نویسنده: مانی فرهمند
طرح مسئله
سرانجام دوران زمامداری ترامپ در کاخ سفید از راه رسید و دورانی از بیم و امید برای بسیاری از کشورهای جهان از آغاز شد. فردی پیشبینی ناپذیر با رفتارهایی غیرمعقول و غیراصولی که با هیچ الگوی دیپلماتیک و مدیریتی در عرصه جهانی سازگار نیست. روی دوم سکه ترامپ اما متفاوت ترسیم شده. در این الگو، ترامپ به عنوان چهرهای معرفی شده که تلاش میکند از دامن زدن به تنازعات و درگیریها در سطح جهانی پرهیز کرده و از دل مناسبات ارتباطی با کشورها، مسیری به سمت تحقق منافع پایدار دو طرف بگشاید. او زمینهساز آتشبس در غزه میشود و برنامههای عاجلی برای پایان درگیری در روسیه و اوکراین ارایه میکند.
با توجه به این که نمیتوان ترامپ را شخص پیش بینی پذیری در نظر گرفت اما قدر مسلم این است که ترامپ با توجه به اهداف بلند پروازانهای که حداقل در شبکههای اجتماعی از وی به نظر رسیده است میتوان فرض را بر این قرار داد که مناسبات جدید جهان نیاز به یک شوک جدی داشت که ممکن این این شوک را دونالد ترامپ ایجاد نماید و ممکن است که جهان را در مجرای متفاوت از گذشته قرار دهد.
ترامپ یک سرمایهدار و سیاست مدار آمریکایی است و در فضای دموکراسی آمریکا تکامل یافته است دموکراسی امریکایی ناشی از سیاست ماجراجویانه امریکاییهایی است که دنیا را در دو دوره پیشاجنگ سرد و پساجنگ سرد به زندان امریکایی تبدیل کرده است، دورانی که یکجانبهگرایی امریکایی، آرامش دنیا را بهورطه سقوط کشانده است. همچنانکه زبیگنیف برژینسکی مشاور امنیت ملی و سیاستمدار لهستانی-امریکایی دوره جیمی کارتر وقایع جهان را عمدتا از منظر جنگ سرد میدید.
بازگشت ترامپ به قدرت به طرق مختلف نشاندهنده پیشرفت اقتدارگرایی و یک عقبگرد برای دموکراسی در سراسر جهان است؛ یعنی ترامپ نماد دموکراسی در امریکا نیست، بلکه نماد اقتدارگرایی دموکراسی در امریکا است که با پوپولیسم پیوند خورده است. اصول و مبانی دموکراسی در امریکا، بیسروصدا از میان رفته است؛ زیرا مفاهیم تاریخی و کهن این واژهها جای خود را به تغییرات تازهای متناسب با ذوق جامعه تکنولوژیک واگذار کرده است.
آمدن دوباره ترامپ همچنان میتواند به عنوان تهدیدی جدی برای جریانهای ضد آمریکایی و گرایشهای که قدرت هژمونی آمریکا را دچار مشکل میسازد باشد و از طرفی نیز برای نظامهای مستبد و خودکامهای چون گروه طالبان باشد که ایشان را تهدیدی جدی برای آینده نظام سرمایهداری غرب به خصوص آمریکا میداند.
انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا
آخرین دوره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، که در سال ۲۰۲۴ برگزار شد، جایگاهی بسیار مهم و تعیینکننده برای این کشور داشت. این انتخابات نه تنها برای تعیین رئیسجمهور جدید که برای تعیین مسیر آینده سیاسی، اقتصادی و بینالمللی آمریکا بود. با توجه به گزارش که ایندیپندنت فارسی به تاریخ دوشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۳ برابر با ۲۰ ژانویه ۲۰۲۵ ۱۱:۳۰ در رابطه با نگاه آمریکاییها به دولت دوم ترامپ پیرامون نظر سنجیای از این دوره صورت گرفته دوره وی را با نگرشی مثبت مطرح نموده است طوری که ۵۲ درصد پاسخدهندگان پیشبینی کردند اقتصاد آمریکا در سال ۲۰۲۵ خوب پیش برود.
در این نظرسنجی که سیبیاس نیوز و یوگاو انجام دادند، ۶۰ درصد پاسخدهندگان گفتند به دور دوم ریاستجمهوری ترامپ نگاهی خوشبینانه دارند. در مقابل، ۴۰ درصد باقیمانده میگویند که به بازگشت ترامپ بدبیناند. درصد آمریکاییهایی که به ریاستجمهوری ترامپ ابراز خوشبینی کردند، نزدیک به امتیازی است که روسایجمهوری دیگر آمریکا در گذشته به دست آورده بودند.
ترامپ در انتخابات سال ۲۰۲۴ به پیروزی رسید، زیرا آمریکاییها از مشکلات عدیدهای گلایه داشتند که از جمله آنها مشکلات مرزی و مهاجرت بیرویه بود. ضمن آنکه نظرسنجیهای پیشین نشان داده بود رایدهندگان از آمار بالای جرم و جنایت هم نگراناند. این در حالی است که زمانی که جو بایدن روی کار آمد، ۵۸ درصد پاسخدهندگان به او خوشبین بودند. سیبیاس نیوز گزارش داد که پیش از اولین دوره ریاستجمهوری ترامپ نیز ۵۶ درصد به دوران او نگاهی خوشبینانه داشتند.
دونالد ترامپ ۴۵مین رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا بود. او از سال ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ به عنوان رئیسجمهور خدمت کرد. اهمیت انتخاب ترامپ برای آمریکا را میتوان از چندین جنبه بررسی کرد. او با شعار “اول آمریکا” وارد کاخ سفید شد و سیاستهایی مانند کاهش مالیاتها برای شرکتها و افراد، تغییرات در قوانین مهاجرتی و اقدامات برای کاهش مقرراتزدایی را اجرا کرد. این تغییرات بر اقتصاد، فرهنگ و سیاست داخلی آمریکا تأثیر گذاشت. هم چنان: ترامپ با رویکردی متفاوت و گاهی غیرمتعارف در سیاست خارجی، توافقات بینالمللی مانند برجام (توافق هستهای با ایران) را ترک کرد، تعرفههایی بر واردات از چین وضع کرد و به توافقات جدیدی مانند توافقهای ابراهیم با کشورهای عربی دست یافت. این اقدامات تأثیرات عمیقی بر روابط بینالمللی آمریکا داشت.
نتیجه انتخابات تأثیر مستقیمی بر سیاستهای داخلی مانند مسائل اقتصادی، سیاستهای مهاجرتی، و حقوق اجتماعی داشت. بازگشت دونالد ترامپ به ریاست جمهوری میتوانست به معنای ادامه یا تغییرات چشمگیر در این حوزهها باشد. انتخابات ۲۰۲۴ نقش مهمی در نحوه تعامل آمریکا با جهان داشت. ترامپ شناختهشده با سیاستهای “اول آمریکا” و رویکرد سختگیرانهتر نسبت به توافقات بینالمللی و متحدان سنتی آمریکا، میتوانست به معنای تغییرات بزرگ در روابط بینالمللی باشد.
