مارشال فهیم و اقتدار

مارشال فهیم و اقتدار

نویسنده: شکیب سروش

در حکومت استاد برهان‌الدین ربانی، چیزی بنام اقتدار و حاکمیت وجود نداشت، تازه یک اقتدار ایدولوژیک و چپی با ساختارهای سنتی و قومی پشتون محور شکسته بود، نه این‌که اقتدار و حاکمیت مقتدر از آن جریان دیگری باشد.

اما اقتدار دور تاجیک‌ها یا پارسی‌زبانان دقیقا در زمانی مارشال فهیم بود.
آنچه از حکومت اسلامی بنام اقتدار یاد می‌شود، بیشتر از روی عقده، عصبیت، زد و بند‌های خورد و کوچک است که منبع معتبر ندارد. این بحث درون خالی است.

اقتدار و حاکمیت از خود مولفه و نسخه دارد که عبارت از:

پس از پیروزی مجاهدین، احمد شاه مسعود در کابل با سه گروه درگیر بود، کل حاکمیت و اقتدار حکومت برهان‌ الدین “ربانی” از جوی‌شیر تا خیرخانه‌ خلاصه می‌شد.

در غرب کابل، عبدالعلی مزاری بود، در شرق کابل، گلبدین حکمتیار و عبدال‌رشید دوستم بودند و در جنوب هم گروه شورش و بغاوت تا این‌که در همسویی با پنجابی‌ها طالبان شکل گرفت و پیدا شد.

حکومت برهان‌الدین “ربانی” در شمال کشور با حزب جنبش و حزب اسلامی درگیر جنگ بود و در بامیان با حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری. در غرب کشور یا هرات امیر اسماعیل‌ خان بود که برای خودش ساز و برگ سیاسی داشت، زیاد تابع فرمان‌های مرکز و برهان‌الدین ربانی نبود، بیشتر از امتیازات مرکز استفاده می‌کرد.

در بدترین شرایط که کابل گرفتار به فقر و گرسنگی بود و حکومت نیاز به مواد سوخت و ارتزاقی داشت، تانکر‌های تیل که از ایران وارد می‌شدند، امیر اسماعیل خان دو برابر بالای‌شان قیمت می‌گذاشت و به حکومت برهان‌الدین ربانی در کابل می‌فروخت. این یک نمونه از اطاعت از رهبری و حاکمیت بود.

در شمال و شمالی بزرگ فرماندهان جمعیت اسلامی از هم پاشیده بودند، یک‌روز با جنبش بودند و روز دیگر از گلبدین حکمتیار پول می‌گرفتند. مصلحت‌های وجود دارد که نام گرفتن‌ زیاد زیبنده نیست.

در بدخشان ساحه نفوذ استاد برهان‌الدین ربانی محدود شده می‌رفت، روحانیون با نفوذ آی‌اس‌آی، حزب اسلامی، پیش‌مرگان حفیظ الله امین و بقایای دکتر نجیب از یک‌طرف و از طرف دیگر درگیری‌های بین خودی فرماندهان جمعیت که ساحه نفوذ حاکمیت را محدود ساخته بودند. این بحران در زادگاه برهان‌الدین ربانی بود.

در حکومت اسلامی، فرماندهان اوزبیک‌تبار در تخار، اعتنای به برهان‌الدین ربانی رییس جمهور دولت اسلامی و حکومت نداشتند. مستقیم با حزب جنبش‌ به رهبری عبدال‌رشید دوستم در مزارشریف ارتباط داشتند و پول می‌گرفتند. شاید جنگ بین حکومت و نیروهای جنبش در کندز را بیاد دارید؟ چی گذشت و کی جنگ کرد؟

در استان بغلان شورای هماهنگی بود. حزب اسلامی، حزب جنبش، وحدت اسلامی و سید منصور نادری که به هیچ کدام تعهد نداشت. در برابر این مثلث جمعیت اسلامی قرار داشت، اما نه قومندانان شورای هماهنگی و نه هم از جمعیت اسلامی، به هیچ اصولی تعهد نداشتند. از هر طرفی امتیار می‌گرفتند.

