نظم بی‌قانون؛ وقتی مداخله‌گرایی جای دیپلماسی را می‌گیرد

نظم بی‌قانون؛ وقتی مداخله‌گرایی جای دیپلماسی را می‌گیرد

 

مانی فرهمند

مقدمه

آغاز سال ۲۰۲۶ نه نویدبخش ثبات است و نه حامل امید به بازگشت نظم مبتنی بر قواعد. آنچه امروز در سوریه، ایران و ونزویلا می‌گذرد، نشانه‌ای روشن از ورود نظام بین‌الملل به مرحله‌ عریان‌تر از قدرت‌ورزی است؛ مرحله‌ای که در آن «حاکمیت ملی» به مفهومی مشروط و «حقوق بین‌الملل» به ابزاری گزینشی بدل شده‌است. سقوط دولت‌ها، اشغال سرزمین‌ها، خلع سلاح ارتش‌ها و بازآرایی ژیوپلیتیک، دیگر نه استثنا، بلکه قاعده سیاست جهانی‌اند. سوریه، نمونه فشرده این گذار خشونت‌بار است؛ آزمایشگاهی که پیامدهای آن می‌تواند فردای ایران و حتی آمریکای لاتین را توضیح دهد.

از دمشق تا کاراکاس؛ ژیوپلیتیک مداخله‌گری بی‌پرده

۱. سوریه؛ آزمایشگاه اشغال نوین و پیش‌درآمد سناریوی ایران

اسراییل در فردای سقوط اسد، بی‌هیچ اعلام رسمی جنگ، وارد خاک سوریه شد و اکنون بیش از ۴۰درصد این کشور را عملا تحت اشغال یا کنترل امنیتی دارد. بیش از ۵۵۰حمله هوایی، نابودی حدود ۷۵درصد توان دفاعی سوریه، خلع کامل ظرفیت موشکی و حذف ساختار بازدارندگی، نشان می‌دهد که هدف صرفا «مهار تهدید» نبوده، بلکه تبدیل سوریه به یک واحد ژیوپولیتیکی بی‌دفاع و تابع بوده‌است. این همان الگویی است که اسراییل دهه‌ها پیش در جولان اجرا کرد؛ با این تفاوت که این‌بار مقیاس آن ملی است، نه منطقه‌ای.

در سطح داخلی، حکومت جدید سوریه نه‌تنها نتوانسته نظم ایجاد کند، بلکه خود به بخشی از چرخه خشونت بدل شده‌است: اعدام بیش از ۲۲۰۰ نفر، کشته‌شدن حدود ۷ هزار نفر در خیابان‌ها، فروپاشی سیستم آب‌رسانی، دسترسی محدود به برق و سقوط شدید شاخص‌های معیشتی، سوریه را به کشوری بدون دولت موثر تبدیل کرده‌است. چنین دولتی، حتی اگر نام «حاکمیت» را یدک بکشد، در عمل چیزی جز یک مدیریت شکننده بر ویرانه‌ها نیست.

در این میان، ترکیه نقش مکمل اما تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کند. حضور نظامی آنکارا در شمال سوریه، با ایجاد کمربند نفوذ پایدار، تغییر بافت جمعیتی، وابسته‌سازی اقتصادی و ادغام تدریجی این مناطق در مدار امنیتی–اقتصادی ترکیه، از یک مداخله مقطعی عبور کرده و به پروژه نفوذ بلندمدت تبدیل شده‌است. تجربه عفرین، اعزاز و ادلب نشان می‌دهد که خروج ترکیه از این مناطق، نه در دستور کار است و نه در افق قابل تصور.

سناریوی آینده؛ تثبیت اشغال، تجزیه خاموش، بی‌دولتی مزمن. بنابراین ادامه این روند، سوریه را به سمت چند پیامد به‌شدت خطرناک سوق می‌دهد:

نخست، تجزیه عملی بدون اعلام رسمی؛ کشوری که روی نقشه واحد است، اما در واقع به مناطق نفوذ اسرائیل، ترکیه، آمریکا و بازیگران نیابتی تقسیم شده‌است.

دوم، نهادینه‌شدن اشغال اسراییل؛ حضوری که از «امنیت موقت» به واقعیتی دایمی بدل می‌شود و هرگونه امکان بازپس‌گیری سرزمینی را از بین می‌برد.

سوم، تبدیل سوریه به میدان دایمی تسویه‌حساب‌های منطقه‌ای؛ جایی که ترور، عملیات اطلاعاتی و جنگ نیابتی به وضعیت عادی بدل می‌شود. و چهارم، بحران انسانی مزمن؛ نسلی که در فقر، بی‌برقی، بی‌آبی و ناامنی رشد می‌کند و اساسا افق بازسازی ملی را از میان می‌برد.

