🖊 جاوید راحل، پژوهشگر اندیشه سیاسی
بخش نخست
چکیده
توسعه انسانی به صورت فزاینده افزایش گزینههای مردم و افزایش سطح رفاه زندگی تعریف شده و برخورداری انسان از زندگی طولانیتر و زندگی در فضای جامعهی سالم میباشد. طوری که شاخص توسعه انسانی مبتنی بر شناخت سه متغیر اساسی اندازه گیری طول عمر به واسطه امیدبه زندگی مردم در بدو تولد، دانش به وسیله ترکیبی از میزان سواد بزرگسالان و نسبت سالهای تحصیلی و استاندارد زندگی به واسطه سطح رفاه یا در آمد سرانه هر فرد مورد سنجش قرار میگیرد. حاصل جمع این سه شاخص در کشورها تقسیم بر سه شده و نشان دهنده وضعیت توسعه انسانی کشورها میباشد طوری که شاخص توسعه انسانی در خراسانافغانستان طی ۲۰۱۹ که اکنون به نشر رسیده ۰.۵۱۱ بوده و جایگاه خراسانافغانستان بین ۱۸۹ کشور که در گزارش سالانه سازمان ملل نشر میشود ۱۶۹ ام را به خود اختصاص داده است.
واژگان کلیدی: توسعه، توسعه انسانی، شاخصهای توسعه انسانی، شاخص توسعه اسنانی خراسانافغانستان
مقدمه
طوری که حتی در عهد باستان نیز رفاه و زندگی انسان در قالب اندیشههای ارزشگرایانه فلسفه باستان یک دغدغه جدی بوده است که پس از عصر روشنگری با ظهور انسان گرایی توجه به انسان و جایگاه حقوقی آن کم کم از صرف موضوع اندیشه به صحنه عمل وارد شد و پس از صنعتی شدن کشورهای جهان دغدغه انسان مدرن در قالب نظریههای مختلف دسترسی به رفاه و استفاده از زندگی بهتر بیشتر شد و به هر پیمانه که رشد اقتصادی صورت میگرفت رفاه در سطوح طبقات بورژوازی بیشتر و بیشتر میشد. با گذشت زمان بحث توسعه دارای ابعاد مختلف گردید که توسعه انسانی مهمترین هدف جامعه جهانی به ویژه سازمان ملل متحد در اواخر قرن بیستم گردید.
برای اعضای این سازمان (که کشورهای جهان اند) تصویری شفاف از شاخصهای چند بعدی همه ساله به عنوان گزارش شاخصهای توسعه انسانی را به نشر میرساند تا برای کشورهای جهان آئینهای از تمام تحولات مثبت و یا منفی را که در قبال اهداف توسعهوی شان در نظر دارند باشد. میتوان گزارش شاخصهای توسعه انسانی را از یکطرف برای کشورهای جهان به عنوان یک محرک دانست که تمام کشورها به اساس آن سه شاخص عمده و کلی مورد سنجش قرار میگیرند. و از طرف دیگر عقب ماندگی و کم کاری کشورهای جهان سوم که از سال ۱۹۹۲ تا اکنون تقریباً اندک از این کشورهای جهان در رتبه بندی تغییر نموده اند آشکار ساخته است.
در این مقاله طرح پرسش ما چنین است که خراسانافغانستان از نظر توسعه انسانی در کدام جایگاه قرار دارد؟ و آیا راه چارهای وجود خواهد داشت که بر اساس آن خراسانافغانستان میتواند وضعیت بهتری را تصاحب نماید؟ این مقاله با در نظر داشت ساختار آن که به معرفی توسعه انسانی، شاخصهای توسعه انسانی، جایگاه کشورها در رده بندی آن میتواند از یک منظر آمار و ارقام به ویژه در خراسانافغانستان نگریسته شود. به این منظور با تفکیک شاخصهای اصلی و فرعی در خراسانافغانستان میتواند زمینه سیاست گزاریهای را که پاسخگوی بخشی از مشکلات موجوده باشد فراهم سازد.
هم چنان برای از میان برداشتن موانع و چالشهای دستیابی به توسعه انسانی که بخش عمده و جدای نا شدنی توسعه در سطح کلات است اقدمات لازم اتخاذ گردد. به همین منظور مقاله حاضر با اساس قرار دادن شاخصهای توسعه انسانی در تمام جهات و تمرکز بر مطالعه موردی خراسانافغانستان صورت گرفته و تلاش شده آخرین آمارهای قابل دسترسی را که توسط بخش انکشافی سازمان ملل صورت گرفته مورد استفاده قرار گیرد.
در اخیر باید گفت که این مقاله با توجه به این که تا اکنون در حوزه توسعه انسانی متاسفانه هیچ کار علمی پژوهشی پیرامون خراسانافغانستان پسا گروه طالبان در این راستا صورت نگرفته است متاسفانه خالی از مشکل نیست و امیدوارم با طرح این مقاله راه به سوی بحثهای عمیق تر و کار بردی تر بیشتر گشوده شود.
