نگارنده: مانی فرهمند
زندگی و فعالیت ملا عمر
ملا عمر، با نام کامل ملا محمد عمر مجاهد، رهبر گروه طالبان خراسان/افغانستان بود. او در سال ۱۳۳۹ خورشیدی (۱۹۶۰ میلادی) در دهکدهای (نودهخاه) روستای چاههمت واقع در شهرستان خاکریز از استان قندهار در جنوب خراسان/افغانستان به دنیا آمد، در حقیقت ملا عمر در همین منطقه رشد کرد و فعالیتهای اولیهاش را آغاز نمود. بنابرین با حساب سال تولد وی آن طور که گروه طالبان میگوید در سن ۵۵ سالگی درگذشته است. هرچند گزارشهای دیگر حاکی است که او در زمان مرگ ۵۲ یا ۵۳ سال داشت
ملا عمر به قوم افغان (پشتون) و به طور خاص به قبیلهی هوتک از طایفهی غیلزایی تعلق داشت. پدر وی ملا غلام نبی بود، اما نام مادر او به طور دقیق در منابع معتبر ذکر نشده است. با توجه به گزارشاتی که در سایتها نشر یافته است گویا «مولوی غلام نبی “شخصیتی علمی و اجتماعی” بوده که پنج سال بعد از تولد ملاعمر در گذشته است. بنابرین بعد از مرگ پدرش، خانواده او به استان ارزگان مهاجرت کرد.
رویهمرفته اطلاعات دقیق و مستند درباره زندگی شخصی ملا عمر، رهبر پیشین گروه طالبان، به دلیل مخفیکاری گسترده او و گروهش محدود است. با این حال، بر اساس گزارشها و منابع موجود، میتوان به برخی جزئیات زیر اشاره کرد:
۱. زندگی در قندهار: قندهار یکی از مهمترین مراکز فرهنگی و تاریخی خراسان/افغانستان است و بهویژه برای قوم پشتون از اهمیت ویژهای برخوردار است.
ملا عمر در روستاهای اطراف قندهار بزرگ شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در شرایط سخت و فقر گذراند. او از جوانی به تحصیلات دینی علاقهمند بود و در مدارس محلی قندهار به یادگیری علوم اسلامی پرداخت.
۲. مهاجرت به پاکستان: پس از اشغال خراسان/افغانستان توسط نیروهای شوروی در سال ۱۹۷۹، ملا عمر مانند بسیاری از افغانستانیها به پاکستان مهاجرت کرد. او در مناطق مرزی پاکستان، بهویژه در کویته و پشاور، اقامت گزید و در مدارس دینی دیوبندی به ادامه تحصیل پرداخت. این مدارس تحت تأثیر مکتب فکری دیوبندی بودند و بسیاری از گروه طالبان و مجاهدین افغانستانی در آنجا آموزش دیدند.
ملا عمر تحصیلات مذهبی خود را در مدارس دینی خراسان/افغانستان و پاکستان گذراند. او بیشتر تحصیلات خود را در مدارس مذهبی که به شاخه دیوبندی یعنی مکتب فکری سنتی اسلامی که در شبه قاره هند و پاکستان رایج است انجام داد. برخی از مدارس مذهبی که او در آنها تحصیل کرد عبارتند از: مدرسهی دینی در قندهار که در این شهر تحصیلات ابتدایی مذهبی خود را گذراند. دیگری مدارس دینی در پاکستان است که پس از اشغال خراسان/افغانستان توسط شوروی، ملا عمر به پاکستان مهاجرت کرد و در مدارس دینی منطقهی کویته و پشاور به تحصیل دروس مذهبی سطوح ابتدایی ادامه داد. نام استادان خاص ملا عمر به طور دقیق در منابع معتبر ثبت نشده است، اما او تحت تأثیر مکتب فکری دیوبندی و علمای برجستهی این مکتب قرار داشت. برخی از شخصیتهای مذهبی که احتمالاً بر او تأثیر گذاشتند، شامل علمای دیوبندی مانند مولانا سمیع الحق (از مشهورترین علمای دیوبندی در پاکستان) بودند. این مدارس بر تدریس فقه حنفی، تفسیر قرآن، حدیث و اصول دینی تمرکز داشتند.
