نویسنده: مانی فرهمند
پیش درآمد
با توجه به اظهارات ترامپ که در سایت مطالعات راهبردی امریکا منتشر یافته است وی ابراز میکند که ایران و روسیه ضعیف شدهاند، وقت آتش بس است!
اسد رفته. او از کشورش گریخته است. حامی او روسیه به رهبری پوتین، دیگر علاقهای به حمایت از او نداشت. در وهله اول دلیلی برای حضور روسیه در آنجا وجود نداشت. آنها تمام علاقه خود را به سوریه از دست دادند، زیرا در اوکراین نزدیک به ۶۰۰,۰۰۰ سرباز روسی مجروح یا کشته شدهاند، در جنگی که هرگز نباید آغاز میشد و ممکن است تا ابد ادامه پیدا کند.
او همچنان میافزاید که روسیه و ایران اکنون در وضعیت ضعیفی قرار دارند، یکی به دلیل اوکراین و اقتصاد ضعیف، دیگری به دلیل اسرائیل و موفقیتهای نظامی آن. به همین ترتیب، زلنسکی و اوکراین نیز مایل به توافق و پایان دادن به این جنون هستند. آنها ۴۰۰,۰۰۰ سرباز و بسیاری از غیرنظامیان را از دست دادهاند.
باید فوراً آتشبس اعلام شود و مذاکرات آغاز گردد. جانهای زیادی بیجهت از دست میروند، خانوادههای زیادی نابود میشوند، و اگر این وضعیت ادامه یابد، ممکن است به چیزی بسیار بزرگتر و بدتر تبدیل شود.
برای بحث پیرامون این مسائل و با توجه به سیاستهای ترامپ در دور قبل ریاست جمهوری ایشان این تحلیل را پی گیری مینمائیم:
نگاه دولت ترامپ به تحولات خاور میانه
نگاه دولت ترامپ به تحولات خاورمیانه عمدتاً در قالب سیاستهای “اول آمریکا” و تمرکز بر منافع امنیتی و اقتصادی ایالات متحده تعریف میشد. این سیاست در دوره اول ریاستجمهوری دونالد ترامپ (۲۰۱۷-۲۰۲۱) با ویژگیهای مشخصی همراه بود. طوری که ترامپ روابط خود را با متحدان سنتی ایالات متحده مانند اسرائیل و عربستان سعودی تقویت کرد. طوری که سیاست کلی آمریکا در قبال اسرائیل از زمانی مبنای اقدامات بعدی قرار گرفت که انتقال سفارت آمریکا به قدس و به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندیهای جولان از سیاستهای کلیدی در حمایت از اسرائیل بود.
بنابرین ترامپ به منظور گسترش منافع استراتیژیکی خود در خاور میانه به تقویت اتحاد با عربستان به ویژه برای مقابله با نفوذ ایران و افزایش همکاریهای اقتصادی و فروش تسلیحات اقدام کرد. سیاست فشار حداکثری ترامپ بر علیه ایران در دور قبلی که از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ یکی از مهمترین تصمیمات ترامپ در قبال خاورمیانه و واکنش در برابر ایران بود. که در نتیجه به اعمال تحریمهای سنگین علیه ایران در چارچوب فشار حداکثری به منظور کاهش نفوذ منطقهای ایران در سوریه، عراق، لبنان و یمن میباشد. ترامپ احتمالاً به سیاستهای سختگیرانه خود علیه ایران بازخواهد گشت:
بازگشت به تحریمهای سنگین در راس سیاست ترامپ است که به فشار حداکثری از طریق تحریمهای اقتصادی ادامه خواهد داد. همچنان انزوای دیپلماتیک ایران است که ترامپ تلاش خواهد کرد روابط ایران با کشورهای منطقه و قدرتهای جهانی را محدود کند. و در نهایت مقابله با نفوذ منطقهای ایران: آمریکا از طریق کشورهای عربی و همکاری با اسرائیل سعی خواهد کرد ایران را در منطقه تضعیف کند.
