از قابیل تایهودا؛ خودخواهی از منظر روانشناسی دینی

از قابیل تایهودا؛ خودخواهی از منظر روانشناسی دینی

 

نگارنده: حسیب فقیری پژوهش‌گر عرصه‌ی جامعه و فرهنگ

اگر به روایت‌های تاریخی نگاه کنیم و از دوربین تاریخ به اصل و جریانات نظر کنیم در می‌یابیم که انسان‌ها در طول تاریخ به آنچه که از او می‌توان منیت “خودخواهی” خواند بیشتر بهره برده اند، بهره‌ای که فکر می‌کردند با کشتن و انزجار هم نوع شان به آن می‌رسند، در این بین به روایت تاریخی اشاره می‌کنم که در کتاب‌های آسمانی بویژه قرانکریم نیز به آن اشاره داشته است هم‌چنان افراد مختلفی در ادوار تاریخ به تثبیت قوه منیت و خودیت شان از هر نوع ابراز چه مثبت و یا منفی کار گرفته اند از این رو در ارتباط به این مساله از شهوت جنسی و شهوت منیت و خودخواهی با دو شخص در دو زمان متفاوت بدون شک اساس عقده، تنفر و انزجار خانوادگی را درتاریخ نشان می‌دهد.

در واقع خواست‌های خود را چه خوب و چه بد به کرسی نشاندن و دیگران را به پیروی از آن فراخوانده اند اما چرا این همه تنفر آن هم با هم خون و هم کیش، اگر به‌صورت مساله‌ای بی آنکه پاسخی به این پرسش دهیم فکر کنیم باز هم در حصار وجدان نمی‌گنجد تنفر برادر از برادر سخترین و منفورترین عملکرد در زندگی است و دراین جریان نا بخردانه و بزدلانه خرده بردار در برابر خرده گیر لب به سکوت می‌گذارد چرا که پیوند خونی دارند و بیش‌ترین رنج را خرده بردار می‌کشد، قابیل فقط عطش تنفر اش را با کشتن‌ هابیل تسکین کرد زیرا او فقط آنچه را که باید ‌هابیل می‌داشت نمی‌خواست و بر خودش ارجعیت می‌داد اساسا پدیده حسد و منیت یکجای در محیط انتزاعی قابیل جای گرفتند و او را در کشتن‌هابیل تشویق و ترغیب کردند خداوندج خوب و بد را بنابر دلایلی خلق کرده و هر کدام حتا اگر حسد در مسیر درست اش کار گرفته شود درستی می‌افریند که اینجا لازم به تشریح آن نیست، یهودا نیز با انداختن یوسف در چاه در حقیقت مهر تایید بر عملکرد قابیل گذاشت هر دو برای دو هدف از یک جنس چنین کردند یکی برای شهوت جنسی دیگری برای شهوت منیت و خود خواهی یهودا فکر می‌کرد که اگر یوسف را در چاه نیاندازد یعقوب از توجه به آن کمتر کار می‌گیرد و در بی توجهی به دیگران شتاب میورزد در حالیکه یعقوب نبی چنین باوری بسر نداشت تنها رسالت یوسف او را شیفته و امیدوار کرده بود که خود خواهی و منیت یهودا و برادرانش نه تنها یوسف را از بین نبرد که قوت و انرژی بیشتری در راه توحید برایش ارزانی داشت.

بحث ما روی تشریح داستان زندگی آنان نیست بلکه اساس بحث بر محور منیت و خود خواهی و استفاده از تنفر و انزجار در برابر هم خونان هست چه عجب تنفر و انزجار خطرناکی این تنفر برنده ترین شمشیر برای آرامش روح خانوادگیست تهداب تقویت روحیه یک خانواده و رساندن غذای این روح در فامیل مهر، خود گذری، وحدت، احترام متقابل، درک همدیگر پذیری، پذیرفتن عادت‌های همدیگر، احترام به شخصیت همه بصورت مساویانه، ارزش دادن به خواسته، صد راه آرزوهای همدیگر قرار نگرفتن و غیره مسایل این چنینی هست در حالی‌که، خود بزرگ بینی، استفاده از تکبر در لباس وقار قرارگرتن صد راه خوشبختی برادر و یا اعضای فامیل با استفاده از ترفندهای متعدد چه به لحاظ اقتصادی و یا اجتماعی امری است که روح فامیل را غریب نموده و روان روال خانوادگی را حزن و دوری می‌بخشد زیرا نمی‌توان با برادر کمر جنگ برداشت و هر آنچه از او بتو بدی میرسد باید در گوشه از قلبت هم‌چون داغ بی تسکین جلوه نمایی نماید.

