نویسنده: محمداکرام اندیشمند
کتاب بررسی فرایند نوستالژی در اشعار استاد خلیلی، تازه ترین اثر مطبوع عبدالقیوم ملکزاد، نویسنده، دپلومات، شاعر و ادیب شناخته شدۀ خراسانافغانستان است.
این کتاب را انتشارات برمکیان با قطع و صحافت زیبا در ۲۵۰ صفحه چاپ و منتشر کرده است.
بررسی فرایند نوستالوژی در اشعار استاد خلیلی در ۹ بخش و با یک مقدمه نگاشته شده است. مقدمۀ کتاب را جناب فضل الرحمن فاضل نویسنده، پژوهشگر و سفیر سابق خراسانافغانستان در کشور مصر نوشته اند. وی در مقدمه از آخرین خاطرۀ خود که آخرین دیدارش با مرحوم استاد خلیلی الله خلیلی در شهر اسلام آباد است سخن میزند و پس از توضیح خاطرۀ آن دیدار، بندهای از سرودۀ “فریاد” استاد را می نویسد که با حال همۀ آنانی که هنوز در غربت غرب و هر جای دیگر مهجور از وطن افتاده اند، همخوانی دارد:
یا رب این شام است یا دود سیاه
این که بر اندیشه ام بربسته راه
می رسد هر لحظه فریاد وطن
نالۀ جانسوزِ اولاد وطن
من به غرب افتاده مهجور از وطن
بحرها و خشکه ها دور از وطن
لیک هر دم می مکشاید بال و پر
سوی من از کشورم تیر دیگر
در بخش های ۹ گانۀ بررسی فرایند نوستالژی در اشعار استاد خلیلی، نویسنده به تفصیل و موشکافی زیاد و دقیق، قلم و سخن زده است. در بسیاری از این بخش ها در کنار نمونه هایی از اشعار مرحوم استاد سخن، استاد خلیل الله خلیلی، اشعار شاعران بزرگ و نامدار پیشین همچون: مولوی محمد جلال الدین بلخی رومی، رودکی ثمرقندی، میرزاعبدالقادر بیدل دهلوی، خواجه حافظ شیرازی، سعدی شیرازی، ناصر خسروقُبادیانی بَلخی، علامه محمد اقبال لاهوری، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج و غیره را می آورد و آنها را در رابطه به موضوع مورد بحث در کتاب، به تحلیل و تفسیر می گیرد.
بخش نخست در عنوان: نوستالژی “غم غُربت”تعاریف و مولفه ها، به تعریف، توضیح و عوامل شکل گیری نوستالژی اختصاص می یابد.
بخش دوم، تحلیل نوستالژی وطن در میراث شعری استاد سخن(خلیل الله خلیلی) است. در این بخش نه تنها در مورد وطن از منظر اشعار استاد خلیلی سخن میرود، بلکه وطن از زاویه و باورهای دینی و اشعار شاعران معروف دیگر نیز مورد بحث قرار می گیرد.
بخش سوم بررسی فرایند نوستالژی در اشعار استاد خلیلی، با این بند از شعر مرحوم ناصر خسرو (ابومُعین ناصر بن خُسرو بن حارث قُبادیانی بَلخی، معروف به ناصرخسرو) شاعر، حکیم و فیلسوف متولد ۱۰۰۴ میلادی در قبادیان بلخ که در سال ۱۰۸۸ میلادی در یمگان بدخشان در گذشت، عنوان می یابد:
گرد غربت نشود شسته به دیدار غریب
در بحث نخست این بخش، عنوان نخست، غم دوری از دیار، آشکار ترین مصادیق نوستالژی، است. ملکزاد بحث در مورد این عنوان را با شعر هوشنگ ابتهاج که دو سال قبل درگذشت، آغاز می کند. آنگونه که ایشان نوشته اند، مرحوم ابتهاج، تصویر دردناک و غم انگیزی از غربت ترسیم می کند:
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سرکنم شکایت هجران غریب نیست
گم گشتۀ دیار محبت کجا رود؟
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
ممکن است این شعر ابتهاج را آواز خوانان نامدار معاصر زبان فارسی خوانده باشند، اما محمد اصفهانی آواز خوان ایرانی، بسیار زیبا خوانده است که شنیدنش در دیار غربت، نمیدانم درد غربت را تسکین میدهد یا بیشتر می سازد؟ شما آنرا امتحان کنید.
