جاوید راحل پژوهشگر اندیشه سیاسی
بخش دوم
آئین همیاری آنارشیسم در صورت اوج مثبت نگری آن به این اصل که آئین همیاری است باور مند است: «آئین همیاری عبارت است از یک نظام مبادله عادلانه و منصفانه که در آن، افراد یا گروهها قادرند در مورد کالاهای تجارتی و خدمات با یکدیگر معامله کنند بی آن که قصد سود جوئی یا استثمار در کار باشد.» (هیوود، ۱۳۸۶:۳۴۲)
از آنجائیکه آنارشیستها انسان را بصورت عادی ذاتاً نیکو منش و نی سرشت تلقی میکنند درست بر عکس لیبرالیستهای قراردادگرائی چون هابس و لاک اساساً قرارداد اجتماعی را بگونهای برده سازی و استثمار فرد در برابر دولت و اقتدار عنوان میکنند.
آنارشیستها میگویند که افراد بشر معمولاً افرادی فرادی همیار و همدل و اجتماعی میباشند و در اثر فساد ناشی از اقتدار سیاسی است زمانی که به دلیل قدرت و امتیاز اجتماعی با کمک متقابل در اندیشه کروپاتکین یکی از آنارشیستهای مشهور واضح گردیده است که رابطه طبیعی و درست در میان مردمان، یکی از سه حالت همدلی، مهربانی و همآهنگی را بمیان میآورد.
نظم طبیعی
از نظر آنارشیستها نظم بطور طبیعی در خود طبیعت وجود دارد؛ آن چیزی نیست که نیاز به دستیابی با ساختن داشته باشد، بلکه چیزی است که اگر انسانها از دخالت در آن پرهیز کنند به سادگی پیرایش یافته یا شگوفا خواهد شد.
مشهور ترین توجیه گران دولت و اقتدار نظام مند که باعث استثمار سازمان یافته میشود بحث قرارداد اجتماعی هابس و لاک است که ایشان در صدد برهم زدن ایده نظم طبیعی بوده اند.
در حالی که گادوین افراد بشر را اساساً موجوداتی عاقل میداند که در اثر تعلیم و تربیت و داوری روشن بینانه تمایل به زندگی کردن بر اساس حقیقت و قوانین اخلاقی جهانی را دارند. در مردم گرایشهای طبیعی برای نظم بخشیدن به زندگی شان به شیوههای هماهنگ و مسالمت آمیز وجود دارد.
به عقیده گادوین پیدایش بی عدالتی و آزمندی و پرخاشگری زائیده نفوذ فساد آور حکومت و وجود قوانین غیر طبیعی است، نه گناه اولیه افراد بشر؛ به بیان دیگر حکومت نه تنها راه حلی برای مشکل نظم نیست که علت آن نیز هست.
روحانیت ستیزی
آنارشیستها به همان اندازه که از دولت ابراز نا خوشنودی کرده اند؛ از کلیسا نیز ناخورسند اند. آنها دین را به عنوان منبع خود اقتدار به شمار میآورند.
زیرا مفهوم خدا بیانگر مفهوم یک وجود متعالی است که بر اقتدار نهایی و بی چون و چرا فرمان میراند.
دین میکوشد تا یک رشته اصولی اخلاقی را بر فرد تحمیل کرده و آئین نامهای را برای رفتار قابل قبول وضع نماید. ایمان یعنی مستلزم همخوانی با معیارهای خیر و شر است و شخصیتهای اقتدار دینی مانند کشیشان، اسقفها و پاپها این معیار را تعریف نموده و از آنها حراست مینمایند.
انواع آنارشیسم
آنارشیسم با توجه به عدم متمرکز بودن این مکتب بر یک اصل ثابت و این که در میان سایر نظریات سیاسی قرن بیستم در بر گیرنده تمام حوزههای فکری سیاسی را بگونهای شامل میشود.
