نویسنده ح فقیری
بخش دهم
ریشههای حکومت مبتنی بر قبیلهگرایی
خراسانافغانستان کشوری بوده که در طول تاریخ توسط سران محلی اداره شده است و این فرایند تاریخی، نهتنها حیثیت دولتداری در خراسانافغانستان، بلکه رویکرد روشنگری را نیز مخدوش نموده است. کشوری که قضاوت و مدیریت آن دست کسانی بود که خود آنها از ماهیت سیاسی و رویکردهای بیداری، واقف نبودند. زمانی هم که دراین سرزمین یک دولت شکل میگرفت، بدون شک، نبود یک عملکرد عمومی و تودهای زمینههای آن را مساعد میساخت تا گروههای مختلف، در محور همین افراد شکل بگیرند و جریانات کلان سیاسی را به نفع شان تغییر دهند. این درحالی بود که دولت و نظم در این سرزمین وجود میداشت؛ به لحاظ جامعهشناسی، دید این افراد محک برجوامع بسته و کاستی بود که بعضی اوقات رویکرد جامعه در حال گذار را نیز باخود میگرفت.
یک قاضي که افسر تربيه شده در انگليس نیز بود از سادگی گروه طالبان به حيرت میافتاد. چون میدانست که ریشه این تفکر، در بدویت و رویکرد سران محلی کمسواد و یا تقریبا بیسواد نهفته است.
او میگفت که گروه طالبان در مورد روابط بينالمللي چيزی نمیفهميدند. آنها نظريات ویژه خود را داشتند و معلوم مي شد که نيتهای شان خوب بود. هيئت گروه طالبان از قاضی خواست تا کمکهای پاکستان به گروپهای ديگر افغان به شمول حکمتيار را قطع نمايد. گروه طالبان میگفتند که رهبران ديگر خراسانافغانستان باعث خرابی کشور شده اند. آنها از پاکستان خواهان کمک لوژستيکی و سهولت براي خريد تيل و ساير اقلام تجارتی شدند. قاضي به اين تقاضاهای شان جواب مثبت داد.
بي نظير بوتو گفت: «در ماههای بعد از اولين ملاقات قاضی با هيئت گروه طالبان، تقاضای آی.اس.آی برای کمک مخفي به گروه طالبان بيشتر میگرديد. و من آهسته آهسته به آن کشيده شدم.” کار ابتدا با ارسال مواد نفتی شروع شد. بعد درخواست ماشينآلات و پرزهجات تانک و طياره مطرح گرديد. آی.اس.آی در خواست سهولتهای تجارتی را برای گروه طالبان نمود که باعث پولدار شدن گروه طالبان و شرکتهای خارجيای ميشد که با آنها معامله میکردند.
بالآخره، تقاضا شامل تهيه پول به گروه طالبان از سوي پاکستان گرديد. بوتو ميگويد هرباری که افسران آی.اس.آی خواهان کمک به گروه طالبان مي شدند و میگفتند که از اين طريق میتوانند برآنها اعمال نفوذ کنند. افسران آی.اس.آی به بوتو شکايت مي کردند که رهبری گروه طالبان کلهشخ بوده و به مشورههای نظامی و سياسی آنها گوش نمیدهند. اين مامورين استدلال ميکردند که وقتي گروه طالبان با پول، وسايل جنگی و تريننگ از سوی پاکستان، با مسعود به مقابله برخيزند، طبعا با آن کشور نزديک خواهند ماند. بوتو گفت: “من اجازه دادن پول به گروه طالبان را صادر کردم، اما بعدا نفهميدم که چقدر پول به آنها داده شد، حتما پول زيادی بود. من به گروه طالبان يک چک سفيد دادم.”
کمکهای مخفی پاکستان به گروه طالبان، در بهار سال 1374 در جنوب خراسانافغانستان قابل لمس بود. آی.اس.آی افسران پشتون را که در پاکستان به سر میبردند به کمک گروه طالبان ميفرستاد. همچنین، افسران کمونيست وابسته به “شهنوازتنی” به قندهار گسيل شده بودند.
مسعود تلاش می کرد تا با ايجاد اتحاد نظامی و سياسی در داخل و خارج خراسانافغانستان، بتواند کنترول گروه طالبان بر مردم عادی را کم کند. وقتی گروه طالبان بدنه مالی شان تقویه گردید رفتهرفته گسترش پیدا کردند و این گسترش، زمینه پیشروی این گروه را مساعد ساخت. مسعود به خاطری مشهور شده بود که او در بدترين شرايط خاک خراسانافغانستان را ترک نگفت. او که در وسط عمرش قرار داشت برای خود و فاميلش سهولتهای را فراهم آورده بود که در دره پنجشير در دهه ۸۰ به آن دسترسی نداشت.
