مانی فرهمند نویسنده ارشد خراسان تایمز
مقدمه
روابط پاکستان و گروه طالبان از همان آغاز، آمیزهای از پیوندهای ایدئولوژیک، وابستگیهای لجستیکی و رقابتهای پنهان بوده است.
از دهه نود میلادی تاکنون، اسلامآباد همواره کوشیده است تا از گروه طالبان بهمثابه ابزاری برای گسترش عمق استراتژیک خود در خراسانافغانستان بهره گیرد.
با این حال، بازگشت گروهطالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، معادله دیرینهای «حامی و وابسته» را دگرگون ساخت و گروه طالبان در پی آن برآمد تا استقلال سیاسی خود را در برابر پاکستان تثبیت کند. اکنون روابط دو طرف نه بر مدار اعتماد، بلکه بر محورِ تردید، فشار متقابل و آزمون مرزهای نفوذ میچرخد.
پاکستان و گروه طالبان؛ از عمق استراتژیک تا شکاف استراتژیک
مطالبات استراتیژیک پاکستان از گروه طالبان جدی است و توام با اهرم فشار و برای تعریف منافع ملی خود به دنبال اقدام عملی طرف گروه طالبان است. پاکستان علیالرغم این که نمیخواهد قدرت از دست گروه طالبان در برود و منجر به سقوط این گروه شود.
اما بازیگوشی بیش از حد این گروه را نیز بر نمیتابد و به گروه طالبان به حیث یک گروه ملیشای بیرون مرزی خود میبیند که نباید پا را فراتر از گلیمشان بگزارد.
رویکرد پاکستان نسبت به گروه طالبان پیچیده و چندلایه است. از یکسو، گروه طالبان ریشههای فکری و لجستیکی خود را تا حد زیادی مدیون حمایتهای تاریخی پاکستاناند، بهویژه از سوی ارتش و سازمان اطلاعاتی ISI، که از دهه ۹۰ میلادی این گروه را پرورش دادند تا عمق استراتژیک پاکستان را در خراسانافغانستان حفظ کنند.
پاکستان گروه طالبان را ابزاری برای مهار نفوذ هند، فشار بر دولتهای غیرهمسو در کابل، و تأمین منافع امنیتی خود میدانست.
اما پس از بازگشت گروه طالبان در سال ۲۰۲۱، شکافهایی آشکار میان دو طرف دیده شده است: تنش بر سر مرز دیورند، اختلاف در سیاستگذاری داخلی گروه طالبان، و افزایش حملات تحریک گروه طالبان پاکستان (TTP) که رابطهای مبهم با گروه طالبان خراسانافغانستان دارد، باعث سردی روابط شدهاند.
همچنین، گروه طالبان امروز بهدنبال استقلال سیاسی بیشتر و تعامل با بازیگران منطقهای ازجمله ایران، روسیه و حتی هند هستند، که این برای پاکستان تهدیدی بالقوه است.
با این حال، پاکستان هرگز بهطور کامل از گروه طالبان عبور نخواهد کرد، زیرا این گروه هنوز برایش یک ابزار ژئوپولیتیکی مهم است. بنابر این:
1. پاکستان گروه طالبان را زاییدهی منافع استراتژیک خود میداند و حق تاریخی در شکلگیری این گروه برای خود قائل است.
2. اگرچه روابطشان به دلیل اختلافات مرزی و افزایش تهدید TTP تیره شده، اما گروه طالبان هنوز برای پاکستان یک ابزار ژئوپلیتیکی است.
3. پاکستان از نزدیکی گروه طالبان به هند بهشدت نگران است و این تقارب را خط قرمز امنیتی میداند.
4. با وجود تنشها، بعید است پاکستان بهطور کامل از گروه طالبان فاصله بگیرد، و بیشتر شاهد صحنهسازی برای مدیریت اختلافات خواهیم بود تا گسست واقعی.
اما گروه طالبان دیگر خودشان را صاحبان اصلی و بی رقیب قدرت و حاکمیت خراسانافغانستان میدانند؛ یعنی گروهی که امریکا را وادار به خارج شدن از کشور نموده و ناتو را شکست داده اند و پاکستان کوچکتر از آنی تلقی میشود که آقایی داشته باشد که اعمال فشار کند و یا سلطه خود را بر ایشان استوار داشته باشد.
مسئله بغرنج دیگر این است که بافت قبیلهای و مذهبی گروه طالبان خراسانافغانستان و پاکستان بهم گره خرده اند و غیر قابل تفکیک میباشند. و این بهم پیوستگی هردو گروه کار را برای مانور انعطاف سیاست خارجی حکومت گروه طالبان مشکل ساخته است و این گروه میان دو انتخاب پارادوکسیکال یا متناقض مانده اند تا کدام طرف را بگیرند. هردو گروه طالبان خراسانافغانستان و پاکستان بیست سال کنار هم در برابر جمهوریت خراسانافغانستان جنگیدند و هزاران تن کشته دادند؛ اما اکنون که حکومت ایشان مستقر شد و همه به رهبر گروه طالبان خراسانافغانستان ملاهیبتالله بیعت کردند؛ بنابر این بروز هرگونه شکافی بین هردو گروه آنها را تا خطر نابودی خواهد کشاند.
گروه طالبان همچنان وابسته به گروههایی چون تحریک گروه طالبان پاکستان TTP و دیگر جریانهای تندرو اسلامگرا باقی ماندهاند، زیرا این وابستگی ریشهای ایدئولوژیک دارد، نه صرفاً سیاسی. این پیوندها چنان عمیقاند که گروه طالبان حاضر نیستند برای رضایت کشورهای منطقه یا جامعه جهانی از آنها فاصله بگیرند. این در حالیست که پافشاری بر چنین مسیری، مشابه آنچه در دور نخست حکومتشان رخ داد، میتواند به انزوای بیشتر و حتی فروپاشیشان منجر شود. گروه طالبان انگار درس تاریخ را نخواندهاند، یا خواندهاند و عمداً آن را نادیده میگیرند.
نتیجهگیری
روابط گروه طالبان و پاکستان در یک وضعیت دوگانهای هموابستگی و بیاعتمادی قرار دارد. پاکستان میکوشد همچنان گروه طالبان را در مدار منافع خود نگاه دارد، در حالیکه گروه طالبان در پی کسب استقلال سیاسیاند.
این رابطه اگرچه در ظاهر تیره است، اما گسست واقعی در آن بعید مینماید؛ زیرا هر دو طرف به نوعی بقای متقابل نیاز دارند. با این همه، اگر گروه طالبان نتوانند میان ایدئولوژی مذهبی و واقعگرایی سیاسی توازن برقرار کنند، دوباره در همان چرخهای تاریخی گرفتار خواهند شد که پیشتر سقوطشان را رقم زد — چرخهای از وابستگی، انزوا و تکرار خطا.