و اگر به دیدی انتقادی نگریسته شود برعکس میتوان چنین تصور کرد که آنارشیسم به تعبیری دقیق سیاسی و روش مندانه علمی فقط در سایر ابعاد اجتماعی نظیر فرهنگ، اخلاق، فلسفه، هنر و ادبیات وجود دارد نه در حوزه سیاست ولی با آنهم سهم متفکران سیاسی آنارشیسم را نمیتوان نادیده انگاشت.
اما به این ترتیب آنارشیسم در سطح کلی که دارای ویژگیهای این تئوری بشتر قابل درک میباشد را میتوان بصورت فشرده چنین تقسیم بندی نمود: آنارشیسم فرد گرا: که بر آزادیهای فردی، سروری فردی، اهمیت مالکیت خصوصی و حق مالکیت و ممنوعیت هر گونه انحصار تأکید میکند. و این نوع آنارشیسم در واقع لیبرالیسم افراطی بوده و فقط تمرکز آن بر نقش و اهمیت فرهدی بوده و تأکید بر فرد دارد.
آنارشیسم جمع گرا
آنارشیسم جمع گرا یا آنارشیسم سوسیالیستی که مالکیت خصوصی را همراه دولت به عنوان سرچشمه نابرابریهای اجتماعی رد میکند و برابری اجتماعی را شرط ضروری تأمین بیشترین حد آزادی فردی میداند. این نوع ایده در اندیشههای سیاسی افرادی چون باکونین و کروپاتکین و هم چنان انترناسیونالیستها که نوعی انرژی ذخیره شده سیاسی را در وجود خود داشته اند و آنرا بروز داده اند. آنارشیسم اشتراکی یا کمونیستی «خواهان آزاد کردن جامعه از پایگاه طبقاتی و جایگزین کردن آنها در پایگاه توده است.» (صلاحی، ۱۳۸۶: ۱۵۷)
کروپاتکین و اریکو مالاتستا استدلال میکنند که کمونیسم حقیقی مستلزم انحلال دولت است. این آنارشیستها به تمجید ار جوامع کوچک و خود مختار بر بنای دولت شهر میپردازند.
خاستگاه چنین آنارشیسم در سوسیالیسم قرار دارد. ایشان افراد بشر را حیوانات اجتماعی میدانند که نوع رابطه این افراد همدلی، همرنگ جماعت بودن و همیاری را میرساند. باکونین همبستگی اجتماعی را نخستین قانون بشر میدانست که آزادی را دومین و تابع آن میدانند.
پیوند آنارشیسم و مارکسیسم چگونه است؟
برای پاسخ به این پرسش میتوان گفت که: این هردو نظریه دارای شباهتهای اند که هردوی آنها کاپیتالیسم را به عنوان یک نظام استثمار طبقاتی و بی عدالتی به شمار آورده اند. هردو مالکیت جمعی، ثروت و سازمان اشتراکی زندگی اجتماعی را ترجیح دهند. اختلافات شان بیشتر روی ادعاهای علمی مارکسیسم به ویژه روی ماتریالیسم تاریخی مارکسیسم است، در حالی که آنارشیسم متوسل به علایق مادی یا طبقاتی نه بلکه بر امیدهای مدینه فاضله و آرمانهای تودهها استوار است.
بسیاری از آنارشیستها مارکسیسم را به عنوان شکلی از جبر اقتصادی تلقی میکنند که انسانها را به عنوان بازیچه نیروهای تاریخی غیر شخصی به تصویر میکشند؛ نه در مقام ارباب سرنوشت خویش.