در دوره که شورای هماهنگی با حکومت برهان‌الدین ربانی در سالنگ‌ها به شدت درگیر جنگ بودند، نشست‌های در میان فرمانده عبدالحی حق‌جو از جمعیت اسلامی با سید منصور نادری و بشیر خان بغلانی در پلخمری صورت می‌گرفت، و رفت و آمد‌ها بین‌شان عادی بود. این یعنی اقتدار و حاکمیت؟!

فرماندهان حزب اسلامی در بغلان و کندز که عامل اصلی شورش، نفاق، دزدی، چور، آدم‌کشی و و بودند، مستقیم از گلبدین حکمتیار امتیاز می‌گرفتند. از بشیر بغلانی تا مامور غیور، فرمانده تور، حاجی نواب، ولی جان و.. هر روز زنان مردن را در چشمه شیر، گرداب بغلان و بین کندز و بغلان پایین می‌کردند و با خود می‌بردند.

در فاصله ۱۷۰ کلیومتر بین بغلان-مزار شریف بیش از ۵۰ پوسته چور، تجاوز، گلیم‌جمع، یال کشال‌ها، توهین و تحقیر قومی، یکی علیه دیگری وجود داشت. پایین می‌کردند، دشنام می‌دادند و حتا به ساده‌گی می‌کشتند.

در شهر مزار شریف، باز یک مثلث دیگر حاکم بود. پهلوانان حزب جنبش که هرکس جزائر خود را داشت، حزب اسلامی و حزب وحدت‌. نه زن مردم، نه بچه مردم و نه خانه و زندگی کسی در امنیت نبود. پس اقتدار و حاکمیت کجا بود؟
در استان‌های جوزجان، سرپل و فاریاب، دشمنی‌ و برادرکشی‌ در اوج خودش بود.

در استان بامیان و بخش‌های از استان‌ غزنی که حزب وحدت حاکم بود، هیچ قومندانی نبود که از پسوند نام‌اش نمی‌ترسیدید. از دیوانه، تا گنگس و آدم خور و یال کشال …
آنچه از قندهار به شخص خود رییس جمهور برهان‌الدین ربانی رسانده می‌شد، یک فاجعه بود، هر قومندان سه تا چهار بچه‌ را نکاح کرده بودند.

در شرق شورای مشرقی بود که حاجی عبدال‌قدیر در راس بود و پروایی به هیچ کسی نداشت. از سوی لوگر موشک‌پرانی‌های گلبدین حکمتیار بالای کابل بود که شهر کابل به ویرانه تبدیل شد و روزانه ده‌ها نفر کشته و زخمی می‌شدند، و همیشه هم ادامه داشت.
اگر به این‌ها اقتدار می‌گویید؟!

در دوران مقاومت اول که جبهه متحد ملی به رهبری احمد شاه مسعود شکل گرفت. همه دوباره برگشتند. از شمالی بزرگ، پنجشیر، اندرآب، بخش‌های از تخار و تا بدخشان، چند کوه و دره هم در بلخاب و سمنگان که بین ۱۵ تا ۲۰ در صد از کل این کشور بود. به این می‌گویید اقتدار ؟

در بیرون از کشور هیچ سفارت فعال نداشتیم، حتا سفارت‌خانه‌ها توان مصرف برق خود را نداشتند. پس از سقوط کابل دیگر هیچ دولت اروپایی و غربی علاقه‌ی به روابط دیپلماتیک نداشت. چند سفارت در چند کشور فعال بود، آن‌هم بخاطر این‌که منافع‌شان با حضور طالبان در خراسان‌افغانستان در خطر بود. بقیه سفارت‌هانه‌، قنسل‌گری‌ها و نمایندگی کشور در سازمان ملل، همه تعطیل بودند. از سوی دیگر در چندین شهرهای اروپایی در موجودیت سفارت و قنسل‌گری‌های خراسان‌افغانستان، طالبان دفتر باز کرده بودند و از سوی دولت‌های اروپایی اجازه فعالیت داشتند. به مشکلات مردم رسیده‌گی می‌کردند‌. در این پیوند احمد شاه مسعود در سفر اروپایی‌اش از سران دولت‌های اروپایی بخاطر باز‌کردن دفاتر برای طالبان به شدت انتقاد کرد.

