نویسنده: احمد روئین زرتشت
نوروز، به عنوان نماد زایش طبیعت و بزرگترین جشن ملی فارسیزبانان، بیش از ۳۰۰۰ سال است که در سراسر جهان از بالکان تا آسیای میانه جشن گرفته میشود. این جشن نه تنها سرآغاز سال نو خورشیدی، بلکه تجلی هماهنگی انسان با طبیعت و نماد امید و تجدید حیات است. در سال ۲۰۰۹، یونسکو نوروز را به عنوان میراث فرهنگی ناملموس بشریت ثبت کرد و آن را «تأییدکننده زندگی در هماهنگی با طبیعت» معرفی نمود.
واژه «نوروز» ترکیبی از دو جزء «نو» (تازه) و «روز» به معنای روز نوین است که در فارسی باستان به صورت «نوک روچ» (Nok Rod) یا «نوگ روزه» (Nogroz) به کار میرفت. این واژه در متون پهلوی و اشعار ابونواس نیز دیده میشود و بر نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی آنگاه که آفتاب به برج حمل انتقال مییابد یعنی فروردین ماه دلالت دارد که مصادف با اعتدال بهاری است گذارده شود و در اصطلاح بر جشن سر سال پارسی که در روز نخست (حمل) فروردین ماه برابر با ۲۱ مارچ مسیحی آغاز فصل بهار برگزار میشود گفته میآید.
بیشتر تاریخ نویسان و صاحبان فرهنگها جمشید پادشاه پیشدادی را پایه گذار نوروز و سایر رسمهای نیکو دانسته اند. «مسعودی» گوید:
بیشتر مردمان بر این اعتقادند که نوروز در روزگار او پدید آمد و در پادشاهی اش آیینی شد. اگر چه در کهن ترین کتاب ایرانیان قدیم یعنی اوستا از نوروز نامی نیست لیکن از جمشید یمYima یاد شده است، و به نوآوریهای او اشاراتی رفته همچنین در تاریخ الأمم والملوک محمد بن جریر طبری و ترجمه ی آن از ابو على محمد بلعمی وزیر آمده است که:
و علما را بفرمود (جمشید) که آن روز که من بنشستم به مظالم شما نزد من باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمایید تا من آن کنم و آنروز که بمظالم نشست روز هرمز بود از ماه (حمل)؛فروردین پس آن روز (رسم) کردند و بر گیران اکنون سنت گشت…
از دوران هخامنشیان اشکانیان از تجلیل نوروز سند قابل اعتبار در دست نیست اما از دوره ساسانیان اخبار و اطلاعات فراوانی در دست است که علاوه از برخی متون پهلوی منابع عمده و مهم همانا کتابهای ادبی و تاریخ عربی است. مانند آثار «جاحظ» و جزاو. (۶)
نوروز بزرگترین جشن ملی فارسی زبانان جهان است. جشن رستاخیز طبیعت و تجدید زندگی است. جشن حرکت و جنبش و تکاپو و کار است. جشن طبیعت است. چنانکه پیدایش آن را به جمشید نسبت داده اند.
نوروز به معنای تحت الفظی «روز نو» است، اما اشاره به سال نو دارد که سال نو فارسی یا پارسی محسوب میشود. این جشن با نخستین روز یا زمان دقیق اعتدال بهاری آغاز میشود، زمانی که روز و شب با هم برابرند.
باورها برین است نوروز بیش از ۳۰۰۰ سال است که در سراسر جهان در مناطق بالکان، حوضه دریای سیاه، قفقاز و به ویژه در کشورهایی مانند عراق، خراسانافغانستان، ایران، پاکستان، هند، تاجیکستان، ازبکستان، آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان و ترکمنستان جشن گرفته میشود.
سال ۲۰۰۹ م یونسکو نوروز را در فهرست نمایندگی میراث فرهنگی ناملموس بشریت ثبت کرد و اعلام نمود که این جشن «تأییدکننده زندگی در هماهنگی با طبیعت، آگاهی از پیوند ناگسستنی بین کار سازنده و چرخههای طبیعی تجدید، و نگرشی دلسوزانه و احترام آمیز به منابع طبیعی زندگی است».
