سایه‌ی سقوط و استمرار بحران؛ چرایی تقابل جامعه خراسان‌افغانستان با گروه طالبان

سایه‌ی سقوط و استمرار بحران؛ چرایی تقابل جامعه خراسان‌افغانستان با گروه طالبان

مانی فرهمند

مقدمه

سقوط نخستین رژیم گروه طالبان در آبان ۱۳۸۰ تنها یک تحول سیاسی نبود؛ رویدادی بود که برای میلیون‌ها شهروند خراسان‌افغانستان معنای رهایی، احیای کرامت انسانی و گشودن دوباره دروازه‌های امید را در پی داشت.
جامعه‌ای که پنج سال تمام زیر سایه حکومت گروه طالبانی از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی، آزادی‌های فردی، آموزش و حضور اجتماعی محروم شده بود، با فروپاشی آن مشروعیتِ تحمیلی، نفس تازه‌ای کشید و برای نخستین‌بار در تاریخ معاصر خود شاهد بازگشت زنان به اجتماع، گشایش مکاتب، رونق رسانه‌ها و آغاز روندی از توسعه و بازسازی شد که بی‌سابقه اما شکننده بود.

در حافظه جمعی مردم خراسان‌افغانستان، گروه طالبان نه‌تنها نماینده یک جریان سیاسی شکست‌خورده، بلکه تجسم یک جهان‌بینی متحجر، قبیله‌محور و ضد‌مدنیت باقی مانده‌اند؛ جهانی که با منطق خشونت، تکفیر و حذف دیگران می‌کوشید ساختارهای اجتماعی و فرهنگی کشور را به قهقرای تاریخ برگرداند.
همین تجربه زیسته، نفرت عمومی از گروه طالبان، شادی فراگیر مردم هنگام فروپاشی آن رژیم، و استقبال از هرگونه فشار داخلی یا خارجی برای پایان‌دادن به سلطه این گروه را توضیح می‌دهد.
زیرا جامعه خراسان‌افغانستان دریافته است که تداوم قدرت گروه طالبان مساوی است با توقف توسعه، سرکوب زنان، حذف اقوام و اقلیت‌ها، و بازتولید خشونتی که ریشه در ساختار فکری و ایدئولوژیک این گروه دارد.

اکنون که تجربه کابوس‌گونه‌ گروه طالبان بار دیگر بر خراسان‌افغانستان سایه انداخته، بازخوانی چرایی مخالفت مردم، عوامل دشمنی گروه طالبان با جامعه، و زمینه‌های تاریخی و ایدئولوژیک رفتارهای این گروه ضروری است تا فهم روشن‌تری از چرخه سقوط، مقاومت و امید در تاریخ سیاسی معاصر کشور به دست آید.

این مقدمه چارچوبی فراهم می‌کند برای تحلیل ریشه‌های این تضاد عمیق میان مردم و گروه طالبان، و بررسی اینکه چرا فروپاشی رژیم نخست گروه طالبان همچنان در ذهن مردم به‌عنوان نماد رهایی و بازگشت به زندگی انسانی باقی مانده است.

بازگشت یک زخمِ کهنه
تجربه دو دورۀ حاکمیت گروه طالبان در حافظه تاریخی مردم خراسان‌افغانستان چیزی کمتر از یک فاجعه ملی نیست.

جامعه‌ای که پس از سال‌ها جنگ و نابسامانی، آرزوی تنفس در فضایی امن و انسانی را داشت، بار دیگر خود را زیر سلطه گروهی یافت که با ذهنیت قرون‌وسطایی، ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور را در هم شکست.
مردم نه‌تنها از رفتار و عملکرد گروه طالبان ناامید شدند، بلکه عملاً احساس کردند آینده‌شان مصادره شده است. محدودیت بر زنان، تعطیلی مکاتب، فروپاشی نهادها و سقوط اخلاقی سیاست و حکومت‌داری، این ناامیدی را به نفرتی ساختاری تبدیل کرد.
این نفرت تنها واکنشی احساسی نیست؛ بازتاب درکی عمیق از آسیبی است که این گروه بر پیکره جامعه خراسان‌افغانستان وارد کرده است.

