هویت و چیستی فلسفه اسلامی، از صورت‌بندی مفهومی تا میراث عقلانی؛ نگرشی بر مقاله‌ای از دکتر خسرو پناهی

هویت و چیستی فلسفه اسلامی، از صورت‌بندی مفهومی تا میراث عقلانی؛ نگرشی بر مقاله‌ای از دکتر خسرو پناهی

گردآوری و تنظیم: جاوید راحل
بخش نخست

چکیده
فلسفه اسلامی به مثابه یکی از گسترده ترین و ژرفترین شاخه‌های اندیشه در تمدن اسلامی، محور تأملات عقلانی و تفسیر هستی در جهان اسلام بوده است.

این مقاله با هدف تبیین چیستی، هویت و سیر تکوین فلسفه اسلامی، دیدگاه‌های مختلف در باب وجود یا عدم وجود آن را بررسی می‌کند و در ادامه با تأکید بر مکتب معتزله به عنوان نمونه‌ای از عقلگرایی کلامی، جایگاه عقل و تفکر در پویایی اندیشه اسلامی را بازمی‌نمایاند که اندیشه معتزله به شکل مقاله‌ای مستقل قبلاً از طریق خبرگزاری خراسان تایمز نیز نشر شده است.

مقدمه
پرسش از چیستی و هویت فلسفه اسلامی از جمله بنیادی‌ترین مباحث در فلسفه تطبیقی و تاریخ تفکر مسلمانان است.
آیا فلسفه اسلامی صرفاً ادامه از فلسفه یونان در لباس اسلامی است، یا نظامی مستقل از دل تجربه تاریخی و وحیانی اسلام برآمده است؟ در پاسخ به این پرسش‌ها، اندیشمندان مسلمان و خاورشناسان دیدگاه‌های گوناگونی ارائه کرده‌اند که از انکار مطلق فلسفه اسلامی تا تأکید بر استقلال و اصالت آن را دربرمیگیرد.

۱. چیستی فلسفه اسلامی
فلسفه اسلامی را می‌توان مجموعه‌ای از تلاش‌های عقلی دانست که در بستر فرهنگی و دینی اسلام برای درک هستی، خدا، انسان و جهان شکل گرفته است. این فلسفه گرچه از میراث یونانی متأثر بوده، اما در مسیر تطبیق با مبانی اسلامی، هویت متمایزی یافته است.

فیلسوفان مسلمان چون فارابی، ابن‌سینا و ملاصدرا با تلفیق عقل و وحی، راهی تازه برای فهم هستی گشودند. برای پیش درآمدی برفلسفه اسلامی جادارد زمینه های فکری آنر مورد مطالعه قراردهیم:
برای تعین حدود پیرامون این موضوع باید گفت که فلسفه اسلامی بخشی از یک جریان عظیم تاریخ تمدن اسلامی با در نظر داشت زیرساخت‌های کلامی در قدم نخست الهام از آیات قران با تفسیر فلسفه عربی میگیرد که در قلمرو عربستان و بعداً به جاهای دیگر گسترش پیدا کرد.
زبان قرآن مهم‌ترین منبع فلسفه اسلامی عربی است این زبان بیشتر از هر زبان دیگری یک زبانی فصیح است و زبانی که کوچک‌ترین اشتباه در آن ساده‌ترن مردمان که به این زبان تکلم می‌کنند را متوجه می‌سازد.
با چنین فضای حاکم پیامبر از کلام خدا ادعای بزرگی دارد یعنی: ادع الی سبیل ربک بالحکمۀ والموعظۀ الحسنۀ وجادلهم بالتی هی احسن