بر چهره گُل نسیمِ نوروز خوش است،
در صَحنِ چمن رویِ دلافروز خوش است
از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست؛
خوش باش و ز دی مگو، که امروز خوش است.
خیام
ز نوروز قدیم آمد جشن فرودین
به پیشگاه تو ای شاه گردونآفرین
فردوسی
عمر خیام یگانه بلبل دستان سرای گلشن شعر و شاعری حوزه فارسی زبانان است که ترانههای دلپذیر و نغمات شور انگیز او دنیا پسند است. تا کنون هیچ یک از شعرا و نویسندگان و حکما و اهل سیاست حوزه پارسی زبان باندازه او در فراخنای جهان شهرت عام نیافته اند. خیام تنها متفکری است که زنده و پاینده بودن نام و گفته او در میان تمام ملل دنیا مسلم است.
خیام کتابی دارد به اسم نوروزنامه که تحقیقی کرده در زمینه تاریخ و پیشینهای نو روز و تجلیل از این فرهنگ کهن. طوری که خیام درین کتاب که بیان کرده، آمد است در کشف حقیقت نوروز که بنزدیک ملوک عجم کدام روز بوده است و کدام پادشاه نهاده است و چرا بزرگ داشته اند آن را و دیگر آیین پادشاهان و سیرت ایشان در هر کاری مختصر کرده آید ان شاء الله تعالی، اما سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود یکی آنک هر سیصد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانروز باول دقیقه حمل باز آید بهمان وقت و روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود، و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نام نهاد و جشن آیین آورد، و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند، و قصه آن چنانست که چون گیومرت اول از ملوک عجم بپادشاهی بنشست خواست که ایام سال و ماه را نام نهد و تاریخ سازد تا مردمان آن را بدانند، بنگریست که آن روز بامداد آفتاب باول دقیقه حمل آمد. (۱)
علتی دیگری یاد کرده اند که جمشید برای خود گردونهای فرمود ساختند و بدان بر آمد و بر هوا شد و به یک روز از دماوند به بابل رسید . مردم برای تماشای چنین شگفتی گرد آمده و مینگریستند . پس آن روز را جشن ساخته و نوروز نامیدند و به همین جهت است که از آن گاه به بعد ، به یاد بود چنان حادثه ای در این روز مردمان در تاب نشسته و تاب می خورند.
باز میگویند که جمشید از شهری به شهری گردش میکرد. چون به آذربایجان رسید ، وی را بر تختی از زر نشانده و به گردش در آوردند. شعاع و انوار آفتاب بر تخت تابیده و درخشندگی خیره کنندهای به وجود می آورد. پس مردم این روز را جشن کرده و نوروز ابوریحان از آذر باد. موبد بغداد حکایت کرده که چون نیشکر در ایران چنین روزی توسط جمشید یافت شد، به همین جهت روز پیدایش نیشکر را نوروز نامیدند.
پیش از این کسی از نیشکر و شکر آگاهی نداشت. روزی جمشید ملاحظه کرد که آب اطراف چند نی که شکسته شیرین است. نی را شکست و از میان آن نوشید و چون شهد بسیاری چشید، دستور داد از عصاره آن گونه نیها، شکر بسازند. به مدت پنج روز شکر حاصل شد و به همین جهت است که مردم در نوروز شکر پیش کش میکنند و در مهرگان نیز این امر مرسوم است و بدین جهت برای آغاز سال ، انقلاب صیفی (میانه تابستان ) را برگزیدند.
بیان دیگر آنکه اهریمن گجسته خیر و برکت را از مردم دور کرد، چندانکه هر چه میخوردند و میآشامیدند، سیر و سیراب نمیشدند. باد از وزش ایستاد. باران نبارید. گیاهان خشکیدند و خشک سالی و قحطی پدید آمد و نزدیک بود جهان نابود گردد. پس جمشید به فرمان خداوند به آهنگ جایگاه اهریمن در جنوب روان شد. مدتی در آنجا ماند تا خیر و برکت بازگشت و مردم از بلا رهایی یافتند و جم در این هنگام به دنیا بازگشت. و در چنین روزی مانند آفتاب درخشید و نور از او میتابید. مردم از طلوع دو آفتاب در یک روز شگفت نمودند و در این روز هر گیاهی که خشک شده بود سبز شد و مردم گفتند: اینک روز نو یعنی روزی نوین و هر کس از راه تبرک به این روز در طشتی جو کاشت. سپس این رسم میان ایرانیان پایدار ماند که در نوروز کنار خانه هفت نوع از غلات و دانهها در هفت استوانه بکارند و از روییدن این غلات به خوبی و بدی زراعت و حاصل سال پی ببرند.
