جاوید راحل
بخش نخست
چکیده
جنبش اخوانالمسلمین از زمان تأسیس آن در ۱۹۲۸ توسط حسن البنّا تا دوران معاصر، یکی از تأثیرگذارترین نیروهای اجتماعی–سیاسی در مصر و جهان عرب بوده است. این پژوهش با بهرهگیری از رهیافتهای نظری جنبشهای اجتماعی، سیر تاریخی، ساختار سازمانی، شیوههای بسیج منابع، ایدئولوژی، و رابطه اخوانالمسلمین با دولتهای مصر را بررسی میکند. مطالعه نشان میدهد که اخوانالمسلمین از یک جمعیت کوچک مذهبی–اخلاقی به یک سازمان پیچیده چندلایه تبدیل شده است که توانسته در عرصههای سیاسی، فرهنگی، خدمات اجتماعی و بسیج مردمی نقشآفرینی کند. پایداری اخوان در برابر سرکوب حکومتی، انعطافپذیری در تاکتیکها، اتکای گسترده بر شبکههای اجتماعی و خیریهای، و توانایی تولید معنا و هویت جمعی، از عوامل اصلی دوام و نفوذ آن بهشمار میآید. با این حال، کشمکش مستمر با دولت، اختلافات داخلی، چالشهای ایدئولوژیک و پیامدهای بهار عربی، موقعیت این جنبش را وارد مرحلهای جدید از بازاندیشی و بحران کرده است. این متن با نشاندادن ریشهها و پویاییهای اخوان، تصویری جامع از ماهیت یک جنبش اجتماعی اسلامی در بستر مصر ارائه میدهد.
مقدمه
اخوانالمسلمین یکی از قدیمیترین و گستردهترین جنبشهای اسلامی معاصر است که در بستر بحران هویت، عقبماندگی اجتماعی و فشارهای استعمار در مصر شکل گرفت. حسن البنّا با ارائه یک طرح دینی–اجتماعی مبتنی بر اصلاح اخلاقی، آموزش اسلامی، سازماندهی منسجم و تأکید بر وحدت امت، توانست جنبشی را بنیان نهد که فراتر از یک حزب سیاسی یا جمعیت مذهبی عمل کند. اخوان توانست در طول دههها، با گسترش شبکههای خدماتی، خیریهای، آموزشی، فرهنگی و سیاسی، پایگاه اجتماعیاش را در میان طبقات مختلف تثبیت کند.
درک اخوانالمسلمین بدون توجه به نظریههای جنبشهای اجتماعی، بهویژه مفاهیمی چون بسیج منابع، فرصتهای سیاسی، چارچوببندی معنایی و ساختارهای سازمانی ممکن نیست. تاریخ این جنبش در تعامل مستمر با دولتهای متوالی مصر—از نظام سلطنتی تا ناصر، سادات، مبارک و سپس مرحله کوتاه حکومت محمد مرسی—همراه با سرکوب، همزیستی محدود، مشارکت سیاسی و بازگشت به تقابل بوده است.
این متن، با پیوند میان تحلیل نظری و بررسی تاریخی، بهدنبال فهم پویاییهای یک جنبش اسلامی است که هم توان بسیج تودهای داشته و هم در معرض شدیدترین فشارهای امنیتی قرار گرفته است. مطالعه حاضر نشان میدهد که چگونه اخوانالمسلمین از یک حرکت اصلاحگر اخلاقی به یک کنشگر تعیینکننده در سیاست مصر تبدیل شد و چگونه تحولات داخلی و منطقهای مسیر آن را بارها دگرگون کرده است.
1. مفاهیم کلی و مبانی نظری
جنبشهای اجتماعی پدیدههای جدیدی اند كه در قرن 20 به میان آمده است، جنبشهای اجتماعی ابتدا در حوزه روانشناسی در آمریكا 1920 مطرح بوده كه تحت نام ناهنجاریهای فردی خلاصه میشد. و اما در اروپا سال 1960 تحت عنوان جنبشهای دانشجویی شكل گرفت. آنتونی گیدنز در كتاب جامعه شناسی خویش، جنبشهای اجتماعی را چنین تعریف میكند: «جنبش اجتماعی را میتوان كوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترك یا تامین هدف مشترك، از طریق عمل جمعی خارج از حوزه نهادهای رسمی تعریف كرد.» (گیدنز، 1382: 679) همچنان فرهنگ آكسفورد جنبشهای اجتماعی را جریان یا مجموعهای از كنشها و تلاشها از سوی مجموعهی افرادی كه به شكل كم و بیش پیوسته به سوی هدف خاصی حركت میكنند، میداند.