ترامپ بر کاهش دخالت مستقیم نظامی آمریکا در خاورمیانه تأکید داشت. او تصمیم به خروج نیروهای آمریکایی از سوریه و کاهش تعداد نیروها در عراق و افغانستان گرفت. همچنان او از هزینهکردن برای جنگهای “بیپایان” در منطقه انتقاد میکرد و بیشتر بر بار مالی این حضور تأکید داشت.
تلاش برای عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی که به امضای توافقنامههای ابراهیم Abraham Accords بین اسرائیل و کشورهای عربی مانند امارات متحده عربی، بحرین، سودان و مراکش، از مهمترین دستاوردهای سیاست خارجی دولت ترامپ در خاورمیانه بود. که این توافقات با هدف تقویت اتحاد علیه ایران و ایجاد فرصتهای اقتصادی بین اسرائیل و کشورهای عربی صورت گرفت.
نگاه اقتصادی و تمرکز بر انرژی: ترامپ اهمیت زیادی به امنیت انرژی و تولید نفت در خاورمیانه میداد. او در پی جلوگیری از افزایش قیمت نفت و حفظ دسترسی به منابع انرژی منطقه بود.
مبارزه با داعش و شکست این گروه در بخشهای وسیعی از عراق و سوریه یکی از دستاوردهای دولت ترامپ بود. ترور ابوبکر البغدادی (رهبر داعش) و قاسم سلیمانی (فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران) از اقداماتی بود که پیام روشنی در زمینه قدرت نظامی و بازدارندگی آمریکا به منطقه ارسال کرد.
بهطور کلی، سیاستهای ترامپ در خاورمیانه بر کاهش هزینهها، حمایت از متحدان کلیدی و فشار بر دشمنان آمریکا متمرکز بود. تمرکز بیشتر بر توافقهای اقتصادی و امنیت انرژی، در کنار کاهش حضور نظامی مستقیم، نشانگر نگاه واقعگرایانه و منفعتمحور او به تحولات خاورمیانه بود.
۱. سیاست دولت ترامپ پیرامون روسیه و اوکراین
پیش بینی میشود که سیاست دونالد ترامپ پیرامون روسیه و اوکراین با توجه به سوابق و اظهارات گذشته وی میتواند به شکل زیر باشد:
۱. رویکرد “اول آمریکا” و کاهش تعهدات بینالمللی: ترامپ بارها تأکید کرده که تمرکز اصلی سیاست خارجی او بر منافع ایالات متحده خواهد بود. در نتیجه، ممکن است حمایت آمریکا از اوکراین بهطور قابلتوجهی کاهش یابد. او انتقاد کرده که کمکهای مالی و تسلیحاتی آمریکا به اوکراین بار مالی بر دوش مالیاتدهندگان آمریکایی دارد. ترامپ در گذشته از متحدان اروپایی خواسته بود که بیشتر هزینههای امنیتی و دفاعی در مقابله با روسیه را بر عهده بگیرند.
۲. تمایل به مذاکره و پایان سریع جنگ: ترامپ یک سرمایه گزار قدری است و همواره به مسائل سیاسی از منظر سود و زیان نگاه میکند او بارها مدعی شده که اگر رئیسجمهور بود، میتوانست جنگ روسیه و اوکراین را “خیلی سریع” پایان دهد. وی معتقد است که باید با ولادیمیر پوتین (رئیسجمهور روسیه) مذاکره کرد تا جنگ به توافق سیاسی منجر شود. این رویکرد ممکن است شامل فشار به اوکراین برای امتیازدهی ارضی به روسیه باشد، مانند پذیرش وضعیت کریمه یا مناطق شرقی اوکراین.
