احمدشاه مسعود؛ مکتب، مرام واندیشه کامل

احمدشاه مسعود؛ مکتب، مرام واندیشه کامل

نویسنده حسیب فقیری
بخش ششم

اکثریت مردم خراسان‌افغانستان بی آنکه به حقایق اصیل دست یابند و یا یک مساله را به اساس طرح یک فرضیه و انجام یک تحقیق حل فصل نمایند، به دنبال ظاهر مسایل می‌روند؛ و آنرا بدون تحقیق و تفسیر منطقی به دایره قضاوت می‌گیرند.

ظاهر بی محتوایی که بجای رسیدن به نتیجه مطلوب امور غیر مطلوب را فربه می‌سازد؛ در اذهان اکثریت دشمنان احمدشاه مسعود نیز این موضوع هویدا بوده است، نه تنها دیروز که امروز هم رقی‌بان و بدبینان او به دنبال تفرقه افگنی اند و هر روز از تاریخ شهادت وی بیشتر می‌گذرد.
این گروه‌ها تنفر میان تهمی و بی محتوای‌شان شدیدتر می‌شود.

اولاً مسعود را نمی‌توان با افرادی که پس از شهادت او در سیاست کشور سهم نسبی داشتند با مکتبی که او داشت قضاوت کرد، زیرا آرمان مسعود چیزی بود که هیچ‌کس پس از خودش آن را درک نکرد و به آن مسیر نرفت، جدا از این‌که در آن مسیر رخش نرانده اند که به آرمان وی نیز بازی نموده اند، آنچه که مسعود کاملا خلاف آن بود آمریکایی‌ها نگران پیشرفت‌های چشم‌گیر احمدشاه مسعود بودند آن‌ها نه برای اینکه مسعود برازنده‌ی میدان باشد، بلکه می‌خواستند تا ابزاری باشد برای تحقق پروژه‌های خودشان.

چیزی که مسعود حتا از شنیدن آن متنفر بود. تا جاییکه پیام امریکایی‌ها به مسعود این بود: “احمدشاه! می‌دانیم تو چه میکنی و ما تورا به خاطر آن ملامت نمی‌کنیم میدانیم تو به یک خراسان‌افغانستان آزاد و مستقل میاندیشی اما ما هم در این جنگ سهمی داشتیم و داریم مساله که میان مسعود و آمریکایی‌ها رد و بدل شد، مسعود را حساس‌تر نشان می‌داد.

او دیدش این بود که هر کس کمک می‌کند ما کدام مشکلی نداریم ولی هرکسی به منافع ملی کشور چشم بدوزد و سرزمین را به یک بحران بکشاند در برابر او ایستادگی خواهیم نمود.

وقتی امریکایی‌ها مسعود را با چنین انگیزه‌ای دیدند در صدد آن شدن تا گروه دیگری را بخاطر تحقق اهداف و آرمان‌شان در نظر گیرند آنان هدف خاصی را دنبال می‌کردند آن هم منافع آمریکایی‌ها در خراسان‌افغانستان و آب‌های گرم ای بود که روس‌ها در جهت رسیدن به آن بودند وبه احمدشاه مسعود گفتند از اکمالات تهیه شده توسط ما این کار را مکن” مسعود گفت من به هیچ کسی نیاز ندارم دراین مسیر خدا باماست.” تماس‌های سی آی ای با قوماندان‌ها در داخل و تعداد اجنت‌های استخدام شده آن سازمان مستقل از پاکستانی‌ها چندین برابر گردیده بود.
با آنکه رابطه میان پاکستان و امریکا بسیار دوستانه بود؛ اما مامورین آی‌اس‌آی افسران سی‌آی‌ای را همواره تعقیب می‌کردند. سی‌آی‌ای نیز در کار‌های مربوط به خراسان‌افغانستان از دقت لازم کار می‌گرفت.
آن سازمان هویت اجنت‌هایش را مخفی نگه میداشت و برای قوماندان‌هایی که با آن‌ها تماس داشت نام‌های مستعار داده بود.

به خاطر توزیع پول کمکی که مقدارش زیاد شده بود سی‌آی‌ای تلاش نمود تا یک سیستم موثر ایجاد کند. اکثر پول‌هایی که به پاکستانی‌ها داده می‌شد از طریق برقی ارسال می‌گردید در بعضی حالات میان قوماندان‌های محلی و عرب‌ها مشاجراتی نیز در می‌گرفت. مخالفت عرب‌ها بر بیرق‌هایی که در خراسان‌افغانستان بر سر قبر شهدا افراشته می‌شود یکی از دلایل این مشکلات بود.

