ایران میان اعتراضات فرسایشی، انسداد سیاسی و بلاتکلیفی آینده

ایران میان اعتراضات فرسایشی، انسداد سیاسی و بلاتکلیفی آینده

✍مانی فرهمند

مقدمه

ایران در مقطعی ایستاده که نه می‌توان آن را آستانه فروپاشی فوری دانست و نه نشانه‌ای از ثبات پایدار در آن مشاهده می‌شود. اعتراضات اجتماعی، فشارهای اقتصادی، انسداد سیاسی و تشدید منازعه میان دولت و جامعه، هم‌زمان با تحرکات اپوزیسیون در خارج از کشور، تصویری پیچیده از وضعیت کنونی ایران ساخته‌است. در این میان، مواضع اخیر محمدرضا پهلوی و درخواست او از نیروهای مسلح برای نایستادن در برابر مردم، بار دیگر پرسش‌های اساسی درباره آینده نظام سیاسی ایران و سناریوهای پس از جمهوری اسلامی را به مرکز توجه بازگردانده است.
این که آیا ایران این بحران را عبور میکند یا دچار فروپاشی خواهد شد مسئله‌ای است که تحولات بعدی و زمان نه چندان دور به آن پاسخ خواهد داد. طوری که جنگ دوازده روزه ایران و اسرائیل به همان پیمانه‌ که وجهه موشکی ایران را موفقانه نشان داد اما در بخش‌های نیز این کشور را با صاعقه‌ای ضعف استخباراتی، شکاف اجتماعی، فرسایش اقتصادی و سیاسی، بحران مشروعیت مواجه ساخت.

اعتراضات اخیر؛ ریشه‌ها و واقعیت‌ها

اعتراضات اخیر در ایران بیش از آنکه محصول مداخله خارجی باشند، ریشه در انباشت مطالبات داخلی دارند. بحران معیشت، فرسایش طبقه متوسط، محدودیت‌های اجتماعی، ناکارآمدی ساختار حکمرانی و گسترش بی‌اعتمادی عمومی، زمینه‌های اصلی ناآرامی‌ها را شکل داده‌اند. هرچند عوامل خارجی همواره تلاش کرده‌اند که از این نارضایتی‌ها بهره‌برداری سیاسی کنند، اما تقلیل اعتراضات به پروژه‌ای هدایت‌شده از بیرون، نادیده‌گرفتن واقعیت‌های اجتماعی درون ایران است.
اعتراضات امروز ایران نه یک خیزش انقلابی کلاسیک است و نه حرکتی کاملا خاموش؛ بلکه شکلی از مقاومت فرسایشی اجتماعی است که در نبود سازمان‌دهی سیاسی، میان خیابان، مهاجرت و اعتراض خاموش در نوسان است. ازین لحاظ اعتراضات اخیر قبل از این که ریشه در خارج از ایران داشته باشد از دل مطالبات اجتماعی و آزادی خواهی اقشار مختلف جامعه ایران ناشی شده‌است.

چرا آمریکا و اسرائیل مداخله مستقیم نمی‌کنند؟

برخلاف تصور رایج، آمریکا و اسرائیل نه ناتوان از مداخله مستقیم‌اند و نه لزوما مایل به آن. هزینه‌های یک مداخله مستقیم نظامی علیه ایران، از نظر امنیت منطقه‌ای، بازار انرژی و بی‌ثباتی ژئوپلیتیک، بسیار بالاست. از همین‌رو، راهبرد غالب نه براندازی سریع، بلکه مهار، فرسایش و فشار چندلایه است. بنابراین، جریان وضعیت موجود به همین شکلی که نه نظام به فروپاشی سریع مواجه شود و نه قدرت ایجاد و حمایت گروه‌های نیابتی را در منطقه داشته باشد، وضعیت ایده‌آل برای آمریکا و اسرائیل خواهد بود.
اعتراضات داخلی، تحریم‌های اقتصادی، فشار دیپلماتیک و جنگ روانی، ابزارهایی هستند که بدون ورود به جنگ مستقیم، توان نظام را تحلیل می‌برند. با این حال، هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که نشان دهد غرب پروژه‌ای روشن و منسجم برای جایگزینی نظام سیاسی ایران در اختیار دارد.