همچنان باتوجه به نقش آمریکا به عنوان ابرقدرت جهانی، نتیجه انتخابات میتوانست تأثیر شگرفی بر معادلات جهانی داشته باشد، از جمله در رابطه با مسائلی مثل جنگ در اوکراین، وضعیت خاورمیانه و مسئله هستهای ایران. همچنان این انتخابات همچنین آزمونی برای دموکراسی آمریکا بود، به ویژه در پی شکافهای سیاسی عمیق و رویدادهایی مثل شورش ۶ ژانویه ۲۰۲۱. نتیجه انتخابات میتوانست به عنوان نشانهای از سلامت یا مشکلات دموکراسی در آمریکا تلقی شود. به طور کلی، انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ آمریکا نه تنها برای شهروندان ایالات متحده بلکه برای کل جهان به عنوان یک نقطه عطف تلقی شد، که نشاندهنده جهتگیریهای آینده این کشور در عرصههای مختلف بود.
ریاستجمهوری ترامپ به افزایش شکافهای سیاسی و اجتماعی در آمریکا منجر شد. اختلاف نظرهای شدید بین جمهوریخواهان و دموکراتها، رویدادهایی مانند شورش ۶ ژانویه ۲۰۲۱ و بحثهای گسترده درباره دموکراسی، رسانهها و حقیقت، از پیامدهای این دوره بود. ترامپ همچنان مدعی بود که سیاستهای او به آمریکا کمک کرد تا به رشد اقتصادی قابل توجهی دست یابد، اگرچه برخی از این دستاوردها با بحرانهای اقتصادی ناشی از همهگیری کووید-۱۹ تحت تأثیر قرار گرفت.
انتخابات ۲۰۲۴ که در آن ترامپ به عنوان ۴۷مین رئیسجمهور انتخاب شد، نشان از بازگشت او به قدرت داشت و بر مسیر سیاسی، اقتصادی و بینالمللی آمریکا تأثیری دوباره خواهد گذاشت. انتخاب ترامپ، با توجه به سبک حکمرانی و سیاستهای او، به عنوان یکی از پربحثترین و تأثیرگذارترین دورههای ریاستجمهوری در تاریخ معاصر آمریکا تلقی میشود که پیامدهای آن همچنان در حال کاوش است.
ترامپ و چالشهای داخلی دولت او
دونالد ترامپ و دولت او در دوره دوم ریاستجمهوری (۲۰۲۴-۲۰۲۸) با چالشهای عمدهای مواجه هستند که میتوان آنها را به شرح زیر خلاصه کرد:
۱. چالشهای اقتصادی: برخی از اقتصاددانان نگرانیهایی درباره احتمال رکود اقتصادی در سالهای اولیه دوره دوم ترامپ مطرح کردهاند. سیاستهای اقتصادی مانند کاهش مالیاتها، افزایش تعرفهها و تغییرات در سیاستهای مهاجرتی میتوانند بر این مسئله تأثیر بگذارند. مدیریت تورم و تأثیرات آن بر بازارهای مالی و سرمایهگذاری از دیگر چالشها خواهد بود.
۲. مهاجرت: ترامپ وعده داده است که تدابیر سختگیرانهتری در مورد مهاجرت اعمال کند، از جمله افزایش اخراجها که میتواند با چالشهای قانونی و انسانی روبرو شود.
بیبیسی مینویسد: که آقای ترامپ وعده داده است که میلیونها مهاجر بدون مجوز را از آمریکا اخراج کند. او گفته است که در اولین روز ریاست جمهوریاش «بزرگترین عملیات اخراج دستهجمعی در تاریخ آمریکا» را آغاز خواهد کرد. برآورد شده که ۱۱ میلیون مهاجر بدون مدرک در آمریکا زندگی میکنند که بسیاری از آنها برای سالها در آنجا زندگی و کار کردهاند. او گفته است که با «مجرمان» شروع خواهد کرد، اما جزئیات کمی ارائه داده است.
آقای ترامپ همچنین قصد دارد به اعطای خودکار شهروندی به هر کسی که در خاک آمریکا متولد شود – که به آن «حق شهروندی از طریق تولد» میگویند – پایان دهد. در طول کارزار انتخاباتی، او از لفاظیهای آتشین درباره مهاجرت استفاده کرد، گفت که امنیت مرزی را تقویت خواهد کرد و پیشنهاد داد که ممنوعیتهای سفر بحثبرانگیز قبلی خود را بر مردم برخی کشورها، که بسیاری از آنها اکثریت مسلمان هستند، دوباره اعمال کند. با این حال، کارشناسان مهاجرت استدلال میکنند که برنامههای آقای ترامپ با چالشهای قانونی، لجستیکی، مالی و سیاسی قابلتوجهی مواجه خواهد بود.
۳. سیاستهای اجتماعی: مسائلی مانند حقوق اقلیتها، بهداشت عمومی و آموزش میتوانند زمینهساز اختلافات و تنشهای داخلی باشند.
۴. چالشهای قانونی و سیاسی: در خصوص پیگردهای قضایی ترامپ با چندین پرونده قضایی روبرو است که میتوانند بر مشروعیت و کارایی دولت او تأثیر بگذارند. هم چنان همکاری با کنگره که بسته به ترکیب کنگره، ممکن است ترامپ با مقاومت یا همکاری مواجه شود که بر توانایی اجرای سیاستهای او تأثیر خواهد گذاشت.
۵. چالشهای محیط زیستی: تغییرات آب و هوایی که با سیاستهای زیستمحیطی ترامپ، به ویژه در حمایت از صنایع سوخت فسیلی، میتواند با مخالفتهای داخلی و بینالمللی روبرو شود.
این چالشها نشان میدهند که دولت ترامپ با دورهای پر از پیچیدگیها و تصمیمات سخت روبرو است که نیازمند مدیریت دقیق و استراتژیک هستند.
چالشهای خارجی دولت ترامپ
۱. خراسان/افغانستان، گروه طالبان و تروریسم
دونالد ترامپ در دوره ریاست جمهوری اول خود، سیاستهای متفاوتی را در قبال گروه طالبان در خراسان/افغانستان دنبال کرد. در ابتدا، ترامپ تلاش کرد تا مذاکرات صلح با گروه طالبان را پیش ببرد که منجر به توافق دوحه در فوریه ۲۰۲۰ شد. این توافق شامل خروج نیروهای آمریکایی از خراسان/افغانستان در ازای تعهدات امنیتی از سوی گروه طالبان بود. از جانب دیگر، ترامپ رویکردی سختگیرانه نیز نشان داده است. او در سخنرانیها و مصاحبههای خود به صراحت از برخورد قاطعانه با گروه طالبان صحبت کرده و هشدارهای جدی داده است. به عنوان مثال، در یکی از سخنرانیهایش، ترامپ اعلام کرد که اگر گروه طالبان به سربازان آمریکایی آسیب برسانند، واکنش آمریکا بیسابقه خواهد بود.
در دولت جدید وی که از سال ۲۰۲۵ آغاز شده، گمانهزنیهایی درباره تغییرات در سیاستهای او نسبت به گروه طالبان وجود دارد. برخی پستهای یافت شده در شبکههای مجازی به ویژه ایکس یا تویتر سابقه، نشان میدهد که ترامپ قصد دارد تسلیحات آمریکایی را از گروه طالبان پس بگیرد و کمکهای مالی به آنها را قطع کند. همچنین، او در مصاحبههای اخیر، ارسال کمکهای مالی به گروه طالبان را غیرقابل قبول خوانده است.