ملاعمر تا سطحی از آموزش دینی پیش رفت که به او اجازه میداد بهعنوان یک “ملا” (عنوان محلی برای کسی که دانش دینی دارد) شناخته شود، اما هیچگاه به درجات بالای علمی مانند “مفتی” یا “عالم” نرسید. گفته میشود که تحصیلات او به دلیل آغاز جهاد علیه نیروهای شوروی در دهه ۱۹۸۰ نیمهتمام ماند. ملا عمر در جوانی به مجاهدین پیوست و در جنگ علیه شوروی شرکت کرد. زخمی شدن او در این جنگ (از جمله از دست دادن یک چشم) و شرایط آشوبزده خراسان/افغانستان مانع از ادامه تحصیلاتش شد.
ملا عمر به زبان پشتو صحبت میکرد و توانایی خواندن و نوشتن به این زبان را داشت، اما هیچ شواهدی وجود ندارد که او به زبانهای دیگر مانند عربی یا فارسی تسلط کامل داشته باشد. دانش او بیشتر عملی و مبتنی بر آنچه در مدارس دینی محلی آموخته بود، به علاوه تجربهای که از جنگ و رهبری به دست آورد، شکل گرفته بود. او بیشتر بهعنوان یک رهبر سنتی قبیلوی و نظامی شناخته میشد تا یک عالم دینی برجسته.
طوری که گفته شد: ملا عمر تحصیلات آکادمیک یا دینی پیشرفته نداشت و آموزش او به سطح ابتدایی علوم دینی در مدارس محلی محدود میشد. او تا پیش از پیوستن به جهاد علیه شوروی در حد یک طلبه معمولی درس خوانده بود و پس از آن، زندگیاش به جنگ و رهبری گروه طالبان اختصاص یافت. در مقایسه با علمای سنتی یا رهبرانی مانند برهانالدین ربانی که تحصیلات دینی و سیاسی بیشتری داشتند، ملا عمر از نظر علمی در سطح پایینتری قرار داشت و بیشتر به خاطر اقدامات عملی و ایدئولوژی سختگیرانهاش شناخته شد.
۳. فعالیتهای اولیه: در اوایل جهاد خراسان/افغانستان علیه شوروی، ملاعمر به عنوان یک سرباز پیاده و عادیِ مجاهدین، دو هفته به پاکستان سفر کرد. در پاکستان، ملا عمر به عنوان یک طلبه (دانشجوی علوم دینی) و سپس به عنوان یک ملا (عالِم دینی) فعالیت میکرد. او در دوران جوانی به عنوان امام جماعت و معلم در مساجد و مدارس دینی در مناطق مختلف خراسان/افغانستان و پاکستان خدمت میکرد.
۴. شرکت در جهاد علیه شوروی: ملا عمر در جهاد علیه نیروهای شوروی در خراسان/افغانستان شرکت کرد و در این دوران به عنوان یک جنگجوی مجاهد شناخته شد. او در دوره جهاد علیه نیروهای شوروی و رژیم کمونیستی وابسته به آن، به تنظیم «حرکت انقلاب اسلامی خراسان/افغانستان» به رهبری مولوی محمد نبی محمدی تعلق داشت. او فعالیتهای جهادی خود را در چارچوب این تنظیم آغاز کرد و در مناطقی مانند استانهای ارزگان و قندهار علیه شوروی و نیروهای کمونیستی جنگید. او در جبهههای نبرد در مناطق جنوبی خراسان/افغانستان، بهویژه در قندهار، فعال بود و در این دوره به مهارتهای نظامی و رهبری دست یافت. ملا عمر در این دوره به عنوان یک مجاهد فعال شناخته میشد و بعدها به دلیل شجاعت و موفقیت در عملیاتهای جهادی، جایگاه برجستهای در میان مجاهدین پیدا کرد.