آنارشیسم سندیکالیسم
چنین آنارشیسمی نوع دیگری از آنارشیسم به شمار میرود. به این ترتیب دو ویژگی سندیکالیسم الهام بخش اشتیاق آنارشیستها بود؛ ویژگی نخست سندیکالیستها سیاست مرسوم را به دلیل جنبه فساد آور و بی فایده آن مردود شمردند. آنان باور داشتند که قدرت طبقه کارگر باید از طریق اقدام مستقیم تحریم کردنها، خرابکاریها و اعتصابات و نهایتاً یک اعتصاب عمومی اعمال شود ما ویژگی دوم از نگاه آنارشیستها سندیکاها درجه بالایی از دموکراسی عامه مردم را به نمایش گذارند و فدراسیونهایی را با سایر سندیکاها، خواه در یک حوزه واحد و حوزه در صنفی واحد تشکیل دادند. (هیوود، ۱۳۸۶: ۳۴۶)
آنارشیسم سودمندگرا (انتفاعی)
این آنارشیسم بشکل خاص طرفدارانی را در بین خارجیان و بی وطنان، خیالبافان مدینه فاضله ساز داشته و بر ضد ارستوکراسی و نخبه سالاری تغذیه میشوند.
ایدئولوژی این گروه در شدید ترین شکل آن مصادره اموال ثروتمندان به نفع تهیدستان استوار است.
نوشتههای فلاسفهای چون دنیس دیدرو و گادوین بر این گروه تاثیر گذارده است. آنارشیستهای انتفاعی مانند سن سیمون به دنبال راه حلی برای دفع سنگین گناه و رهایی از خجالت ناشی از گناه میباشد.
آنارشیسم روستائی
نوع دیگری از ایدئولوژی آنارشیسم است که بر خلاف آنارشیسم کارگری سودمندگرا، اعتقادی به اصلاح از بالا ندارند. و در عوض خواهان کنار رفتن دولت بوده بصورتی که به جای آن انجمنهای بدون شکل میخواهند.
کاستیهای جدی آنارشیسم
آنارشیسم دارای سه نقیصه و کاستی جدی است:
1 ) هدف آنارشیسم، یعنی سرنگونی دولت و تمام اشکال اقتدار سیاسی است که این امر اصلاً نه واقع بینانه است و نه ممکن. مهمترین انتقاد به آنارشیسم این است که این ایدئولوژی مثالی است از یوتوپیائیسم در معنی منفی آن، زیرا که اعتقاد افراطی به خوبی بشر یا توانائی نهادهای اجتماعی نظیر بازار یا مالکیت اجتماعی برای حفظ نظم و ثبات دارد.
2 ) در نگرش آنارشیسم نسبت به حکومت به عنوان یک نهاد فاسد و فاسد کننده نگریسته شده است؛ آنارشیستها ابزارهای سنتی فعالیت سیاسی همچون تشکیل احزاب سیاسی، شرکت در انتخابات و به دست آوردن مقامات دولتی را رد میکنند و در عوض مجبور اند تا بر توانائی تودهها در شورشهای خود جوش تاکید کنند.
3 ) این که آنارشیسم مجموعهای واحد و منسجم از عقاید سیاسی را تشکیل نمیدهد جدای از ضد دولت بودن، آنارشیستها در رابطه با ماهیت یک جامعهای آنارشیستی و به خصوص در مورد حقوق مالکیت و سازمان اقتصادی با یکدیگر توافق نظر ندارند.
نتیجهگیری
آنارشیسم را میتوان یکی از آرمانگراترین و در عین حال مناقشهبرانگیزترین مکاتب اندیشهٔ سیاسی دانست.
این مکتب با نقد عمیق اقتدار و دولت، افق تازهای از آزادی و همیاری انسانی را پیش میکشد، اما بهدلیل آرمانگرایی افراطی و بیاعتنایی به پیچیدگیهای نهاد دولت، در عمل ناکام مانده است.
با وجود این، سهم آنارشیسم در بیدار ساختن اندیشهٔ انتقادی نسبت به قدرت، و در تأکید بر کرامت و خودسامانی انسان، غیرقابل انکار است. فلسفهٔ بیحکومتی، حتی اگر در مقام واقعیت سیاسی شکست خورده باشد، در عرصهٔ اخلاق، فرهنگ و فلسفهٔ آزادی، همچنان الهامبخش باقی مانده است.