با این حال، اطلاعات دقیق و رسمی درباره سیاستهای جدید ترامپ در قبال گروه طالبان هنوز منتشر نشده و تنها میتوان از گزارشهای رسانهای و پستهای شبکههای اجتماعی به تحلیل وضعیت پرداخت. در طول کارزار انتخاباتی سال ۲۰۱۶، دونالد ترامپ شعارهای محکمی درباره برخورد با تروریسم سر داد که شامل اصطلاحاتی مانند “نابودی داعش” و “مبارزه با تروریسم” بود. این شعارها با یک رویکرد سختگیرانه و قاطعانه نسبت به تروریسم بینالمللی همراه بودند. اما وقتی نوبت به عملکرد او در مقابل گروه طالبان در خراسان/افغانستان میرسد، تصویر پیچیدهتر میشود:
۱. توافق دوحه: در فوریه ۲۰۲۰، تحت نظارت ترامپ، توافق صلح دوحه با گروه طالبان امضا شد که خروج نیروهای آمریکایی از خراسان/افغانستان را در ازای تعهدات امنیتی از جانب گروه طالبان در بر میگرفت. این توافق به عنوان یک نقطه عطف در مذاکرات صلح شناخته میشود، اما برخی از منتقدان آن را به عنوان تسلیم شدن در برابر تروریسم میدیدند، زیرا گروه طالبان به رسمیت شناخته شد و از حمله به نیروهای آمریکایی منع شدند، بدون این که تعهدات زیادی در قبال صلح داخلی داشته باشند.
۲. افزایش حملات هوایی: در دوره ترامپ، حملات هوایی آمریکا در خراسان/افغانستان افزایش یافت که نشاندهنده یک رویکرد سختگیرانه در برخورد با گروه طالبان بود. این اقدام به عنوان بخشی از استراتژی جدید او در سال ۲۰۱۷ برای مقابله با تروریسم در خراسان/افغانستان دیده میشد.
۳. سیاستهای متناقض: ترامپ همچنین با اظهارات متناقضی شناخته میشود. از یک سو از مذاکره با گروه طالبان برای پایان دادن به جنگ حمایت میکرد و از سوی دیگر، سخنان تهدیدآمیزی درباره نابودی گروه طالبان داشت. این تناقضها باعث شد تا برخی از تحلیلگران او را به عدم داشتن یک استراتژی ثابت متهم کنند.
۴. عملکرد در دولت دوم: در آغاز دور دوم ریاست جمهوریاش در سال ۲۰۲۵، ترامپ بار دیگر موضع سختگیرانهای در مقابل گروه طالبان نشان داده است. او از بازپسگیری تسلیحات آمریکایی و قطع کمکهای مالی به گروه طالبان صحبت کرده که نشاندهنده یک تغییر جهت به سمت سیاستهای سختگیرانهتر است.
به طور کلی، عملکرد ترامپ در قبال گروه طالبان به عنوان ترکیبی از مذاکره و اقدام نظامی، با تناقضاتی در سخنان و عملکرد شناخته شده است. این رویکردها نشان میدهند که ترامپ بین شعارهای انتخاباتی خود و واقعیات پیچیده میدانی در خراسان/افغانستان، با چالشهای بسیاری مواجه بوده است.
۲. مناسبات آینده ترامپ با چین و شرق دور
تایوان همچنان یک مسئله مهم است. آمریکا کمک نظامی به این جزیره خودمختار را ادامه داده است، جزیرهای که چین آن را استانی جدا شده میداند که در نهایت باید تحت کنترل پکن قرار گیرد. آمریکا از لحاظ تاریخی در مورد نحوه واکنش خود در صورت تهاجم چین به تایوان بهطور عمدی ابهام داشته است، هرچند آقای بایدن بهطور صریحتر از هر رئیسجمهور دیگری گفته بود که آمریکا از تایوان دفاع خواهد کرد. در رابطه با مناسبات دولت آینده دونالد ترامپ با شرق دور، به خصوص با چین و کره شمالی، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. ۲. چین
رویکرد آمریکا به چین پیامدهای عمدهای برای امنیت و تجارت جهانی دارد. زیرا در دوره اول ریاست جمهوریاش، آقای ترامپ یک جنگ تجاری تلخ با چین آغاز کرد. این بار، او تعرفههایی تا سقف ۶۰ درصد بر واردات چین به آمریکا پیشنهاد داده است. همان طوری که گزینههای او برای وزارت امور خارجه – مارکو روبیو – و مشاور امنیت ملی – مایک والتز – هر دو دیدگاه سختگیرانهای نسبت به چین دارند و به وضوح گفتهاند که پکن را تهدیدی بزرگ میدانند.
ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری خود تعرفههای سنگینی بر کالاهای چینی اعمال کرد و همچنین ادعا کرده که در دولت دوم خود، این تعرفهها را افزایش خواهد داد. سیاست “اول آمریکا” وی، به احتمال زیاد به معنای ادامه و احتمالاً تشدید رقابت تجاری با چین خواهد بود.
ترامپ به احتمال زیاد به رقابت استراتژیک با چین در منطقه هند-اقیانوس آرام ادامه خواهد داد، که شامل تقویت اتحادهای امنیتی با کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی و هند میشود. همچنین، موضوع تایوان و دریای جنوبی چین میتواند نقاط تنش باقی بمانند. همچنان در بخش تکنولوژی و امنیت ملی ممکن است سیاستهایی را دنبال کند که دسترسی شرکتهای چینی به بازارهای آمریکا را محدود کند یا شرکتهای آمریکایی را از همکاری با آنها منع کند، با تمرکز بر حفاظت از دادههای شخصی و امنیت ملی.
۲. ۲. کره شمالی
دیپلماسی شخصی: ترامپ سابقه دیدارهای شخصی با کیم جونگ-اون، رهبر کره شمالی، را دارد. او ممکن است به دنبال استفاده از این کانال ارتباطی برای مذاکرات مجدد باشد، اما به شرطی که کره شمالی نشانههایی از تمایل به تغییر وضعیت هستهای خود نشان دهد. در حالی که ترامپ در گذشته از استراتژیهای “شمشیر و زیتون” استفاده کرده (تهدید نظامی در کنار پیشنهادهای دیپلماتیک)، ممکن است این رویکرد در دولت دوم او نیز ادامه یابد. به خصوص با توجه به تغییر شرایط ژئوپلیتیک و همکاریهای نظامی جدید کره شمالی با روسیه.
تغییر سیاست هستهای: برخی منابع نشان میدهند که ترامپ ممکن است به طرحی فکر کند که به جای دنبال کردن خلع سلاح کامل هستهای کره شمالی، به فریز کردن برنامه هستهای آن راضی شود، در ازای برخی کاهشها در تحریمها یا کمکهای اقتصادی.
با این حال، این پیشبینیها بر اساس گفتههای پیشین ترامپ، مشاورانش و تحلیلهای رسانهای و پستهای یافت شده در رسانههای جمعی هستند. سیاستهای واقعی ممکن است با توجه به تغییرات در وضعیت جهانی و تصمیمات داخلی ترامپ، متفاوت باشند.