گفته شده که او چهار بار زخمی شد و در نهایت بر اساس گزارشها، در اثر اصابت ترکش یا تیر، چشم راست خود را در جریان جهاد علیه نیروهای شوروی در خراسان/افغانستان از دست داد. و زمانی که به شدت آسیب دید و بدون استفاده از مواد بیهوش کننده و ضد عفونی کننده، به وسیله چاقو این چشمش را درآورد و پلکهایش را به هم دوخت. این اتفاق در اوایل دهه ۱۹۸۰، زمانی که او به عنوان یک جنگجوی مجاهد در جبهههای نبرد فعال بود، رخ داد. این آسیب دیدگی بخشی از هویت فیزیکی ملا عمر شد و او پس از آن اغلب با یک چشم مصنوعی دیده میشد. این موضوع به نمادی از فداکاری و مقاومت او در جهاد علیه اشغالگران شوروی در میان پیروانش به عنوان نشانهای از ایثار و از خودگذشتگی تلقی میشد.
با توجه به بعضی شایعههای که از طرف همفکران ملا عمر مطرح شده است که گویا ملا عمر به دلیل سادگی و زهد شخصی خود مشهور بود و این ویژگیها باعث محبوبیت او در میان بسیاری از مردم مناطق روستایی خراسان/افغانستان شد. با این حال، نقش او در رهبری گروه طالبان و سیاستهای سختگیرانهی این گروه، او را به چهرهای جنجالی در سطح جهانی تبدیل کرد. بنابرین دوره جوانی ملا عمر تحت تأثیر شرایط جنگ، فقر و آموزههای دینی قرار داشت و این عوامل به شکلگیری شخصیت و دیدگاههای او کمک کرد. پس از خروج شوروی از خراسان/افغانستان و آغاز جنگهای داخلی، ملا عمر بهعنوان یکی از بنیانگذاران گروه طالبان ظهور کرد و به رهبری این گروه رسید. پس از عقبنشینی ارتش شوروی از خراسان/افغانستان، او سال ۱۹۹۲ (۱۳۷۱ شمسی) سلاح بر زمین گذاشت و در روستای گیشانو در شهرستان میوند بین سالهای ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۴ امام مسجد شد و مدرسهای دینی تاسیس کرد.
پیوندهای خانوادهگی ملا عمر و رهبران القاعده
تعداد زنان و فرزندان ملا عمر دقیق و مشخص نیست چیزی که قطعی مینماید این که ملا عمر چندین همسر داشت. تعداد دقیق همسران او در منابع مختلف متفاوت ذکر شده است، بر اساس برخی گزارشها، او ۵ همسر و حدود ۱۰ تا ۱۵ فرزند داشت. برخی از فرزندان او پس از مرگش در رهبری گروه طالبان نقشهایی ایفا کردند. برای مثال، ملا یعقوب، یکی از پسرانش، به عنوان یکی از فرماندهان ارشد گروه طالبان شناخته میشود.
۱. همسر اول: اطلاعات کمی درباره او وجود دارد، اما گفته میشود از قبیله هوتک (قبیله ملا عمر) بود.
۲. همسر دوم: برخی منابع به زنی اشاره دارند که از او فرزندان بیشتری به دنیا آمد.
۳. همسر سوم: در برخی گزارشها ذکر شده که او با بیوه یکی از نزدیکان اسامه بنلادن (احتمالاً یکی از اعضای ارشد القاعده) ازدواج کرد، که این موضوع به روابط خانوادگی با القاعده مرتبط میشود.