از نوروز در اوستا و ادبیات اوستایی هیچ یاد و نشانی نیامده، چنانکه از مهرگان نیز اشارتی نیست. در منابع پهلوی و کتابها و نوشتههای عصر ساسانی نیز جز چند بار آنهم تنها به آوردن نام دو جشن مطلبی نمی یابیم. در حالی که از دوران ساسانیان به واسطه تاریخهای اسلامی و ترجمههایی که از منابع پهلوی به عربی درآمده، از سده سوم تا پنجم، مطالب مشروحی فرادست است.
اساطیر دیگر منسوب به بابل قدیم است که آن مضموناً به اساطیر بالا بسیار شبیه است. در این اساطیر آمده است که اینا ایشتار حاکم آسمان الهه زاینده افزایش) به تموز، رب النوع عالم رستنی عاشق میشود. روزهای گرم شدید تابستان به تموز عذاب و شکنجه بار می آورد و تموز از گرمی میمیرد و به حکمرانی، نرگال خدای جنگ و مرگ میرود هیچ کس و هیچ رب النوع نمیتواند جرأت کند و به دنیای زیر زمین داخل شود. هر کس که آنجا وارد میشود دیگر بر نمیگردد اما اینا ایشتار (الهه) زاینده و محصول داری با جسارت این قانون را زیر پا گذاشته، به دنیای زیر زمین رو میآورد. با امر نرگال او را به زندانی تاریک میاندازند. رب النوع مرگ سعی میکند که او را از بین ببرد هنگام زندانی بودن اینا ایشتار طبیعت به خواب زمستانی میرود؛ حیات از زندگانی توقف میکند و از شادی و نشاط آثاری باقی نمی ماند رب النوعها دست و پا میشوند و آنها به ربالنوع عقل (حکمت) مراجعت میکنند. با تأکید ربالنوعها نرگال مجبور میشود که اینا ایشتار و تموز را از زندان آزاد کند. تموز زنده میشود و به معشوقه خود وصل میشود طبیعت باز بیدار میشود. گلها و درختها شکوفه میدهد و طبیعت لباس سبز میپوشد. مردم به ساز و طرب میپردازند و آمدن بهار را عید میکنند.
در این اساطیر، همه تحولاتی که در طول سال، خاصتاً در تغییر موسمها روی میدهد در سیمای تموز (رب النوع عالم رستنی) انعکاس گرفته است. مثلا در فصل بهار بیدار شدن طبیعت و روییدن تمام رستنیها، زنده شدن تموز و در فصل تابستان بار دادن بسیاری از رستنیها و تدریجا از بین رفتن آنها در فصل خزان عذاب کشیدن تموز از گرما، رفتن او به آن دنیا در فصل زمستان برای نجات دادن تموز شکنجههای زیادی را از سر گذراندن اینا ایشتار در آن جهان و امثال آنها این اساطیر نیز به تصویر میرساند که در بابل قدیم هم مردم از بهار به خوشی استقبال به عمل میآوردند و روز اول آن را جشن میگرفتند. مردم خراسانافغانستان نوروز را نه فقط به عنوان پیشانی سال و قاصد بهار سرآغاز زایشها و فصل پرباری طراوتها جشن می گیرند بلکه آنها این چنین نورور را به حیث یک پدیده پیام آور سرسبزیها، شادمانیها زیباییها، صمیمیتها و مظهر یگانگی و هم دلی و هم فکری آدمان نیز عید میکنند. به عقیده آنها نوروز به مثابه آغاز سال با امیدها و آرزوهای فراوان همراه بوده انسان را به آینده خوشایند و فرح بخش دل بسته میسازد؛ ذوق او را نسبت به زندگی و کار و محنت افزون میگرداند. به همین دلیل نوروز را که با نامهای نوروز عالم افروز»، «نوروز» دل افروز»، «نوروز سلطانی» نوروز جمشیدی نوروز جلالی و امثال آنها نیز معلوم است، لحظه بدرود با غمها رنجها و اضطرابهای سال گذشته روز مبارک و روز نیک بختی میدانند آنها چنین میشمارند که دوام سال نو هم در طبیعت و هم در حیات جامعه رونما میشود، از نوروز منشأ میگیرد و از نوروز آغاز میابد. (۸)