۳. ترامپ روسیه و جنگ اوکراین
رویکرد دونالد ترامپ در مقابل روسیه و جنگ اوکراین در دولت جدیدش میتواند بر اساس ترکیبی از سیاستهای پیشین، اظهارات اخیر و تحلیلهای موجود پیشبینی شود:
۱. ۳. روسیه
ترامپ همواره از رابطه شخصی خود با ولادیمیر پوتین صحبت کرده و به نظر میرسد به دنبال استفاده از این رابطه برای مذاکره و حل مسائل بینالمللی باشد. او اشاره کرده که در صورت عدم تمایل پوتین به مذاکره، ممکن است تحریمهایی علیه روسیه اعمال کند. برخی از تحلیلگران اشاره میکنند که ترامپ ممکن است به دنبال کاهش تحریمها علیه روسیه باشد، به خصوص اگر پوتین در مذاکرات همکاری نشان دهد یا امتیازاتی در موضوعات دیگر مانند کنترل تسلیحات هستهای یا سوریه بدهد. ترامپ تمایل دارد تا روسیه را از نزدیکی بیشتر با چین دور کند و این رویکرد میتواند در مذاکرات با پوتین بازتاب یابد.
۲. ۳. اوکراین
ترامپ به عنوان یک تاجر، ممکن است به دنبال فرصتهای تجاری بین ایالات متحده و اوکراین باشد، از جمله افزایش صادرات آمریکایی به اوکراین یا سرمایهگذاریهای مشترک در بخشهای انرژی و کشاورزی. اما در طول دولت دوم ترامپ، رابطه او با اوکراین میتواند به شکل زیر باشد:
ترامپ به طور مکرر از توانایی خود برای مذاکره و پایان دادن به جنگ در اوکراین صحبت کرده است. احتمالاً او تلاش خواهد کرد تا به عنوان یک میانجی بین اوکراین و روسیه عمل کند، با این هدف که یک توافق صلح به دست آید. این میتواند شامل مذاکرات با هر دو طرف برای یک آتشبس یا توافق صلح باشد.
در دوره اول ریاست جمهوریاش، ترامپ درگیریهایی با کمکهای نظامی به اوکراین داشت، به خصوص در جریان رسوایی ایمپیچمنت مربوط به اوکراینگیت. در دور دوم، سیاستها ممکن است به این صورت باشد که کمکهای نظامی و مالی به اوکراین مشروط به پیشرفت در مذاکرات صلح یا امتیازات سیاسی باشد. او قبلاً به مسئله فساد در اوکراین اشاره کرده است. او ممکن است شرایطی را برای کمکهای آمریکا به اوکراین قرار دهد که شامل اصلاحات ضد فساد و شفافیت مالی باشد.
ترامپ در گذشته به ناتو و نقش آن در امنیت اروپا انتقاداتی داشته است. او ممکن است از اوکراین بخواهد تا با ناتو همکاریهای نزدیکتری داشته باشد اما در عین حال، ممکن است عضویت اوکراین در ناتو را به تاخیر بیندازد تا از تحریک بیشتر روسیه جلوگیری کند. ترامپ ممکن است از استقلال اوکراین حمایت کند اما با این شرط که اوکراین به سمت مذاکره با روسیه حرکت کند تا تنشها کاهش یابد.
۳. ۳. جنگ اوکراین
پایان سریع جنگ: ترامپ بارها ادعا کرده که میتواند جنگ اوکراین را “در یک روز” پایان دهد. این گفتهها بیشتر به سبک بازاریابی و شعارهای انتخاباتی شبیه هستند، اما نشاندهنده علاقه او به یک راهحل سریع است.
مذاکره برای آتشبس: برخی از گزارشها حاکی از آن هستند که تیم ترامپ در حال بررسی طرحهایی برای یک آتشبس موقت است که به هر دو طرف اجازه مذاکره دهد. این طرحها ممکن است شامل توقف کمکهای نظامی به اوکراین در صورت عدم تمایل به مذاکره باشد.
معاملات سخت: ترامپ ممکن است به دنبال یک توافق باشد که شامل تقسیم قلمرو یا ایجاد منطقههای دمیلیتاریزه باشد. برخی پیشنهادها شامل حفظ خطوط فعلی جبهه به عنوان مرزهای جدید و به تعویق انداختن عضویت اوکراین در ناتو برای مدت زمانی مشخص است.
نقش اروپا: ترامپ احتمالاً از اروپا خواهد خواست که نقش بیشتری در حمایت از اوکراین ایفا کند، چه از نظر مالی و چه نظامی.
این رویکردها بر اساس اظهارات، سیاستهای گذشته ترامپ، و گزارشهای منتشر شده تا این تاریخ هستند. وضعیت واقعی ممکن است با توجه به تحولات بینالمللی و پویایی سیاسی داخلی آمریکا تغییر کند.
۴. مناسبات دولت ترامپ با اروپا به ویژه آلمان و فرانسه
روابط دونالد ترامپ با اروپا در دوره دوم ریاست جمهوریاش احتمالاً با چالشهای بسیاری همراه خواهد بود، به ویژه با توجه به سیاستهای “اول آمریکا” که او دنبال میکند. در زیر به برخی از جنبههای این روابط، به خصوص با آلمان و فرانسه، اشاره میشود:
۱. ۴. روابط کلی با اروپا
سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، یک ائتلاف نظامی متشکل از ۳۲ کشور از جمله آمریکا، بریتانیا، آلمان و فرانسه، یکی از موضوعات کمتر مورد علاقه آقای ترامپ است. در طول اولین دوره ریاست جمهوریاش، او تهدید کرد که اگر سایر اعضا به هدف تعیینشده هزینه کردن ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی خود برای دفاع عمل نکنند، آمریکا را از ناتو خارج میکند. او همچنین پیشنهاد کرد که اگر یکی از اعضای ناتو که سهم خود را نمیپردازد مورد حمله قرار گیرد، آمریکا از آن دفاع نخواهد کرد. در اوایل ژانویه ۲۰۲۵، او از اعضای اروپایی ناتو خواست تا هزینههای دفاعی خود را بیش از دو برابر کرده و به ۵ درصد از درآمد ملی خود برسانند.
به گزارش پایگاه خبری فولاد ایران، شورای روابط خارجی اروپا نتایج نظرسنجی های افکار عمومی در سراسر جهان را منتشر کرده است. طبق این نظرسنجی، افرادی که بیش از همه از آمدن دوم ترامپ ناراحت شده اند، شهروندان نزدیک ترین متحدان ترامپ هستند. تنها ۲۲ درصد از شهروندان اتحادیه اروپا، ۱۵ درصد از بریتانیایی ها و ۱۱ درصد از مردم کره جنوبی فکر می کنند بازگشت او چیز خوبی برای کشورشان است. در همین حال، ۸۴ درصد از هندی ها، ۶۱ درصد از مردم عربستان سعودی، ۴۹ درصد از روس ها و ۴۶ درصد از چینی ها فکر می کنند که این برای کشورشان خوب است.
این گزارش نشان میدهد که «مردم از دنیای معاملاتی بسیار بیشتر استقبال میکنند». با این حال، این برای متحدان نزدیک ایالات متحده، پایان پیوندهای اعتمادی است که آنها بر آن تکیه می کنند. آنها دیگر نمی توانند سوار بر قدرت ایالات متحده باشند.
ترامپ در دوره اول ریاست جمهوریاش بارها از کشورهای عضو ناتو به دلیل عدم پرداخت سهم مناسب به هزینههای دفاعی انتقاد کرده بود. او از اعضای اروپایی خواسته است تا هزینههای دفاعی خود را به ۵ درصد از درآمد ملی افزایش دهند، که این میتواند به تنشهای بیشتری در ناتو منجر شود.