بسياري از مشاورين ارشد او به سفرهای اروپایی و امريکایی ميپرداختند، اما مسعود همچنان در خراسانافغانستان بود. در ميان مردم افغانستان نيرومندی سياسی او در آن نهفته بود که او پرکارترين و با ثباتترين جنگجو در داخل خراسانافغانستان بود. مسعود ليسه استقلال را در کابل خوانده بود و در سن 49 سالگی هنوز زبان فرانسوی را از ياد نبرده بود و سفر او به پاريس در ماه اپريل يک انتخاب خوب بود. استخبارات فرانسه حتما لیست مهمانان را زير نظر داشت و در اتاقهای هيأت مايکروفون کار گذاشته شده بود. اکنون فرانسویها، که اکثرا برای شرق نزديک سي.آی.ای مشکل ايجاد ميکردند، شايد تعجب مي نمودند که سی.آی.ای چه هدفی را از ارتباط با مسعود دنبال مینمود.
این یک مساله توهمیبود تا حقیقی. زیرا مسعود هیچ توجه نسبت به سی آی ای نداشت! آنها در جمع يک گروه نسبتا کلان با مسعود ملاقات نمودند. کمر مسعود درد ميکرد و او ناراحت به نظر میرسيد. موهای مسعود به سفيدی متمايل شده بود. اما او مانند گذشته بسيار کار میکرد و با بي احتياطي کامل در هليکوپترهای کهنه خود، در طول دره پنجشير پرواز مینمود.
مسعود يک شير سالخورده شده بود؛ او اطوار شاهانه داشت، ولی اعضايش آثار کرختی از خود نشان مي داد. امريکايیها به مسعود گفتند که گرچه سفر آنها به پنجشير صورت نمیگيرد، اما آنها به پرداخت پولی که در گذشته به آن موافقه کرده بودند ادامه خواهند داد.
سی.آی. ای میخواست از مسعود بشنود که با نــزديکشدن موسم جنگها، او موقعيت نظامی خود را چگونه ارزيابی مي کند. آيا او میتوانست به مقاومت ادامه دهد؟ مسعود گفت: میتواند به مقاومت ادامه دهد. مسعود مطمئن بود که میتواند از خطوط دفاعی خود در شمال شرق کابل دفاع کند و اين تنها چيزی بود که انجام داده میتوانست.
به خاطر محدود بودن امکانات، براي مسعود راهاندازی حملات متقابل دربرابر گروه طالبان مشکل شده میرفت. مسعود در باره اينکه فرصتی وجود داشته باشد، شک داشت. او چند روز بعد در يک کنفرانس خبری در ستراسبورگ گفت: «اگر رئيس جمهور بوش ما را کمک نکند، اين تروريستها بر امريکا و اروپا ضربه وارد خواهند کرد و آنگاه دير خواهد بود»
مسعود بر اين عقيده بود که گروه طالبان ميخواهد او را نابود نمايد و يا به خارج شدن از خراسانافغانستان وادارش نمايند. بعد از آن، القاعده مي کوشيد تا به دستههای گروههای افراطی در مناطق دور دست ازبکستان و تاجکستان ارتباط برقرار نمايد. اين تلاشی بود، برای نشان دادن اينکه بن لادن آزاد کننده سرزمينهای اسلامی است.
هليکوپترهای کهنه مسعود، اکمالات ناکافي او و داوطلبان پنجشيری اش براي مقابله با نيروی بزرگ گروه طالبان و متحدين آن، کافی نبودند. به عقيده مسعود او میتوانست، در بهار آن سال، از نگاه نظامي کاری بکند. به شرط آن که قدرتهای خارجی بالای پاکستان و کشورهای عربی اطراف خليج فارس فشار وارد مینمودند؛ تا ارسال کمک از سوی پاکستان را قطع نموده و يا آن را؛ تا حد کافی تقليل ببخشند.
چون مسعود نمیتوانست از طريق نظامی خطوط اکمالاتی گروه طالبان را تهديد کند، میخواست اين کار را از طريق سياسی انجام دهد. به همين خاطر او به اروپا آمده بود و از دستياران خود میخواست تا در کانگره امريکا در بهار آن سال به فعاليت بپردازند.