۳. رابطه بهتر با روسیه: ترامپ در دوره قبلی ریاستجمهوریاش تلاش کرده بود روابط بهتر و دوستانهتری با روسیه برقرار کند. وی بارها از سیاستهای دولتهای قبلی آمریکا در تقابل با روسیه انتقاد کرده و خواستار همکاری بیشتر با مسکو در حوزههای اقتصادی و امنیتی بود. ترامپ بهطور شخصی از پوتین بهعنوان یک رهبر “قوی” یاد کرده و این رابطه شخصی میتواند در سیاستهای آینده او تأثیرگذار باشد. او من ولادیمیر را خوب میشناسم. اکنون زمان عمل اوست. چین میتواند کمک کند. دنیا در انتظار است!»
۴. کاهش حمایت از ناتو: ترامپ در گذشته ناتو را سازمانی “منسوخ” نامیده و بارها اعضای اروپایی را به پرداخت نکردن سهم مالیشان در هزینههای دفاعی متهم کرده است. او ممکن است به فشار بر اعضای ناتو برای تقسیم بیشتر هزینههای دفاعی ادامه دهد. این رویکرد میتواند باعث تضعیف ناتو و کاهش حمایت هماهنگ از اوکراین شود.
۵. توازن میان روسیه و چین: ترامپ احتمالاً تلاش خواهد کرد تا با روسها مصالحه کند تا تمرکز آمریکا بر چین بهعنوان “رقیب اصلی” افزایش یابد. ترامپ به چین بهعنوان تهدید بزرگتری نسبت به روسیه نگاه میکند و ممکن است تلاش کند روسیه را از اتحاد با چین دور کند.
سیاست ترامپ در قبال جنگ روسیه و اوکراین احتمالاً شامل فشار برای مذاکره و پایان سریع جنگ، کاهش کمکهای مالی و نظامی به اوکراین و بهبود روابط با روسیه خواهد بود. این سیاست میتواند منجر به تغییر در موازنه قدرت منطقهای شود و فشار بیشتری بر اوکراین برای پذیرش امتیازات به روسیه وارد کند.
خلاصه این که رویکرد ترامپ نسبت به روسیه احتمالاً ترکیبی از تعامل و تقابل محدود خواهد بود: پایان جنگ اوکراین: ترامپ مدعی است که میتواند جنگ اوکراین را از طریق مذاکره و توافق سریع با روسیه پایان دهد. این توافق ممکن است شامل امتیازاتی به روسیه باشد.
تحریمهای محدودتر: احتمالاً تحریمهای آمریکا علیه روسیه کاهش خواهد یافت تا روابط بهبود یابد. رقابت با چین: ترامپ ممکن است سعی کند روسیه را از اتحاد استراتژیک با چین دور کند.
۲. سیاست دولت ترامپ در برابر چین
چین در مرکز سیاست خارجی ترامپ قرار خواهد داشت. او چین را مهمترین رقیب اقتصادی و نظامی آمریکا میداند و سیاستهای سختگیرانهتری نسبت به این کشور اتخاذ خواهد کرد: ترامپ احتمالاً تعرفههای سنگینتری بر کالاهای وارداتی از چین اعمال خواهد کرد. او ترامپ تلاش خواهد کرد دسترسی چین به فناوریهای پیشرفته مانند نیمهرساناها و هوش مصنوعی را محدود کند. حمایت نظامی و اقتصادی از تایوان بهعنوان ابزاری برای مقابله با چین ادامه خواهد داشت. و تقویت حضور نظامی در آسیا-پاسیفیک ترامپ را از طریق همکاری با ژاپن، کره جنوبی و استرالیا به دنبال مهار نفوذ چین خواهد برد.
سیاست احتمالی دولت ترامپ در قبال چین با توجه به رویکرد او در دوره اول ریاستجمهوری و اظهارات اخیرش، احتمالاً بر رقابت راهبردی، فشار اقتصادی و مقابله با نفوذ چین استوار خواهد بود. این سیاست را میتوان در چند محور اصلی خلاصه کرد:
۱. جنگ تجاری و اقتصادی: ترامپ همواره تراز تجاری نامتعادل آمریکا با چین را بهشدت مورد انتقاد قرار داده است. او در دور اول ریاستجمهوری خود جنگ تجاری با چین را آغاز کرد:
افزایش تعرفهها بر واردات کالاهای چینی با هدف کاهش وابستگی به تولیدات چین.
