مانی فرهمند
مقدمه
خراسانافغانستان بهعنوان کشوری که سالها شاهد رقابتهای ایدئولوژیک، جنگ داخلی و مداخلات منطقهای بوده، اکنون یکی از مهمترین میدانهای نبرد گفتمانی اسلام میانه و اسلام رادیکال است.
این نبرد نه فقط داخلی بلکه در سطح منطقهای و بینالمللی پیامدهای امنیتی، سیاسی و اجتماعی دارد.
در این مقاله قصد داریم با رویکردی تحلیلی و چندبُعدی، اسلام رادیکال و افراطگرایی مذهبی را در خراسانافغانستان بررسی کنیم: چگونه پدیدار شدند، چه گروههایی فعالاند، ریشههایشان چیست، و آیندهٔ منطقه به کدام سو گرایش خواهد داشت؟ هدف این نوشتار ارائه تصویری منسجم و واقعنگر است که بتواند به خواننده و تصمیمگیرندگان بینش راهبردی بدهد.
اسلام میانه، اسلام رادیکال و افراطگرایی مذهبی
برای ورود به بحث، ابتدا باید به تفاوت میان این مفاهیم بپردازیم. «اسلام میانه» در گفتمان سیاسی به مکتبهایی اطلاق میشود که اسلام را بهعنوان مبنای اخلاقی و معنوی میپذیرند اما در سیاست، ظرفیت «انعطاف، اجماعپذیری و عمل مسالمتآمیز سیاسی» را دارند.
در مقابل، «اسلام رادیکال» تفسیر انحصاری و خشونتپذیری را در خود جای میدهد؛ یعنی آنجا که دین به ابزار فشار و اجبار تبدیل شود.
افزون بر این، «افراطگرایی مذهبی» معمولاً به کنشهایی گفته میشود که زندگی دیگران را با خشونت، تبعیض یا تهدید مواجه میکنند.
گروه طالبان نمونهای بارز از اسلام رادیکال است، اما در هیأت سیاسی، «جریان اسلام میانه» را در تاریخ خراسانافغانستان میتوان در حزب جمعیت اسلامی (با رهبران چون بُرهان الدّین ربانی و احمد شاه مسعود) مشاهده کرد.
جریانی که تلاش میکرد میان تعهد دینی و سیاست ملی تعامل برقرار کند.
اسلام میانه در متون دانشگاهی و سیاستگذاری به گفتمانها یا جریانهایی اطلاق میشود که: الف) خشونتطلب نیستند، ب) در عمل سیاسی ظرفیت اجماعسازی دارند، ج) گرایش به تفسیرهای سازگارتر با تنوع اجتماعی و حقوق مدنی دارند، و د) برای دستیابی به اهداف سیاسی از ابزارهای خشونتطلبانه فاصله میگیرند.
در خراسانافغانستان مثال تاریخیِ نزدیک این رویکرد را میتوان در گفتمان و عمل سیاسیِ حزب جمعیت اسلامی مشاهده کرد؛ آنان گرچه اسلامگرا بودند، اما سیاستورزیشان مبتنی بر ائتلافسازی، ملیگراییِ میانهرو و مقاومت نظامی در برابر اشغال بود نه مشروعیتبخشی به خشونتِ فراملی و نابودیِ دیگری.
اسلام رادیکال یک برچسب چندبعدی است؛ اما در قالبی کاربردی میگوئیم: اسلام رادیکال آن تفسیرها و کنشهایی است که (۱) قرائتِ تکبعدی و انحصاری از وحی را پذیرفتهاند، (۲) مشروعیت سیاسی را صرفاً از طریق نسخهای از شریعت میجویند، و (۳) استفاده از خشونت یا تحمیل قهری برای نیل به اهداف سیاسی را توجیه یا ترویج میکنند.
این رادیکالیسم میتواند در سلالههای گوناگون مثلاً سلفیجهادی (الهام از داعش/القاعده) یا شاخههای افراطیِ دیوبندی/شاخههای شبهجهادیِ منطقهای — ظهور کند.
