نویسنده: حسیب فقیری
نوشته: یادداشت
دین وسیله و قوهای است بر صیقل و آرامش فطرت انسانی. فطرتی که اصل سرشت آدمی را نشان میدهد و آخرین نقطه آرامش فطرت دین گفته میشود.
دین همچون دیگر غرایز انسانی یک غریزه درونی است، همانگونه که شهوت یک غریزه است بر تداوم و بقای نسل بشری است، دین نیز بر تداوم اصل بیداری و آرامش انسانی به عنوان یک پدیدهی انتزاعی و غریزه بر آرامش فطرت و خلق روح سلیم انسانی که در کالبد آدمی نهاده شده است، میباشد.
اساسا کالبد آدمی پوش روح است و این کالبد در عالم ماده به غذا نیازمند است درحالیکه غذای معنا و روح که کالبد بخاطر حمل او ساخته شده است غریزه تدین است و با این غریزه روح به اشباع و آرامش میرسد.
فطرت انسان اصل ذات انسان است و این اصل انسان را به خود و حقیقیتاش نیز میکشاند، گاهی توهمات اطراف فطرت و سرشت آدمی را با حجاب خویش پوشانیده و او را از اصل خودش دور میسازد اصلی که به تنویر و تزیین شدن نیاز مبرم دارد.
باری لذت از غرور و نشهی خود خواهی در آدمی حجابی بوده است که ما را از درک اصل حقیقت ما دور ساخته است.
بههمین خاطر هست که ما گاهی در این اصل خطا دین را نیز به خطا نشانه رفتهایم و تیر کمان به اصل موقعیت اصابت نکرده است. راهی که آدم را به جهان خودش میبرد، جهانی که در او اخلاق به انسان زیبایی میبخشد و وقار به آن اعتبار معنا میدهد در واقع جهانی است اندرون که با غریزه تدین صیقل میشود.
دین آخر و پیامد هر کار است به این اساس نیاز است تا این راه را طی کنی تا راه پل صراط ساده شود پلی که عبور از آن آرامش ابدیست آنچه در فوق اشاره شد اگر غرور و خود خواهی نشکند که این دو پدیده ریشه تمام غرایز فاسده انسانی است، انسان نمیتواند به خودش و بی نهایت درون اش پی ببرد، باری نامرد غرورش را میفروشد و جوانمرد غرورش را میشکند این تویی که غرور میشکنی و یا میفروشی سالکان و قلندران غرور را در هم میشکنند و خود خواهی را میزدایند.
در حالیکه نامردان با فرع اصالتها به فروش غرور و خریدن غرور کاذب میشتابند، البته باید خاطرنشان ساخت که گاهی در فروش غرور، غرور خریده میشود، غروری که بردگی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تعلیمی و تربیتی را به همراه دارد.
به این اساس میتوان گفت که یکی از این فروشها فروش دین است آن هم به بهای اندک و با این فروش قدرت میخرند و قدرت را دو باره بنام دین تعبیه میکنند و نظام نمایی دینی را در یک جغرافیا نیز پیاده میکنند اساس این عملکرد درون مایه انزجار دارد انزجاری که مردم و افکار عمومی را ازدین و مافیهای آن رنجور ودلسرد میسازد.
قبلا اشاره شد که تدین غایت آرامش فطرت است. آنچه بعضا فطرت سلیم انسانی توقع دارد، در گذشتهها پیام آوران خدا ج اصل پیام که همان توحید و شناخت خالق کاینات میباشد را به مردم بیان میکردند ولی گاهی پیروان یک شریعت خاص در دوره خاص اصل مسیر را بخطا میرفتند اصل شریعتهای ادوار پس از هنموا شدن پیامبران آن دوره با عرشیان و رحلت و کوچشان از دنیا شریعتشان نیز متزلزل میشد شریعتها بخاطر آن متغییر است که جو محیطی فرهنگی خانوادگی اجتماعی و عنعنوی جغرافیاها در طول تاریخ نیز متعدد و مختلف بوده است حاملان شریعت یک پیامبر اکثراً تدین را به نفع شخصیشان تفسیر کرده اند.
حتا دین را گاهی با بینظمی منطقهای مخلوط کرده اند.
در واقع جوهر دین با ماهیت اخلاق معنا پیدا میکند نه غرور فروشی.
در سوی دیگر دینداری درست کاری است و درست کاری از فلاح مایه میگیرد.
از همین رو است که من بیشتر از اینکه نشانههای خدا را در سر و صداهای ملاها پیدا کنم در احساس شعری و عشق بیریای شاعران و اندیشمندان چون مولانا، سعدی، اقبال، سید جمال الدین، ابن سینا، ابن خلدون، امام غزالی، و دیگر اندیشمندان و روشن اندیشنان دینی یافتم روشن اندیشانی که ظرفیت متعالی و معنویشان به کام دل تازهگی و جوهر عقل نور بیداری میبخشید.
انسانها عادت دارند آنچه را که فطرت غیر سلیم و شهوانی ازآنها مطالبه دارد به رخ کشند و درک حقیقت خودیشان بی بهره اند حقیقتی که سلامت فردی داشته و این سلامت در محتوای سخن و در واقعیت امر به آرامش اجتماعی و جغرافیایی یک سرزمین می افزاید.
بنابر این اکثراً فرایندهای دینی به نفع شخصی افراد تفسیر شده و راه درست کاری درست اندیشی را ترس و انزوا محصور ساخته و زمینههای تحقیر خودی، دینی، خانوادگی و اجتماعی پدیدار گشته است اینجاست که مردم از آنچه به عنوان سرآمد همه بد بختیها مینگرند سر دمدارانی اند که بنام دین مردم را گروگان گرفته و روحیه مقید روان نارام احساس ترس، توهم و وحشت زدگی عمومی را بار آورده اند، تا جایی که حتا مردم از کشورهای اسلامی که سردمداران آن خود را پاکترین نمایندههای خدا در روی زمین میدانند فراری گشته و درکشورهای غیراسلامی آرامش اجتماعی خویش را جستجو مینمایند اساس این همه بدبختیها ریشه در تراکم بی رویه مبغوضات دارد مبغوضاتی که از دورن یک قبیله بدوی نشات میگیرد. قبایل دودمانی بدوی اکثراً دید. محصور نسبت به عالم دارند و درک قلیل از امور و پدیدههای انسانی و دیگر مسایل ارزشی در ذهن و ضمیر آنها محک است.
گاهی دشمنیهای ذاتالبینی در میان قبایل زمینه را برای تفسیر شخصی از دین به یک قبیله در مقایسه با قبیله دیگر مهیا ساخته است، درک حقیقی از آموزههای دینی و ارزشهای اصیل انسانی را نمیتوان در وجود چنین گروههای دریافت مگر اینکه دین یکبار دیگر تفسیر شود و آنچه از دورن قبیله تحت رسوم و عادات در جان دین مخلوط گردیده حذف گردد تا باشد مردم به اصل و اصالت حقیقی تدین پی برده و فطرت خود را به اساس آن انتظام و متحول بخشند.