عرب‌ها قوماندان‌ها را متهم به جهل و عدم درک درست از قرآن می‌نمودند. “ایمن الظواهری” یکی از داکترانی بود که در شفاخانه هلال احمر کویتی کار می‌کرد.

ظواهری یک داکتر جوان از یک فامیل ثروتمند مصری بود که در دهه ۱۹۸۰ به اتهام قتل سادات به زندان انداخته شده؛ ولی بعدا رها گردید.
او مصر را کشوری فکر می‌‌کرد که در آن آخرین مقابله میان کفر و اسلام صورت خواهد گرفت؛ اما او فکر می‌کرد برای آماده کردن زمینه این کار به جایی ضرورت است که افراد در آن تربیت شوند و پشاور را چنین جایی تشخیص داده بود.

او در سال ۱۹۸۶ در این شهر رحل اقامت افگند.

مبارزات احمدشاه مسعود در دره پنجشیر به جای رسید که روس‌ها ناگزیر شدند بخاطر اینکه امکانات و بودجه جنگی‌شان در این مسیر ضایع نشود خراسان‌افغانستان راترک نمایند. مسعود نه تنها اینکه خلاف حضور روس‌ها در خراسان‌افغانستان بود که امریکا و پاکستان را بدتر از آن می‌دانست، با خروج نیروهای شوروی حزب اسلامی حکمتیار به کمک استخبارات پاکستان، جماعت اسلامی پاکستان، استخبارات سعودی و داوطلبان عرب در پی آن برآمده اند تا رقبای سیاسی گلبدین حکمتیار در بین مجاهدین را نابود کنند.

از صحبت‌ها چنین تصویری به مک ویلیم دست داد که حکمتیار به شکل رهبر مافیا عمل نموده در پی نابودی رهبران دیگر و تصرف مناطق تحت نفوذ آن‌هاست.

حکمتیار و فرماندهان کلیدی او همه کسانی را که رهبری آینده او را چلنج داده می‌توانستند نابود می‌کردند.

استخبارات پاکستان در مناطق پکتیا با استفاده از جاده‌ها و تأسیسات اعمار شده چنان عمل می‌کرد که راه‌های اکمالاتی قوماندانان مخالف حکمتیار بسته شود تا آن‌ها وادار به پیوستن به حزب شوند.

با نزدیک شدن خروج نیرو‌های شوروی حکمتیار و آی‌اس‌آی با بکار گیری یک پلان مخفی در پی آن بودند تا مخالفین او را از صحنه کنار زده حزب اسلامی را به حیث یک نیروی ملی سرتاسری در خراسان‌افغانستان تبارز دهند.

احمدشاه مسعود بدیل دیگر برای رهبری خراسان‌افغانستان پس از خروج نیروهای شوروی بود. با او نیز به همین شکل برخورد صورت گرفت.

“دین محمد” برادر بزرگ مسعود توسط افراد ناشناس اختطاف گردید و ناپدید شد. برادران دیگر مسعود دست آی‌اس‌آی و حکمتیار را در این حادثه دخیل می‌دانستند. در کویته به مک ویلیم گفته شد که چگونه آی‌اس‌آی با حکمتیار دست را یک‌جا نموده تا قوماندانان رقیب حزب در اطراف قندهار را به انزوا کشیده به شکست مواجه سازند.

مجاهدین قندهار شکایت داشتند که در توزیع سلاح و آموزش نظامی به طرفداران حکمتیار توجه زیاد می‌شود.

طرفداران شاه سابق و بازرگانان قندهار شکایت داشتند که امریکا و سعودی‌ها کسانی را کمک می‌کنند که به قتل‌های سیاسی دست می‌زنند؛ اما امریکایی‌ها توسط پاکستانی‌ها قانع ساخته شده بودند که حزب اسلامی در جنگ علیه شوروی‌ها قاطعانه عمل می‌کرد رندی آی‌اس‌آی انقدر از ظاهر ساده و دوستانه بنظر به آمریکاییان بنظر میرسید که باطن پر از نفرت نسبت به مجاهدین سمت شمال را نشان می‌داد آنان حکمتیار را گزینه خوب بر تطبیق پروژه‌های خویش می‌دانستند.

