نویسنده: حسیب فقیری پژوهشگر اجتماعی
زندگی هیچ وقت کهنه نمیشود بلکه همیشه بکر و دست نخورده بوده و همین طور باقی خواهد ماند. این ذهن ماست که کهنه میشود و چون از دریچه ذهن برخورد میکنیم تصور میکنیم که زندگی نیز کهنه شده است. الینهگی و یا بیگانگی انسان درحقیقت امر کهنهگی اوست وقتی انسان کهنه میشود قضاوتی میشود این الینهگی تنها الینهگی روانی نیست گاهی در اوج دانایی انسان الینه میشود و در حیطه باورها و تفسیرهای نادرست و ناروا گیر میافتد گاهی باتکبر و گاهی هم با زدودن دیگران بفکر ارامش و سر بلندی خود است و کهنهگی انسان ابتدا از خود او آغاز میشود و فرجام اش نابودی حقیقی اوست، خود حقیقی در واقع اصل معنایی زندگی بشری است.
با این حال انسان چگونه از خود بیگانه میشود و این بیگانهگی او را از حال و حضر بیرون و به خیال و رویاهای ذهنی محصور میکند.
پرسشی که ممارست میخواهد، از خود بیگانگی در واقع دوری جستن از اصل حقیقی و وجدانی انسان است که تاثیر مستقیم بالای خانواده و اجتماع دارد زمانی انسان بافشارات روحی وروانی محصور گردد و چالشها و نابسامانیها اطرافش را گرد نمایند و هر طرف اش حصار دیده شود.
طبیعتاً حصار بیرون ایجاد شده در او تاثیر وافری بالای دروناش دارد وی گاهی برای رهای حسرت میخورد و گاهی برای نداشتهها ندامت! این ندامتها و نداشتهها رفته رفته او را از اصل اش بیگانه و در فروعات مانند نا امیدی، حسرت، انزجار، واماندگی و درماندگی سوق میدهد، انسان این همه نابسامانی و ناکامی را از همنوع اش میبیند و گاهی هر قدر این همنوعان نزدیکتر باشند مانند برادر، پسر کاکا، ماما و غیره حزن آن شدیدتر میباشد و در این جستار شرح آن متصور نیست.
چیزیکه در جو بیگانگی خانوادگی و اجتماعی فرد نقش فزاینده و مرکزی را بازی میکند اصل مخرب قضاوت و داوری است. اصلی که سرامد همه بدبختیهای امروز بشر شده است برای اینکه تازهگی را همیشه احساس کنید قضاوت را کنار بگذارید تازهگی حضر و حال و آگاهی میافریند آگاهی ارزش را مایه میکند و ارزشها فضای خانوادگی را با مهر و عطوفت آبیاری میکنند.
روی هم رفته قضاوتهای خانوادگی گاهی بخاطر برتری جویی برادران بالای همدیگر حزن و جنون جمعی در فامیل تخلیق میکند در این بین گاهی این مساله به کشمکش درونی میان دو زوج نمود میابد.درست زمانیکه همسر یک انسان خود کفایی اقتصادی را در زندگی شوهرش دید فکر میکند که باید آنانی که به ظن خودشان از برادران به او سر خم نمیکنند را در دایره خود بیاورند.
دو مساله اینجا قابل بحث است اولاً اینکه فرد انگیزه دهنده خانم برادر یا ماما و هر کس دیگر فکر میکند که اگر این آدم در دایره نیاید نبودش هیچ ضرری بما نخواهد رساند.
دوم حصار وجدانی برادر در زنجیره نفرت شخصی همسرش نسبت به برادر و یا یکی از اعضای فامیل نوع دیگر از تنفر و انزجار خانوادگیست که الینهگی خانوادگی میافریند.
اینجا ترک قضاوت گاهی غیر ممکن میشود زیرا این پدیده به عادت مبدل میگردد و در طول تاریخ چنین بوده که تنفر ابولهب و ابوجهل با همسرانشان از پیامبر گرامی اسلام نمونه آشکار آن است. در حالیکه پیامبر نمونه بی بدیل انسانیت و شرافت انتروال حیات بشری است.
اگر بحث خود را در ظرف فلسفه مایه نماییم بازده آن بهما میفهماند که ذهن پدیده افقی است و آگاهی پدیده عمودی آگاهی که یک پدیده عمودی است. از گذشته نمیآید و به آینده هم ارتباطی ندارد در این میان آگاهی بصورت عمودی در ابدیت صعود میکند تنها مشکل انسانها ایناست که خوش دارند چیزی که هستند نباشند بلکه دوست دارند چیز دیگری باشند. حالا خانم برادر و یا خود برادر شاید هم هرکس دیگر به افق رفتارش میبیند و نگاهش در حصار ظواهر معنا پیدا میکند ولی اگر عمود را در نظر بگیریم مولد آن مهر، صفا، همدلی، و یا هم عکس آن بدی، زشتی و الودگیست.
کسانیکه قضاوت میکنند اکثراً دید افقی دارند و پیامدهای آینده را با گذشته مایه میکنند آنان فکر میکنند شخصی که عضو فامیل شان هست در گذشته به آنها ضرر رسانیده و در آینده نیز مضرور خواهد بود در حالیکه فقط ذهن و افق برداشت تنها روی گذشته و حال تکیه دارد.
پیامد منفی برتریها و خودخواهیها چه در جامعه و چه در یک خانواده روح فامیل را غریب و حزن جمعی و سرگردانی عمومی میافریند و آنچه بعنوان پیامد مخرب و نادرست در بار این عملکرد جان میگیرد شرارت، بی احساسی، موت احساس، عطوفت، همدلی و همزیستی مسالمت آمیز است.
در یک خانواده باید فرش مهر پهن باشد و زندگی بدون مداخله ذهن بهمعنای واقعی زندگی زندگانی صورت گیرد، زندگی خود درک تولید میکند و درک از افراد ای که در یک جغرافیا و یاخانوادهای زندگی میکنند. همچون اعضای یک بدن در محیط شان نظم آفرینی نموده و نتیجه آن سلامت معنوی و اخلاقی یک خانواده و یک جامعه است.
بنابراین اگر درک و گذشت در محیط خانوادگی و اجتماعی خلق نگردد و بجای آن ذهن و باورهای افقی اساس امور باشند نه تنها اینکه خانواده به لحاظ معنوی معیوب بلکه انکسار وحدت و همدلی نیز از بین میرود و حسد سر آمد همه امور میگردد و در نهایت رشد و سر بلندی اعضای خانواده در یک خانواده و توسعه پیشرفت فردی و اجتماعی در یک جغرافیا برای افراد ان غیر قابل تحمل میگردد.