افراطگرایی مذهبی در متون امنیتی/قضایی معمولاً به کنشها یا ایدئولوژیهایی گفته میشود که زندگی سیاسی یا اجتماعیِ دیگران را با استبدادِ دینی تهدید میکنند و اغلب منجر به سرکوب، تبعیض یا خشونت میشوند؛ بنابراین «افراطگرایی» مفهومی رفتاری و تهدیدمحور است.
برای نمونههای واقعی در خراسانافغانستانِ معاصر (حزب اسلامی گلبدین، برخی رهبرانِ مکتبمحورِ جهادی، گروههای تندرو طالبان) این برچسب به کار رفته است.
۱. پیشینهای تاریخی در خراسانافعانستان
در گذشتههای دور، نظامهای قبیلهای، صوفیگری و مدارس دینی سنتی در خراسانافعانستان حضور داشتند، اما «افراطگرایی سیاسی» به شکلی که امروز میشناسیم عمدتاً محصول سدهای بیستم و تحولات پس از آن است.
از دههای ۱۹۷۰، با شکلگیری گروههای اسلامگرا در دانشگاهها و مراکز دینی، زمینه برای ورود ایدئولوژیهای سیاسی دینی فراهم شد.
با هجوم شوروی (۱۹۷۹)، نیروهای جهادی با پشتیبانی کشورهای منطقه و غربی تجهیز شدند و فضای رقابت ایدئولوژیک میان گروههای مختلف دینی شکل گرفت.
پس از خروج نیروهای شوروی و سقوط دولت مرکزی، جنگ داخلی و رقابت میان نیروهای مجاهد تا ظهور گروه طالبان (۱۹۹۴–۱۹۹۶) این روند را تشدید کردند. پس از ۲۰۰۱، حضور نیروهای بینالمللی، دولتهای پشتیبان و بازگشت گروه طالبان در ۲۰۲۱، وضعیت پیچیدهتری شکل گرفت و گروههای تندرو تازهای ظهور کردند.
پیوندهای ایدئولوژیک ـ سازمانی:
دیوبندی، سلفیگری، و شبکههای فراملی (پاکستان ـ منطقه)
برای فهمِ گسترش گرایشهای رادیکال در افغانستان باید به شبکهٔ مقاربتِ ایدئولوژیک و نهادی با پاکستان و خاورمیانه نگریست:
1. مکتبِ دیوبند: یک جریان احیاییِ هانفی در شبهقاره که از قرن نوزدهم شکل گرفت آموزهها و شبکههای علمیای پدید آورد که در پاکستان و سپس میان مجاهدین خراسانافغانستان نفوذ کرد. بسیاری از رهبران جهادی و طالبان از مدارس دیوبندی پاکستان آمدهاند یا از جریانهای همپیوسته تغذیهٔ ایدئولوژیک و آموزشی داشتهاند.
۲. مؤسساتِ آموزشی (مدرسهها) در پاکستان طی دهههای ۱۹۸۰–۲۰۰۰ مرکز بازتولید آموزههای سلفی/دیوبندی و شبکهسازی شبهنظامی شدند (با منابع مالی سعودی و حمایت لجستیکی و اطلاعاتیِ برخی نهادهای امنیتی منطقهای)، و تعدادی از فارغینِ این مدارس بعداً در گروه طالبان، شبکه حقانی و گروههای وابسته فعال شدند. (مطالعات آموزشی و امنیتی متعددی این پیوند را نشان دادهاند).
۳. تلاقی جغرافیایی و سیاسی: پس از تهاجم شوروی و در جریان جهادِ ۱۹۷۹–۱۹۸۹، رقابت قدرت در پشتیبانیِ مجاهدین (پاکستان، عربستان، آمریکا) موجب شد گروههایی با گرایشات محافظهکار/رادیکال توانِ سازمانیابی و تسلیح پیدا کنند؛ پس از فروپاشی دولت مرکزی و جنگ داخلی، این شبکهها زمینهٔ پیدایشِ طالبان و برخی نسخههای افراطیتر را فراهم آوردند.
