✍حسیب فقیری
زبان نه تنها وسیلهی ارتباط، بلکه مرزی است میان فرهنگهای گوناگون، گاهی این مرز بیمرز میشود، آن هم زمانی که همچون انسان به پختگی میرسد.
انسانهای بهسر رسیده و پخته باتوجه به نگاه درونی حد و مرز ندارند. همانگونه که زبان نیز در پختگی تمام بیحد و مرز میشود.
دراین میان هرکس مرز زبان اش مرز جهان اوست، سیطره زبان ماهیت افراد آن را شکل میدهد.
باری، انسان در محتوای فرهنگی و ارزشی به خود و معنای زبان خود زمانی بیشتر پیمیبرد که ارزشهای فرهنگی و تاریخی خویش را دانسته و مسئولیت وجدانی خویش را در قبال آن ادا نماید. با این وجود به هر پیمانهای که به زبان و ارزشهایی که در چتر زبان وحدت و همدلی میان همتباران و همزبانان ایجاد میکند به همان اندازه ظرفیت متعالی او تاثیر وافر به زبان او دارد.
هرقدر تاریخ زبان بیشتر باشد ارزش و گستردگی آن نیز بیشتر است. زبان رفتار و عملکرد خانوادگی و اجتماعی انسان را با نگاه به ارزشهای تاریخی تبین میکند.
زبان پارسی نیز یکی از زبانهای مهم و تاریخی در جهان بوده، زبانی که تاریخ به صراحت به اهمیت و ارزش آن پیبرده و برگههای تاریخی مهر تایید به اهمیت آن نهاده اند.
درواقع سلطهگریهای تمدنی در طول تاریخ، یکی از عوامل تاثیر گذار در جهت زدودن زبان به حساب میاید. البته زبان پارسی از این ضربات بهدور نبوده است؛ پس از فروپاشی شاهنشاهی۴۰۰ سالهی ساسانیان پارسیتبار در سال (۶۵۱) توسط خلافت امویها، بینش اعتقادی و قبیله حاکم عربتبار جدا ازاینکه دین را وسیله سلطهگری خویش قرار دادهاند در پی حذف و کاهش ارزشهای تاریخی و فرهنگی زبان پارسی شتافته اند که یلدا را با استفاده از روایتهای غلط بهعنوان یک ارزش بیمحتوا و کم اهمیت که بنظر ایشان با آموزههای دینی تطابق نداشته و خلاف ارزشهای اسلامی میباشد زدودند.
این خلافت، همیشه در پی حذف کامل زبان، فرهنگ و تمدن پارسی شتافته است، با این وجود این طرز بینش و دشمنی درحالی بوده که هیچگونه دستوری الهی و اسلامی مبنی بر حرام بودن آن وجود نداشته است.
عربها عادت داشته اند تا آنچه که منافع آنهارا تهدید میکرد، با آموزه دینی آن را ترمیم نمایند و این در صورتی ممکن بود که با احادیث جعلی و خودساخته در پی زدودن یک ملاک فرهنگی و تباری یک گروه و یاقوم میشتافتند، حالانکه اصل آموزه را، اصل دین کاری نداشت.
حالا پرسش خلق میشود که چرا در آغاز، عربها در قرن ۱۷ انگلیسها و حالا هم بعضی از گروههای قومی دیگر در خراسانافغانستان به فرهنگ و تاریخ پارسیتباران به مانند، چله، نوروز … مخالفت و تجلیل آن، بشدت حساسیت نشان میدهند، دلیل این همه دشمنی در چیست؟
پاسخ روشن است، چون اینها میدانند که چله، مهرگان، نوروز و غیره ارزشهای فرهنگی و تمدنی دیگر، عوامل هماهنگی و انسجام جامعه پارسیتبار در گذشته بوده و نیز در وحدت و همدلی آنان کمک مینمایند، چیزی که به گمان ایشان تهدیدیست به منافع شخصی آنان. باید خاطرنشان ساخت که عواملی که باعث انسجام و هماهنگی این نجیب زادگان تاریخ شود، خلاف منافع راهبردی آنان و تهدید واقعی برای دوام اقتدار آینده ایشان است.
این از برای آن است که ماهیت اقتدار اکثراً با زبان و ماهیت تاریخی زبان تعریف میشود. زبان است که هویت تعریف میکند و زبان است که ربط فرهنگی و اجتماعی میان جوامع ایجاد مینماید. ازاین رو باتوجه به ارزش ماهیتی زبان، چله، نوروز، مهرگان و دیگر ارزشهای تمدنی زبان پارسی، زمینه وحدت و همدلی میان کشورهای هم زبان ایجاد نموده و زمینههای اقتدار و سلطهگریهای تمدنی که از بار زبان بهمیان میاید را کنترول نموده است. لذا، با بهانه ارزشهای اسلامی به جنگ تمدن و فرهنگ پارسی شتافته و آن را تجزیه و تضعیف کردهاند. در این بین و اما کماکان تلاش میکنند هر عاملی که سبب یکپارچگی و انسجام فارسی تباران شود، او را در اذهان و افکار توده های کمسواد و روستایی جامعه نکوهش کنند و این از برای آن است که همه میدانیم اکثراً بار ارزشی دین باتوجه به رادیکال سازی دین تخریب شدهاست.
آنچه که زبان وتاریخ یک سرزمین به ارزش های اصیل فرهنگی و تقویت روحیه دینی میافزاید نیز در محور مفهوم خنثی گردیدهاست اگر نگاه گذرا به تاریخ اسلام نماییم، بدون شک بزرگان این حوزه اکثرا پارسی زبانان اند مولانا، سعدی، حافظ، خیام، اقبال، ابن سینا، فارابی، البیرونی، محمد بن موسی، امام ابوحنیفه وغیره اندیشمندان و بزرگان همه پارسی تباران بوده اند واین از برای آن بوده که سردمداران خود از دین وامور تدینی تعبیری را برداشته اند که اکثراً منافع فردی و گروهی آنان را دربر داشته در حالیکه دین به هیچ فرهنگ ورسومی کار نداشته و بدنبال اصالت و ارزشی است که انسان را بخدا نزدیک سازد نه آنچه که امروزه از آن برای کسب منافع سیاسی و اقتصادی بهره میبرند.