با توجه به تحلیل بیبیسی: نظرها در مورد این که آیا او واقعا آمریکا را از این ائتلاف خارج خواهد کرد، متفاوت است. اما تحلیلگران میگویند او میتواند بدون خروج رسمی نیز به طرق مختلف این ائتلاف را تضعیف کند – برای مثال با کاهش تعداد نیروهای آمریکایی در اروپا ترامپ که معروف به چندجانبهگرایی و اعمال تعرفههای بالا بر واردات است که میتواند به جنگ تجاری با اروپا منجر شود، به ویژه با کشورهایی که اقتصادشان به صادرات وابسته است. در همین حال او با نهادهای بینالمللی و چندجانبهگرایی مشکل دارد که میتواند روابط اروپا را با آمریکا تحت فشار قرار دهد.
مناسبات با آلمان: آلمان به عنوان قدرت صنعتی و صادراتی اروپا، بیشترین آسیب را از سیاستهای تجاری ترامپ خواهد دید. تحلیلهای اقتصادی نشان میدهد که آلمان ممکن است با کاهش رشد اقتصادی مواجه شود. او که قبلاً از آلمان به دلیل عدم هزینه کافی برای دفاع انتقاد کرده است. این میتواند به تنشهای بیشتر در ناتو و درخواستهای جدید برای افزایش بودجه نظامی منجر شود.
مناسبات با فرانسه: فرانسه، به عنوان یکی از حامیان سرسخت چندجانبهگرایی، ممکن است با سیاستهای یکجانبهگرایی ترامپ در تضاد باشد. هر چند فرانسه هم ممکن است از تعرفههای تجاری آمریکا آسیب ببیند، اما با توجه به تنوع بیشتر اقتصادی و کمتر وابسته به صادرات نسبت به آلمان، شاید تأثیرات منفی کمتری را تجربه کند. همچنان رهبران فرانسه مانند امانوئل ماکرون در گذشته نسبت به سیاستهای ترامپ انتقاد داشتهاند، که میتواند به روابط پیچیدهتر بینجامد.
به طور کلی، ترامپ ممکن است با متحدان اروپاییاش روابطی پر از تنش و چالش داشته باشد، به خصوص در زمینههای امنیتی، تجاری و سیاستهای بینالمللی.
۲. ۴. خروج ترامپ از برخی توافقات و پیمانها
بر بنیاد گزارش تحلیلی بیبیسی: رئیسجمهور منتخب آمریکا یک شکاک به تغییرات اقلیمی است که تلاشها برای تقویت انرژیهای سبز را «کلاهبرداری» نامیده است. او به احتمال زیاد آمریکا را بار دیگر از توافقنامه پاریس ۲۰۱۵ درباره تغییرات اقلیمی خارج خواهد کرد، حرکتی که پیشتر جو بایدن در سال ۲۰۲۱ آن را معکوس کرد. رئیسجمهور منتخب قول داده است که برای نفت حفاری کند و انرژی ارزانتر فراهم کند.
در دوره دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ، از همان روزهای اول شاهد اقداماتی برای خروج از توافقات و پیمانهای بینالمللی بودهایم که عمدتاً با سیاستهای “اول آمریکا” و یکجانبهگرایی مطابقت دارد. در اینجا به برخی از این اقدامات اشاره میشود توافقنامهها و پیمانهای خروج یافته در روزهای اولیه:
۱. توافق اقلیمی پاریس: ترامپ بلافاصله پس از ورود به کاخ سفید در دوره دوم، آمریکا را از توافق پاریس خارج کرد. این توافق به هدف کاهش گازهای گلخانهای و مبارزه با تغییرات اقلیمی است.
پیش از انتخابات، کارزار ترامپ وعده داده بود که به «دعویهای بیاساس» زیستمحیطی پایان دهد، یارانهها برای انرژی بادی را متوقف کند، مالیات بر نفت، گاز و زغالسنگ را کاهش دهد و مقررات مربوط به انتشار آلایندههای خودرو را که توسط آقای بایدن وضع شده بود، لغو کند. در حالی که کارشناسان اقلیمی ریاست جمهوری آقای ترامپ را ضربهای به اقدام جهانی در زمینه تغییرات اقلیمی میدانند، اما همچنین میگویند که گذار به انرژیهای تجدیدپذیر بهتدریج در اقتصادهای آمریکا و جهان جای گرفته است.
۲. سازمان جهانی بهداشت: ترامپ در همان روزهای اولیه تصمیم گرفت که ایالات متحده از سازمان جهانی بهداشت خارج شود، که به عنوان یک نهاد بینالمللی برای مبارزه با بیماریهای همهگیر عمل میکند.
۳. سایر پیمانها و توافقنامههای در خطر یا با احتمال خروج:
ناتو: اگرچه خروج کامل از ناتو بعید به نظر میرسد، ترامپ ممکن است فشار زیادی به اعضای اروپایی برای افزایش هزینههای دفاعی وارد کند یا به صورت جدی تعهدات آمریکا در این سازمان را کاهش دهد.
سایر توافقنامههای تجاری: با توجه به سوابق ترامپ در اعمال تعرفهها و مذاکرات مجدد توافقنامههای تجاری، ممکن است شاهد خروج یا تغییرات اساسی در توافقنامههای تجاری با کشورهای مختلف باشیم.
سازمانهای حقوق بشری و سازمان ملل: پستهای یافت شده در رسانههای اجتماعی نشان میدهد که ترامپ ممکن است بخواهد از برخی از فعالیتها یا کمیسیونهای سازمان ملل و سازمانهای حقوق بشری کنار بکشد.
این اقدامات نشاندهنده یک رویکرد انزواطلبانه و تمایل به کاهش تعهدات بینالمللی آمریکا است که میتواند بر جایگاه جهانی این کشور و روابط بینالمللی تأثیرات عمیقی داشته باشد.
۵. ترامت و توسعه طلبی در آمریکا
ترامپ و توسعهطلبی در قاره آمریکا به موضوعی بحثبرانگیز تبدیل شده است. مطابق با اخبار و تحلیلها از منابع مختلف، ترامپ در دوره جدید ریاست جمهوری خود، طرحهایی برای گسترش نفوذ و حتی حاکمیت آمریکا در مناطق مختلف قاره آمریکا مطرح کرده است
جاناتان جوزفس تحلیل گر و گزارشگر تجاری، بیبیسی که به تاریخ ۳۰ دی ۱۴۰۳ – ۱۹ ژانویه ۲۰۲۵ در تحلیلی پیرامون سایه سنگین دور دوم ریاست جمهوری ترامپ بر اقتصاد جهان مینگارد:
تورم، نرخهای بهره و تعرفهها نشان میدهند که سال ۲۰۲۵ سال هیجانانگیزی برای اقتصاد جهانی خواهد بود. طبق پیشبینی صندوق بینالمللی پول، رشد اقتصادی در این سال در سطح «ثابت اما نه چندان چشمگیر» ۳.۲ درصد باقی خواهد ماند. حال باید دید این وضعیت چه تأثیری بر زندگی همه ما خواهد داشت.