پل به ایران؛ سوریه به‌مثابه هشدار راهبردی

سوریه در این معنا، فقط یک تراژدی ملی نیست؛ بلکه آینه‌ای برای آینده محتمل ایران است. الگویی که در دمشق اجرا شد خلع تدریجی بازدارندگی، حذف نفوذ منطقه‌ای، تضعیف دولت مرکزی و سپس تحمیل واقعیت‌های ژیوپولیتیکی جدید امروز به شکلی نرم‌تر اما پیوسته علیه ایران در حال آزمایش است.

در ایران، فشارها هنوز عمدتا اقتصادی، دیپلماتیک و اطلاعاتی‌اند؛ اما منطق پشت آن‌ها همان است: فرسایش توان داخلی بدون جنگ مستقیم. اسراییل در این معادله، همان نقشی را ایفا می‌کند که در سوریه ایفا کرد: پیش‌ران امنیتی یک نظم مطلوب غرب، با کمترین هزینه برای متحدانش.

پیام سوریه برای ایران روشن است: در جهانی که اشغال بدون اعلان جنگ عادی شده، و دولت‌ها نه با حمله مستقیم بلکه با فرسایش تدریجی زمین‌گیر می‌شوند، خطر اصلی نه یک نبرد ناگهانی، بلکه تکرار تدریجی سناریوی سوریه در قالبی بومی‌شده است.

۲. ایران؛ فشار بدون جنگ، جنگ بدون اعلان

آنچه در سوریه رخ داد، برای ایران صرفا یک رویداد منطقه‌ای نیست؛ بلکه یک «سناریوی هشدار» است. ایران امروز زیر فشار مداخله‌ای قرار دارد که بیش از آن‌که نظامی باشد، اقتصادی، روانی و سیاسی است. تحریم‌های فلج‌کننده، انزوای دیپلماتیک و تلاش برای اثرگذاری بر نارضایتی‌های داخلی، اجزای یک استراتژی مهار چندلایه‌اند.

ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده که جنگ هنوز آغاز نشده، اما منطق جنگ کاملا حاکم است. فشارها دیگر به‌دنبال تغییر رفتار نیستند؛ هدف، تغییر موازنه است. همان الگویی که در سوریه با بمب و اشغال اجرا شد، در ایران با تحریم، فرسایش اقتصادی، عملیات روانی و جنگ اطلاعاتی دنبال می‌شود. این‌جا موشک‌ها کمتر پرتاب می‌شوند، اما بنیان‌ها آرام‌آرام خالی می‌شوند.

اسراییل در این معادله، نه بازیگر حاشیه‌ای، بلکه موتور راهبردی فشار است. از ترور و خرابکاری تا جنگ سایبری و تهدید دایمی، تل‌آویو می‌کوشد ایران را در وضعیت «نه جنگ، نه ثبات» نگه دارد؛ وضعیتی که در آن سرمایه می‌گریزد، جامعه فرسوده می‌شود و دولت ناچار به واکنش‌های تدافعی می‌گردد. غرب، به‌ویژه آمریکا، این فشار را با تحریم و انزوای دیپلماتیک تکمیل می‌کند تقسیم کار روشن است.

اگر این مسیر ادامه یابد، چند سناریو محتمل است:

۱. سناریوی فرسایش مزمن نه حمله مستقیم، نه توافق پایدار؛ اقتصادی تحت فشار دایمی، جامعه‌ای خسته و سیاستی گرفتار روزمرگی بحران. این خطرناک‌ترین سناریو است، چون بی‌صدا پیش می‌رود.

۲. سناریوی شوک امنیتی محدود: حملات نقطه‌ای، درگیری‌های کنترل‌شده یا عملیات‌های نیابتی که هدفش تغییر محاسبات تهران بدون ورود به جنگ تمام‌عیار است نسخه‌ای ایرانی از آنچه پیش‌تر در سوریه آزموده شد.

۳. سناریوی بی‌ثبات‌سازی درونی با پوشش خارجی: بهره‌برداری از شکاف‌های اجتماعی و اقتصادی، با حمایت بیرونی؛ الگویی که اگرچه الزاما به فروپاشی منجر نمی‌شود، اما می‌تواند قدرت تصمیم‌گیری دولت را فلج کند.

پیام روشن است: ایران با «حمله فردا» تهدید نمی‌شود؛ با تکرار تدریجی الگوی سوریه تهدید می‌شود—اما این‌بار بدون تانک، بدون اشغال رسمی و بدون اعلام جنگ. در جهانی که قواعد کنار رفته‌اند، بقا نه به حق، بلکه به قدرت مدیریت فرسایش وابسته‌است.