از جانب ديگر مسعود ميخواست، از نقاط ضعف گروه طالبان در خراسانافغانستان بهره برداری کند. او بر اين بخش از استراتيژی خود نام “بازگشت مجدد” را گذاشته بود.
از يک سال قبل مسعود بالای تشکيل يک شورای دولتی که در آن نمايندهگان گروههای قومی مهم از هر منطقه عضويت میداشتند، کار مي کرد. حامد کرزی از شهر کويته به تنظيم قبايل درانی آغاز کرده بود. اسماعيل خان از ايران به خراسانافغانستان برگشته بود و رهبری مردم در مقاومت در برابر گروه طالبان را در حوالی هرات به عهده گرفته بود.
کريم خليلی يک رهبر شيعه به منطقه باميان برگشته بود تا مردم را در برابر گروه طالبان بسيج کند. حاجی قدير يک قوماندان سابقه ننگرهار وارد کنر شده بود تا مردم را عليه گروه طالبان تنظيم نمايد. عبدالرشيد دوستم به خراسانافغانستان برگشته بود و در مناطق کوهستانی شمال عليه گروه طالبان میجنگيد. بسياری از افراد که اکنون دور مسعود جمع شده بودند، در اوايل دهه 1369 جزیی از حکومت ناکام مجاهدين را تشکيل میدادند. بسياری از آنها به خاطر شرکت در جنگهای داخلی اعتبار خود را از دست داده بودند. ولی آنها همه به خراسانافغانستان برگشته و تعهد کرده بودند که قدرت را ميان خويش تقسيم نموده و به اصول دموکراسی پابند باشند.
مسعود تعجب میکرد. در حاليکه او براي بقای خود با القاعده در جنگ بود، ايالات متحده امريکا نمیتوانست توانمندیهای سياسی و نظامی اتحاد ضد گروه طالبان را که او به وجود آورده بود، درک کند. لابیگری که مسعود استخدام نموده بود برای ديدن او به خراسانافغانستان آمد. تشريحات مسعود در باره وضعيت سياسی و نظامی در يک نوار ويديويی ثبت میگرديد. در اين نوار مسعود در باره نقاط قوت و ضعف القاعده، دخالت خارجیها در جنگ خراسانافغانستان و استراتيژی خود تشريحات داد. مسعود گفت: «اعمال افراطی گروه طالبان باعث ايجاد اختلاف ميان پشتونها گرديده است. يک ملای عادی میپرسد که ما چرا مکتب نداريم؟ چرا ترتيبات تعليم برای دختران وجود ندارد؟ چرا زنها اجازه کار ندارند؟ انديشههای گروه طالبان که از پاکستان آورده شده، به شدت توسط گروه طالبان عملی میگردد.علمای افغانستانی در سطح قريهجات، اکنون با نظريات گروه طالبان به مخالفت برخواسته اند». او ادامه داد: «شرکت عربها و پاکستانیها در جنگ بسيار مهم است. اين موضوع ديگريست که آيا اسامه بن لادن در خارج از خراسانافغانستان محبوبيت دارد يا خير؟ اما در خراسانافغانستان وضعيت کاملا طور ديگر است. او در خراسانافغانستان محبوبيت ندارد. نزد من و نزد مجاهدين من، او يک مجرم است. او شخصی است که عليه مردم ما دست به جنايت زده است. شايد در گذشته نوعی احترام به عربها در خراسانافغانستان وجــود میداشت. مردم آنها رابه صفت مهمان و مسلمان احترام میکردند. اکنون به آنها به نظر مجرم ديده میشود. عکسالعمل مردم عليه گروه طالبان پاکستانی نيز همين گونه است. بدين ترتيب، بدبينی در برابر اداره گروه طالبان در سطح مردم عام و علما در حال افزايش است ». مسعود ادامه داد: «ما چطور با آنها مقابــله ميکنيم؟ا ستراتيژی ما شامل فشار نظامی از داخل و وارد نمودن فشار سياسی از خارج است». در حاليکه متحدين او هستههای مقاومت در برابر گروه طالبان را در سرتا سر خراسانافغانستان تشکيل میدادند، مسعود صدای مقاومت آنها را به گوش جهانيان رسانيده و در باره تعهد آنها به احترام به آزادی مردم، انتخابات و دموکراسی تبليــغ مینمود.