روابط خانوادگی ملا عمر با القاعده بیش از آنکه صرفاً شخصی باشد، بخشی از استراتژی اتحاد میان دو گروه بود. ملا عمر بهعنوان «امیرالمؤمنین» گروه طالبان، از بنلادن حمایت کرد و حتی پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ از تحویل او به آمریکا خودداری نمود، که این تصمیم نشاندهنده عمق پیوندهایشان بود. این پیوندها پس از مرگ ملا عمر (در سال ۲۰۱۳) نیز از طریق نسل بعدی، مانند ملا یعقوب و حمزه بنلادن، ادامه یافت. ارتباط خانوادگی ملا عمر با رهبران القاعده عمدتاً از طریق ازدواجها و اتحادهای استراتژیک شکل گرفته بود که درین جا تبصره کوتاهی پیرامون آن شده است:
رابطه با اسامه بنلادن: ملا عمر و اسامه بنلادن، رهبر القاعده، روابط نزدیک ایدئولوژیک و عملیاتی داشتند. بنلادن در زمان حضورش در خراسان/افغانستان تحت حمایت ملا عمر بود و به گروه طالبان کمک مالی و نظامی ارائه میکرد. برخی گزارشها حاکی از آن است که یکی از نزدیکان بنلادن (احتمالاً یکی از همسران یا دخترانش) با یکی از اعضای خانواده ملا عمر پیوند خانوادگی برقرار کرده بود، هرچند جزئیات دقیق این موضوع مبهم است.
ازدواج حمزه بنلادن با دختر ملا عمر: بر اساس ادعاهایی که در سالهای اخیر مطرح شده، از جمله اظهارات احمدضیا مسعود (معاون پیشین رئیسجمهور خراسان/افغانستان) در مصاحبه با مجله فرانسوی «لو پوان» در سپتامبر ۲۰۲۴، گفته شده که حمزه بنلادن، پسر اسامه بنلادن، با یکی از دختران ملا عمر ازدواج کرده است. این ادعا نشاندهنده تلاش برای تحکیم روابط میان گروه طالبان و القاعده از طریق پیوندهای خانوادگی است، اما تأیید رسمی و مستند این موضوع از سوی منابع بیطرف در دسترس نیست و باید با احتیاط به آن نگاه کرد.
در مجموع، اطلاعات دقیق درباره تعداد زنان و فرزندان ملا عمر و جزئیات مناسبات خانوادگیاش با القاعده به دلیل فقدان اسناد رسمی و زندگی مخفیانه او محدود است و بسیاری از دادهها بر اساس گزارشهای پراکنده و اظهارات غیررسمی شکل گرفتهاند. و در مورد فرزندان، ملا عمر دستکم پنج فرزند داشت که شناختهشدهترین آنها ملا محمد یعقوب است، پسر ارشدش که اکنون یکی از رهبران کلیدی گروه طالبان و وزیر دفاع گروه طالبان است. تعداد دقیق فرزندان او به طور عمومی تأیید نشده، اما برخی منابع از وجود چند پسر و احتمالاً دختران نیز سخن گفتهاند.
مخالفت در برابر دولت اسلامی
ملا عمر با حکومت اسلامی ربانی به دلیل اختلافات عمیق ایدئولوژیک، رقابت بر سر مشروعیت دینی و سیاسی، ناکامی حکومت ربانی در برقراری ثبات، و همچنین عوامل قومی و حمایتهای خارجی مخالفت کرد. این مخالفت در نهایت به تصرف کابل توسط گروه طالبان در سال ۱۹۹۶ و تبعید ربانی به شمال کشور منجر شد، جایی که او تا سقوط گروه طالبان در سال ۲۰۰۱ به رهبری جبهه متحد علیه آنها ادامه داد.
ملا عمر، بنیانگذار و رهبر گروه طالبان، با حکومت اسلامی به رهبری استاد برهانالدین ربانی به دلایل متعدد ایدئولوژیک، سیاسی و قومی مخالفت کرد. این اختلافات ریشه در تحولات پیچیده سیاسی و نظامی خراسان/افغانستان پس از خروج نیروهای شوروی و در جریان جنگ داخلی دهه ۱۹۹۰ داشت. در ادامه به برخی از مهمترین دلایل این مخالفت پرداخته میشود:
۱. اختلافات ایدئولوژیک و تفسیر از اسلام: ملا عمر و گروه طالبان دیدگاه سختگیرانه و افراطی از اسلام را دنبال میکردند که بر اساس تفسیر سلفی و سنتی از شریعت بود. آنها خود را مجری “امارت اسلامی” خالص میدانستند و هرگونه انحراف از این مدل را نامشروع قلمداد میکردند. در مقابل، حکومت ربانی، که پس از پیروزی مجاهدین در سال ۱۹۹۲ تشکیل شده بود، رویکردی میانهروتر داشت و تحت تأثیر حزب جمعیت اسلامی به رهبری استاد برهانالدین ربانی، تلاش میکرد تا نظامی متشکل از گروههای مختلف جهادی و قومی را حفظ کند. گروه طالبان این رویکرد را بهعنوان سازش با ارزشهای اسلامی و مشروعیت دینی خود از یکطرف و مسئله قومی از طرف دیگر رد میکردند.
