طلای نفرین‌شده شمال؛ بدخشان و تخار در چرخه غارت منابع

طلای نفرین‌شده شمال؛ بدخشان و تخار در چرخه غارت منابع

✍مانی فرهمند

بدخشان و تخار، دو استان مهم در شمال‌شرق خراسان‌افغانستان، از دیرباز در حافظه تاریخی و زمین‌شناختی کشور به‌عنوان سرزمین‌های غنی از طلا و سنگ‌های قیمتی شناخته می‌شدند. از لاجورد بدخشان که قرن‌ها پیش به دربارهای حاکمان در کشورهای مختلف جهان راه یافته بود تا نشانه‌های پراکنده طلا در بستر رودخانه‌ها و کوهستان‌های این منطقه، همواره این تصور را زنده نگه‌ می‌داشت که شمال‌شرق خراسان‌افغانستان بر روی ثروتی خفته ایستاده‌است. اما آنچه در چند سال اخیر رخ داده، نه بیدار شدن این ثروت برای توسعه، بلکه تبدیل آن به منبعی تازه برای غارت، بی‌ثباتی و تخریب بوده‌است.
کشف و شناسایی نسبتاً دقیق ذخایر طلا در بدخشان و تخار، پدیده‌ای کاملاً جدید نیست. بخش بزرگی از این منابع در دهه‌های گذشته، به‌ویژه پس از سال ۲۰۰۱، توسط تیم‌های زمین‌شناسی داخلی و خارجی شناسایی شده بود. اما ناامنی، ضعف دولت مرکزی، نبود چارچوب حقوقی شفاف، و رقابت شبکه‌های قدرت محلی باعث شد که استخراج صنعتی این معادن به تعویق بیفتد. در واقع، دولت‌های پیشین ـ با تمام ضعف‌ها و فسادشان ـ دست‌کم به این درک رسیده بودند که استخراج شتاب‌زده و غیرکنترل‌شده، بیش از آنکه فرصت باشد، تهدید است.
با بازگشت گروه ‌طالبان به قدرت، این معادله به‌طور بنیادین تغییر کرد. معادنی که سال‌ها به‌دلیل ملاحظات امنیتی، حقوقی و فنی دست‌نخورده مانده بودند، ناگهان به منبع فوری درآمد برای یک حاکمیت منزوی و فاقد مشروعیت بین‌المللی بدل شدند. گروه ‌طالبان نه با نگاه توسعه‌محور، بلکه با منطق «اقتصاد بقا»، به معادن بدخشان و تخار نگریستند؛ منطقی که در آن، استخراج هرچه سریع‌تر، حتی به بهای نابودی محیط‌زیست و جوامع محلی، توجیه‌پذیر است.
قراردادهایی که گروه ‌طالبان برای استخراج طلا منعقد کرده‌اند، در فضایی کاملا غیرشفاف صورت گرفته‌است. جزییات این قراردادها نه در دسترس مردم محلی قرار دارد و نه سازوکار مستقلی برای نظارت بر آن وجود دارد. در بسیاری موارد، این قراردادها میان فرماندهان محلی گروه ‌طالبان، واسطه‌های تجاری و شرکت‌های خارجی یا شبه‌خصوصی بسته شده‌اند؛ بدون آن‌که سهم مشخصی برای توسعه محلی، ایجاد شغل پایدار یا حفاظت از محیط‌زیست در نظر گرفته شود. این وضعیت، معادن را از «دارایی ملی» به «غنیمت جنگی» تنزل داده‌است.
استخراج بی‌رویه و فاقد معیارهای فنی، پیامدهای محیط‌زیستی سنگینی به‌همراه دارد. تخریب بستر رودخانه‌ها، آلودگی منابع آب با مواد کیمیاوی، نابودی زمین‌های کشاورزی و فرسایش شدید خاک، تنها بخشی از خساراتی است که امروز در تخار و بدخشان قابل مشاهده است. این تخریب‌ها نه موقتی، بلکه در بسیاری موارد غیرقابل بازگشت‌اند و معیشت هزاران خانواده روستایی را در معرض تهدید قرار داده‌اند.
پرسش اساسی اما این است: پول حاصل از فروش این طلا به کجا می‌رود؟ شواهد موجود نشان می‌دهد که عواید معادن نه به بهبود خدمات عمومی انجامیده و نه تغییری معنادار در وضعیت اقتصادی همین دو استان ایجاد کرده‌است. نه زیرساختی ساخته شده، نه خدمات صحی و آموزشی گسترش یافته و نه فقر کاهش یافته‌است. این خود نشان می‌دهد که درآمدهای معدنی عمدتا یا صرف ماشین جنگی و امنیتی گروه ‌طالبان می‌شود، یا در شبکه‌های بسته قدرت و فساد درون این گروه به گردش درمی‌آید. اقتصاد محلی، همچنان فقیر، نابرابر و شکننده باقی مانده‌است.
در نهایت، ادامه این روند به نتایجی خطرناک منجر خواهد شد. استخراج بی‌رویه، بدون برنامه و بدون مشارکت مردم محلی، نارضایتی اجتماعی را تشدید می‌کند و می‌تواند به اعتراضات گسترده‌تر و حتی درگیری‌های خشونت‌بار بیانجامد؛ همان‌گونه که نشانه‌های آن در تخار آشکار شده‌است. از سوی دیگر، تخریب محیط‌زیست و نابودی منابع طبیعی، ظرفیت‌های توسعه آینده را از میان می‌برد و بدخشان و تخار را از «استان‌های ثروتمند بالقوه» به «مناطق سوخته» تبدیل می‌کند.
طلای بدخشان و تخار، اگر در چارچوب حکمرانی شفاف، قانون‌مند و پاسخگو استخراج می‌شد، می‌توانست موتور توسعه شمال‌شرق خراسان‌افغانستان باشد. اما در شرایط کنونی، این طلا بیش از آنکه نعمت باشد، به نفرینی تازه بدل شده؛ نفرینی که هم زمین را می‌فرساید، هم جامعه را فقیرتر می‌کند و هم شکاف میان مردم و حاکمیت را عمیق‌تر می‌سازد. اگر این چرخه غارت متوقف نشود، آنچه باقی می‌ماند نه طلا، که ویرانی و بی‌اعتمادی عمیق‌تر خواهد بود.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=25459

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.