توسعه انسانی
۱. مفاهیم اساسی
۱ – ۱. انکشاف: انکشاف واژه عربی بوده و بر اساس تعریف لغت نامه دهخدا انکشاف برهنه و آشکار شدن، ظاهر شدن، واشدن، انجلاع، انصراح، دور شدن غم، آشکارشدگی، گشادگی و واشدگی، اظهار و افشاء، کشف، اظهار چیزی، تازه و نو، انکشاف عیوب، اظهار و افشای عیبها آمده است. اما کاربرد انکشاف در جامعه شناسی توسعه و جامعه شناسی سیاسی و هم چنان علوم سیاسی پس از جنگ جهانی دوم بیشتر شده و به خصوص بعد از ظهور کشورهای استقلال یافته به کشورهای که از نظر صنعت و اقتصاد در سطوح بالای از تکامل قرار گرفته بودند اطلاق میگردید. گرچه این واژه بیشتر محدود به بعد اقتصادی و تکنالوژیک داشت و پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و همچنان متلاشی شدن نظم جهانی دو قطبی جای خود را به مفهوم جدید و وسیعی به نام توسعه داد و کشورهای رو به انکشاف مصداق کشورهای در حال توسعه و یا به تعبیری کشورهای جهان سوم مصداق پیدا کرد.
۲ – ۱. توسعه: توسعه در لغت به معنای رشد تدریجی در جهت پیشرفتهترشدن، قدرتمندتر شدن و حتی بزرگترشدن است. و یا توسعه عبارت از کنشهای که به منظور سوق دادن، جامعه به سوی تحقق مجموعهی منظم از شرایط زندگی جمعی و فردی صورت میگیرد که رابطه محکم با ارزشهای مطلوب داشته باشد. اکنون توسعه بیشتر به مفهوم گسترده تر و فراگیر تر مد نظر بوده و به معنای کاهش فقر، بیکاری، نابرابری، صنعتیشدن بیشتر، ایجاد نظام اجتماعی مبتنی بر عدالت و افزایش مشارکت مردم در امور سیاسی بکار برده میشود. لازم است تا از توسعه پایدار به عنوان اساس توسعه نظاممند که جوامع را دگرگون ساخته و مسیر مشخصی برای آن باز میسازد را نیز افاده نمائیم لذا «توسعه پایدار یعنی توسعهای که از وحدت میان ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و زیست محیطی بمنظور بلند بردن سطح معیشت و رفاه در سطح جامعه بکار برده شود. «یعنی توسعهای که از نطر زیست محیطی غیر مخرب، از نظر فنی مناسب از نظر اقتصادی ماندگار و از نظر اجتماعی قابل پذیرش باشد.» (ازکیا و ایمانی، ۱۳۹۴: ۱۹)
۳ – ۱. رشد: رشد و نمو به تغییرات پیدرپی و منظمی گفته میشود که از زمان تولد تا مرگ اتفاق میافتد. این تغییرات در ابعاد گوناگون جسمانی، عاطفی، شناختی و اجتماعی به وجود میآید و دارای الگو و نظم خاصیاست و دارای آثار بلند مدتی در زندگی فرد میباشد. اما رشد در فرایند اجتماعی به تکامل تدریجی جامعه انسانی در بسترهای اقتصادی، فرهنگی و فورمهای خاص اجتماعی اتفاق میافتد که دارای تاثیرات متفاوت اجتماعی میباشد. رشد بیشتر به صورت فرایند اقتصادی رونما میگردد که در اثر آن تغییرات در سایر عرصهها نیز بوقوع میپیوندد. رشد اقتصادی عمدتاً با نوسانات صورت میگیرد زمانی که به یک چالش دیگری از نوع اجتماعی و فرهنگی مواجه میشود بصورت بطی و حتی متوقف میشود.
۴ – ۱. جهان سوم: عمدهترین مفهوم که در این جا مطرح شده است شناسایی دقیق از جهان سوم یا کشورهای که متعلق به جهان اول و دوم نمیباشند است. در محافل اکادمیک عمدتاً اصطلاح کشورهای جنوب، در حال توسعه، توسعه نیافته بکار برده میشود. بناءً جهان سوم اصطلاحی است که در نیمهی دوم قرن بیستم در اشاره به ممالک غیرمتعهّد به ناتو و بلوک شرق، یعنی کشورهایی که در جهان اول و جهان دوم نمیجنگیدند، به کار رفت. اگرچه در مورد مناسبت این نام تردیدها و بحثهایی در میان است، اما برخی از کشورهای جهان سوم به ویژه اعضای جنبش عدم تعهد از کاربرد این نام استقبال کردهاند.