۳. پیشینهای افراطگرایی در خراسانافغانستان — دورهبندی تحلیلی
قبل از ۱۹۷۰: جریانهای سنتیِ علمای اهلسنت (حنفی) و شبکههای صوفی/قومی وجود داشت؛ اما الگوهای سیاسیـ ایدئولوژیکِ معاصرِ افراطگرایی عمدتاً محصول تحولات قرن بیستم و پراکندگی اجتماعی و نظامی پس از انقلابهای منطقهایاند. (نگاه تاریخی جایگزین: نوسازیِ ایدههای سیاسی ـ دینی در فضایِ ضداستعماری و ضدکمونیستی).
۱۹۷۰–۱۹۸۹ قبل و حین تهاجم شوری: رشد سازمانهای اسلامگرا بین دانشجویان دانشگاه کابل (نمونه: جمعیت اسلامی، گروه جوانان مسلمان)؛ سپس با هجوم شوروی، جریانِ جهادیِ حمایتشده از خارج (پاکستان/سعودی/آمریکا) بروندادِ تسلیح و رادیکالیزه شدن شبکهها را سرعت بخشید.
این دوره از حیث نهادسازیِ مسلح و تدوین ایدئولوژیِ شبهسلفی/اخوانالمآلکی/دیوبندی بسیار تعیینکننده است.
۱۹۹۰–۲۰۰۱ جنگ داخلی و ظهور طالبان: رقابت میان جبهههای مجاهدین (جمعیت اسلامی استاد برهانالدین ربانی و حزب اسلامی حکمتیار؛ و غیره) و سپس ظهور طالبان (۹۴–۹۶) که نسخهای سختگیرانه و مبتنی بر تفسیر دیوبندی از شریعت را اعمال کرد. در این دوره افراطگرایی تبدیل به ساختار حکمرانی (در مناطق تصرفشده توسط گروه طالبان) شد.
۲۰۰۱–۲۰۲۱ و پس از ۲۰۲۱: حضور بینالمللی و سپس خروج نیروها؛ تجدید شکلگیری شبکههای تکفیری (مثلاً ظهور ISKP در ۲۰۱۵) و بازگشت گروه طالبان به قدرت در ۲۰۲۱ که فضای رقابتِ خشونتآمیز میان گروه طالبان و گروههای رادیکالتری مثل ISKP را تشدید کرده است.
ریشههای «اسلام رادیکال» در افغانستان و منطقه
ریشهها را میتوان در چهار لایهای مکمل دید:
1. ایدئولوژیک ـ فکری: گفتمانهای بازسازیخواه (مثل بخشی از آموزههای دیوبند، برخی قرائتهای سلفی و برخی تفاسیر از آثار سید قطب و دیگر نظریهپردازان جهادی) که خشونتِ سیاسی را توجیه میکردند.
۲. نهادهای آموزشی و اجتماعی: مادراسها و شبکههای خیریه/تبلیغی در پاکستان و خاورمیانه که نقشِ بازتولیدِ آموزهها و شبکهسازی را داشتند.
۳. پشتیبانی و رقابت بینالمللی: رقابتِ منطقهای (پاکستان ـ عربستان ـ ایران) و مداخلات قدرتهای بزرگ که گروهها را تسلیح، تأمین مالی و گاهی فاقد پاسخگویی ساخت.
۴. شکافهای داخلی خراسانافغانستان: فروپاشی دولت، بحران هویتی، اختلافات قومی ـ منطقهای و فقدان اقتصادِ باثبات باعث شد ایدئولوژیهای رادیکال برای کسب نیرو و منابع جذاب شوند. (ترکیب این عوامل «بستر» را فراهم آورد).
گروههای فعالِ افراطی در خراسانافغانستانِ کنونی
توجه: «فعال» در معنا و حجم متفاوت وجود دارد؛ شمار دقیقِ واحدها ثابت نیست و گزارشهای سازمانهای بینالمللی از عبارت «تراکم بالای گروههای تروریستی در خراسانافغانستان» استفاده کردهاند. (یون؛ گزارشهای ناظر امنیتی). لذا در اینجا فهرستِ گروههای کلیدی و بارِ تهدیدیِ آنها ارائه میشود:
الف) گروه طالبان
سال شکلگیری: حدود ۱۹۹۴ (حرکت در جنوب خراسانافغانستان؛ سلطه ۱۹۹۶–۲۰۰۱ و بازگشت ۲۰۲۱)؛ رهبریِ معنوی/سیاسی آن ملا هیبتالله اخندزاده است که (از ۲۰۱۶ به بعد به عنوان رهبر معظم) شناخته شده است؛ چهرهای مؤثر نظامی این گروه افراد مختلف از جمله سراجالدین حقانی در جناحِ شبکهای حقانی میباشد.