درست یک هفته پیش از کریسمس، میلیونها وامگیرنده آمریکایی هدیهای خوشایند دریافت کردند – سومین کاهش متوالی نرخ بهره. اما، بازارهای سهام به شدت افت کردند. دلیل این امر اظهارات جروم پاول، رئیس فدرال رزرو و قدرتمندترین رئیس بانک مرکزی جهان بود. او تأکید کرد که با توجه به تداوم مبارزه با تورم، نباید انتظار کاهش بیشتر نرخ بهره در سال ۲۰۲۵ وجود داشته باشد.
پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ماه نوامبر، او همچنان به تهدید اعمال تعرفههای جدید علیه شرکای تجاری اصلی آمریکا، یعنی چین، کانادا و مکزیک ادامه داده است. اوگانس یکتن از تحلیل گران این گزارش میگوید: «آمریکا در حال اتخاذ سیاستهای انزواگرایانهتر است. این کشور تعرفهها را افزایش میدهد و تلاش میکند حمایت بیشتری از تولیدات داخلی خود به عمل آورد.» «اگرچه این اقدامات ممکن است در کوتاه مدت به رشد اقتصادی ایالات متحده کمک کند، اما قطعاً به بسیاری از کشورهایی که به تجارت با آمریکا وابسته هستند، آسیب خواهد رساند.»
موریس ابستفلد، اقتصاددان ارشد سابق صندوق بینالمللی پول و مشاور اقتصادی پیشین رئیسجمهور اوباما، معتقد است که تعرفههای جدید «میتواند برای مکزیک و کانادا بسیار فاجعهبار باشد» و برای ایالات متحده نیز «زیانآور» خواهد بود. او صنعت خودروسازی را به عنوان مثالی از صنایعی ذکر میکند که «به زنجیره تأمینی وابسته است که در سه کشور توزیع شده است. اگر این زنجیره تأمین مختل شود، شاهد اختلالات گستردهای در بازار خودرو خواهیم بود».
ابستفلد که در حال حاضر با موسسه اقتصاد بینالملل پیترسون همکاری میکند، میافزاید: «اعمال چنین تعرفههایی در جهانی که به شدت به تجارت وابسته است، میتواند برای رشد اقتصادی مضر باشد و حتی ممکن است جهان را به سمت رکود سوق دهد.» تهدیدهای مربوط به اعمال تعرفهها همچنین نقش مهمی در استعفای جاستین ترودو، نخستوزیر کانادا، ایفا کرده است.
۱. ۵. وسوسه دستیابی گرینلند
رئیسجمهور منتخب آمریکا با بیان اینکه میخواهد گرینلند را بخرد و کنترل کانال پاناما را در دست بگیرد، جنجال به پا کرده است. در اوایل ژانویه، وقتی از او پرسیدند آیا استفاده از نیروی نظامی یا اقتصادی برای دستیابی به این اهداف را رد میکند، پاسخ داد: «نه، نمیتوانم به شما در مورد هیچکدام از این دو اطمینان بدهم.» این قلمرو کمجمعیت دانمارک میزبان یک تاسیسات فضایی بزرگ آمریکایی است و دارای یکی از بزرگترین ذخایر مواد معدنی کمیاب زمین است که برای تولید باتریها و دستگاههای پیشرفته تکنولوژی حیاتی هستند. دانمارک و نخستوزیر گرینلند تاکید کردهاند که این قلمرو برای فروش نیست.
ترامپ چندین بار به خرید یا کنترل گرینلند اشاره کرده است، که به نظر میرسد بخشی از استراتژیهای امنیتی و اقتصادی باشد، با توجه به منابع طبیعی و موقعیت استراتژیک این جزیره.دونالد ترامپ، رئیسجمهور منتخب ایالات متحده، به دنبال به دست آوردن گرینلند بوده است. این مسئله به دلیل اهمیت استراتژیک و منابع طبیعی این جزیره مطرح شده است. پیشینه تلاشهای ترامپ از سال ۲۰۱۹ به طور جدی به خرید گرینلند از دانمارک علاقه نشان داد. او حتی سفر خود به دانمارک را به دلیل واکنش منفی نخستوزیر وقت دانمارک به این ایده لغو کرد.
واکنش دانمارک: دانمارک و گرینلند به شدت این پیشنهاد را رد کردهاند. نخستوزیر دانمارک، مته فردریکسن، پیشنهاد ترامپ را “بیهوده” خوانده و گفت که گرینلند برای فروش نیست. این موضوع باعث تنشهای دیپلماتیک میان دو کشور شده است. این موضوع به صورت بالقوه میتواند به ناملایمات بیشتری در روابط بین دانمارک و ایالات متحده منجر شود، به ویژه اگر ترامپ به این ایده پافشاری کند یا اقدامات تلافیجویانهای مانند اعمال تعرفهها را پیش بگیرد.
تلاشهای ترامپ ممکن است به تیره شدن روابط دیپلماتیک با دانمارک انجامیده باشد، به خصوص اگر پیشنهادها به زور یا تحریمهای تجاری برسد. دانمارک به عنوان یکی از متحدان ناتو، ممکن است این اقدامات را به عنوان تهدیدی علیه حاکمیت و استقلال گرینلند ببیند. این تلاشها میتواند باعث برانگیختن احساسات ملیگرایانه در گرینلند شود و حتی به درخواستهایی برای استقلال کامل از دانمارک بینجامد. در حالی که آمریکا ممکن است از نظر استراتژیک و اقتصادی منفعت ببرد، اما اعمال فشار برای خرید یا تصاحب گرینلند میتواند موجب بیثباتی در منطقه قطب شمال شود، جایی که روسیه و چین نیز علاقهمندیهای ژئوپولیتیک دارند.
۲. ۵. ترامپ و سلطه دوباره بر کانال پانامه
ایالات متحده کانال پاناما را در سال ۱۹۱۴ ساخت و تا سال ۱۹۹۹ کنترل آن را در دست داشت. در سال ۱۹۷۷، توافقنامههای توریخوس-کارتر به این امر منجر شد که کنترل کامل کانال در سال ۱۹۹۹ به پاناما واگذار شود. در دسامبر، آقای ترامپ گفت که پاناما برای عبور از کانال «هزینههای گزاف و بسیار ناعادلانه» دریافت میکند و گفت که اگر این «کلاهبرداری» متوقف نشود، او خواستار بازگشت کنترل کانال به آمریکا خواهد شد. او همچنین گفت که درباره چین – که از استفادهکنندگان مکرر کانال و سرمایهگذار عمده اقتصادی در پاناما است – نگران است. پاناما اعلام کرده که حاکمیتش بر کانال «غیرقابل مذاکره» است و هیچ «دخالت چینی» در این آبراه وجود ندارد. اگرچه بعید است آمریکا کنترل هیچکدام از این مناطق را به دست بگیرد، اما اظهارات ترامپ نشان میدهد که چشمانداز «اول آمریکا» او شامل نمایش قدرت آمریکا در فراتر از مرزهایش است.
ترامپ به طور مکرر در مورد کانال پاناما صحبت کرده و حتی در پیامهای خود در تروث سوشال و در سخنرانیها به این موضوع پرداخته است. او حتی تهدید کرده که ممکن است از زور نیز برای به دست آوردن کانال استفاده کند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور منتخب ایالات متحده، به طور قابل توجهی به کانال پاناما علاقه نشان داده است. این علاقهمندی به دلایل زیر بیان شده است:
۱. انتقاد از هزینهها: ترامپ به شدت از هزینههای ترانزیت از کانال پاناما انتقاد کرده و گفته است که این هزینهها برای کشتیهای آمریکایی بیش از حد بالا است. او بارها اعلام کرده که این هزینهها “مسخره” و “غیر منصفانه” هستند.