۲. مبانی نظری پژوهش
۱ – ۲. نظریه نو سازی
نظریه نوسازی بیشتر تحت تاثیر تکامل اجتماعی و تغییر اجتماعی هربرت اسپنسر، امیل دورکیم، ماکس وبر و فردیناند تونیس شکل گرفت این گروه از جامعه شناسان جوامع را به دو دسته سنتی و نوین تقسیم نموده اند. و نو سازی در واقع فرایندی است که طی آن جوامع بشری از حالت سنتی به حالت نوین در میآیند بطور مثال مراحل پنجگانه والت روستو و یا مراحل چهارگانه سیریل اروین بلک که نخست ظهور نوگرائی و جنگ با سنت، دوم پیروزی نوگرائی و ایجاد رهبری طرفدار نوگرائی، سوم تحول عظیم اقتصادی و اجتمای، و بلاخره چهارم یک پارچگی جامعه میداند. نیل اسملسر نوسازی را به عنوان حرکت جوامع از فنون ساده به کار برداشتن علمی از کشاورزی معیشتی به کشاورزی تجاری و از کاربرد نیروی بازوی انسان به کار برد ماشین و از زندگی روستائی به زندگی شهری و غیره تعریف کرد. (ساعی، ۱۳۹۳: ۲۹) همچنان دانیل لرنر پیدایش همدلی و مشارکت جمعی را در میان افراد جامعه عامل و نشانه نوسازی آن جامعه میداند.
رویکرد و دیدگاه آمیختگی یا پراگندگی به عنوان جریانی است که در آن کشور عقب مانده یک بخش یا بخشهای از صفات فرهنگی یک کشور پیشرفته را میپذیرد به این منظور توسعه خودش را سرعت بخشد. یکی از جامعه شناسان بنام ادرای سرگروه از این صفات فرهنگی را در توضیح این دیدگاه شرح میدهد که عبارتند از سرمایه، صنعت و زیربنای اجتماعی، بطور خلاصه این دیدگاه جوامع توسعه نیافته را دارای خصوصیات زیر میداند: ۱. فقدان سرمایه اضافی مورد نیاز برای سرمایه گذاری در برنامههای تولیدی ۲. دارا بودن صفت در سطح پائین که از بکار گرفتن حد اکثر نیروی انسانی و منابع طبیعی جلوگیری می کند. ۳. دارا بودن یک زیر بنای اجتماعی که از خصوصیاتش محافظه کاری، حائز اهمیت بودن سغل و مقام بستگان نزدیک در موقعیت اجتماعی هر شخص و همچنین کم دانستن یا نداشتن حس نیاز به موقعیت و غیره است. بنا بر این اینها عواملی هستند که به ازدیاد سرمایه و در نتیجه نو آوریهای صنعتی منجر نمیشوند. (عبدالهی، ۱۳۷۱: ۵۱)
۲ – ۲. نظریه وابستگی
وابستگی در ساده ترین معنی عبارت از دنباله روی و تاثیر پذیری یک موضوع دیگر است و مراد از کشورهای وابسته نیز کشورهای است که امور و تحولات آنها تحت تاثیر و کنترل کشورهای دیگر است. (ساعی، ۱۳۹۳: ۳۳) این دیدگاه در دهه ۱۹۶۰ شهرت زیادی کسب کرد که بیشترین نویسندگان آن از پژوهشگران آمریکای لاتین بودند. این گروه ظهور استعمار و سرمایه داری غرب را عامل عمده شکل گیری کشورهای جهان سوم عنوان میکنند. رائول پربیش وابستگی را بر اساس مفهوم رابطه مبادله تعریف کرده است. زیرا مبادله بیانگر نسبت قیمت کالاهای صادراتی یک کشور به قیمت کالاهای وارداتی آن کشور است. افول رابطه مبادله به زیان کشورهای جهان سوم یا پیرامون و موجب تداوم وابستگی این کشورها به جهان پیشرفته صنعتی (مرکز) شده است.
