گروه طاـلبان در چهار سال گذشته توانسته بودند، با شناسایی مرکز ثقل مصلحتها، تعادل کوتاهمدتی در عرصهی سیاست و روابط بینالمللی برقرار کنند.
اما این تعادل با افزایش فشار قدرتها برای جذب گروه طاـلبان در حوزه منافع و راهبردهای خودی ظاهرا دارد به هم میخورد.
هرچند گروه طاـلبان هنوز تلاش دارند تا تربوزهای منافع متعارض شرق و غرب را در یک دست نگه دارند، اما رویاروییهای تازه در گسترهی روابط قدرتهای جهانی و منطقهیی، مستلزم روشنسازی جهت و طرف کشورها در بازیها و راهبردهای معطوف به دیسش نظم جدید در نظام جهانیست.
این امر مستلزم کنش و عملگرایی و اشتراک در قطببندیهای جدید است. امری که بی تکیهگاه مشروعیت درونی و بیرونی، ثبات سیاسی پایدار، سیاست دموکراتیک داخلی، وجود ملتی راضی و همبسته و اقتصاد ملی پویا، ممکن نیست. در نبود اینها و سایر مولفههای قدرت ملی، خراسانافغانستان همچنان به عنوان میدان جنگ دیگران باقی خواهد ماند.
حملهی هوایی پاکستان به کابل و درگیریهای مرزی نشانگر تشدید این امر است.
قرارگرفتن در زیر چتر ایدیولوژیهای رادیکال و فراملی و جنگیدن در این راستا هزینههای بزرگی دارد که میتواند که سرانجام به فروپاشی بینجامد.
اما پاکستان در این میان در وضعیت به غایت دشوار قرار گرفته است.
سیاست استفاده از نیروهای تندرو و افراطگرای مذهبی به عنوان پشتوانه و نیروی تکمیلی قدرت ملی توسط این کشور در نیم قرن گذشته، اشتباهی جبرانناپذیر و مرگبار بود که حالا به آتش دامن و
درون این کشور مبدل شده است.
سیاست خراسانافغانستانی پاکستان در چهار دههی گذشته که در راستای نابودی توازن نیرویهای قومی و گروهی در خراسانافغانستان و وابستهسازی این کشور قرار داشت، نمونهی سفاهت و افتضاح کامل در راهبردهای یک کشور مدعی بزرگی منطقهییست.
به این دلیل و دلایل دیگر حالا اکثریت برگهای بازی در اختیار کشور هند است و کشور پاکستان در حضیض انفعال و پیچارگی قرار گرفته است.
دستی از غیب مگر بیرون شود و این کشور را از قعر آتشی که خود افروخته است نجات دهد.













