نگارنده: حسیب فقیری تحلیلگر اجتماعی و فرهنگ اسلامی
اگرجامعهای با فرهنگ تقدیر پرور محصور باشد زمینه تداخل و استفاده جوییها در مقایسه با جوامع که با فرهنگ مسوولیت پذیر امور خویش را به پیش میبرند بیشتر است و دست درازیهای زیادی از بار این چنین فرهنگی صورت میگیرد، فرهنگ تقدیر پرور درنفس خود تقدیس میافریند و همه امور را ماهرانه بنام تقدیر تقدیس داده تتبع، کاوش، تفکر و بیدار گری در حیطه تقدیس وتقدیر ذوب و روشنایی و بیداری در نطفه خنثی میشود، در این میان فرهنگ مسوولیت پذیر همواره برای تغییر کار میکند در حالیکه فرهنگ تقدیر محور بمعنای عدم پذیرش مسوولیت و انتقال مسوولیتهای فردی واجتماعی به دیگران نیز میباشد، دنیا گریزی و تقسیم دنیا به کافران و اخرت به مسلمآنان از مولفههای دیگر فرهنگ تقدیر پرور است. باتوجه به تفاوت فاحش میان این دو پدیده فرهنگی، جهان اول از بستر فرهنگ تقدیر پرور در جهان سوم جهت تحقق اهداف و دورنمای استراتیژیک شان بیشترین بهره را برده اند آنچه دراین بحث مهم است تفوق و برتری جویی انسانها است اساسا در فطرت و سرشت آدمی برتری ریشهای دارد. برتری که ریشه ان از زمان آدم ع به بعد با بشر یک جای مسیر خود را پیموده است، گاهی این برتری نیز ماهیت خشونت را به همراه داشته و خشونت ریشه در انقیاد اجتماعی دارد؛ اگر انسانهای که در جوامع خشک و صحرایی بزرگ شده اند را مثال دهیم از یک سو نبود سرسبزی و محیط سالم و از سوی صخرههای خشک و بی آب، زمانی این خشکی از یک طرف و فقدان ظرفیت و دانش از سوی دیگر باهم یکجا شوند این دو همدیگر را آینه داری میکنند این آینهداری خشم و خشونت تولید میکند سبزههای طبیعت و درختان در واقع بیداری و سلامت روانی طبیعت را متعارف اند، زمانی بینش و دانش انسانها را چنین طبیعتی آینهداری کند قطعا فضای تفکر و بیداری نمود میابد و انسان را به بیداری و سلامت میکشاند.
اعراب نیز با صخرهها و بیابانهای خشک و بیآب پی آرامش و اسایش میشتابیدند و اما در این بین آنچه که آنان بسوی آن میشتابیدن همان اشباع نیازهای بود که صحراه و بیابان آنان را از ان محروم ساخته بود و به هر چیزی بخاطر منفعت خود فرش تقدیس پهن میکردند و ازاین پدیده برای پیشبرد امور خود استفاده ماهرانه مینموده اند.
گروه اعراب در فرع همه چیز تقدیس میآفریدند و از این رهگذر بنفع فردی شان نیز سود میبرده اند و در نهایت از این دریچه به درامد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره رسیده اند.
