ثباتِ مطلوب دولت‌ها در برابر فروپاشیِ مطلوب مردم؛ منازعه‌ای پنهان بر سر آینده خراسان‌افغانستان

ثباتِ مطلوب دولت‌ها در برابر فروپاشیِ مطلوب مردم؛ منازعه‌ای پنهان بر سر آینده خراسان‌افغانستان

تحلیل: مانی فرهمند تحلیل‌گر ارشد خراسان تایمز

مقدمه
در حالی که در هفته‌های اخیر فضای منطقه از تشدید تنش میان گروه طالبان و پاکستان متأثر شده، موجی از تحرک دیپلماتیک در پایتخت‌های گوناگون برای جلوگیری از گسترش این بحران به راه افتاده است.
از سازمان ملل متحد گرفته تا کشورهای ترکیه، ایران و قطر، همگی با بیانیه‌ها، دیدارها و تماس‌های فشرده کوشیده‌اند مانع از رویارویی گسترده‌تر میان دو طرف شوند.

در ظاهر، این تلاش‌ها اقدامی مسئولانه در جهت صلح و ثبات است؛ اما در باطن، تصویری روشن از دوگانگی نگاه جهان به مسئله‌ی خراسان‌افغانستان را آشکار می‌کند.
در حالی که دولت‌ها از بی‌ثباتی می‌هراسند، مردم خراسان‌افغانستان از ثباتی خسته‌اند که در آن، نفسِ زندگی و آزادی در زیر سلطهٔ گروه طالبان به خفگی افتاده است.

میانجی‌گری‌های پی‌درپی و ترس از سرریز بحران

بیانیه‌ای اخیر آنتونیو گوترش، سرمنشی سازمان ملل متحد، آشکارترین نمود این رویکرد است. او در سخنانی هر دو طرف، گروه طالبان و پاکستان، را به خویشتن‌داری فراخواند و بر ضرورت حل مسالمت‌آمیز اختلافات تأکید کرد.
چنین موضع‌گیری‌ای، در امتداد همان سیاستی است که جامعه جهانی از بازگشت گروه طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱ در پیش گرفته است: «حفظ نظم موجود به‌هر قیمت، حتی اگر بهای آن ادامه‌ای سرکوب درون خراسان‌افغانستان باشد.»
در همین چارچوب، ترکیه از نخستین کشورهایی بود که دست به کار شد.
آنکارا، که می‌کوشد چهره‌ای از خود به‌عنوان میانجی قابل اعتماد در جهان اسلام ارائه دهد، نشست‌هایی را میان هیئت‌های گروه طالبان و پاکستان میزبانی کرد. اگرچه دور نخست گفت‌وگوها به نتیجه نرسید، اما دستگاه دیپلماسی ترکیه همچنان به تلاش خود ادامه می‌دهد؛ زیرا بی‌ثباتی در خراسان‌افغانستان می‌تواند موج تازه‌ای از پناهجویان را به سوی مرزهای غربی و در نهایت اروپا سرازیر کند — موضوعی که برای ترکیه نه تنها بار اقتصادی، بلکه تبعات سیاسی سنگینی دارد.

در قطر نیز، که سال‌ها مأمن و تسهیل‌گر ارتباط گروه طالبان با غرب بوده است، ناکامی در مهار بحران، به معنای از دست رفتن بخشی از نفوذ ژئوپلیتیک دوحه تلقی می‌شود.
قطر به‌عنوان میزبان دفتر سیاسی گروه طالبان و مجری گفت‌وگوهای صلح در گذشته، امروز نگران است که رویارویی مستقیم گروه طالبان و پاکستان، اعتبارش را به‌عنوان «میانجی قابل اعتماد» زیر سؤال ببرد.
از همین‌رو، وزارت خارجه‌ای قطر در تماس‌های جداگانه با هر دو طرف تلاش دارد آتش درگیری را فرو بنشاند.

در شرق، ایران نیز با انگیزه‌ای متفاوت اما هدفی مشابه، درگیر میانجی‌گری شده است. تهران، که خود با چالش‌های امنیتی، مهاجران بی‌سرپناه و بحران‌های اقتصادی روبه‌روست، از افزایش تنش در مرزهای شرقی‌اش بیم دارد.
دیدار اخیر وزیر داخله‌ای پاکستان و معاون وزارت داخله‌ای گروه طالبان در تهران، نشان می‌دهد ایران خواهان حفظ وضعیتی است که گروه طالبان تضعیف شوند، اما از هم نپاشند. برای ایران، فروپاشی کامل گروه طالبان به معنای خلأ قدرت و افزایش نفوذ گروه‌های افراطی‌تر یا مداخله‌ای قدرت‌های رقیب است.

