پارسی؛ زبانی که هنوز باید سرکوب شود

پارسی؛ زبانی که هنوز باید سرکوب شود

 

نویسنده: مانی فرهمند

مقدمه

زبان پارسی، نه یک زبان محلی و نه یک گویش حاشیه‌ای، بلکه یکی از کهن‌ترین و ریشه‌دارترین زبان‌های زنده‌ای جهان است؛ زبانی که ستون فقرات تمدن خراسان بزرگ و ایران تاریخی را شکل داده و قرن‌ها حامل دانش، حکمت، شعر، سیاست و زیست‌جهان مردمان این حوزه تمدنی بوده است. با این حال، تاریخ پارسی، تاریخی آرام و بی‌درد نبوده؛ بلکه زبانی است که بارها و بارها هدف تهاجم، تحقیر، مهار و سرکوب قرار گرفته است.

از نخستین سده‌های پس از فتوحات عربی تا یورش مغولان، از سلطه ترکان نظامی تا حاکمیت‌های ایدئولوژیک معاصر، پارسی همواره «مسئله» بوده است؛ زیرا هر جا فارسی بوده، حافظه‌ای تاریخی، هویت تمدنی و امکان مقاومت فرهنگی نیز حضور داشته است. در این چارچوب، آنچه امروز در برخی رسانه‌های بین‌المللی – از جمله پروژه‌ای مشکوک تفکیک «بی‌بی‌سی فارسی» و «بی‌بی‌سی دری» – جریان دارد، نه یک اختلاف زبانی طبیعی، بلکه ادامه‌ای همان سنت دیرپای پارسی‌ستیزی در قالبی مدرن، رسانه‌ای و بزک‌شده است.

دری؛ نامی رسمی بر یک زبان واحد

تفکیک پارسی از دری، یک جعل گفتمانی است، نه یک واقعیت زبان‌شناختی. هیچ زبان‌شناس جدی‌ای منکر این حقیقت نیست که «دری» چیزی جز یکی از نام‌ها و صورت‌های رسمی‌شده‌ای زبان پارسی نیست؛ همان‌گونه که «تاجیکی» نیز صورت خطی و سیاسی‌شده‌ای همان زبان در چارچوب پروژه‌های شوروی بود. پارسی، دری و تاجیکی سه زبان نیستند؛ بلکه یک زبان با سه نام سیاسی‌اند که هر یک در بستر مناسبات قدرت و مهندسی هویت تحمیل شده‌اند.

این نام‌گذاری‌های تصنعی، بیش از آن‌که دغدغه‌ای تنوع فرهنگی داشته باشند، ابزار سرکوب یک تمدن بزرگ‌اند: تمدن خراسانی–ایرانی. رسانه‌ای چون بی‌بی‌سی، وقتی آگاهانه یا ناآگاهانه به این تفکیک دامن می‌زند، در واقع در ترافیک‌سازی مصنوعی زبان پارسی مشارکت می‌کند؛ ترافیکی که هدفش شکستن پیوستگی تاریخی، فرهنگی و زبانی مردمانی است که قرن‌ها با یک زبان اندیشیده، نوشته و زیسته‌اند.

ریشه‌های ایدئولوژیک پارسی‌ستیزی؛ از حنبلی‌گری تا امروز

برای فهم عمق این مسئله، رجوع به تاریخ اندیشه‌ای اسلامی ضروری است. مهران موحد، نویسنده و پژوهشگر خراسان‌افغانستانی، در تحلیلی دقیق نشان می‌دهد که چگونه پارسی‌ستیزی، صرفاً محصول سیاست‌های مدرن نیست، بلکه ریشه در جریان‌های خاص ایدئولوژیک در تمدن اسلامی دارد؛ به‌ویژه در سنت اهل حدیث و جریان حنبلی که ابن‌تیمیه یکی از برجسته‌ترین نمایندگان آن است.