لحظه‌ای که تاریخ نفس کشید
وقتی گروه طالبان در ۲۲ آبان ۱۳۸۰ سقوط کردند، خراسان‌افغانستان یکی از تاریخی‌ترین روزهای خود را تجربه کرد. ورق خوردن این فصل سیاه با حضور نیروهای جبهه متحد ملی و پشتیبانی ائتلاف جهانی ضدتروریسم همراه بود؛ اما آنچه این لحظه را فراموش‌ناشدنی ساخت، اشک شوق مردمی بود که سال‌ها زیر سایه ترس، محرومیت و تحقیر زیسته بودند.

در همان روزها هزاران زن، با برقع‌هایی که سالها نماد اجبار بود، از خانه بیرون آمدند؛ مکاتب که سال‌ها خاموش بود دوباره روشن شد؛ کار، آموزش، رسانه و هنر بار دیگر جان گرفت.
خراسان‌افغانستان آهسته اما مطمئن به سمت توسعه و بازیابی اعتماد به‌نفس ملی گام برداشت. هرچند راه دشوار بود، اما امید در دل مردم جوانه زده بود و این امید بزرگ‌ترین سرمایه آن دوره به شمار می‌رفت.

چرا مردم از نام گروه طالبان متنفرند؟
نفرت مردم خراسان‌افغانستان از گروه طالبان محصول تجربه مستقیم و تلخ است. گروه طالبان نه‌تنها آزادی‌های اساسی را سلب کردند، بلکه نوعی نظم مبتنی بر ترس را به جامعه تحمیل نمودند؛ نظمی که با شلاق، توقیف، محرومیت و حذف مخالفت شکل گرفته بود.

تحمیل ایدئولوژی تک‌بعدی، دشمنی آشکار با علم و آموزش، توقیف فرصت‌های شغلی، بی‌ارزش‌سازی زنان، بی‌اعتمادی به نسل جوان و نگاه خصمانه به تنوع قومی و مذهبی، مجموعاً گروه طالبان را در ذهن مردم به نماد نابودی و توقف تبدیل کرد. به همین دلیل هر اقدامی که به تضعیف، بی‌اعتبارسازی یا سقوط این گروه منجر شود، در افکار عمومی خراسان‌افغانستان نوعی «عدالت تاریخی» تلقی می‌شود.

چرا گروه طالبان درصدد انتقام از مردم‌اند؟
گروه طالبان خود را «پیروز جنگ» می‌دانند و جامعه را به چشم مجرم و بیمار فکری می‌بینند. آنان معتقدند مردم در برابر «نظام مطلوب امارت» ایستاده‌اند و این نافرمانی باید تاوان داشته باشد؛ تاوانی که به شکل حذف آموزش، محدودسازی آزادی‌ها، مجازات‌های سخت‌گیرانه و کنترل شدید اجتماعی اعمال می‌شود.

ریشه این نگاه انتقام‌جویانه در ایدئولوژی گروه نهفته است: گروه طالبان به‌جای آن‌که حکومت را مسئول رفاه مردم بدانند، مردم را موظف به اطاعت مطلق از «نظام» می‌دانند.
همین نگاه وارونه سبب می‌شود که هر اعتراضی را دشمنی، هر خواسته مدنی را فتنه، و هر امید به پیشرفت را تهدید تلقی کنند.

گروه طالبان و زنان؛ از کجا می‌آید این دشمنی؟
گروه طالبان زنان را نه به‌عنوان انسان‌های برابر، بلکه به‌عنوان «عنصر کنترل‌شدنی» تعریف می‌کنند.
این نگاه عمیقاً سنت‌گرا و قبیله‌ای است و ریشه در سه منبع دارد:
۱. تفسیر سخت‌گیرانه و گزینشی از دین که زنان را به حاشیه می‌راند.
2. فرهنگ قبیله‌ای مردسالار که استقلال زن را تهدیدی برای اقتدار مرد می‌داند.
3. ترس ایدئولوژیک از حضور زنان در عرصه عمومی، زیرا مشارکت زنان نشانه جامعه مدرن است و گروه طالبان با هر نشانه‌ای از مدرنیته خصومت دارند.
به همین دلیل است که بسته‌شدن مکاتب دخترانه، ممنوعیت کار، محدودیت شدید پوشش و حذف زنان از حیات سیاسی، نه اقدامات مقطعی، بلکه بخشی از «هویت فکری گروه طالبان» است.