۲. مخالفت با ساختار چندجناحی و قومی: حکومت ربانی بر پایه توافقی شکننده میان گروههای مختلف مجاهدین (مانند جمعیت اسلامی، حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار، جنبش ملی به رهبری عبدالرشید دوستم و دیگران) شکل گرفته بود. این ساختار چندجناحی و قومی از نظر گروه طالبان، که عمدتاً از قوم پشتون بودند و به دنبال یکپارچگی قدرت تحت رهبری قومی خود بودند، غیرقابل قبول بود. ملا عمر و گروه طالبان خواستار حکومتی متمرکز و یکدست بودند که در آن هیچ رقابتی با رهبری آنها وجود نداشته باشد.
۳. ادعای مشروعیت دینی و رهبری امت: در سال ۱۹۹۶، ملا عمر با نمایش خرقه منسوب به پیامبر اسلام در قندهار و دریافت لقب “امیرالمؤمنین” از سوی علمای طرفدارش، خود را بهعنوان رهبر دینی و سیاسی کل مسلمانان خراسان/افغانستان معرفی کرد. این اقدام به معنای رد صلاحیت و مشروعیت هرگونه رهبری دیگر، از جمله دولت مشروع استاد ربانی، بود. استاد ربانی که رئیسجمهور قانونی خراسان/افغانستان بود و از سوی جامعه بینالمللی نیز به رسمیت شناخته میشد، این ادعای ملا عمر را چالش مستقیم علیه اقتدار دولت مجاهدین تلقی کرد.
۴. جنگ داخلی و رقابت قدرت: پس از سقوط دولت کمونیستی نجیبالله در سال ۱۹۹۲، خراسان/افغانستان وارد جنگ داخلی شد و گروههای مجاهدین بر سر قدرت با یکدیگر درگیر شدند. حکومت مجاهدین به رهبری استاد ربانی در کابل با حملات گلبدین حکمتیار و دیگر رقبا تضعیف شده بود و نتوانست ثبات را برقرار کند. گروه طالبان که در سال ۱۹۹۴ در جنوب خراسان/افغانستان ظهور کردند، این هرجومرج را فرصتی برای گسترش نفوذ خود دیدند و حکومت ربانی را بهعنوان یک نظام ناکارآمد و فاسد محکوم کردند. ملا عمر معتقد بود که این حکومت نمیتواند عدالت و نظم اسلامی را برقرار کند و به همین دلیل باید سرنگون شود.
۵. حمایت خارجی و نقش پاکستان: گروه طالبان از حمایت گسترده پاکستان برخوردار بودند که به دنبال ایجاد یک دولت متحد و تحت کنترل خود در خراسان/افغانستان بود تا منافع استراتژیک خود را تأمین کند. در مقابل، حکومت استاد ربانی با کشورهایی مانند ایران، روسیه و هند روابط نزدیکتری داشت. این رقابتهای منطقهای نیز به تشدید دشمنی ملا عمر با استاد ربانی دامن زد، زیرا پاکستان گروه طالبان را بهعنوان ابزاری برای براندازی حکومت ربانی و تضعیف نفوذ رقبای منطقهای خود تقویت کرد.
۶. عامل قومی: ملا عمر و اکثر رهبران گروه طالبان از قوم پشتون بودند، در حالی که برهانالدین ربانی یک تاجیک از استان بدخشان بود. این تفاوت قومی نیز به تنشها افزود، زیرا گروه طالبان معتقد بودند که پشتونها، بهعنوان بزرگترین گروه قومی خراسان/افغانستان، باید رهبری کشور را در دست داشته باشند. این دیدگاه با حضور ربانی در قدرت، که نماینده یک قوم غیرپشتون بود، در تضاد قرار داشت.
