نویسنده: عبدال بشیر فکرت، استاد دانشگاه
یکی از دوستان بنده حسابِ مستعاری با نام دخترانه داشت و معمولاً به نحوی فعالیت میکرد که کمتر مورد سوءظن قرار گیرد.
بسیاری از کاربران نامآشنای فِسبوک همرکاب او بودند و پیامهای وی از آن دریچه بسیار بیشتر از حساب اصلیاش بیننده و بازتاب داشت. تا دیرها کسی نمیدانست و من نیز نمیدانستم که حساب مزبور حقیقی نیست و فرد دیگری در ورای فرمان آن نشسته است.
از قضا روزی نکتهای گفته شد که با مطلبِ منتشره از حساب مستعار همخوانی داشت و از آن پس، تیر از کمان خطا خورد و معلوم شد که در عقب آن حساب جعلی چه کسی قرار دارد.
پس از این رویداد، موصوف گهگاهی حساب مستعارش را میآورد و نشان میداد که چه کسانی به وی پیام گذاشته ویا تماس گرفتهاند و چه خواست و آرزوهایی در سر داشتهاند.
اگر از اقلیتی محترم و انگشتشمار بگذریم، بقیه هر چه پیام و تماس آمده بود، یا پیشنهاد ازدواج و ابراز عشق و علاقه بود، ویا هم پرسوجو از اقامتگاه این دخترخانم، پیشنهاد سیروسفر، ناسزاگویی، آزار جنسی و چیزهایی از این قبیل. جالب بود که هواخواهان این دخترخانم را عمدتاً جوانان و افراد میانسال تشکیل میداد و برخی از آنان خودشانرا تاجر ملی، شاعر و نویسنده، رئیس فلان اداره و غیره نیز معرفی میکردند.
این تجربهی کوچک نشان میداد که چقدر زیرساختهای فرهنگی ما تخریب شده است و این تخریب، بیش از آنکه به طبقهی خاصی تعلق داشته باشد، کمابیش همهی گروههای اجتماعی را در بر دارد و از شاعر تا تاجر، و از رئیس تا نگهبان دروازه و از ملا تا مکتبی و … را در کام خود فرو برده است.
روی این حساب، تصوّری که فقط گروه اجتماعی خاصی را مسئول همهی بحران کشور و بهویژه وضع اسفبار زنان در طی چند دههی اخیر میداند، نادرست و سادهاندیشانه است.
اینک که محرومیت ملیونی دختران از تحصیل نیز بر حجم مشکلات زنان افزوده شده است، شما میتوانید عمق فاجعهی جاری در ما را حدس بزنید.