اهداف اعلامشدهتأسیس و حفظ حکومتی مبتنی بر تفسیرِ سختگیرانهای شریعت در خراسانافغانستان؛ حذف ساختارهای سیاسی قبلی.
تهدید برای دولتهای همسایه بهعلت پناهگاه گروههای فراملی مانند TTP و شبکه حقانی؛ حقوق بشرِ شهروندان خراسانافغانستان (به ویژه زنان و اقلیتها) و از دید برخی ناظران، ثبات منطقهای اما از نظر بینالمللی، طالبان اختلافاتی با گروههای جهادی فراملی داشتند/دارند؛ مثلاً رقابت ب UN/CRS گزارشهایی دربارای استمرارِ تهدیدِ تروریستی در خراسانافغانستان ثبت کردهاند.
ب) شبکهای حقانی
سال شکلگیری: به عنوان شبکهای جهادی و طایفهای از دههای ۱۹۸۰–۱۹۹۰ شکل گرفت؛ با رهبری جلالالدین حقانی و اکنون نقش برجستهای سراجالدین حقانی دارد. رهبری آن سراجالدین حقانی (جایگاه رهبری و نیز وزیر داخله/امنیتی در کابینهای طالبان در عمل) از خود نموده است. همچنان اهداف آن ابتدا جنگ علیه نیروهای خارجی/دولتهای رقیب؛ اکنون یکی از عناصر قدرتمند در ترکیب طالبان با شبکهای عملیاتی در حملات پیچیده.
حملات تروریستی فرامرزی، این گروه نقشی در برهمزدن امنیت پاکستانی، و تهدید علیه اهداف خارجی/دیپلماتیک در خراسانافغانستان بسیار مهم است. (تحلیلهای امنیتی نقش شبکهای حقانی را بهعنوان یک «بازوی نظامی» خطرناک ارزیابی میکنند).
پ) داعش ـ ولایت خراسان (ISKP / ISIS-K)
سال تأسیس: شاخهای ISKP رسماً حدود ۲۰۱۵ اعلام شد (پیشینهای برخی گروههای مرتبط پیشتر وجود داشت)؛ در رهبری این گروه سلسلهای از رهبران؛ گزارشهای اطلاعاتی نامهایی مانندشهاب المهاجر را ذکر کردهاند؛ رهبری دقیق متغیر و هدفگیری فراملی دارد. اهداف این جریان برپایی «ولایت» تحت تفسیر سلفی-جهادیِ داعش، مقابله با طالبان و حمله علیه شیعیان و نمادهای «غرب»؛ رویکرد فراملی و عملیات خارج از خراسانافغانستان را هم دنبال کرده طوری که (حملاتی در ایران، پاکستان، روسیه و اخیراً اهداف اروپایی/خارجی گزارش شده است).
این گروه تهدیری برای کشورهای ذیل اند: افغانستان (مکان عملیات و مناسبات خشونتآمیز داخلی)، پاکستان، ایران (حملات علیه شیعیان)، کشورهای آسیای مرکزی و در مواردی اروپا/روسیه/غرب (برخی عملیات مرتبط یا تلاشهای خارجی). سازمانهای اطلاعاتی آمریکا/اتحادیهای اروپا و گزارشهای امنیتی بینالمللی ISKP را تهدیدی فرامنطقهای میدانند.
ت) حزب اسلامی گلبدین
سال تأسیس/تفکیک: جریان اولیه از دههای ۱۹۷۰؛ حِزبی اسلامِ گلبدین به رهبری گلبدین حکمتیار که در دههای ۱۹۷۰–۱۹۹۰ و پس از آن فعال بود؛ (گرچه در ۲۰۱۶ توافق صلحی با حکومت افغانستان امضا کرد و بهطور رسمی تا حدودی وارد سیاست شد)، رهبری آن را شخص گلبدین حکمتیار به عهده دارد.