دیدگاه مسعود پیرامون گروه طالبان
مسعود میگفت، گروه طالبان و ملاعمر تسلط خود را میخواهند در حاليکه او به نظريات مردم احترام قايل است و اين دو راه، از هم تفاوت کامل دارد. مسعود اصرار داشت که هدف او تکرار تجربه تلخ حکومت مجاهدين در کابل در دهه 90 نيست. او ميگفت قدرت بايد تقسيم شود. مسعود ميگفت، او به اسلام معتدل معتقد است، در حاليکه گروه طالبان افراطي اند. مهمانانش از او پرسيدند که او از امريکا چه می خواهد؟ او گفت خواست اول او پشتيبانی سياسی است. بازگشایی سفارت خراسانافغانستان میتواند قدم اول درين راه باشد.
او گفت؛ او به کمکی نياز دارد که در پاکستان تلف نشده و در مصارف اداری ارگانهای ملل متحد به مصرف نرسد. او به غذا و دوا در شمال خراسانافغانستان نياز داشت. همچنين به کمک مالی نياز داشت. اگر او پول در اختيار میداشـــت، میتوانست از روسها سلاح خريداري کند.
لابیگر مذکور که از طريق تاشکند به واشنگتن بر ميگشت، با مسؤول دفتر سی.آی.ای در ازبکستان ملاقات نمود. او نظريات مسعود و پلان کاری خود را به او تشريح کرد. مامور مذکور برای او آرزوی موفقيت نموده گفت؛ او نيز چنين چيزهایی را به واشنگتن گزارش ميداد، ولی جوابی دريافت نمي کرد.
پيتر تامسن سفير سابق امريکا برای مجاهدين در ماه جون وارد دوشنبه شد. او تقاعد نموده بود و مصروف نوشتن مقالههای انتقادی در باره استخبارات پاکستان و گروه طالبان بود. حامدکرزی و عبدالحق با او زمانی تماس گرفتند که مصروف گذرانيدن رخصتیهای خود بود. آنها از او خواستند تا به تاجکستان رفته با مسعود ملاقات نمایند و در مبارزات سياسیشان سهم بگيرد. تامسن به پيشنهاد آنها موافقت نمود. او اميدوار بود که اين ملاقات به طرح يک استراتيژی منجر شود. ده سال قبل تامسن از يک شورای قوماندانان که در آن برای مسعود يک نقش کليدی در نظر گرفته شده بود پشتيبانی مینمود. پلان فعلی مسعود، که ابعاد نظامی و سياسی داشت، با برنامه کاری آن شورا شباهت داشت.
در آن وقت سی.آی.ای با پلان تامسن مخالفت نموده و ترجيح داد، با استخبارات پاکستان کار نمايد. اکنون تامسن به تشويق عبدالحق و کرزي بار ديگر داخل عمل گرديد و يک پلان استراتيژی مخفی، برای پيشنهاد به مسعود آماده کرده بود. در دهه 90 تامسن به صورت دوامدار با مامورين سی.آی.ای در ازبکستان در تماس بود. اين مامورين با کارهای جبهه متحد سروکار داشتند. او سی.آی.ای را نسبت به هر وقت ديگر مخفیکار تر يافت. بعد از سالها تجربه تامسن به اين نتيجه رسيده بود که يکي از دلايل ناکامی سياست امريکا در خراسانافغانستان از اين موضوع ريشه میگرفت که سی.آی.ای در کارهای خود بسيار مخفیکاری مینمود.
سی.آی.ای رئيس جمهور را يگانه مرجع تقديم گزارشهای خود به حساب مي آورد. با دور نگهداشتن وزارت خارجه و کسان ديگری که با پاليسیسازی سروکار داشتند، سی.آب.ای به نوعی آزادی عمل دست می يافت، اما وقتی که آن سازمان در انتخابش اشتباه مي کرد، مانند حادثه خليج و پشتيبانی از حکمتيار، راهي برای اصلاح اين اشتباه وجود نمی داشت. هم چنين وقتي که سی.آی.ای در جهت درست قدم برمیداشت، مانند ارتباط با مسعود در اواخر دهه 90، در واشنگتن پشتبيانی پيدا نمیکرد. مسعود در خانه اش در شهر دوشنبه به تامسن گفت که تلاشهای نظامی متحدين وی، طوری که انتظار برده میشد، موفقيتآميز نبوده است.












