نگارنده: حسیب فقیری
این بحث اندکی بشکل پیچیدهتر تحریر یافته است زیرا واژههاییکه در تبین و بافت این موضوع اورده شده محتوای کلی موضوع متعارف میباشد در نگارش این مساله با در نظر داشت ماهیت ان خیلی درنگ کرده ام و با نهایت فشار ذهنی، دقت و سنجش، واژهها را بافت داده ام امیدوارم تا در خوانش این موضوع گیچی و تردد در برابر برداشت تان قرار نگیرد و بار معنایی کلمات بتوانند محتوای بحث را محک ذهن تان نماید.
باری اگر به واژه قدیمیتر رجوع شود دیده میشود که تعصب را کینه و دشمنی معنا کرده اند و این پدیده در ذات خود نه تنها تداوم نسل دور افتاده از ماهیت اخلاقی به بار میاورد که سرگردانی جمعی را در راه رفتن، به اصول متعارف اخلاقی را نیز نمایان میسازد، تعصب جدا از این مفاهیم جانبداری، طرف بودن و روی چیزی تکیه داشتن توام با چاشنی تنفر را بهمراه است و در این بین در مقابل تعصب اخلاق قرار دارد، گاهی خلق خوی نیز در ظرف تعصب دیده میشود و نه تنها اینکه تعصب زدوده نمیشود بلکه ماهیت و سرشت اخلاقی انسان را نیز به سوی زشتی و آلودگی سوق میدهد.
انسانها از کلمات چون اخلاق خوب و بد در مراودات و مباهات استفاده مینمایند به این اساس ماهیت این مساله پیچیدگی خاص خود را دارد. اساسیترین موضوع در فاز این مساله نگاه و برداشت انسانهاست گاهی فشار روحی و سراسیمهگی، فضا را بر جذب اخلاقیات در محیط تعصبات فراهم میکند یعنی خوش اخلاق با زجر بد اخلاق میشود عصبیت اخلاق خوب را اندرون خود محصور کرده و بیرون داد. آن اخلاق ایست که از تعصب مایه گرفته و بدی تولید میکند مثلا زمانی انسان ارزوی داشتن چیزی را میکند اما جبر زمان و فشارهای روحی روز گار او را فریب داده و بهسوی نا ملایمات حرکت میدهد. اینجاست که جوهر معنایی اخلاق ارزش و اهمیت اش را از دست میدهد.
ازهمین رو خداوندج به صبر در برابر مصایب اشاره میکند تا انسان باجانبداری و عصبیت که از بار فشارهایی که متقبل شده است را دور دارد.
در واقع جوهر اخلاقی را نباید در ظرف تعصب مایه کرد. ازجهتی اگر زندگانی انبیاء الهی مطالعه گردد دیده میشود که انبیاء علیه السلام هیچگاه مصایب را اجازه ندادند تا اخلاق شان را از ظرف تعصب نظاره کنند آنان راه و مسیر را بی الایش و بدور از جنون و عصبیت پیموده اند راهی پر از رفتاراخلاقی در آن متصور بود.
اگر تعصب در وجود بمیرد درستی اخلاق تولد میشود و بصورت اساسی و فطری آن در وجود ادمی جوانه میزند و انسان را بسوی فطرت سلیم سوق میدهد. نظم درونی انسان در محور مفهوم اخلاق معنا میکند، اساس عبادت برای تزکیه دقیقا خط همین بحث را تعقیب مینماید.
یکی از مواردیکه جهان امروز را به بن بست کشانیده و انسانها متنفر از همنوع شان ساخته و هر جریان، مکتب و فکری برای پایداری در جهت نابودی و سرنگونی فکر دیگری میشتابد، ریشه ان رنگ و بود دادن اخلاق به عصبیت میباشد. رسالت پیامبران در اصل مساله طی نمودن قوه اخلاق و پیوند دادن آن با ماهیت و فطرت بشری بوده است. جوهر معنایی انسان با خودشناسی او از اخلاق مایه میگیرد و تدین و عبادت او را ارایش میدهد و زینت فطری انسان نیز در رکاب حقیقت اخلاقی اوست.
انسان نیازمند تغییر مرحله وار در زندگیست اگر جانبداری در زندگی اش را حذف نکند به درجه درست اخلاقی دست نمییابد گاهی باور غلط را در ظرف تعصب اخلاق میگوید و گاهی هم میزان اگاهی کم و فقدان معلومات کافی از امور و پدیدهها او را در فکر و ذکر مفرط محصور میکند. اگر همرای این چنین افراد مباحثه خردمدارانه هم داشته باشید بسادگی و بدون تحلیل اندیشه شما فورا شما را نا درست قلمداد میکند زیرا او نتوانسته است تا زمین فطرت اش را با جوهر اخلاق آبیاری کند و دریای تعصب در زمین اخلاق وی فوران داشته است.