در اواسط اکتوبر ۱۹۸۸ مک ویلیم پیامی را تحت عنوان “آی‌اس‌آی، گلبدین و حق تعیین سرنوشت افغانستانی‌ها” تحریر و به مراجع مربوط دولت امریکا ارسال نمود این اولین صدای اعتراض علیه کمک امریکا به آی‌اس‌آی، استخبارات سعودی و عناصر افراطی مجاهدین بود که از طرق رسمی دولت امریکا صورت می‌گرفت.

“عبدالله عزام” یک دانشمند عرب از اسامه و ظواهری بیشتر مشهور بود. او در رأس یک شورایی از موسسات خیریه عرب و اسلامی قرار داشت. عبدالله عزام در منطقه “جنین” در فلسطین تولد یافته و در دهه ۷۰ از دانشگاه ازهر دوکتورا بدست آورد. او با “محمدقطب” در تبعید، روابط نزدیک برقرار نموده و مبلّغ اندیشه‌های سید قطب متوفی بود.

او بعد از تدریس در جده، در اواخر دهه ۷۰عبد الله عزام در همین سال دفتری را بنام “دفترخدمات” تشکیل داد.

او می‌خواست از این طریق به افغانستانی‌ها کمک برساند. عزام به کشور‌های خلیج رفته در مساجد به تبلیغ پرداخته و پول بدست آمده را صرف تهیه خدمات صحی و بشری و کمک به مجاهدین می‌نمود.

از آغاز ۱۹۸۴ بن لادن با او همکار گردید. آن‌ها باهم داوطلب‌های عرب را از سراسر جهان استخدام میکردند. بن لادن برای هر داوطلب ماهیانه ۳۰۰ دالر مصرف می پرداخت. آن‌ها در سال ۱۹۸۶ اولین دفتر خود در شهر “توسان” در ایالت اریزونای امریکا را کشودند.

در آن شهر تعداد زیاد عرب‌ها زندگی می‌کردند. بصورت عموم دولت آمریکا به استخدام عرب‌ها در جنگ خراسان‌افغانستان به نظر مثبت می‌دید. در آمریکا فکر می‌شد چنانچه سوسیالیست‌ها در دهه ۳۰ در جنگ علیه “فرانکو” در هسپانیه شرکت کردند، اشتراک مسلمان‌ها از سایر نقاط جهان باعث ایجاد یک نوع اتحاد کشور‌های اسلامی علیه شوروی خواهد شد. سی‌آی‌ای می‌خواست تلاش برای جلب چنین داوطلب‌ها را کمک کند.

یک مامور وزارت خارجه گفته بود که ما باید به آن‌ها کار‌های خود را هم آهنگ کنیم و به ایشان به نظر دشمن نبینیم؛ اما این بحث‌ها جنبه عملی را به خود نگرفت.
بیردن فکر می‌کرد بن لادن کار‌های خوبی انجام می‌دهد، مثلا در تابستان ۱۹۸۶ نشانه‌هایی از اختلاف میان عبدالله عزام و اسامه به مشاهده رسید. عبدالله عزام در مقایسه با بن لادن از چنان شخصیت و موقعیت اجتماعی برخوردار بودکه بن لادن نمی‌توانست با او علنا مقابله کند؛ اما بن لادن تغییر جهت داده بود. و این تغییر دو دلیل داشت: یکی خود خواهی بن لادن، و دیگری بحث‌های داغی در مورد اینکه دشمن واقعی اسلام کیست؟
“جلال الدین حقانی” توجه داوطلبان عرب را به خود جلب کرده بود. حقانی در یک منطقه سرحدی که نفوس آن را پشتون‌های محافظه کار تشکیل می‌داد، جهاد می‌نمود.

حقانی در میان سعودی‌ها محبوبیت داشت. او دفاتر جمع آوری اعانه را در کشور‌های خلیج باز کرده و میزبان داوطلبان عرب در منطقه قبایلی خراسان‌افغانستان بود. عبدالله عزام فکر می‌کرد بعضی از تونل‌های حفر شده و سایر تاسیسات در سرحد سبب ضیاع پول می‌شود.
بن لادن می‌خواست مقدار هنگفت پول را در ساختن یک شفاخانه در جاجی به مصرف برساند. شفاخانه در داخل یک تونل ساخته می‌شد، عبدالله عزام سؤال می‌کرد که در خراسان‌افغانستان ۲۹ ولایت وجود دارد و چرا این قدر پول در سرحد به مصرف رسانیده شود؟
اما حرص بن لادن پایان نداشت. او می‌خواست پایگاهی جدا برای عرب‌ها در جاجی بسازد. جوانان عرب در کمپ جاجی تعلیمات نظامی و ایدیالوژیک می‌دیدند. اولین کمپ به نام الانصار مسمی گردید.