در اغلب این منابع نوروز منسوب است به زمان جمشید که هم انسان نخستین و هم نخستین شاه محسوب میشده است. هم چنین در همین نقلها آمده که نوروز جشن آفرینش نخستین انسان و خلقت کیومرث است. در بخش جشن فروردگان و گاهنبار همسپتمدم گذشت. در دوران هخامنشیان و اشکانیان از نوروز و مهرگان آگاهی نداریم. چنانکه اشاره شد در اوستا نیز در این باب اشارتی نیامده اما در زمان ساسانیان به وسیله آثار مورخان سدههای سوم تا پنجم هجری، مطالب قابل توجهی باقی است. با این حال در خود منابع پهلوی جز یکی دو مورد، راجع به نوروز و مهرگان به شکل یاد کرد نام چیزی در دست نیست.
مراسمی که در نوروز برپا و اجرا میشد، و میشود گرانبار است از سنتها و عقاید و آدابی که جنبه تمثیلی دارند. این مراسم کم و بیش از حدود یک ماه به جشن نوروز مانده، مقدمتا تدارک میشد. یکی از جمله این رسوم ، پروردن سبزه میباشد. به موجب روایتی کهن بیست و پنج روز پیش از نوروز دوازده ستون از خشت خام اطراف حیاط دربار بر پا میکردند و بر فراز هر ستونی، نوعی دانه از حبوبات میکاشتند. روز ششم، خرداد (جوزا) روز یا نوروز بزرگ با سرود خوانی و نواختن سازها، محصولی را که فراهم آمده بود بر میداشتند. آنگاه این ستونها هم چنان تا روز مهر(میزان) از فروردین (حمل)، یعنی روز شانزدهم برپا بود که در چنان روزی ستونها خراب و برداشته میشد به رشد این دانهها نگریسته و هر یک که بهتر و برآمدهتر بود، تفال میزدند که آن محصول در سال بیشتر خواهد شد شاه به ویژه به جو مینگریست و آنرا خوش یمن میدانست که کشت جو منسوب است به عهد جمشید و ابوریحان نیز از آن یاد کرده در کتاب ( نوروز نامه نیز که منسوب است به خیام ، از مراسم برگزاری نوروز در حضور شاه یاد شده است. شرح این مراسم با آنچه که نقل شد دارای اختلافهایی است .
اما به شکل کلی میتوان گفت اغلب مراسمی است که یا در مأخذ گذشته بدان اشارتی نشده و یا به گونه ای دیگر آمده است. در مثل پیک خوشبختی، در این جا موبدان موبد است. که خطبهای میخواند در بزرگداشت شاه و آرزوی کامیابی هم چنین با تغییراتی درفروع، از چیزهایی که در سفره نهاده میشود و هدایا بحث است:
آیین پادشاهان ایران باستان از گاه کیخسرو تا به روزگار یزدگرد شهریار که آخرین شاه ساسانی بود چنان بوده است که در نوروز نخست موبد موبدان به نزد شاه می آمد با جامی زرین و لبریز از می و انگشتری و درهم و دینار خسروانی و یک دسته سبزه تازه رسته و شمشیری و تیری و کمانی، و دوات و قلم و یک اسب و یک باز و یک غلام خوب روی، آنگاه شاه را ستایش و نیایش میکرد و هنگامی که این مراسم پایان می یافت، بزرگان دولت می آمدند و شاد باش میگفتند. آفرین خوانی و خطبه موبد موبدان در حضور شاه چنین بود.