دوگانگی جهان: صلح برای دولت‌ها، خشم برای مردم

این تلاش‌های فشرده و پی‌درپی در ظاهر نشانه‌ای مسئولیت‌پذیری دیپلماتیک است، اما در واقع بازتابِ ترس عمیق دولت‌ها از هرگونه تغییر در معادله‌ای کنونی قدرت در خراسان‌افغانستان است.

در چشم قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، هر بحرانی که بتواند گروه طالبان را از درون تضعیف کند، بالقوه تهدیدی برای ثبات منطقه‌ای تلقی می‌شود. در نتیجه، حفظ گروه طالبان در قدرت حتی در شکل ضعیف‌تر بر فروپاشی کامل آنان ترجیح داده می‌شود.

اما در درون خراسان‌افغانستان، برداشت کاملاً متفاوت است. بخش بزرگی از مردم، که دو سال است زیر سایه‌ای سرکوب، محرومیت زنان، فقر گسترده و نبود افق سیاسی زندگی می‌کنند، هر فشار خارجی را خواه از سوی پاکستان، خواه از سوی هر کشور دیگری فرصتی برای تضعیف گروه طالبان می‌دانند.

برای آنان، حمله‌ای پاکستان اگرچه نقض حاکمیت ملی است، اما از تداوم حاکمیت گروه طالبانی کمتر زیان‌بار تلقی می‌شود. در شهرها و روستاها، شماری از مردم با خشم پنهان اما آشکار، از ناکامی گروه طالبان در دفاع از مرزها استقبال کردند و این ناتوانی را نشانه‌ای از فروپاشی تدریجی قدرت آنان دانستند.

این شکافِ ادراکی میان مردم و دولت‌های خارجی، همان جایی است که منازعه‌ای پنهان بر سر آینده‌ای خراسان‌افغانستان شکل گرفته است. جهان به دنبال ثبات است، اما ثباتی که به بهای خفقان مردم تمام شود، در واقع شکل دیگری از بی‌ثباتی اخلاقی است. جامعه جهانی با تکرار واژه‌هایی چون «تعامل»، «گفت‌وگو» و «پرهیز از تشنج»، در عمل به بقای یک نظام سرکوبگر مشروعیت می‌بخشد و از یاد می‌برد که سکوت در برابر ظلم، خود نوعی همدستی است.

خراسان‌افغانستان، آینه‌ای ترس جهانی از تغییر مردم خراسان‌افغانستان دیگر به وعده‌های میانجی‌گری و نشست‌های پشت درهای بسته دل نبسته‌اند.
تجربه‌ای بیست سال گذشته به آنان آموخته است که صلحِ تحمیلی از بیرون، بدون عدالت در درون، دوام ندارد. هنگامی که سازمان ملل و دولت‌های ذی‌نفوذ با تمام توان می‌کوشند مانع از گسترش درگیری گروه طالبان و پاکستان شوند، اما نسبت به سرکوب زنان و نقض حقوق اساسی در کابل خاموش‌اند، در واقع پیام روشنی به مردم خراسان‌افغانستان می‌فرستند: آنچه برای ما اهمیت دارد، امنیت مرزهاست نه آزادی شما.
در چنین وضعیتی، تمایل عمومی مردم به فشارهای بیرونی بر گروه طالبان، در اصل واکنشی سیاسی و نمادین به این بی‌اعتنایی است.

آنان به درستی احساس می‌کنند که صدایشان در نظام بین‌المللی پژواک ندارد و تنها شکستن موازنه‌ای موجود است که می‌تواند دروازه‌ای برای تغییر بگشاید. از همین‌روست که شعار «ثبات برای آنان، رهایی برای ما» در افکار عمومی شکل گرفته است — شعاری نانوشته اما فراگیر.

نتیجه‌گیری
میانجی‌گری‌های پیاپی سازمان ملل و دولت‌های منطقه‌ای گرچه در ظاهر با هدف جلوگیری از گسترش جنگ انجام می‌شود، اما در عمل به حفظ وضعیتی کمک می‌کند که در آن مردم خراسان‌افغانستان همچنان زیر سلطه‌ای یک رژیم ایدئولوژیک و تمامیت‌خواه گرفتار مانده‌اند. جامعه جهانی باید بپذیرد که ثبات واقعی زمانی معنا دارد که بر پایه‌ای عدالت، حقوق بشر و مشارکت مردم استوار باشد، نه بر محور مصالح امنیتی دولت‌ها.
تا زمانی که دولت‌ها از بی‌ثباتی در خراسان‌افغانستان هراس دارند، اما از استبداد در آن نه، این کشور در برزخی از خشم و بی‌اعتمادی خواهد ماند. شاید وقت آن رسیده است که جهان به‌جای ترس از فروپاشی گروه طالبان، از دوام آنان بترسد زیرا بقای استبداد، بزرگ‌ترین تهدید برای صلح پایدار است.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=21391

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.