۲. هویت فلسفه اسلامی
یکی از مباحث محوری در فلسفه اسلامی، بحث از هویت آن است. گروهی از اندیشمندان غربی و حتی برخی متفکران مسلمان، فلسفه اسلامی را نه پدیدهای مستقل، بلکه دنباله‌رو سنت یونانی دانسته‌اند.
در مقابل، فیلسوفانی چون ملاصدرا و علامه طباطبایی معتقدند که فلسفه اسلامی در پرتو آموزه‌های قرآنی و مبانی توحیدی، نظامی خاص و مبتنی بر حکمت الهی را شکل داده است.
خسروپناهی در مقاله به این موضوع پرداخته است:
فلسفه اسلامی، بستر تاریخی قدیم و استواری را سپری کرده است و جا دارد با نگاهی معرفت‌شناسانه به وصف و تبیین و ارزیابی درجه دوم آن پرداخت و به عبارت دیگر برای دستیابی به پاسخ‌های معرفت‌شناسانه فلسفه، فلسفه اسلامی و یا فلسفه پژوهی در حوزه مکاتب فلسفه اسلامی ضرورت می‌یابد.
پرسش‌های مانند چیستی فلسفه اسلامی، روش شناسی، قرابت آن با سایر علوم و معارف، تبین گذاره‌های فلسفی، آسیب‌شناسی، کشف ساختار فلسفه، مقایسه روش و ساختاری با فلسفه‌های غرب و کارکردهای فلسفه اسلامی نمونه‌ای از این نگرش معرفت‌شناسانه است.
پاره‌ای از پرسش‌های اساسی در حوزه پیش گفته این است که فلسفه اسلامی در مقابل فلسفه‌های غربی چه جایگاهی دارد و آیا مطلب مهمی برای دنیای امروز و انسان معاصر دارد؟ گرهی از نیازهای بشری باز می‌کند یا این که فلسفه اسلامی گرفتار که‌نگی و مرور زمان و عتیقه‌ای و موزه‌ای شده است؟ آیا فلسفه به صورت فکر ارزشمند می‌تواند موزه‌ای شود و زندگی و بالندگی‌اش را ازدست بدهد و آیا قدمش، ارزش آن را نمی کاهد؟ پرسش مهم در حقیقت پرسش از هویت و ماهیت فلسفه اسلامی است.

متفکران اسلامی و غربی پرسیده اند: آیا اسلام هم فلسفه دارد و آیا اصولاً فلسفه اسلامی وجود دارد؟
در باره هویت و فلسفه اسلامی، دو دیدگاه کلان ایجابی و سلبی را مطرح ساخته اند. عده‌ای، چنین فلسفه ای را اثبات و گروهی انکار کرده اند.

۳. دیدگاه‌ها در باره امکان فلسفه اسلامی
درباره امکان و اصالت فلسفه اسلامی سه دیدگاه عمده وجود دارد: ۱) دیدگاه انکاری که بر این باور است فلسفه، ذاتاً یونانی است و پسوند اسلامی در آن بی معناست؛ ۲) دیدگاه ترکیبی که فلسفه اسلامی را آمیزه‌ای از عقل یونانی و وحی اسلامی می‌داند؛ ۳) دیدگاه اصالت‌گرا که فلسفه اسلامی را تجلی خرد دینی و محصول اندیشه درون زاد مسلمانان می‌شمارد.
بنابر این یکی از پرسش‌های مربوط به هویت فلسفه اسلامی به امکان آمیخت‌گی با اسلام و نقش و کارکردآموزه‌های اسلامی در مقام گردآوری و داوری دستآوردهای فلسفی بر می‎گردد.

برخی از پژوهشگران حمکت اسلامی با تقسیم بندی فلسفه اسلامی به مدل اخص و اعم، فلسفه اسلامی را ممکن دانسته اند.
فلسفه اسلامی اخص برگرفته از متون دینی و فلسفه اسلامی اعم عبارت از آرا و دیدگاه‌های حکیمان و فیلسوفان مسلمان است.
فلسفه اسلامی اخص به خودی خود، وصف اسلامیت رادارد؛ زیرا خاستگاه آن متون اسلامی (نه گفتار فیلسوفان) است؛ البته به دلیل دخالت استنباط در تحقیق و تفسیر و برداشت آن، خلوص و ناب بودن آن نسبی است.
به گفته آقای خسروپناهی «فقط خالص بودنش در اندیشه صاحبان معصوم تحقق دارد.»

نهادهای فلسفه اسلامی اخص، همان متون دینی و آیات قران و احادیث اند. آیات قران به محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید، نص و ظاهر، مجمل و مبین و احادیث از لحاظ سند به متواتر و واحد (صحیح، حسن، موثق، ضعیف و قوی) و از لحاظ دلالت به نص و ظاهر و مجمل، و از لحاظ قرینه به خبر محفوف به قرائن و خالی از قرینه تقسیم پذیرند.