شاها به جشن فروردین (حمل) و به ماه فروردین (حمل) آزادی گزین و به فرمان باش یزدان را و بر پا دار دین کیان را سروش تو را دانایی و بینایی و کار دانی و دیر زیوی بخشاید شادباش و بر تخت زرین جمشید به رسم کیان همیشه یمان در بلند همتی و نیکوکاری و ورزش و داد و راستی به از به باش سرت سبز باد و جوانی چون خوید ) سبزه تازه رسته ، اسبت کامکار و بازت خجسته و به شکار و کارت راست چون تیر و هم کشوری بگیر تو، بر تخت با درم و دینار پیشت هنری و دانا گرامی و درم خوار و سرایت آباد و زندگی بسیار.
چون این گفتار تمام میشد، جام به شاه میداد به دستی و سبزه در دست دیگر می نهاد و درم و دینار در پیش تخت قرار می داد. بدین وسیله می خواست که چون بزرگان به شاه وارد میشدند، نخست چشم بر آن چیزها بگشایند که تا سال دیگر خوش و کامران باشند و سال بر آنان مبارک شود – چون خرمی و آبادانی جهان در این چیزهاست که پیش شاه می نهادند.(۲)
در تاریخ بلعی آمده است چنین گویند که جمشید برادر طهمورث بود و همه جهان وی داشت و سخت نیکوروی بود و شید روشنایی بود و جمشیدش از بهر آن خواندند که هر جا میرفتی روشنایی از وی می تافتی نخستین کسی بود که سلاح کرده بود. علما را گرد. و از ایشان پرسید که چیست که این پادشاهی بر من پاینده دارد؟ گفتند داد کردن و در میان خلق نیکی کردن پس او داد بگسترد. نخستین روز که بمظالم نشست روز هرمزد از ماه فروردین (حمل) پس آن روز را نوروز نام کرد تا اکنون سنت گشت.
برخی معتقدند که چون سلیمان انگشتر خویش را گم کرد سلطنت از دست او بیرون رفت و وی پس از چهل روز انگشتری خود را بیافت و پادشاهی بر او برگشت و مرغان به دور او گرد آمدند. ایرانیان گفتند نوروز آمد.
برخی از علمای ایران قدیم معتقدند که در نوروز جمشید به پادشاهی رسید و دین را تجدید کرد. باز عید بودن نوروز را چنین گفته اند که چون جمشید برای خود گردونه ساخت و در این روز بر آن سوار شد جن و شیاطین آن را حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمدو مردم در شگفت شدند و این روز جشن گرفتند و برای یادبود آن در تاب مینشینند.
دستهی دیگر از ایرانیان میگویند که جمشید زیاد در شهرها گردش میکرد چون به آذربایجان داخل شد بر تختی از زر برنشت چون پرتو آفتاب بر آن تابید مردم آن را دیدند و این روز را عید گرفتند.
روز ششم ماه فروردین (حمل) را نوروز بزرگ گویند که نزد ایرانیان عید بزرگی است. بر طبق اساطیر در این روز خداوند از آفرینش جهان آسوده شد و خداوند در این روز مشتری را بیافرید زرتشت در این روز توفیق یافت که با خداوند مناجات کند و کیخسرو در این روز بر هوا عروج کرد و در این روز برای ساکنان زمین سعادت را قسمت میکنند پس این روز روز امید نامیده شد. نیز جمشید دستور داد در این روز گورستانهای کهنه را خراب کنند و گورستان جدید نسازند. (بیرونی – ۱۳۵۲ ۳۷۹)
جمشید نخستین بار در نوروز نیشکر را شناخت در دوران باستان پنج روز اول فروردین نوروز عامه بود و شاه بار عام می داد و روز ششم نوروز عامه بود و د نوروز بزرگ خوانده میشد که شاه در خلوت با نزدیکان خود می نشست.
نوروز در نزد ایرانیان قدیم جایگاه ویژه دارد هنگامی که کوروش بزرگ بر بابل چیره شد بنا به شیوه سنتی بابلی پسر خود «کمبوجیه» را درجشن نوروز سال ۵۳۸ ق.م) به عنوان پادشاه بین النهرین برگمارد.
نوروز در واقع جشن رستاخیز است ایرانیان قدیم پیش از اسلام ده روز پیش از نوروز را به انجام مراسمی به یاد مردگان می پرداختند شمع می افروختند خوردنی و نوشیدنی بر سفره میچیدند و معتقد بودند ارواح در گذشتگان برای بازدید از خانه خواهند آمد.