در این بخش افزون بر اشعار مرحوم استاد خلیلی که نمودار نوستالژی غربت و دوری از دیار و وطن است، نمونه های اشعار سایر شاعران ذکر می شود. شاید این شعر استاد خلیلی که نویسندۀ گرامی آنرا در این بخش آورده است، مصداق بسیار گویا از نوستالژی غم دوری از دیار باشد:
باز امشب دوستان! کشور به یاد آمد مرا
سوختم، آن خاک جان پرور به یاد آمد مرا
شام دیدم مرغکی بر گلبنی خفته به ناز
آشیان مهربان مادر به یاد آمد مرا
بخش چهارم کتاب، به رویکرد نوستالژیک در سروده های بهاری استاد خلیلی اختصاص یافته است. در این بخش نمونه های از شعر استاد در وصف بهار و بهاران به نظر میرسد که همچون بهار بسیار زیبا و دل انگیز اند. یکی از این اشعار بهاری استاد خلیلی در دهۀ چهل خورشیدی سروده شده که به قول نویسندۀ کتاب در سال ۱۳۴۰ خورشیدی سروده شده است و بسیار زیبا و دلنشین است:
نوبهار آمد، ولی امسال جان افزا نبود
آن همه زیبا که من می دیدمش، زیبا نبود
دامن رنگین صحرا گرچه بود از لاله سرخ
آن کهن داغی که می جستم در این صحرا نبود
غنچه خندان، باغ رنگین شد ز فیض نوبهار
آن تبسم ها که من می خواستم پیدا نبود
جناب ملکزاد در نتیجه گیری بخش چهارم کتاب “بررسی فرایند نوستالژی در اشعار استاد خلیلی” می نویسد:
«بیشترین بهاریه های این سخنور توانا و درداشنا با درد عمیق و اندوه تسلا ناپذیر و حسرت و شکایت تلفیق یافته که انگیزه های آن نیز ناخرسندی از زمان و آزردگی از محیط می باشد.»
بخش پنجم کتاب، اینگونه عنوان دارد:
استاد خلیل الله خلیلی و جلوۀ نوستالژیک در عهد نوجوانی و جوانی.
بحث اول این بخش، حسرت جوانی، است. در عنوان حسرت جوانی این شعر زیبا و دردناک استاد خلیلی را می خوانیم:
بی جوانی زندگانی مردن است
نوحه بر مرگ جوانی می کنم
آرزو ها مُرد و من بر گور آن
شب همه شب دیده بانی می کنم
بلی، همینگونه است. گفته اند زندگی، دوقسمتی بیش نیست:
نیمۀ اول در آرزوی نیمۀ دوم و نیمۀ دوم در حسرت نیمۀ اول.
و استاد خلیلی این حسرت را چه زیبا به تصویر کشیده است.
بخش ششم، “بررسی فرایند نوستالژی در اشعار استاد خلیلی”، از استاد خلیلی و جلوۀ بازگشت نوستالژی به عهد کودکی، سخن و حکایت دارد. در این بخش، نمونه های از شعر استاد می آید که در آن، مرحوم استاد خلیلی از سختی های دوران کودکی و از ظلمی که در دوران کودکی ناشی از بیداد و بی عدالتی دستگاه حاکم، کشید سرود های غم انگیزی دارد.
در بخش هفتم، از نمود های نوستالژی فردی و جمعی در شعر استاد خلیلی، بحث می شود.
بخش هشتم کتاب “بررسی فرایند نوستالژی در اشعار استاد خلیلی”، نوستالژی مرگ اندیشی عنوان دارد. نویسنده در این بخش با بحث مبسوط در مورد مرگ و مرگ اندیشی از دید شاعران و آموزه های دینی، می نویسد که عنصر مرگ و مرگ اندیشی در اشعار استاد خلیلی بازتاب و گستردگی زیاد دارد:
«می توان گفت: یکی از مضامین مکرر پربسامدی که دیوان فاخر استاد خلیلی را احتوا کرده، یاد آوری از مرگ است و اندیشیدن در مورد آن؛ و بسا همگریستن در نبود یاران و فقدان عزیزان!»
در آخر، بخش نهم کتاب که نویسنده آنرا بخش واپسین می خواند، از زیبایی های ادبی و احساس نوستالژی در نثر استاد خلیلی سخن می گوید.