۳. ونزویلا؛ بازگشت مداخله مستقیم

اگر سوریه نمونه مداخله تدریجی و ایران نمونه مهار غیرنظامی است، ونزویلا بازگشت صریح به مداخله مستقیم است. عملیات نظامی آمریکا در ژانویه ۲۰۲۶ و بازداشت نیکولاس مادورو، عبور آشکار از اصل حاکمیت ملی بود؛ اقدامی که با محکومیت شدید روسیه، چین و کوبا همراه شد.

پس از آن، تمرکز واشنگتن بر کنترل منابع نفتی ونزویلا و توقیف تانکرهای نفتی تحت پرچم روسیه نشان داد که مسئله اصلی نه دموکراسی، بلکه انرژی و ژئوپلیتیک است. ونزویلا به میدان پیام‌رسانی بدل شد: هر دولتی که در نظم مطلوب آمریکا نگنجد، می‌تواند با زور کنار گذاشته شود.

نتیجه‌گیری: جهان پساقاعده و سیاست بقا

آنچه امروز در سوریه، ایران و ونزویلا جریان دارد، مجموعه‌ای از بحران‌های جداگانه نیست؛ بلکه نشانه‌های به‌هم‌پیوسته‌ی ورود جهان به مرحله‌ای تازه از سیاست بین‌الملل است مرحله‌ای که در آن قواعد، نهادها و حتی مفاهیمی چون حاکمیت ملی، بیش از هر زمان دیگر تابع موازنه عریان قدرت شده‌اند. نظم مبتنی بر قوانین، اگر نگوییم فروپاشیده، دست‌کم به حاشیه رانده شده و جای خود را به نظمی داده‌است که در آن «قدرت میدانی» و «امکان تحمیل» حرف آخر را می‌زند.

سوریه نمونه کامل این دگرگونی است: کشوری که با سقوط یک دیکتاتور، نه به آزادی رسید و نه به ثبات، بلکه به آزمایشگاهی برای اشغال نوین، تجزیه خاموش و بی‌دولتی مزمن تبدیل شد. اسراییل و ترکیه، هریک با منطق امنیتی خاص خود، عملا بخش‌هایی از این کشور را از مدار حاکمیت ملی خارج کردند؛ در حالی‌که جامعه جهانی یا سکوت اختیار کرد یا با زبان دیپلماتیک، واقعیت‌های میدانی را به رسمیت شناخت. پیام این تجربه روشن است: در جهان امروز، خلأ قدرت به‌سرعت با مداخله پر می‌شود و هیچ تضمینی وجود ندارد که این مداخله موقت باشد.

ایران در این معادله، هنوز به نقطه سوریه نرسیده، اما دقیقا در همان مسیر فشار قرار دارد. تفاوت در ابزارهاست، نه در منطق. آنچه علیه ایران جریان دارد، جنگی اعلام‌نشده اما چندلایه است: تحریم، انزوای سیاسی، جنگ اطلاعاتی، عملیات‌های امنیتی محدود و تلاش برای فرسایش درونی. اسرائیل در این میان، نقش پیش‌ران امنیتی را ایفا می‌کند و غرب، با تقسیم کار مشخص، این فشار را به سطحی مدیریت‌پذیر اما فرساینده رسانده است. خطر اصلی برای ایران، نه یک حمله ناگهانی، بلکه طولانی‌شدن وضعیت «نه جنگ، نه ثبات» است؛ وضعیتی که می‌تواند بنیان‌های اقتصادی، اجتماعی و تصمیم‌گیری را به‌تدریج تضعیف کند.

ونزویلا نیز نشان داد که حتی در خارج از خاورمیانه، خط قرمز حاکمیت ملی تا چه اندازه شکننده شده‌است. مداخله مستقیم آمریکا و کنترل منابع انرژی، تایید این واقعیت است که در نظم جدید، هر کشوری که نتواند جایگاه خود را در معادلات قدرت تثبیت کند، بالقوه در معرض بازطراحی اجباری قرار دارد.

در مجموع، جهان امروز نه امن‌تر شده و نه عادلانه‌تر؛ فقط بی‌پرده‌تر شده‌است. قدرت‌ها دیگر چندان نیازی به توجیه اخلاقی یا حقوقی مداخلات خود نمی‌بینند و سیاست بقا، جایگزین سیاست همکاری شده‌است. در چنین جهانی، کشورها یا باید توان مدیریت فشار، فرسایش و بحران را در داخل تقویت کنند، یا آماده باشند که به زمین بازی دیگران بدل شوند.

سوریه هشداری بود که نادیده گرفته شد؛ ایران آزمونی است که هنوز نتیجه‌اش قطعی نشده؛ و ونزویلا نشانه‌ای است از آنچه ممکن است در مقیاس‌های دیگر تکرار شود. نظم جدید جهانی، نه با اعلامیه‌ها، بلکه با ویرانه‌ها نوشته می‌شود و این، واقعیتی است که هیچ کشوری دیگر نمی‌تواند از آن چشم بپوشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=25554

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.