هستند برادرانی که بدون دلایل موجه و مستدل در جهت قربانی احساسات، رویاها، خواست‌ها و داشته‌های برادران شان اقدام و آنچه که بعنوان رویای بزرگ و آرزوی دیرینه آنها بوده از آنان گرفته اند تنفر، کینه، انزجار، حسد و عقده ایشان یار تصامیم این چنین مخرب شان بوده و وجدان کور و روان محزون شان به همخون شان حزن و بیچاره‌گی خلق کرده اند تنش و کشمکش در بی خونی کار ساده ایست زیرا برادر از برادر بیشترین توقعات را دارد و زمانی این توقعات با اعمال فشار و جبر محکوم و در عوض زجر و درماندگی برایش داده می‌شود کینه باقی مانده از بار این عمل‌کرد حتا تا زمانی‌که انسان از دنیا به عقبی رخت سفر می‌بندد یکجای میرود به لحاظ عاطفی ظلم‌ای که برادر انسان به انسان انجام می‌دهد رشته و بافت عطوفتی دارد و عطوفت ظلم را با قوه خود در گلو خفه می‌کند و از درون این پدیده انتزاعی مهیب بغض تولد می‌شود و بغض روز به روز بیشتر می‌شود و دامنه تنفر و کینه را پهن‌تر می‌کند در حالیکه اگر یک خشت از خود خواهی و منیت کم می‌کرد نه بغض در قلب برادرش بار میامد و نه هم بغض برادر بر تقویت تنفراش میافزود.

اساسی ترین مشکل در باب این مساله قفل کردن حرف‌ها اندرون سینه هست حالانکه شاید گاهی چیزهای که قفل شده اند اهمیت چندانی ندارند برادرانی که سد را خوشبختی برادرش قرار می‌گیرد منفورترین شخص دنیا هست فایده او به دیگران نیز مفهومی ندارد گاهی بخاطر شکنجه روحی یک برادر می‌کوشد تا به برادر دیگر به ظن خودش خیر رساند در حالیکه خیر این چنینی بی انکه خوب باشد قبیح و زشت نیز است قابیل می‌دانست که کشتن ‌هابیل قبیح و زشت است اما به چنین زشتی تن داد و برادرش را کشت و هدفش رسیدن به خواسته جنسی بود رسید، همین‌طور یهودا با شهوت منیت تلاش کرد تا یوسف را بر همیشه از چشم پدر دور سازد و این چنین قضایای در ظرف تاریخ به بیشتر از هزار ماجرا و جریان می‌رسد یکی ظلم بالای برادر را به ظن خودش افتخار خانوادگی می‌داند و کسی هم دور ساختن برادر را از اطراف اش عزت و ناموس فردی و اجتماعی! در حالیکه اصل ان ریشه شیطانی دارد که نا خواسته لباس تقدیس گرفته است تقدیس ای که در او لباس کبر در بدن وقار جای گرفته و جلوه حیثتی و وقاریت دارد حالانکه به لحاظ ریشه‌ای قبیح متکبرانه و ظالمانه هست منیت در رشته و بافت‌های وجودی انسان گره خورده است چون نفس خود اساس این منیت‌هاست.

بنابراین تاریخ و روایت‌های قرانی از ادم ع تا حضرت محمد ص قصه‌های درباب منیت و خودخواهی بشر به وفرت متصور است.

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=11674

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.