بی اعتبار خواندن ظن و اختصاص حجیت به قطع و یقین باعث می‌شود که از میان متون دینی فقط متون یقین زا در فلسفه اسلامی اخص اعتبار داشته باشد؛ یعنی متون قطعی السند مانند قران و خبر متواتر و خبر محفوف به قراین و متون قطعی الدلاله. بنابر این فلسفه اخص به چند گونه درمتون دینی وجود دارد:
1. به گونه نقدی یعنی نقد و ارزیابی آرا و نظریات گوناگون و نفی فلسفه باطل؛ این گونه راهی برای گشودن طرح فلسفه حق به شمار میاید.

۲. به گونه اثباتی و دریافت فلسفه حق از آیات و احادیث با ویژگی قطعیت و خلوص.
3. به گونه استظهاری یعنی برداشت و دریافت از راه نشانه‌ها و مطلق مدارک با فقدان ویژگی قطعیت و خلوص.

۴. به گونه متودیک به معنای کشف راه‌های درست اندیشیدن و شیوه‌های کاوش در حقیقت و اصول تفکر، بنابرین فلسفه، رویه و حالت نازل و بشری دین و دین نهان برین و مینوی فلسفه است. به دیگر سخن فلسفه تفسیری بشری از محتوای دین است.

فلسفه در گوهر دین به گونه‌ای صحیح‌تر و کاملتر نهفته است و ذهن اندیشه و با ابزار منطق و دستورها و همگان‌های دانش به اندازه توان خود دین را تفسیر؛ و فلسفه دینی و الاهی را از درونش استخراج می‌کند.

منظور از فلسفه اسلامی اخص تفسیر عقلانی و مدللی است که از پیامبر (ص) و امامان به مارسیده است.
استخراج فلسفه از متون بر سه پایه استواراست: ۱. داده‌های آشکار و مستقیم متون، چه به صورت نص یا صورت ظواهر؛ ۲. تحلیل‌های موجود در متون که نشان دهنده اصول و مبادی فلسفه اسلامی است. و ۳. نتیجه گیری‌های موجود در متون.

۴. تحقق فلسفه اسلامی
در باره تحقق و فعلیت فلسفه اسلامی، دیدگاه‌های ارائه شده است.
پاره‌ای با بهره گیری از فلسفه دینی فرهنگ و تمدن اسلامی جهت‌گیری، تعالیم وحی، قران و سنت و جهت دهی و طرح مساله و ابداع استدلال و رفع اشتباه، اسلامیت فلسفه را پذیرفته و دسته دیگری آنرا مفهوم بی مصداق یا بی هویت معرفی کردند. اکنون به پاره‌ای از تبیین و تحلیل این رویکردها می‌پردازیم:

۱. ۴. رویکرد نخست: هویت فلسفه اسلامی درپرتوفرهنگ اسلامی
بسیاری از نویسندگان و دانش پژوهان مسلمان در برابر منکران فلسفه اسلامی ضمن پذیرش رشد و بالندگی دستگاه‌های جهان بینی و جهان‌شناسی در پرتو فرهنگ و تمدن اسلامی، انطباق صد در صد جریان‌های فلسفی با معارف قرانی را نپذیرفته اند.

ابراهیم مدکور، محقق عرب زبان در باره هویت فلسفه اسلامی آن را مولود اندیشه عرب ندانسته و سهم ملت‌های دیگر مانند ایرانیان و هندیان و ترک‌ها و مصریان و اندلسی‌ها را در تکوین آن مهم معرفی کرده است.
وی بر این باور است که تمدن اسلامی هنگام مجد و عظمتش هرگز سد راه علم نشد؛ بلکه آن را تائید کرد و با فلسفه به مبارزه بر نخاست و آغوش خود رابر ای پذیرفتن آرا و مذاهب گوناگون و متباین گشود.