افسون پول اعراب توسط کشورهای اسلامی جهان سوم نیز بیرویه نبوده از یکسو برای نشاندن فرهنگ بدوی خود بالای دیگران و از سوی استفاده از چتر تقدیس و تقدیر برای امتیازات بیشتر جهانی کار میگرفته اند که تداوم آن را امروز شاهدیم و در واقع این امور از مواردیست که میتوان به آن پرداخت علت اساسی این برتری را همچنان میتوان در رفتار آنها نگریست ایشان گاهی با این قوه (تقدیس و تقدیر) در جهت تثبیت خود و زدودن دیگران از آن استفاده اعظمی نموده اند این گروه در جهان نیز در پی خودکامه گی آنهم نه در سطح درست بلکه با پذیرفتن بردگی کشورهای جهان اول و در نقش آنها بشکل ماهرانه و پیچیده در لباس بادیه نشینی خودشان آن را بازتاب میدهند باید خاطرنشان ساخت که گروه یاد شده یک غرور کاذب و درهم آمیخته با آرایش دینی دارند، غروری که تازهگی نداشته و ریشه تاریخی دارد آنان برای اثبات برتری و انانیت شان در گذشتهها با توجه به رسوم و عنعناتی که داشته اند در دل تاریخ آنانیت و منیت را سلسلهوار به هم نسلهای شان منتقل کرده اند، نگاه شان همواره نگاهی خود بزرگ بین است، خصلت شان طوری است که همیشه از آب گل آلود ماهی میگیرند فطرت سلیم شان در گره خودکامهگی محصور است. آنان همچون یهودیان بیشتر از اینکه به از اسلام و مافیهای آن برای بیداری و بصیرت کار کنند در افیون سازی دین و بهره اقتصادی بردن از آن کار گرفته اند اساس مولفههای دینی تزکیه و بیداری است بیداری که فطرت و سرشت آدمی را در ماده معنا مفهوم دهد در حالیکه ما با گژتابی مفهومی در فروعات محصور مانده ایم. باید خاطر نشان ساخت که اعراب از تاریخ و ریشه بیداری انسانی نه به صورت آنچنانی مایه گرفته بلکه خود را در مادیات و تجملات فربه ساخته اند.
اگر از این قشر پیامبر ص اصحاب و یاران اش را برداری چیزی جز پوشالیت و حزن جمعی توام با غرور نمیابی این قشر خود را اصیل ترین مردم در سطح جهان میبینند در حالیکه جهالت آنها در زمان رسالت پیامبرص میفهماند که هیچگاهی هیچ چیز را بهتر از غرور خود نمیدانستند و گاهی دین را در ظرف خود خواهی شان فیلتر نموده و استنباط خود را بر مردم تحمیل کرده اند خصایل دیگر آنها عوام فریبی و ایجاد رعب و تعبیر غلط جهاد و رشادت بمردم بوده است و تنها در یک قرن آن هم زمان رسالت پیامبر به اصالت حقیقی دین پی بردند اما همین غرور بازهم اجازه درک محتوایی و معنایی از دین را از آنان گرفت.
این تبار از قوه شهوت بیشترین بهره را درطول تاریخ برده اند و بخاطر اشباع غرایز حتا از فضای شرارت به شروران را ایجاد و از فرصتهای بار آمده از بار این شرارت در جهت اشباع و تسکین غرایض نهایت بهره را برده اند گاهی غرورشان بابت موجودیت پیامبرص از نسل شان بر این غرور می افزاید در حالیکه آینه تاریخ میفهماند که همین گروه در رویاروی با پیامبرص قرار داشتن و بیشترین رنج را آنحضرت ص از این قشر متقبل شد باری پسانترها دین را اکثرا نه به عنوان ارزش معنوی بلکه بعنوان قوه فرهنگی و جاه سازی بعضی از استنباطهای غلط بدوی درهم آمیختن اینکه خداوندج خود بر حفظ قرانکریم اشاره کرده تا قیامت محفوظ میماند ورنه شاید این اعراب از اشعار خود نیز در بطن قرآن همچون انجیل و تورات استفاده میکردند امروزه قران ثآبت و تغییر ناپذیر است اما دیده میشود در فرع و محتوا به حاشیههای بی مفهوم و بی رویه سیر داشته و نظم وبافت اخلاقی دین را متزلزل ساخته اند اساسا جهالت عرب بما میفهماند که آنان به ارزش معنوی دین بصورت درست آن توجه نکرده بلکه اساس فکر شان استنباطهای عقلانی توام با فکرهای وسواسی و بدوی است.