اهداف این حزب در گذشته مبارزهای مسلحانه و تسلط سیاسی بر افغانستان بود و پس از پیمانِ ۲۰۱۶ تا حدی مسیر سیاسی در پیش گرفت اما سابقهای خشونت و افراطگرایی در کارنامهاش وجود دارد. هم چنان در سابق بیشتر تهدید داخلی برای ثبات خراسانافغانستان و نیابتاٌ رقابت منطقهای؛ اکنون وضعیت پیچیده و تا حدی تبدیل به بازیگر سیاسی شده است (اما ظرفیتهای شبهنظامیِ گذشته را هم داراست).
ث) حزب اسلامی خالص و رهبران سنتی
سال تأسیس آن به سال ۱۹۷۹ که با جدایی از حزب اسلامی حِکمتیار شکل گرفت و رهبری آن به دوش مولوی محمد یونس خالص (۱۹۱۹–۲۰۰۶) بود و بعداً پیوستها و قطبهای محلی از این حزب شکل گرفتند که همه در بدنه گروه طالبان جذب شدند. اهداف این حزب در حقیقت به عنوان تهدید که در دورهای جهاد تأثیرگذار بود و برخی از رهبرانِ مهمِ گروه طالبان و شبکهای حقانی از محیط او برخاستند؛ امروز نقش آن بیشتر محلی و تاریخی است اما شاخهها و حامیانِ سابق آن هنوز در شبکههای خشونتطلب منطقهای حضور دارند.
ج) القاعده (al-Qaeda) — حضور باقیمانده
عمده ترین جریان جدای از گروه طالبان و شبکه حقانی القاعده است که سال تأسیس آن به اواخر دههای ۱۹۸۰. بر میگردد بنابر این وضعیت آن بعد از ۲۰۰۱ فشار شدید یافت؛ با اینحال گزارشهای دبیرخانهای شورای امنیت و ناظرین بینالمللی حاکی از بقای «شبکهها/هستهها» یا عناصر وابسته در خراسانافغانستان و پیوندهای آنان با گروه طالبان/برخی گروههاست.
د. تحریک طالبان پاکستان یا Tehrik-e-Taliban Pakistan (TTP) و سایر گروههای پاکستانی
سال شکلگیری تحریک طالبان پاکستانی در حدود ۲۰۰۷ (بهعنوان ائتلاف گروههای شاخهای پاکستانی) است. اما وضعیت آن از ۲۰۲۰–۲۰۲۴ گزارش شد که بسیاری از عناصر TTP از خاک خراسانافغانستان عملیات علیه پاکستان انجام داده یا پناه گرفتهاند؛ برقراری ارتباط با شبکهای حقانی/بخشهایی از گروه طالبان باعث نگرانی پاکستان شده است.
هـ) گروههای کوچکتر/فراملی و وابسته
حرکت اسلامی اوزبیکستان یاslamic Movement of Uzbekistan، گروههای محلی طالباننشینِ تندرو، و شبکههای قاچاق/جرائم سازمانیافته که از همپوشانی با اهداف ایدئولوژیک بهره میگیرند. ISKP بارها با این مجموعهها تعامل یا رقابت داشته است.
ریشهها و عوامل ساختاری مختصر (جمعبندی علتهای اصلی)
1. تولید ایدئولوژیک: مدارس و شبکههای دیوبندی/سلفی و تفسیرهای جهادی
2. پشتیبانی خارجی: منابع مالی/نظامی دههٔ ۱۹۸۰–۱۹۹۰ که ظرفیت نظامیـاداریِ گروهها را شکل داد.
3. فراهمسازی خلأ امنیتی و اقتصادی: فقدان دولتِ پاسخگو، بیکاری، ناکارآمدی خدمات عمومی که گروهها را قادر میسازد نفوذ محلی بیابند.
۴. رقابتهای منطقهای: استفاده از گروهها بهعنوان ابزار نفوذ در سیاستهای همسایگان (پاکستان، ایران، عربستان و غیره)