بنابر تعاریف مختصر بالا، جنبشهای اجتماعی و سیاسی در دوران عادی شكل نمیگیرند، بلكه، نابسامانی اجتماعی مانند عدم امنیت، بی ثباتی، وضع بداقتصادی، انحرافات اخلاقی، انحرافات دینی، بی هویتی انسانها، عدم مشروعیت نظام و عدم مشاركت مردم زمینهها و… بسترهای هستند كه در آنها جنبشهای اجتماعی شكل میگیرند.
به قول تورن، جنبشها بهصورت عام از چند اصل تبعیت میكنند: اول اصل هویت یعنی جنبش دارای هویت باشد، دوم اصل ایدئولوژی، سوم اصل فراگیری و تعمیم است. بنابر داشتن این اصول است كه مراحل چهارگانه كه گیدنز مطرح میكند یعنی ناآرامی، برانگیحتهگی، سازمانیافتگی و بلاخره، نهادیشدن بهمیان میآید.
در شكلگیری جنبشهای اجتماعی اغلب رهبران و فرهمندان جنبشها، دارای جایگاه عمده در تحرك جنبشها میباشند. اكثراً عمدهترین عامل تحرك، موسسین و رهبران جنبشها میباشند كه به تعبیر وبر دارای فره ایزدی یا كاریزماتیك هستند و اكثراً بعد از نهادینه شدن جنبشها جایگاه عالی رهبران عمده جامعه را به خود اختصاص میدهند.
1. 1. جنبشهای اسلامی
به تاسی از جریانات به میان آمده در جهان در اوایل قرن بیستم، ریشههای جنبشهای اسلامی معاصر به عوامل بینالمللیای بر میگردد كه سرزمینهای اسلامی به آن مواجه بوده است. بنابر این، دلایل شكلگیری چنین جنبشهای را بدین ترتیب خلاصه میكنیم:
1. استعمار در كشورهای اسلامی كه مسلمانان سلطه را نمی پذیرند؛
2. زوال و سقوط خلافت اسلامی در جهان اسلام؛
3. سكولاریسم و اعمال آن توسط كشورهای غربی در جهان اسلام؛
4. استبداد مورد حمایت غرب. که بنابراین، میتوان جنبشهای اسلامی معاصر را در واقع عكسالعمل در برابر مواضع استیلای غرب در جهان اسلام، دانست.
جنبشهای اسلامی متاثر از جریانهای فكری عصرشان، هر كدام دارای آبشخورهای ویژه هستند كه در اصل، به اساس و هدف اقتدا به كتاب قران و سنت پیامبر با توجه به فهم معاصر از این اساسات، شكل گرفته اند. از بنیانگذاران عمده جنبشهای اسلامی معاصر میتوان سرلوحه همگان، سید جمالدین اسدآبادی را نام برد كه در جهان اسلام، اساس تحركاتی را گذاشت كه منجر به تاسیس جنبشهای اسلامی معاصر گردید. جنبشهای اسلامی معاصر كه در كشورهای عربی شكل گرفتند بیشتر در خط اصلاح تفكر دینی چون جنبش وهابیت در شبه جزیره عربستان و همچنان حركت شرق جهان اسلام یعنی هندوستان جنبش شاه ولیالله محدث دهلوی نیز اساساً بازگشت به اسلام صدر را عنوان میكردند و كمتر رویكرد سیاسی را اساس خود قرار داده بودند. و اما جنبشهای دیگری چون سنوسی در لیبیا، المهدی در سودان و غیره جنبشهای از این دست، علاوه بر بازگشت به صدر اسلام، آنچه در اندیشه شان وجود داشت بیشتر حركت سیاسی برای بر اندازی استعمار غربی و یا اسقاط حكومتهای دست نشانده غربی بود. همچنان جنبش اخوانالمسلمین اوج حركت به شدت سیاسی در مصر شكل گرفت.
خلاصه این كه در پی تهدیدات داخلی در جهان اسلام، مسلمانان از یك طرف گرفتار فقر و فلاكت، جهل و جمود، ظلم و استبداد، فساد و تباهی و خواب و غفلت شده بودند و از طرف دیگر در چنان وضعیت داخلی آنها در معرض هجوم غرب و ورود تمدن جدید غربی قرار گرفتند كه با دو چهره دانش، تفكر جدید، صنعت تكنولوژی و چهره سیاسی استعماری و غارتگرانه متوجه جهان اسلام شده بود. (موثقی 1389 / 13) كه در نهایت منجر به واكنشهای در جهان اسلام گردید كه عمدتاً به سه دسته تقسیم میشود.