اسلام که مردم را به مامل و تدبر و نگریستن در آسمان‌ها و زمین دعوت می‌کند، چگونه ممکن است خود مانع بحث و تحقیق و آزادی فکر شود. این که فلسفه را فلسفه عربی یا فلسفه اسلامی بخوانیم چیزی جز جدال لفظی بی‌فایده نیست.
این فلسفه در جو اسلامی و در کنف حمایت آن پرورش یافته و به زبان عربی نوشته شده است، اما نباید عنوان عربی این توهم را پدید آورد که فلسفه اسلامی مولود اندیشه عنصر عرب است.

زیرا اسلام در زیر لوای خود، ملت‌های دیگر را گرد آورد و همه این ملت‌ها در این حرکت فکری سهیم هستند در باره اسلامی بودن آن نیز نمی‌توان ادعا کرد که همه حاصل افکار مسلمانان است و بس این ادعا هم با شواهد تاریخی مغایرت دارد زیرا مسلمانان نخستین بار از محضر درس فسطوریان و یعقوبیان و یهود و صابئین استفاده کرده اند با وجود این نامیدن این گونه مباحث به فلسفه اسلامی موجه است زیرا اسلام فقط دین نیست بلکه دین و تمدن است.

فلسفه اسلامی از حیث موضوع و مسائل و مشکلات و راه‌ها و شیوه‌های حل آن‌ها ممتاز و مشخص است.
این فلسفه به مساله واحد و کثیر، رابطه خدا و عالم پرداخته، میان وحی و عقل، عقیده و حکمت، دین و فلسفه وفاقی می‌دهد پس فلسفه اسلامی مولود محیطی است که در آن به نشو و نما پرداخته و فلسفه‌ای دینی و روحی شده است. (بیومی مدکور، ۱۳۶۰ : ص۸ – ۱۱)

طرفداران مکتب تفکیک نیز فلسفه اسلامی را در دستگاه‌های جهان بینی و جهان‌شناسی دانسته که در دامن فرهنگ‌اسلامی پدید آمده و قوام یافته است و دستگاه‌هایی که هم از عناصر فکر یونانی و دیگر نحله‌های فکری پیش از اسلام مایه‌های فراوان گرفته و هم در حوزه تعالیم اسلامی و قرانی پرورده شده است.
پیروان مکتب تفکیک، منکر فلسفه و عرفان‌اسلامی نیستند؛ بلکه منکرانطباق کامل جریان‌های فکری فلسفی با معارف صرف قرانی اند. (حکیمی، ۱۳۷۹ : ص ۲۵۸ و ۲۵۹)

این رویکرد تبیین حداقلی از فلسفه اسلامی است که در پرتو فرهنگ و تمدن اسلامی ارائه شده است. بی شک، دستگاه‌ها و جریان‌های زاییده می‌شود یعنی نیازهای متغیر و ثابت اندیشه‌ای جوامع گوناگون در سامانه فلسفه اسلامی نقش داشته، و آموزه‌های اسلامی با دعوت مردم به تامل و تدبر بالندگی و رشد نظام‌های فلسفه اسلامی شده است.

اما عدم انطباق کامل جریان‌های فلسفی با معارف صرف قرانی با آرمان بزرگ حکیمان مسلمان مبنی بر تطابق فلسفه با شریعت ناسازگاری ندارد. مگر فقیهان مسلمان، آرمانشان این نیست که استنباط و اجتهادشان به طور کامل بر قران وحدیث منطبق باشد، ولی آیا همه ایده‌های آن ها تحقق یافته است؟ در این صورت، چرا با یک دیگر اختلاف دارند. مذهب تصویب و تخطئه در میان فقیهان اهل سنت و شیعه چه معنی دارد؟
مکتب تفکیک باید بداند همان گونه که قاعده للمصیب اجران و للمخطی اجر واحد بر اجتهاد فقیهان منطبق است، این قاعده در باره فلاسفه اسلامی نیز جاری و ساری می‌شود.

پرسش اساسی که این رویکرد بدان نپرداخته، این است که جریان‌های فلسفی در فرهنگ و تمدن اسلامی برای فلسفه معنای محصلی یابد یا خیر چنین اتفاقی نیفتاده است و مفهوم فلسفه اسلامی به این معنی بدون مصداق می‌شود.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=20744

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.