آیا جمهوری اسلامی توان عبور از بحران‌ها را دارد؟

جمهوری اسلامی هنوز از ابزارهای مهم قدرت برخوردار است: کنترل نهادهای امنیتی، انسجام نسبی در هسته سخت قدرت، و توان بازتولید نظم از طریق زور. اما این توانمندی‌ها بیشتر معطوف به «بقا» هستند تا «حل بحران». خروج از وضعیت فعلی نیازمند اصلاحات ساختاری، بازسازی اعتماد عمومی و گشایش سیاسی است؛ امری که تاکنون نشانه‌ای جدی از تحقق آن دیده نمی‌شود.
در نتیجه، نظام سیاسی نه در آستانه سقوط فوری است و نه در مسیر حل پایدار بحران‌ها؛ بلکه در وضعیت فرسایشی و تعلیقی به سر می‌برد. بنابراین پرتاب‌های فضایی اخیر ایران، از جمله با استفاده از ظرفیت‌های فنی در همکاری با روسیه، بدون تردید نشان‌دهنده پیشرفت‌های موشکی و تکنولوژیک است. این دستاوردها جایگاه ایران را در معادلات بازدارندگی منطقه‌ای تقویت کرده‌اند، اما نباید با قدرت سیاسی و مشروعیت داخلی خلط شوند.
توان موشکی، اگرچه ابزار بازدارنده در برابر تهدیدات خارجی است، اما پاسخ‌گوی بحران‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی درون کشور نیست. اقتدار نظامی بدون پشتوانه رضایت اجتماعی، تنها یکی از اضلاع قدرت است، نه تمام آن.

محمدرضا پهلوی؛ نماد اعتراض یا آلترناتیو سیاسی؟

درخواست محمدرضا پهلوی از نیروهای مسلح برای پیوستن به مردم، تلاشی آشکار برای ایفای نقش رهبری سیاسی است. او برای بخشی از جامعه ناراضی، نمادی از نفی نظم موجود تلقی می‌شود، اما این جایگاه نمادین هنوز به یک آلترناتیو سیاسی عملی تبدیل نشده‌است.
نبود تشکیلات منسجم، فقدان برنامه روشن برای دوران گذار، و اختلافات عمیق در میان اپوزیسیون، ظرفیت این جریان را محدود کرده‌است. محبوبیت رسانه‌ای و حمایت خارجی، جای خالی سازمان‌دهی داخلی و اجماع ملی را پر نمی‌کند.
یکی از نگرانی‌های جدی درباره آینده ایران، سناریوی تجزیه است. واقعیت آن است که ایران با وجود تنوع قومی و فرهنگی، از یک حافظه تاریخی و ساختار هویتی عمیق برخوردار است که تجزیه را به سناریویی پرهزینه و نامحتمل تبدیل می‌کند. با این حال، گذار نامدبرانه، فروپاشی امنیتی یا مداخله خارجی می‌تواند شکاف‌های پیرامونی را فعال کند.
اینکه آیا محمدرضا پهلوی یا هر چهره دیگری می‌تواند نماینده یک ایران مقتدر باشد، بیش از آنکه به نام‌ها مربوط باشد، به نوع پروژه سیاسی، شیوه گذار و میزان مشارکت واقعی جامعه بستگی دارد. تجربه کشورهایی چون آلمان پس از جنگ نشان می‌دهد که شکست یا بازسازی، نتیجه فرآیندهاست نه صرفاً چهره‌ها.

نتیجه‌گیری

ایران امروز در نقطه‌ حساس ایستاده است؛ نه در آستانه فروپاشی قطعی و نه در مسیر ثبات پایدار. اعتراضات اجتماعی، اگرچه مهار شده‌اند، اما ریشه‌های آن‌ها همچنان زنده‌است. جمهوری اسلامی توان بقا دارد، اما توان حل بحران‌ها محدود شده‌است. در سوی دیگر، اپوزیسیون و چهره‌هایی چون محمدرضا پهلوی هنوز نتوانسته‌اند از سطح نمادین فراتر رفته و یک آلترناتیو سیاسی قابل‌اعتماد ارائه دهند.
آینده ایران نه با موشک تعیین می‌شود، نه با شعار بازگشت؛ بلکه با توان جامعه در شکل‌دهی به یک پروژه سیاسی فراگیر، واقع‌گرا و ملی. بدون آن، ایران همچنان در چرخه فرسایش، تعلیق و انتظار باقی خواهد ماند.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=25021

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.