۲. تهدید به پس گرفتن کانال: ترامپ تهدید کرده است که اگر پاناما این هزینهها را کاهش ندهد، ایالات متحده ممکن است کنترل کانال پاناما را پس بگیرد. او این را به عنوان یک “دارایی ملی حیاتی” برای آمریکا توصیف کرده است.
۳. نگرانیها در مورد نفوذ چین: ترامپ به نفوذ چین در منطقه نیز اشاره کرده و هشدار داده که نمیخواهد کانال “به دستهای اشتباه” بیفتد. این نگرانی به دلیل سرمایهگذاریهای چین در بنادر و زیرساختهای اطراف کانال است.
۴. واکنش پاناما: رئیسجمهور پاناما، خوزه رائول مولینو، به این تهدیدها واکنش نشان داده و به صراحت اعلام کرده که “هر متر مربع” از کانال پاناما و مناطق اطراف آن متعلق به پاناما است و باقی خواهد ماند.
این موضوعات نشان میدهد که علاقهمندی ترامپ به کانال پاناما بیشتر در راستای اهداف اقتصادی، امنیتی و ژئوپولیتیک آمریکا است و میتواند به تنشهای دیپلماتیک بین دو کشور بینجامد.
۳. ۵. ترامپ و کانادا
با توجه به گزارش سایت «فرا رو» به تاریخ ۱۵:۵۱ – ۰۳ بهمن ۱۴۰۳ ترامپ با اشاره به پرداخت بیش از ۱۰۰ میلیون دلار یارانه سالانه به کانادا، خواستار آن شده تا این کشور به پنجاه و یکمین ایالت امریکا تبدیل شود تا بتوان در مالیات و حفاظت نظامی صرفهجوییکرد. ترامپ به طور مرتب در مورد تجارت با کانادا و تعرفهها صحبت کرده است. او حتی در پیامهای خود به احتمال استفاده از “نیروی اقتصادی” برای کنترل منابع کانادا اشاره داشته است. این اقدامات ترامپ بیشتر نشاندهنده یک استراتژی مذاکره تهاجمی است تا اینکه یک برنامه واقعی برای انضمام کانادا باشد، اما با این حال، این نوع سیاستگذاری میتواند به تنشهای تجاری و اقتصادی بین دو کشور منجر شود.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور منتخب ایالات متحده، به نظر میرسد که به دنبال دستیابی به منابع اقتصادی کانادا باشد، که این موضوع از طریق سیاستها و اظهاراتش نمایان میشود:
۱. تعرفهها و تجارت: ترامپ تهدید کرده است که تعرفههای بالا (تا ۲۵ درصد) بر کالاهای وارده از کانادا اعمال خواهد کرد. او این تعرفهها را ابزاری برای فشار بر کانادا برای کاهش کسری تجاری و همچنین بهبود شرایط تجاری برای ایالات متحده میداند. کسری تجاری ترامپ به کسری تجاری بزرگ بین آمریکا و کانادا اشاره کرده و معتقد است که کانادا از این ناهماهنگی بهرهمند میشود. او خواستار تغییراتی در این رابطه است تا تراز تجاری را به نفع آمریکا تغییر دهد.
۲. منابع طبیعی: کانادا به عنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت، گاز طبیعی، چوب، و دیگر منابع طبیعی در جهان، برای آمریکا جذاب است. ترامپ به طور ویژه به “نفت و گاز” کانادا اشاره داشته و ادعا کرده که آمریکا نیازی به این منابع ندارد، اما این میتواند یک تاکتیک مذاکرهای باشد.
۳. تهدید به انضمام: ترامپ به طور جدی و یا به شوخی پیشنهاد کرده است که کانادا میتواند به عنوان ایالت ۵۱م آمریکا بپیوندد تا از تعرفهها و مالیاتهای بالا رها شود. این اظهارات با واکنش شدید سیاستمداران کانادایی مواجه شده است.
۴. واکنش کانادا: دولت کانادا و رهبران سیاسی آن به شدت این تهدیدها را رد کردهاند. نخستوزیران سابق و فعلی کانادا، از جمله جاستین ترودو و پیر پولیور، اعلام کردهاند که کانادا هرگز به عنوان یک ایالت آمریکایی درنخواهد آمد.
۶. رویکرد ترامپ در خاور میانه
با توجه به تحلیل از سایت خبری بیبیسی در دوره اول ریاست جمهوریاش، آقای ترامپ سیاستهایی به شدت حامی اسرائیل اجرا کرد، از جمله به رسمیت شناختن بیتالمقدس بهعنوان پایتخت اسرائیل و انتقال سفارت آمریکا از تلآویو به آنجا. دولت او همچنین موضع سختی در قبال ایران اتخاذ کرد، از توافق هستهای خارج شد، تحریمها را افزایش داد و قاسم سلیمانی را کشت. منتقدان میگویند که سیاستهای آقای ترامپ تاثیر بیثباتکنندهای بر منطقه داشته و فلسطینیها را منزوی کرده است. او توافقنامههای ابراهیم را – که توافقهای تاریخی برای عادیسازی روابط دیپلماتیک بین اسرائیل و امارات متحده عربی، بحرین، سودان و مراکش است – برقرار کرد. اما این توافقها بدون اینکه اسرائیل مجبور به پذیرش تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی شود، حاصل شد – شرطی که پیشتر کشورهای عربی برای چنین توافقهایی تعیین کرده بودند. پس از اعلام آتشبس غزه، آقای ترامپ گفت که او صلح از طریق «قدرت» را در منطقه ترویج خواهد کرد و توافقنامه ابراهیم را بسط خواهد داد. این میتواند به معنای کار روی توافقی بین عربستان سعودی و اسرائیل باشد.
دونالد ترامپ در دوره قبلی ریاست جمهوری خود، رویکردهای مختلفی نسبت به خاورمیانه داشت که میتواند نشاندهنده سیاستهای احتمالی او در دوره جدید باشد:
۱. فشار حداکثری علیه ایران: ترامپ در دوره قبلی خود از توافق هستهای برجام خارج شد و سیاستهای تحریمی شدیدی علیه ایران اعمال کرد. برخی پستها در ایکس نشان میدهند که او ممکن است این کارزار را احیا کند و حتی به دنبال تغییر رژیم باشد.
۲. توافقهای صلح: ترامپ موفق به میانجیگری برای امضای پیمانهای صلح بین اسرائیل و امارات متحده عربی و بحرین شد (معاهدات ابراهیم). این توافقنامهها نشاندهنده تمایل او به عادیسازی روابط اعراب و اسرائیل است.
۳. موضع غیر مداخلهگر: ترامپ از پایان دادن به جنگهای بیپایان در خاورمیانه صحبت کرده و در دوره قبلی خود نیروهای آمریکایی را از برخی مناطق خارج کرد. اما تصمیماتی مانند ترور قاسم سلیمانی نشان میدهد که حاضر به استفاده از نیروی نظامی علیه تهدیدات درک شده است.