با توجه به نوشته دکتر لعل زاد در سایت خراسان به تاریخ ۲۱ حوت (اسفند) ۱۳۹۰ زمین مکالمه تیلفونی احمدشاه مسعود و ملا عمر شکل گرفت که این رویداد در نوشتهای «روی گوتمن» به نقل از کتاب: “How We Missed The Story” صص ۱۱۱ – ۱۱۲ درج شده است:
در ماههای سپتمبر، مسعود میخواهد به ملاعمر تیلفون نموده و بداند که آیا راه حل مسالمت آمیزی برای اختلاف آنها وجود دارد یا نه. او نمبر تیلفون ملاعمر را از کتابچه یاد داشت ملامحمد غوث پیدا میکند که در مزارشریف دستگیر شده بود.
جمشید سکرتر مسعود، نمبر ملاعمر را از طریق شبکه کویته زنگ زده و تیلفون وصل میشود.
مسعود به زبان پشتو میپرسد: “ملاعمر تشریف دارند؟”
دستیار ملاعمر جواب میدهد: “بلی، امیر تشریف دارند.”
مسعود با زبان کاملا دپلوماتیک از ملاعمر میخواهد که “لطفا بیائید یکجا مسئله خراسان/افغانستان را حل کنیم.”
ملاعمر میپرسد که مسعود، چه راه حلی را پیشنهاد میکند. مسعود آتش بس، اداره موقت، یک لویه جرگه یا مجمع نمایندگان مردم و انتخابات آزاد را پیشنهاد میکند.
ملاعمر نظر به گفتۀ جمشید، دراول “احساساتی و هیجانی” میشود، اما بعدا میخواهد که برایش وقت داده شود تا در بارۀ آن فکر نموده و “آنرا در مکالمۀ بعدی فیصله نماید.”
مسعود ساعت ۹ صبح روز بعد تیلفون میکند. مود (مزاج) ملاعمر تغیرخورده است. ملاعمر میگوید: “ما به کمک شما ضرورت داریم.”
مسعود می پرسد: “چه کمکی؟”.
ملاعمر میگوید: “ببین، شما یک مجاهد هستید، شما از دیگران فرق دارید. شما فاسد نیستید. اما شما به یک مانع در برابر امارت اسلامی تبدیل شده اید. این کار را نکنید. شما میتوانید یک نقش عمده در تاجیکستان داشته باشید. تاجیکها شما را دوست دارند. شما میتوانید امارت اسلامی را تا تاجیکستان توسعه دهید.”
مسعود پاسخ میدهد: “ما در بارۀ خراسان/افغانستان گپ میزنیم. در خراسان/افغانستان جنگ جریان داشته و مردم در آتش آن میسوزند. این راه توقف و خاموش ساختن آن نیست. این یگانه چیزی است که ما میخواهیم.”
ملاعمر میگوید که: “خراسان/افغانستان باید یک ارتش واحد داشته باشد. چون ممکن نیست گروپهای مسلح در نقاط مختلف وجود داشته باشد.”
مسعود میگوید: “تا زمانیکه یک راه حلی بوجود نیاید که تمام مردم آنرا بپذیرند، جنگ ادامه خواهد داشت.”
گفتگو داغ میشود. ملاعمر میگوید: “ما قدرت داریم. ما اکثریت مردم را داریم. ما میتوانیم باقیمانده کشور را در یک شب یا یک روز بگیریم. سلاح خود را به زمین بگذار و تسلیم شو!”
از دست دادن مزار بطور واضح در ذهنش مشاهده میشود. او میگوید: “من این چهارهزار طالب را از دست دادم تا به کسی اجازه ندهم که در کوچهها در بارۀ این کشور تصمیم بگیرند.”
ملاعمر میگوید: “گروه طالبان امارت خود را میخواهند. ما این قربانیها را بخاطر امارت داده ایم و برای انجام آن بازهم ادامه خواهیم داد.”