در برهان قاطع نوروز چنین معرفی میشود: «خدای تعالی آدم (ع) را در این روز خلق کرد پس این روز را نوروز گویند و نوروز خاصه روزی است که نام آن روز خرداد(جوزا ) است و آن روز ششم فروردین(حمل) ماه باشد و در آن روز جمشید بر تخت نشست و خاصان را طلبید و رسمهای نیکو گذاشت و گفت خدای تعالی شما را خلق کرده است باید با آبهای پاکیزه تن بشویید و غسل کنید و به سجده و شکر او مشغول باشید.
نوروز به عنوان یکی از جشنهای آفرینش عید الزامی در گاه شماری زرتشتیان است چون آخرین عبد هفت جشن است در آن بایستی هفت گونه خیرات شود که آشکارا نماد هفت امشاسپند است. بنابراین در نوروز عبادات سالانه به انجام می رسد. از جمله رسوم دیگر نوروز سبز کردن سبزه بود به موجب روایتی کهن بیست و پنج روز پیش از نوروز ، دوازده ستون از خشت خام اطراف حیاط دربار برپا میکردند و بر قرار هر ستونی، نوعی دانه از حبوبات میکاشتند روز ششم از نوروز با سرود خوانی و نواختن ساز محصولی را که فراهم آمده بود برداشت میکردند آنگاه این ستونها تا روز شانزدهم مهر بر پا بود که در چنان روزی ستونها بر داشته میشد با توجه به رشد دانه تخمین میزدند که رشد آن گیاه در سال چگونه خواهد بود. شاه به ویژه به جو مینگرست و آن را خوش یوم میدانست. (۳)
فروردین (حمل): نخستین روز آن نوروز است که اولین روز سال نو است. سپس در ایام بهار این روز پس از تاخیر از موضع خود سرگردان و در مکانی قرار گرفت که سال همه این احوال را از نزول باران و بر آمدن شکوفهها و برگ آوردن درختان تا هنگام رسیدن میوهها و تمایل حیوانات به تناسل و آغاز نو تا تکامل و ذبول طی کند که نوروز را دلیل پیدایش و آفرینش جهان دانستند و گفته اند در این روز بود که خداوند افلاک را پس از آنکه مدتی ساکن بودند، به گردش در آورد و ستاره گان را پس از چندی توقف گردانید و آفتاب را برای آنکه اجزای زمان از سال و ماه و روز بآن شناخته شود آفرید. و گفته اند که خداوند عالم سفلی را دراین روز آفرید و کیومرث در این روز به شاهی رسید و این روز جشن او بود که به معنای عید اوست و نیز گفته اند خداوند در این روز خلق را آفرید و این روز و مهرگان تعیین کننده زمان هستند چنانکه ماه و آفتاب فلک را تعیین میکند. عبدالصمد بن علی در روایتی که به جد خود ابن عباس آنرا میرساند نقل میکند که در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند امروز نوروز است. پرسید که نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان است. فرمود آری در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست. فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند بآنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنانرا زنده کرد و ابرها را امر فرمود که به آنان ببارد از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام رامیان اصحاب خود قسمت کرده و گفت کاش هر روزی برای ما نوروز بود.