1. واكنشها و نهضتهای سیاسی نظامی و اجتماعی چون جنبش اخوان المسلمین
2. واكنشها و نهضتهای فكری فرهنگی و اعتقادی مانند وهابیت، شاه ولیالله دهلوی و غیره
3. واكنشهای جامع و كامل كه منجر به انقلاباتی چون انقلاب اسلامی ایران و انقلابات جدید شمال افریقا بوده است.
2. وضعیت و شرایط اجتماعی و سیاسی عصر امام حسن البنا
برای درك بهتر موضوع كه جستاری پیرامون حیات حسن البنا و تاثیر آن بر جنبشهای اسلامی معاصر، لازم است تا نگاهی كوتاه بر وضعیت اجتماعی سیاسی زمان بنا در جهان و بعداً در مصر داشته باشیم.
1. 2. وضعیت كلی جهان اسلام
جهان اسلام در طی قرون هفده و هجده در یك بحران عظیم اجتماعی به سر میبرد. به این ملحوظ اوضاع در قرن نزده و بیست با توجه به این كه كشورهای استعماری انگلیس و فرانسه تمام قلمروهای اسلامی خاور میانه را از قبضه خلافت عثمانی بیرون ساخته و بر آن تسلط كامل یافتند و خلافت اسلامی ساقط گردیده بود، كشورهای چون مصر، عراق، ایران و غیره كاملاً ربطی به مفهوم استقلال نداشتند، تركیه اساس جمهوری لائیك را گذاشت. بنابراین اوضاع و احوال كشورهای اسلامی را میتوان به چند موارد ذیل خلاصه كرد:
1. استعمار در كشورهای اسلامی سلطه داشت؛
2. سكولاریسم توسط كشورهای استعماری غرب بوجود آمده بود؛
3. خلافت اسلامی سقوط كرد؛
4. دولتهای استبدادی مورد حمایت غرب شكل گرفت؛
5. نطفه بیداری اسلامی بوجود آمده بود.
و هم چنان از قابلیتهای كه در حال شكل گرفتن بوده میتوان از استقلال خراسانافغانستان از انگلیس توسط امان الله خان شاه جوان یاد كرد كه بیشتر مورد حمایت اكثر مسلمانان جهان به ویژه مسلمانان شبه قاره هند قرار گرفته بود. ولی در كناره دیگر جامعه اسلامی حمله ناپلئون بناپارت به مصر در 1798 و استیلا بالای الجزایر در 1830 و 1882 مجدداً به مصر، استیلای ایتالیا در 1912 بالای لیبیا و در نهایت سقوط خلافت در قرن بیستم، اتفاقاتی بودند كه منجر به بیداری مسلمانان گردید.
برای حركت جنبشهای اسلامی در جهان، همچنان انگیزههای زیادی نیز وجود داشت مانند ایمان مسلمانان به این كه هیچ كافری نمیتواند بالای مسلمانان سلطه پیداكند و نیروی از انگیزه مبارزه با بیگانه در كنار مشاهده از پیشرفتهای غرب و عقب مانی كشورهای اسلامی منجر به سه راهكار گردید؛ پیروی از غرب، تجدد گرایی در فكر دینی و ناسیونالیسم قوم گرا. كه هر سه جریان بوجوده آمده در قرن بیستم شكل گرفته و رشد نمودند. گروه نخست بیشتر بین تحصیل كردهگان مسلمان در جهان غرب بودند مانند نظامیانی چون اتاترك و غیره، گروه دومی مسلمانان پیرو نهضتهای اصلاح دینی خط فكری ابن تیمیه و بعداً سیدجمال الدین، شیخ محمد عبده، رشید رضا و حسن البنا بودند.
گروه سوم بیشتر متاثر از غرب اما با رویكردی بومی شرقی، مثل کسانی چون مصطفا كمال اتاترك و جمال عبدالناصر، نجیب غازوری مصری و فتح علی خان ایرانی بودند. بنابراین، با فروپاشی امپراطوری عثمانی و استیلای کشورهای اروپایی بر کشورهای مسلمان در سال 1924، مسلمانان با تشکیل جنبشهای مختلف سعی بر کوتاه کردن دست استعمار از کشورهای خود داشتند.













