🖊 صاحب نظر مرادی
سرزمینی که امروز «افغانستان» نام دارد، در طول هزاران سال تاریخ، با نامهای گوناگونی شناخته شدهاست. این نامها تنها عنوانهای جغرافیایی نبودهاند، بلکه بازتابدهنده دورههای مختلف تمدنی، ساختارهای قدرت، زبان، فرهنگ و شیوه زیست مردمان این سرزمیناند. بررسی این نامها نشان میدهد که کشور ما یکی از کهنترین کانونهای تمدن در منطقه بوده و هویت تاریخی آن بسیار پیشتر از شکلگیری دولت مدرن امروزی ریشه دارد.
آریانا؛ کهنترین نام فراگیر این سرزمین
یکی از قدیمیترین نامهایی که برای بخش بزرگی از افغانستان امروزی بهکار رفته، «آریانا» است. این نام در نوشتههای جغرافیدانان یونانیِ دوران باستان، از جمله اراتوستن و استرابو، ثبت شدهاست. در این منابع، آریانا به سرزمینی وسیع اطلاق میشود که از شرق فلات تا دره سند و از آسیای میانه تا دامنههای جنوبی هندوکش امتداد داشتهاست.
بیشتر پژوهشگران بر این باورند که آریانا برگرفته از یک مفهوم کهنتر آریایی است که در متون اوستایی با عنوان «ایریانمویجه» یا «جایگاه آریاییها» شناخته میشود. هرچند مرزهای دقیق آریانا محل بحث است، اما اتفاق نظر وجود دارد که بخش عمده افغانستان امروزی در مرکز این حوزه تمدنی قرار داشتهاست. اهمیت آریانا در آن است که نخستین نام شناختهشدهای است که هویت تاریخی مشترک مردمان این منطقه را بازتاب میدهد.
باختر؛ بلخ و قلب تمدنهای کهن
«باختر» یکی از برجستهترین نامهای تاریخی افغانستان است که مرکز آن شهر کهن بلخ بودهاست؛ شهری که در منابع تاریخی از آن بهعنوان یکی از قدیمیترین شهرهای جهان یاد میشود. نام باختر در اوستا آمده و در منابع یونانی نیز بهصورت «بکتریا» ثبت شدهاست.
باختر از هزاره دوم پیش از میلاد یکی از مراکز مهم کشاورزی، شهرنشینی و بعدها دولتداری در منطقه بهشمار میرفت. این سرزمین در دورههای مختلف تاریخی، از جمله دوران هخامنشی، یونانی–باختری و کوشانی، نقشی کلیدی در تجارت منطقهای و پیوند میان شرق و غرب ایفا کرد. بسیاری از تاریخنگاران، افغانستان باستان را گاه با نام «آریانا یا باختر» معرفی کردهاند که نشاندهنده جایگاه محوری بلخ در تاریخ این سرزمین است.
زابل؛ پیوند تاریخ و اسطوره
نام «زابل» یا «زابلستان» جایگاهی ویژه در حافظهٔ تاریخی و فرهنگی این منطقه دارد. این نام بیش از همه در متون حماسی، بهویژه شاهنامه، شناخته میشود؛ جایی که زابلستان سرزمین خاندان سام، زال و رستم معرفی شدهاست.
از دید جغرافیایی، زابلستان معمولا با بخشهایی از جنوب افغانستان امروزی، از جمله ولایتهای زابل، هلمند و قندهار، تطبیق داده میشود. برخی پژوهشها نشان میدهد که نام زابل ریشههایی کهن دارد و در متون قدیمی آریایی و منطقهای، بهگونههای مختلف از آن یاد شدهاست. اهمیت زابل در آن است که نشان میدهد این سرزمین نهتنها صحنه رویدادهای تاریخی، بلکه خاستگاه روایتهای اسطورهای بوده که تا امروز در فرهنگ مردم زنده ماندهاند.
کابل؛ نامی با تداوم چند هزار ساله
کابل از معدود شهرهای منطقه است که نام آن با اندک دگرگونی، بیش از سه هزار سال در منابع مختلف تاریخی باقی ماندهاست. نام رود کابل در کهنترین متون هندویی با عنوان «کوبه» آمده و همین نام در نوشتههای بعدی نیز دیده میشود.
در آثار جغرافیدانان یونانی، این منطقه با نامهایی چون «کوفن» ثبت شده و در نوشتههای بطلمیوس بهصورت «کابورا» آمدهاست. این شواهد نشان میدهد که کابل از دوران باستان تاکنون یکی از مراکز مهم زیستی، تجاری و سیاسی بوده است. تداوم نام کابل، نشانهای روشن از پیوستگی تاریخی این شهر در قلب افغانستان است.
خراسان؛ نامی تاریخی برای شرق
«خراسان» نامی است که از دوره ساسانیان بهصورت رسمی برای سرزمینهای شرقی بهکار رفت و بهمعنای «جای برآمدن خورشید» یا «سرزمین مشرق» است. خراسان تاریخی شامل شهرهای مهمی چون بلخ، هرات، مرو، نیشابور و توس میشد و بخش بزرگی از افغانستان امروزی را دربر میگرفت.
در دورههای بعد، خراسان به یکی از مهمترین مراکز علمی، فرهنگی و ادبی جهان اسلام تبدیل شد. زبان فارسی دری در همین جغرافیا بالید و بسیاری از اندیشمندان، شاعران و تاریخسازان این زبان از شهرهای واقع در افغانستان کنونی برخاستند. از این رو، خراسان جایگاهی کلیدی در تاریخ فرهنگی افغانستان دارد.
تخارستان
نام دیگریست که توسط قوم تخار از بازماندههای سکایی ها ویوئیجی ها ایجاد شده و نخستین تشکل اجتماعی و سیاسی را بوجود آورده و بر نفوذ یونانی ها در باختر پایان دادند وتا رود سند را شامل قلمرو خود نمودند، دولت های کوشانی و یفتلی از اعقاب همین تخاری هستند که قلمرو تخارستان را تا بخشی از هند تا فرارود انکشاف دادند.