چرا گروه طالبان اقوام و اقلیت‌ها را دشمن ذاتی می‌پندارند؟
گروه طالبان ادعای «اسلام ناب» دارند اما در عمل بر مبنای یک جهان‌بینی قومی حکومت می‌کنند.
بسیاری از ساختارهای تصمیم‌گیری این گروه حول یک قومیت خاص می‌چرخد و این امر، اقوام دیگر را به‌طور ناخودآگاه «بیگانه»، «غیرقابل اعتماد» یا «رقیب قدرت» معرفی می‌کند.

در تاریخ خراسان‌افغانستان، انحصارگرایی قومی بارها زمینه‌ساز بحران شده است، اما گروه طالبان این انحصار را به اوج رسانده‌اند. آنان تنوع قومی را تهدید می‌دانند نه ثروت اجتماعی؛ بنابراین سرکوب فرهنگی، حذف سیاسی و بی‌اهمیت‌سازی نقش اقوام دیگر، بخشی از سیاست عملی آنان است.

چرا مردم با وجود نفرت از پاکستان خواستار فشار این کشور بر گروه طالبان‌اند؟
تنفر از سیاست‌های پاکستان یک واقعیت ریشه‌دار در افکار عمومی خراسان‌افغانستان است، اما مردم از این کشور انتظار دارند گروه طالبان را تحت فشار قرار دهد، زیرا: پاکستان یکی از حامیان اصلی تاریخی گروه طالبان بوده است؛ پس سقوط گروه طالبان بدون تغییر در سیاست اسلام‌آباد دشوار است.
مردم تجربه سال ۱۳۸۰ را دارند که در آن، حمایت بین‌المللی و تغییر در معادلات منطقه‌ای به سقوط گروه طالبان منجر شد.
مردم خراسان‌افغانستان از هر نیرویی که بتواند این گروه را مهار، ضربه‌پذیر و نهایتاً ساقط کند استقبال می‌کنند—even اگر آن نیرو کشوری باشد که خود نیز محبوبیت ندارد.
در ذهن بسیاری، «فشار خارجی» تنها ابزاری است که می‌تواند مانع استمرار چرخه سرکوب شود.

سخن آخر: چرخه‌ای که باید شکسته شود
تجربه سقوط نخست گروه طالبان و بازگشت امید پس از آن، نشان داد که جامعه خراسان‌افغانستان قابلیت خیره‌کننده‌ای برای احیا، توسعه و ایجاد آینده‌ای متفاوت دارد. اما تجربه دومین دور حاکمیت گروه طالبان ثابت کرد که اگر ساختار قدرت مبتنی بر انحصار، ایدئولوژی خشک و دشمنی با مردم باشد، هیچ روزنه‌ای از توسعه باز نخواهد ماند.

خراسان‌افغانستان تنها زمانی می‌تواند از این چرخه تاریک بیرون شود که مردم به‌عنوان صاحب اصلی سرنوشت کشور شناخته شوند؛ زن و مرد، تاجیک و پشتون، هزاره و ازبیک، سنی و شیعه همه برابر و مشارکت‌جو در یک نظام باز و عادلانه. این که چرا مردم از گروه طالبان متنفرند؟ چون گروه طالبان با زندگی، کرامت و آینده آنان در ستیزند.

و همچنان زمانی که چرا مردم آرزو دارند این گروه فروبپاشد؟ چون درک کرده‌اند که خراسان‌افغانستان با وجود گروه طالبان آینده‌ای ندارد. بنابر این این تحلیل یادآور این حقیقت است که سقوط گروه طالبان در ۱۳۸۰ یک پیروزی نظامی نبود؛ پیروزی امید بر تاریکی بود. و این امید، هرچند امروز سرکوب شده، هنوز نمرده است.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=22080

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.