با وجود اعتراضات عبدالله عزام بن لادن به کار در ساختمان‌های جاجی ادامه داد. بن لادن در جواب به اعتراضات عبد الله عزام به او گفت: “انشاءالله از پلان من آگاه خواهی شد”.
جهاد ضد شوروی خراسانی‌افغانستانی‌ها به پایان خود نزدیک می‌شد؛ اما از این موضوع نه سی‌آی‌ای خبر داشت و نه هم بن لادن.

روز ۱۳ نوامبر ۱۹۸۶ اعضای عمده دفتر سیاسی شوروی به دستور “گورباچوف” تشکیل جلسه دادند. مارشال “سرگی اخریموف” لوی مامورین سی‌آی‌ای از آی‌اس‌آی و کمک به حکمتیار به دلیل موثریت او در جنگ به دفاع می‌پرداختند.

بیردن و رئیس بخش عملیات خراسان‌افغانستان در سی‌آی‌ای از این انتقاد‌ها خوش‌شان نمی‌آمد.
آن‌ها می‌گفتند زیاد تلاش نموده بودند تا حکمتیار تنها ۲۵ درصد کمک‌ها را بدست بیاورد.
استاد ربانی به اندازه حکمتیار کمک بدست می‌آورد؛ اما او مقدار کمی از آن را به دره پنجشیر ارسال می‌کرد.

گروه‌های طرفدار “ظاهر شاه” به این جهت کمک ناچیزی بدست می‌آوردند که از نگاه بخش خراسان‌افغانستان آی‌اس‌آی غنی‌ترین و پر قدرت‌ترین واحد در تمام اردوی پاکستان گردیده بود.
از جمله کسانی که علیه آی‌اس‌آی تبلیغات می‌کرد قوماندان “عبدالحق” بود. عبدالحق به خاطر از دست دادن یک‌پای در انفجار ماین مثل گذشته به خراسان‌افغانستان سفر نمی‌کرد.
او خبرنگاران تلویزیون “سی‌بی‌اس” را برای فلم گیری از حملات راکتی کمک نموده، ژورنالیست‌ها را از سرحد عبور می‌داد و در واشنگتن برای گرفتن کمک سفر‌های مکرر می‌نمود. او مهم‌ترین قوماندان با اعتباری بود که علیه سیاست‌های آی‌اس‌آی حرف می‌زد.

عبدالحق انتقاد می‌کرد که چرا با وجود دادن تلفات زیاد آی‌اس‌آی جلو فعالیت رهبران ملی برای تشکیل یک نظام بعد از جنگ را می‌گیرد.
بیردن از او بسیار نا راض بود. سی‌آی‌ای او را به صورت خصوصی محکوم نموده کمک‌های ماهیانه خود به او را قطع نمود.

بیردن می‌گفت: “او اکثرا وقت خود را در پشاور با خبرنگاران در صحبت می‌گذراند. بیردن قوماندان عبدالحق را “حق‌هالیود” می‌خواند.

بیردن با حکمتیار سه بار در پشاور ملاقات نمود. در مذاکرات خصوصی، حکمتیار می‌خواست توجه امریکایی‌ها را به طرفداری خود جلب کند؛ اما با طولانی شدن بحث احساس ضد امریکایی او علنی‌تر می‌شد. حکمتیار فکر می‌کرد سی‌آی‌ای در پی آن است تا او را بکشد. “ادوارد شواردناتزه” وزیر خارجه شوروی اعضای بیروی سیاسی آن کشور را در جریان تلاش‌های نجیب به خاطر طرح مصالحه ملی که هدف از آن کنار گذاشتن احزاب مورد توجه سی‌آی‌ای بود، قرار داده گفت: “پیشرفت‌هایی در این راستا صورت گرفته؛ اما چندان چشمگیر نیست”.

شوروی‌ها از اوضاع خراسان‌افغانستان نگران بودند که بدون داشتن ملت چطور مصالحه ملی صورت خواهد گرفت. آن‌ها احساس ملی خراسانی‌افغانستانی‌ها را نسبت به روس‌ها ضعیف‌تر می‌پنداشتند.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=21997

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.