سلس فور تادو هیئتهای حاکمه در کشورهای وابسته از گروههای مختلفی تشکیل شده است که معمولاً با یکدیگر در ستیزند. بنا بر این بر سر طرحی برای توسعه ملی توافق ندارند. هیئت حاکمه در این جوامع از یک سو شامل زمین داران سنتی است که به تجارت وابسته اند و ضمن حمایت از تجارت آزاد با دخالت دولت در اقتصاد مخالف اند؛ از سوی دیگر بخشی در زمینه تجارت خارجی متکی به دستگاه دولتی هستند. بیبان چاندرا دولت استعماری نماینده هیج یک از طبقات اجتماعی مستعمره نیست و همه این طبقات را تحت سلطه سرمایه داران متروپل قرار میدهد. به نظر چاندرا طبقه حاکمه در مستعمرات همانا بورژوازی متروپل است. (ساعی، ۱۳۹۳: ۲۳۰-۲۳۱)
حمزه علاوی یکتن از جامعه شناسان توسعه در مورد نظریه دولت در جوامع پسا استعمار باور دارد که نمیتوان آنچه مربوط به نظریههای دولت در جوامع سرمایه داری است را در جوامع غیر سرمایه داری تعمیم داد. زیرا در جوامع در حال توسعه بر خلاف سرمایه داری که صرفاً یک طبقه حاکم است و نظام سرمایه داری از آن ناشی شده است، در جوامع جهان سوم فقط یک طبقه حاکم اقتصادی وجود ندارد. «اسوالدو سونکل در مورد وابستگی باور دارد که به حاشیه رانده شدن جهان سوم با فرایند سرمایه وابسته دولتی همزاد است. او به نقش دولت وابسته در تامین زیر ساختهای لازم برای تسهیل سرمایه گذاری خارجی تاکید کرد و دولتهای جهان سوم را کارگذاران سرمایه خارجی قلمداد کرد». (ساعی، ۱۳۹۳: ۲۳۰)
۳ – ۲. نظریه وابستگی جدید
فرناندو هنریکو کاردوسو و انزو فالتو در مطالعهای که در باره کشورهای امریکای لاتین انجام داده اند بر نقش عوامل داخلی کشورهای جهان سوم تاکید داشته اند. ایشان وابستگی را فقط بر پایه استثمار و سرکوب نیروهای خارجی قرار نداده بلکه بر پایه پیوند منافع و همسازی بین طبقات حاکم داخلی و طبقات بین المللی قرار دادند. ایشان «گرچه آموزههای اصلی نظریه وابستگی را قبول دارند. (و معتقدند) وابستگی را وضعیتی پویا میدانند که محصول رابطه متقابل نیروهای داخلی و خارجی است.» (ساعی، ۱۳۹۳: ۲۳۱) ایشان چند نوع وابستگی را از یکدیگر متمایز میسازند. در یک نوع وابستگی، انباشت و گسترش سرمایه توسط نیروهای داخلی و بورژوازی محلی تنزل میشود. در نوع دیگری از وابستگی سرمایه گذاریها از خارج تأمین میشود و با روند تولید محلی ادغام میگردد. و از طریق استثمار نیروی کار محلی افزایش مییابد و محصولات آن به وسیله شرکتهای خارجی صادر و در بازار جهانی بفروش میرسد. و وابستگی نوع سوم اقتصادهای صنعتی وابسته هستند که در آنها انباشت اولیه عموماً منتج از سرمایه گذاریهای خارجی است. هم چنان آنها معتقدند که جنبشهای سیاسی مردمی در جوامع جهان سوم در شکل دهی به دولت و فراهم آوردن امکان توسعه اقتصادی و گرایش بلند مدت به سمت دموکراسی نقش مهمی ایفا میکنند.
۴ – ۲. نظریه نظام جهانی
نظریه نظم نوین جهانی در حقیقت به ادامه همان نظریه وابستگی از نوع نگرش آندره گوندرفرانک میباشد که توسط دیگران به خصوص والرشتاین پرورده شد. این مکتب بیشتر با نام ایمانویل موریس والرشتاین جامعه شناس معروف آمریکائی صاحب نظریه نظم نوین جهانی که نظریه وی تاثیری ماندگار در جامعه شناسی توسعه داشته است، دیدگاه وی متاثر از نظریه گوندرفرانک بود. او ابتدا دو نوع نظام جهانی را از هم تفکیک میکند: نخست امپراطوریهای جهانی که عبارتند از شبکهای از جوامع که به واسطه سلطه یک دولت یا قدرت سیاسی متمرکز وحدت پیدا کرده اند، مانند امپراتوری روم، چین و عثمانی. دوم اقتصادهای جهانی، از این نوع تنها یک نظام به لحاظ تاریخی پایدار بوده است که آن هم چیزی نیست جز اقتصاد جهانی سرمایه داری. مشخصه این نظام جهانی عبارت است از کثرت دولتها یا مراجع سیاسی، وحدت آن ناشی از سرمایه داری است که تقسیم کار و روابط اقتصاد سیاسی را به وجود میآورد که بخشهای نظام جهانی را به یکدیگر پیوند میدهد. گوندرفرانک در تقسیم کشورهای جهان به مرکز و پیرامون قایل به دو نوع کشورها بود؛ اما والرشتاین یک بخش دیگر را نیز برای نظام جهانی قائل است که آن را شبه پیرامون مینامد. والرشتاین استدلال میکند که از قرن شانزدهم یک نظام نوین سرمایه داری در غرب شکل گرفت که به تدریج تا قرن نزدهم تمامی جهان را در خود ادغام کرد.