و برخی از حشویه میگویند که چون سلیمان بن داود انگشتر خویش را گم کرد سلطنت از دست او بیرون رفت ولی پس چهل روز باردیگر انگشتر خود را بیافت و پادشاهی و فرماندهی بر او برگشت و مرغان بر دور او گرد آمدند ایرانیان گفتند نوروز آمد یعنی روزی تازه بیامد و سلیمان باد را امر کرد که او را حمل کند و پرستویی در پیش روی او پیدا شد که میگفت ای پادشاه مرا آشیانه ایست که چند تخم دران است از آنسوتر رو که آشیان مرا در درهم مشکنی پس سلیمان راه خود را کج کرد و چون از تخت خود که بر باد حرکت میکرد فرود آمد. پرستو با منقار خویش قدری آب آورد و بر روی سلیمان پاشید و یک ران ملخ نیز هدیه آورد و از اینجاست که مردم در نوروز بکدیگر آب میپاشند و پیکشیها نزد هم میفرستند و علمای ایران قدیم میگویند که در این روز ساعتی است که فیروز فرشته ارواح را برای انشاء خلق میراند و فرخنده ترین ساعات آن ساعات آفتاب است و در صبح نو روز فجر و سپیده بمنتها نزدیکی خود بزمین میرسد و مردم بنظر کردن بر آن تبرک میجویند و این روز روز مختاریست زیرا که نام این روز هرمزد است که اسم خداوند تعالی است که آفرید گار و صانع و پرورنده دنیا و اهل آن است واو کسی است که واصفان توانا نیستند که جزیی از اجزای نعمتهای او را توصیف کنند. (ص ۳۲۶ همانجا) و به ادامه مینویسد: دانندگان نیرنگها میگویند هر کس بامداد نوروز پیش از آنکه سخن گوید سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردی شفا مییابد.
برخی از علمای ایران قدیم میگویند سبب اینکه این روز را نوروز مینامند این است که در ایام تهمورث صابئه آشکار شدند و چون جمشید بپادشاهی رسید دین را تجدید کرد و این کار خیلی بزرگ بنظر آمد و آن روز را که روز تازه یی بود جمشید عید گرفت. اگرچه پیش از این هم نوروز بزرگ و معظم بود.
باز عید بودن نوروز را چنین گفته اند که چون جمشید برای خود گردونه بساخت درین روز بر آن سوار شد و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و بیک روز از کوه دماوند ببابل آمد و مردم برای دیدن این امر در شگفت شدند و این روز را عید گرفتند و برای یاد بود آنروز درتاب می نشینند و تاب میخورند. دسته دیگر از ایرانیان میگویند که جمشید زیاد در شهرها گردش مینمود و چون خواست به آذربایجان داخل شود و بر سریری از زر نشست و مردم بدوش خود آن تخت را میبردند و چون پرتو آفتاب بر آن تخت بتابید و مردم آنرا دیدند این روز را عید گرفتند. (۴)
نوروز ریشه در باورهای زرتشتی دوره ساسانی (سدههای ۳ تا ۷ میلادی، دوره پیش از اسلام) در ایران باستان دارد. اما افسانههای مرتبط با آن به دوران اساطیری اهورامزدا (خداوند یا نماد خرد) باز میگردد که با اَنگره مَینیو (روح شیطانی و مخرب) در نبرد بود. این جنگ میان خیر و شر ۱۲۰۰۰ سال به طول انجامید. اهورامزدا جهان را در هفت مرحله آفرید: آسمان، اقیانوس، زمین، گیاه، حیوان (گاو نخستین)، انسان اولیه کیومرث (که همزمان دارای ویژگیهای زنانه و مردانه بود) و هفتمین آفرینش، آتش و خورشید بودند. با آغاز چرخه زندگی، خورشید حرکت کرد و نخستین روز و شب پدید آمد و پس از آن فصلها شکل گرفتند. این رویداد به عنوان اولین «نوروز» شناخته شد که جشنی برای بزرگداشت اهورامزدا و آتش مقدس بود.
امروزه نوروز توسط مردمانی از گروههای قومی و مذهبی مختلف جشن گرفته میشود. آیینهای گوناگونی بسته به منطقه در این مناسبت انجام میشود. در بیشتر مناطق، مردم به دیدار خانواده، دوستان و اقوام میروند، هدیه ردوبدل میکنند، غذاها و شیرینیهای خوشمزه میپزند، شعر میخوانند، رقصهای محلی اجرا میکنند، آواز میخوانند، از روی آتش میپرند و بازیها یا ورزشهای مختلفی مانند کشتی و اسب سواری را انجام میدهند.
در ازبکستان و قرقیزستان علاوه بر کشتی و تیراندازی از پشت اسب، نمایشهای خیابانی محلی و بندبازی مرسوم است. در خراسانافغانستان نیز بزکشی (مسابقه سوارکاری) و بادبادک بازی (گدی پران) بازی رواج دارد.