مکالمه به پایان نزدیک میشود.
ملاعمر با این سخنان خداحافظی میکند: “اگر مسعود نمیخواهد همکاری کند، او میتواند کشور را ترک گوید. تاجیکها به تاجیکستان، ازبیکها به ازبیکستان و هزارهها به ایران بروند. ما “افغان”هستیم و این سرزمین از ماست!”
ایجاد امارت این گروه
ملا عمر به عنوان رهبر گروه طالبان در سال ۱۹۹۴ توسط شورای علما (مجلسی متشکل از علمای دینی و رهبران محلی) در قندهار انتخاب شد. این انتخاب در مسجد شیرسور در قندهار انجام گرفت و ملا عمر به عنوان امیرالمؤمنین (رهبر مذهبی و سیاسی) گروه طالبان معرفی شد. زمینههای انتخاب ملا عمر را میتوان چنین خلاصه کرد:
۱. پیشینه مذهبی و جهادی: ملا عمر به عنوان یک عالم دینی و مجاهد سابق در جنگ علیه نیروهای شوروی، از احترام زیادی در میان مردم مناطق جنوبی خراسان/افغانستان، بهویژه قندهار، برخوردار بود.
۲. تظاهر به زهد و سادگی: زندگی ساده و زاهدانهی متظاهر ملا عمر باعث شده بود که او به عنوان فردی متدین و بیطمع شناخته شود، و این ویژگیها برای بسیاری از مردم و علمای دینی جذاب به نظر میرسید.
۳. نیاز به رهبری واحد: در آن زمان، خراسان/افغانستان درگیر جنگهای داخلی بین گروههای مختلف مجاهدین بود و مردم از این وضعیت خسته شده بودند. گروه طالبان با شعار برقراری امنیت و اجرای شریعت ظهور کرد، و ملا عمر به عنوان رهبری که میتوانست این اهداف را محقق کند، انتخاب شد.
در مراسمی که در مسجد شیرسور قندهار برگزار شد، ملا عمر عبای ویژه (به باور برخی، عبایی که گفته میشد متعلق به پیامبر اسلام است) را بر تن کرد و علمای حاضر با او بیعت کردند. این مراسم نمادین، مشروعیت مذهبی و سیاسی او را به عنوان رهبر گروه طالبان تقویت کرد.
شورای علما که متشکل از علمای برجستهی مناطق جنوبی خراسان/افغانستان بود، نقش کلیدی در انتخاب ملا عمر داشت. این شورا به عنوان مرجعی مذهبی و سیاسی عمل میکرد و تصمیمات آن برای بسیاری از مردم و جنگجویان گروه طالبان قابل قبول بود.
به طور خلاصه، ملا عمر توسط علمای دینی و رهبران محلی در قندهار به عنوان رهبر گروه طالبان انتخاب شد، و این انتخاب با بیعت رسمی در یک مراسم مذهبی تأیید گردید. ملا عمر تا زمان سقوط این گروه در سال ۲۰۰۱ توسط نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده، رهبری گروه طالبان را بر عهده داشت. پس از آن، او به زندگی مخفیانه روی آورد و در سال ۲۰۱۳ به طور رسمی اعلام شد که او در سال ۲۰۱۳ درگذشته است. ملا عمر به دلیل نقشش در ایجاد و رهبری گروه طالبان و حمایت از القاعده و اسامه بن لادن، شخصیتی بسیار بحثبرانگیز در سطح جهانی بود.