بلی؛ احمد شاه مسعود، الگوی زندگی هزارها انسان آزاده است. اگر مسعود نبود، نه مارشال بود، نه برهان‌الدین ربانی، نه این‌که یک‌روزی هزاره‌ها یا اوزبیک‌ها وزیر، رئیس، نماینده و جنرال شوند‌‌. معاون رئیس جمهور که بماند.

کل دغدغه امروز محصول اون دوره از ایستاده‌گی و پای‌مردی است که احمد شاه مسعود در آن نقش بارز دارد. اگر اگر احمد شاه مسعود نبود، سقاوی، چوب شکن، جوالی، کله خام، غول و با هزارها عیب و طعنه یاد می‌شدیم‌.
همه مردم خراسان‌افغانستان مبارزه و پای‌مردی نشان دادند، ولی بدون احمد شاه مسعود ممکن نبود تا این صفحه جدید باز شود.

اما احمد شاه مسعود، تا آخر جنگید، یک روز چیزی بنام اقتدار و حاکمیت را ندید‌‌. همین‌طور از رئیس جمهور برهان‌الدین ربانی، چیزی بنام اقتدار دیده نمی‌شد، در کجا و چی اقتداری بوده است که ما ندیدیم؟ یا شاید برداشت از اقتدار متفاوت باشد.

آنچه محسوس و قابل دید و بیان از قتدار سیاسی تا حاکمیت سیاسی دیده می‌شود، منابع توزیع قدرت و ثروت، توزیع زمین، خانه، باز‌سازی، تشکیل اردو، ایستاد شدن و نه گفتن، فقط و فقط با دوره مارشال فهیم صدق می‌کند و بس‌.

درگیری‌های مارشال محمد قسیم فهیم کم نبودند، از یک‌طرف با آمریکا و پاکستان که پس از ورود نظامی‌اش به کابل شروع شد، این چیزی بود که پاکستان و آمریکایی‌ها قطعا نمی‌خواستند، به شدت مخالف‌ بودند و از سوی دیگر حامد کرزی، غنی احمدزی تا زلمی خلیل‌زاد و مخالفین قومی و حزبی که هیچ‌کدام مارشال فهیم را نمی‌خواستند. اما در برابر همه با اقتدار، یک طرف قدرت‌ بود و پیروز در میدان‌های سیاست بود‌. تا آخر با اقتدار و با عزت زندگی کرد. اگر غیر اینست، بفرمایید !

مارشال فهیم در تاریخ معاصر یکی از چهره‌های با اقتدار است‌.

در اخیر باید گفت که اقتدار یعنی حفظ حاکمیت، اجرای فرمان و دستور، نفوذ و تاثیر سیاسی به سراسر کشور، صاحب ثروت و قدرت سیاسی و نظامی در کل کشور. این چیزی بود که در ۳۰۰ سال گذشته، تاجیک‌ها و پارسی‌زبان‌ها نداشتند و فقط مارشال محمد قسین فهیم داشت و بس.

مارشال فهیم، قدم به قدم به گفته‌های احمد شاه مسعود عمل کرد. این احمد شاه مسعود بود که می‌گفت، سلاح باید جمع‌آوری شود و به یک اردوی ملی تسلیم شود. یا از تشکیل حکومت موقت، تا انتقالی و انتخابات سراسری، همه تصاویری بودند که احمد شاه مسعود در ذهن خود برای آینده این کشور داشت و مارشال فهیم، یک به یک آن‌ها را عملی کرد.

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=11750

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.