۴. سیاستهای معاملاتی: ترامپ نگرشی معاملاتی به سیاست خارجی دارد و اغلب سعی میکند از روابط بینالمللی برای منافع مستقیم آمریکا بهره ببرد. این میتواند شامل مذاکرات سخت درباره تعهدات و کمکهای نظامی و اقتصادی در منطقه باشد.
۵. منافع داخلی: ترامپ ممکن است بیشتر به مسائل داخلی ایالات متحده مانند اقتصاد و امنیت مرزی توجه کند، اما در عین حال این مسائل را با مسائل خاورمیانه گره بزند، مثلاً از طریق سیاستهای مهاجرتی یا تجاری.
با توجه به اطلاعات موجود در وب و پستهای ایکس به نظر میرسد ترامپ ممکن است سیاستهای خود را در جهت تشدید فشار علیه ایران، تقویت ائتلافهای استراتژیک در منطقه، و کاهش مداخله مستقیم نظامی به نفع استراتژیهای دیپلماتیک و اقتصادی ادامه دهد. با این حال، بدون در نظر گرفتن تحولات جدید و شرایط منطقهای، پیشبینی دقیق رویکردهای او دشوار است.
۱. ۶. دولتهای عربی
۱. عربستان سعودی و امارات متحده عربی: ترامپ روابط بسیار نزدیکی با این کشورها داشت. او توافقات نظامی و تجاری مهمی با آنها امضا کرد و به عادیسازی روابط بین اسرائیل و برخی از این کشورها کمک کرد (مثل معاهدات ابراهیم).
۲. مصر: ترامپ روابط خوبی با دولت السیسی داشت و از حکومت او حمایت کرد، به ویژه در زمینه کمکهای نظامی.
۳. قطر: روابط ترامپ با قطر دارای نوساناتی بود، اما به نظر میرسید که در نهایت روابط بهبود یافت، خصوصاً با توجه به حضور پایگاه نظامی آمریکا در این کشور.
۴. سوریه: ترامپ سیاست “فشار حداکثری” علیه دولت بشار اسد را پیگیری کرد، اما در عین حال تلاش کرد تا حضور نظامی آمریکا در سوریه را کاهش دهد. با این حال، او اعلام کرده که آمریکا در صورت نیاز به حمایت از اسرائیل یا متحدان دیگر در برابر تهدیدات از سوریه، مداخله خواهد کرد.
۲. ۶. جنبشهای مقاومت
۱. حماس: دولت ترامپ حماس را به عنوان یک سازمان تروریستی میشناسد و رویکرد سختگیرانهای در قبال آن داشته است. پستها در ایکس نشان میدهند که ترامپ ممکن است به دنبال نابودی حماس به عنوان یک نیروی نظامی باشد. بنا بر گزارش سایت بیبیسی: آقای ترامپ درست پس از اعلام آتشبس غزه و توافق آزادسازی گروگانها، وارد کاخ سفید شد. مشاوران او با تیم جو بایدن، رئیسجمهور وقت – و مذاکرهکنندگان قطری و مصری – در این مذاکرات همکاری کردهاند. هر دو نفر مدعی اعتبار این توافق هستند. اما اجرای این توافق با چالشهایی روبهرو خواهد بود، به ویژه در مراحل بعدی که شامل، به گفته آقای بایدن، «پایانی دائمی بر جنگ» است.
۲. حزبالله: حزبالله نیز به عنوان یک سازمان تروریستی از سوی دولت ترامپ شناخته شده و سیاستهای شدیدی علیه آن اعمال شده است. ترامپ و مشاورانش به شدت از اعمال تحریمها علیه حزبالله و حامیان مالی آن، مانند ایران، حمایت کردهاند. پستهای ایکس نشان میدهند که ترامپ حزبالله را “بسیار باهوش” توصیف کرده است، اما این به معنای حمایت از آنها نیست، بلکه بیشتر نشاندهنده تشخیص تواناییهای تاکتیکی آنهاست.
۳.حمایت از متحدان عربی: حمایت قاطع از عربستان، امارات و دیگر متحدان استراتژیک. مقابله با ایران و متحدانش سیاستهای سختگیرانه علیه ایران، حزبالله و حماس. سوریه: تلاش برای کاهش حضور نظامی، اما حمایت از اسرائیل و متحدان در برابر تهدیدات. توجه داشته باشید که این رویکردها میتوانند با توجه به شرایط جدید یا تغییرات در تیم مشاوران و سیاستهای داخلی تغییر کنند.
۳. ۶. ترامپ و ایران
فارغ از تبعات و آثاری که این حضور در عرصه بینالمللی دارد، حضور ترامپ برای فضای سیاسی و راهبردی ایران هم واجد اهمیت فراوانی است. بسیاری از ایرانیان منتظرند، ببینند با چه ترامپی مواجه خواهند شد؟ یک روی سکه ترامپ، همه تجربیاتی است که ایران حدفاصل سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰ آنها را تجربه کرده است. به نظر میرسد که ترامپ قصد دارد با ادامه سیاست فشار حداکثری، جمهوری اسلامی را به تغییر رفتار یا حتی تغییر رژیم وادار کند.
دونالد ترامپ در دوره قبلی ریاست جمهوریاش، رویکرد بسیار سختگیرانهای در قبال جمهوری اسلامی ایران داشت و انتظار میرود این رویکرد در دوره جدید نیز ادامه یابد. این رویکردها شامل موارد زیر میشوند:
۱. خروج از برجام: ترامپ در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای با ایران (برجام) خارج شد و تحریمهای اقتصادی شدیدی را علیه ایران بازگرداند. احتمالاً در دوره جدید نیز از هرگونه بازگشت به این توافق یا توافقهای مشابه جلوگیری خواهد کرد.
۲. فشار حداکثری: استراتژی “فشار حداکثری” ترامپ شامل تحریمهای گسترده علیه ایران بود تا اقتصاد این کشور را تحت فشار قرار دهد و نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه را کاهش دهد. این سیاست ممکن است با شدت بیشتری ادامه یابد.
۳. حمایت از معترضان و اپوزیسیون: ترامپ در دوره قبلی خود حمایت صریحی از معترضان داخل ایران کرد. او ممکن است در دوره جدید نیز این حمایت را ادامه دهد و به دنبال تقویت نیروهای اپوزیسیون برای تغییرات داخلی در ایران باشد.
۴. مقابله با نفوذ منطقهای: ترامپ با نفوذ ایران در کشورهایی مانند سوریه، لبنان، عراق و یمن مقابله کرده و این مقابله را با حمایت از گروهها و دولتهای مخالف ایران پیگیری کرده است. این رویکرد میتواند با تمرکز بر مقابله با حزبالله، حماس، و نیروهای شبهنظامی تحت حمایت ایران ادامه یابد.
۵. تهدید نظامی: ترامپ نشان داده که آماده استفاده از قدرت نظامی علیه ایران است، همانطور که با ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ نشان داد. این نوع تهدیدها ممکن است در جهت بازدارندگی یا واکنش به اقدامات ایران دوباره مطرح شوند.
۶. مذاکره از موضع قدرت: ترامپ اعلام کرده که همیشه آماده مذاکره است، اما این مذاکرات باید از موضع قدرت و پس از اعمال فشارهای گسترده انجام شود. او ممکن است به دنبال توافقهای جدیدی باشد که به نفع آمریکا باشد و شرایط سختتری برای ایران در نظر بگیرد.