ابن‌تیمیه در کتاب اقتضاء الصراط المستقیم، نه‌تنها به دفاع از زبان عربی می‌پردازد، بلکه آگاهانه در پی کاستن از شأن زبان‌ها و نژادهای غیر عرب، به‌ویژه پارسی، است. او با استناد به روایت‌هایی – که بسیاری از آن‌ها از منظر تاریخی و حدیثی محل تردید جدی‌اند – پارسی را «لسان سوء» می‌نامد، سخن گفتن به آن را مایه‌ای نفاق معرفی می‌کند و حتی نیایش به زبان پارسی را امری مکروه یا قبیح می‌داند. در این روایت‌ها، فارسی‌زبانان تا مرز «مجوسیت» و خروج از اسلام رانده می‌شوند.

نکته‌ای مهمی که موحد بر آن تأکید می‌کند این است که حتی اگر بخشی از این احادیث مجعول باشد، بازتاب پررنگ آن‌ها در آثار ابن‌تیمیه، جهان‌بینی یک جریان فکری را عیان می‌سازد: جریانی که با نام «خلوص‌گرایی دینی»، در عمل به دیگرستیزی فرهنگی، زبانی و نژادی مشروعیت می‌بخشد. در برابر این نگاه، سنت عقل‌گرایانه‌تری چون فقه حنفی – با چهره‌ای مانند ابوحنیفه – قرار دارد که معنا را اصل می‌داند نه لفظ، و نیایش به زبان پارسی را بی‌اشکال می‌شمارد. این تقابل، تقابل دو قرائت از دین است: یکی دینِ معنا و دیگری دینِ سلطه.

گروه‌طالبان؛ ادامه‌ی همان سنت در لباس معاصر

آنچه امروز گروه‌طالبان در خراسان‌افغانستان انجام می‌دهند، تکرار همان منطق حنبلی–حدیثی است، اما این‌بار با ابزار زور عریان. حذف نظام‌مند فارسی از نهادهای رسمی، تحقیر هویت زبانی، فشار بر رسانه‌ها، و ترجیح اجباری قرائت‌های قبیله‌ای و ایدئولوژیک، چیزی جز ادامهٔ پروژهٔ تاریخی سرکوب زبان و فرهنگ خراسانی نیست. گروه‌طالبان خوب می‌دانند که زبان، فقط ابزار ارتباط نیست؛ زبان حافظه است، مقاومت است، و امکان بازاندیشی سیاسی است.

ریاکاری ترک‌ها و عرب‌های امروز

در این میان، ریاکاری دولت‌ها و نخبگان عرب و ترک معاصر نیز شایان توجه است. همانانی که امروز از «تنوع فرهنگی» سخن می‌گویند، در عمل یا در برابر سرکوب پارسی سکوت می‌کنند یا خود بخشی از آن‌اند. ترکیه‌ای که میراث فارسی را در تاریخ عثمانی مصادره می‌کند، اما امروز به انکار آن می‌پردازد؛ و جهان عربی که قرن‌ها از دستاوردهای فارسی بهره برده، اما هنوز با نوعی برتری‌طلبی زبانی به دیگران می‌نگرد.

جمع‌بندی

پارسی، مسئله‌ای زبان نیست؛ مسئله‌ای قدرت است. هر جا پارسی تضعیف می‌شود، هدف، تضعیف یک حافظه‌ای تاریخی و یک امکان تمدنی است. تفکیک تصنعی پارسی از دری، چه در رسانه‌های جهانی و چه در سیاست‌های محلی، ادامهٔ همان پروژه‌ای است که روزی با فتوای ابن‌تیمیه آغاز شد و امروز با سانسور، مهندسی هویت و سرکوب سیاسی ادامه می‌یابد. دفاع از فارسی، دفاع از یک زبان نیست؛ دفاع از حق اندیشیدن، به‌یادآوردن و مقاومت‌کردن است.

 

 

 

 

 

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=25815

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.