شب اول جشن با مراسم چهارشنبهسوری همراه است؛ آیینی که در آن مردم شبها در خیابانها آتش روشن میکنند و از روی شعلههای آن میپرند تا از شر همه چیزهای شیطانی، ناخوشایند یا بدیمنی رها شوند. پس از بازگشت، مردم منتظر لحظه تحویل سال (زمان دقیق اعتدال بهاری) میمانند و سپس به یکدیگر «سال نو مبارک» میگویند.
در بیشتر مناطق، مردم برای یاد بود و احترام به گذشتگان خود به آرامگاهها میروند. به عنوان مثال در قزاقستان، دو شمع روشن شده را بر در خانهها میگذارند تا یاد درگذشتگان را زنده نگه دارند. در قرقیزستان و قزاقستان، سنت سوزاندن شاخههای ارچا (درختی مخروطی در آسیای میانه که بیشتر در مناطق کوهستانی میروید) رایج است تا با دود آن خانهها را از ارواح خبیث پاک کنند.
هفت سین مهمترین و مشهورترین بخش جشن نوروز است. در این آیین، سفره یا میزی با هفت شیء تزیین میشود که نام آنها با حرف «س» (در الفبای فارسی) آغاز میشود:
۱. سبزه (تجدید حیات)
۲. سمنو یا سمنک (برکت)
۳. سنجد (عشق)
۴. سیر (سلامتی)
۵. سیب (زیبایی)
۶. سماق (طلوع خورشید)
۷. سرکه (صبر).
علاوه بر این هفت مورد، اشیای دیگری نیز بر سفره هفتسین قرار میگیرند، مانند:
– آینه (نماد پاکی و راستگویی)،
– سکه (نماد رفاه)،
– شمعهای روشن (نماد نور و روشنایی)،
– ماهی قرمز(سرخ) در تنگ آب (نماد زندگی و جنبش)،
– تخم مرغهای رنگی (نماد زایش) و
– کتابهای مقدس (قرآن یا اوستا).
سفره هفت سین یادآور اهورامزدا و ارزشهای والای انسانی است.
ایرانیان کنونی چهارشنبه سوری را در آخرین چهارشنبه پیش از نوروز جشن میگیرند و با پریدن از روی آتش، ترانه معروف «زردی من از تو، سرخی تو از من» را میخوانند. این آیین نمادین نشان دهنده آرزوی آنها برای سرزندگی و سرخی آتش است تا از بیماری و رنگ پریدگی رها شوند.
امروزه نوروز در خراسانافغانستان به طور گسترده جشن گرفته میشود، به ویژه در کابل (با برافراشتن پرچم مقدس در مسجد کارته سخی) و مزار شریف (در استان بلخ) که مردم در حرم حضرت علی، معروف به مسجد آبی، گرد هم میآیند. آیینهای نوروزی با خانه تکانی، خرید لباس و وسایل نو، چیدن سفره هفت سین و تهیه هفت میوه (نوشیدنی مخلوط هفت میوه خشکشده شامل کشمش قرمز، کشمش سیاه، کشمش زرد، سنجد، پسته، زردآلو و سیب خشک) همراه است. (۵)
منابع:
۱. خیام، عمر. نوروزنامه. تصحیح مجتبی مینوی، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۴۲.
۲. رضی،هاشم. جشنهای ایران باستان. تهران: انتشارات بهجت، ۱۳۸۰.
۳. بیرونی، ابوریحان. الآثار الباقیه عن القرون الخالیه. ترجمه اکبر داناسرشت، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۲.
۴. «نوروز در اساطیر ایران و بینالنهرین»، پایگاه خرسان زمین، ۱۴۰۲.
۵. یوسفی، نذیر احمد. «نوروز: جشن جهانی بهار». مؤسسه مطالعات جهانی آلمان، ۲۰۲۳.
۶. اذکایی، پرویز. نوروز: تاریخچه و مرجعشناسی. تهران: انتشارات علمی، ۱۳۵۳.
۷. خلیلی محله، منیره و زهره سرمد. «جشن و اسطوره در فرهنگ ایران باستان». مجله مطالعات ایرانی، شماره ۲۴، ۱۳۹۸.
۸. عابدوف، داد جان. آیینها و باورهای مردم خراسانافغانستان. ترجمه بهرام امیراحمدیان، کابل: انتشارات کابل، ۱۳۹۳.