پس از سقوط رژیم گروه طالبان در سال ۲۰۰۱ میلادی، وی هیچگاه در انظار عمومی ظاهر نشد تا سرانجام خبر مرگش منتشر شد. در تاریخ چهارشنبه ۷ مُرداد/اسد ۱۳۹۴ (۲۹ ژوئیه ۲۰۱۵ میلادی) اداره امنیت ملی خراسان/افغانستان مرگ ملا عمر، رهبر گروه گروه طالبان را تأیید کرد. در بیانیه رسمی که از دفتر اشرف غنی، رئیسجمهوری پیشین خراسان/افغانستان منتشر شده آمده است که ملا عمر در آوریل ۲۰۱۳ میلادی در بیمارستانی در شهر کراچی درگذشته است. سخنگوی گروه طالبان نیز مرگ وی را تأیید کرد و ملا اختر محمد منصور، فرد شماره دو این گروه، بعنوان رهبر جدید آن انتخاب شد. این تصمیم در جلسه چهارشنبه شب شورای گروه طالبان گرفته شده است. اما بستگان ملا عمر، از جمله پسر و برادر او، رهبری منصور را رد کردند و خواهان انتخابات جدید شدند. گروه طالبان در مراسم برای بزرگداشت نهمین سالگرد مرگ مُلّا عمر در کابل، گفت که مرگ او بر اثر ابتلا به بیماری سل بوده است.
رابطه ملا عمر با تجارت تریاک
رابطه ملا عمر، بنیانگذار و رهبر پیشین گروه طالبان، با تجارت تریاک موضوعی پیچیده و چندوجهی است که به زمینههای تاریخی، اقتصادی و سیاسی خراسان/افغانستان در دهههای ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ میلادی وابسته است. ملا عمر به طور مستقیم به عنوان یک تاجر تریاک شناخته نمیشود، اما سیاستها و اقدامات او گروه طالبان تحت رهبریاش تأثیر قابلتوجهی بر تولید و تجارت تریاک در خراسان/افغانستان داشت.
در اواسط دهه ۱۹۹۰، زمانی که گروه طالبان قدرت را در خراسان/افغانستان به دست گرفت، این کشور به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان تریاک در جهان تبدیل شده بود. گروه طالبان در ابتدا با تجارت مواد مخدر به صورت غیرمستقیم درگیر بود و از آن به عنوان منبعی برای تأمین مالی فعالیتهای خود استفاده میکرد. گزارشها نشان میدهد که گروه طالبان از کشاورزان تولیدکننده خشخاش مالیات (معروف به “عشر”) دریافت میکرد و همچنین از شبکههای قاچاق مواد مخدر در مناطق تحت کنترل خود حمایت مالی میگرفت. این درآمدها به گروه طالبان کمک کرد تا هزینههای جنگ و اداره مناطق تحت سلطه خود را تأمین کند.
با این حال، در سال ۱۹۹۹، ملا عمر فرمانی صادر کرد که کشت خشخاش را ممنوع اعلام میکرد. این تصمیم در ژوئیه ۲۰۰۰ اجرایی شد و به کاهش چشمگیر تولید تریاک در خراسان/افغانستان منجر شد؛ به طوری که تولید از حدود ۴۶۰۰ تن در سال ۱۹۹۹ به حدود ۱۸۵ تن در سال ۲۰۰۱ کاهش یافت. تحلیلگران معتقدند که این ممنوعیت دلایل چندگانهای داشت: از یک سو، گروه طالبان میخواست با این اقدام وجهه بینالمللی خود را بهبود بخشد و به رسمیت شناخته شدن حکومتش را از سوی جامعه جهانی تسهیل کند؛ از سوی دیگر، برخی اسناد نشان میدهند که این ممنوعیت باعث افزایش قیمت تریاک در بازار شد، که به نفع ذخایر موجود گروه طالبان و قاچاقچیان مرتبط با آنها تمام شد. به عبارت دیگر، کاهش عرضه، ارزش تریاک موجود را بالا برد و سود بیشتری برای شبکههای مرتبط با گروه طالبان به ارمغان آورد.
در مجموع، رابطه ملا عمر با تجارت تریاک را میتوان به صورت غیرمستقیم و از طریق رهبری گروه طالبان تعریف کرد. او به عنوان یک سیاستگذار، بر تولید و تجارت تریاک تأثیر گذاشت، اما بیشتر به نظر میرسد که این رابطه در چارچوب نیازهای گروه طالبان و شرایط اقتصادی-سیاسی خراسان/افغانستان شکل گرفته باشد تا علاقه شخصی او به این تجارت.