سیحون کوهسار
در بدخشان ضربالمثلی شناختهشده وجود دارد که میگوید: «اگر بدخشان بجنبد، در جهان نگنجد». این روزها، این سخن بر زبان بسیاری از چهرههای قلم به دست و کنشگران اجتماعی جاری است و مقصود آنان این است که اگر این دیار کهن بر ضد گروه طالبان به پا خیزد، بیگمان دگرگونیای بزرگ پدید خواهد آمد.
اما هرگاه این گفته را میشنویم یا میخوانیم بیاختیار به یاد آن کس میافتم که «تفنگش را برای روز مبادا نگه داشته است».
گرچند این امر را نمیتوان به تمام مردم بدخشان تعمیم کرد؛ چون در سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ شماری از جوانان و مردمان با احساس و آزادیخواهی این مرزوبوم در بلندیهای پامیر برای آزادی جان دادهاند و شماری هماکنون در بدخشان حس آزادیخواهی و مبارزهشان زندهاست؛ اما در بحبوحه این سکوت، در گرد باد سُم اسپان مردمهای بیتفاوت و باورهای طالبانی آنها نیز صدایشان خفه شدهاست.
پرسش اصلی اینجاست: چرا بدخشان، با آن پیشینهی درخشان و مبارزه در برابر ستم، امروز در قبال جنایت، چپاول و بیدادگریهای گروه طالبان، همانند شور و هیجانی که در میدانهای بزکشی از خود نشان میدهد، به حرکت در نمیآید؟
در عوض، در نقشبازی برای پاکنمایی و نمایش امنیت ساختگی این گروه، آنچنان میجنبد که گویی در خود بدخشان نیز نمیگنجد.
در چهار سال گذشته، دستکم سه قیام مردمی در شهرستانهای گوناگون بدخشان از جمله شهر بزرگ، شهدا و ارگو در برابر گروه طالبان قندهاری و هلمندی رخ داد.
گرچند این اعتراض بخاطر تغییر رژیم یا باز شدن دروازه مکاتب دختران نبود و این خیزشها، در واکنش به ستمگریها و سیاستهای دوگانه گروه طالبان درباره کشت خشخاش شکل گرفت و در جریان آن، چندین تن جان باختند.
با این همه، مردمی که اینگونه برای تماشای بزکشی گرد هم میآیند، برای دفاع از هممیهنان ستمدیدهشان همدلی و همبستگی را نشان نمیدهند و برای بازپسگیری حقوق از دسترفتهی زنان، دختران و خویش، چنین نمایش نیرومندی را به راه نمیاندازند.
بدخشانیان، که دستکم در چهل سال گذشته و حتی از روزگاران کهنتر، در برابر هیچ ستمی سر فرود نیاوردهاند، امروز بر پایه روایتهای شهروندان و بزرگان این استان، نهتنها شاهد مصادره آزادیهای عمومی خود هستند، بلکه به یغما رفتن معادن و ازدواجهای اجباری دختران جوان و نوجوان را نیز نظاره میکنند.
با این حال، شمار زیادی از مردم، به جای ایستادگی، به تماشای مسابقهی بزکشی میروند.
از بدخشان انتظار نمیرود که بهتنهایی بار این پیکار بزرگ را بر دوش کشد و خراسانافغانستان را در یک روز آزاد کند؛ اما این سکوت جمعی در برابر آن همه تجاوز و حقکشی، جای پرسش بسیار دارد….
نخستین باری که تصویر آن گردهمایی پرشور را برای تماشای بزکشی دیدم، پنداشتم که بدخشان آزاد شده و مردم در جشن آزادی را بر پا کردند.
اما چنین نیست و این جماعت، با چشمپوشی از همه جنایتها، چپاولها، حذف فزیکی افراد و بیحرمتیهایی که از سوی گروه طالبان متحمل شدهاند، گرد هم آمدهاند تا به جهان و مردم نشان دهند که گویا در بدخشان هیچ مشکلی وجود ندارد و در امنیت کامل به سر میبرند.
از آنجاییکه مردم انتظار چنین نمایشی را از بدخشانیان در این روزگار ندارند، به این تصویر بهگونههای مختلف واکنش نشان دادهاند: اگر این جماعت، همت و ارادهای را که در میدان بزکشی نشان میدهند، در میدان مبارزه با ستم به کار بندند، تا فردا چراغ ظلم و استبداد را در بدخشان خاموش خواهند کرد و آنگاه خود نه هبتالله و دارودستهاش درباره سرنوشت دختران و معادنشان تصمیم خواهند گرفت.