حمایت از شرکتهای آمریکایی برای بازگرداندن تولید به خاک آمریکا و کاهش اتکای اقتصادی به چین.
ترامپ احتمالاً سیاست فشار تعرفهای را تشدید خواهد کرد تا چین را وادار به تغییر در سیاستهای اقتصادی و تجاری خود کند.
۲. مقابله با چین در حوزه فناوری: ترامپ در دوره پیشین ریاستجمهوری، محدودیتهای زیادی علیه شرکتهای چینی مانند هواوی اعمال کرد.
در دوره دوم: او احتمالاً به محدود کردن دسترسی چین به فناوریهای پیشرفته آمریکایی مانند نیمهرساناها و هوش مصنوعی ادامه خواهد داد. فشار بر شرکتهای فناوری چینی مانند تیکتاک و دیگر پلتفرمهای دیجیتال که از نظر ترامپ امنیت ملی آمریکا را تهدید میکنند، تشدید خواهد شد.
۳. مسائل امنیتی و نظامی: ترامپ در حوزه امنیتی چین را تهدیدی برای برتری نظامی و نفوذ جهانی آمریکا میداند. احتمالاً فشار بر پکن در مسائل دریای چین جنوبی و حمایت از تایوان افزایش مییابد. افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه آسیا-پاسیفیک برای مهار چین، از طریق همکاری با متحدانی چون ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و فیلیپین ادامه خواهد داشت. ترامپ ممکن است فروش تسلیحات به تایوان را برای تقویت بازدارندگی آن در برابر چین تشدید کند.
۴. مقابله با نفوذ جهانی چین: ترامپ چین را بهعنوان یک رقیب ژئوپلیتیک میبیند و سعی خواهد کرد نفوذ جهانی چین را محدود کند:
مقابله با طرح “ابتکار کمربند و جاده” که سرمایهگذاریهای گسترده چین در زیرساخت کشورهای درحالتوسعه را شامل میشود.
تقویت حضور اقتصادی آمریکا در مناطق آفریقا، آمریکای لاتین و جنوب شرقی آسیا برای رقابت با نفوذ چین.
۵. اتهامزنی به چین در مورد کووید-۱۹: ترامپ بارها چین را مسئول شیوع ویروس کرونا معرفی کرده و احتمالاً در دوره بعد نیز به استفاده از این مسئله برای فشار سیاسی و اقتصادی بر چین ادامه خواهد داد.
۶. تشدید رقابت در حوزه انرژی: ترامپ با سیاستهای خود در زمینه توسعه انرژی فسیلی و تقویت تولید داخلی، تلاش خواهد کرد تا وابستگی جهانی به انرژی چین را کاهش دهد.
خلاصه این که سیاست ترامپ در قبال چین مبتنی بر رقابت راهبردی و اقتصادی خواهد بود. او از ابزارهای تحریم اقتصادی، محدودیتهای فناوری، فشار نظامی و دیپلماتیک استفاده خواهد کرد تا قدرت و نفوذ چین را مهار کند. این رویکرد میتواند به تشدید تنشهای میان دو کشور و حتی شکلگیری جنگ سرد جدید بین آمریکا و چین منجر شود.
۳. سیاست ترامپ در برابر سازمان برکس
سیاست احتمالی دونالد ترامپ در قبال بریکس BRICS بلوکی متشکل از برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی – با توجه به نگاه ترامپ به نظامهای چندجانبه جهانی و رقابت با قدرتهای نوظهور، به احتمال زیاد با ویژگیهای زیر همراه خواهد بود:
۱. تقابل با چین و روسیه در بریکس: ترامپ، چین و روسیه را بهعنوان رقبای اصلی استراتژیک آمریکا میشناسد. این موضوع بهشدت بر نگاه او به بریکس تأثیر میگذارد؛ چین بهعنوان بزرگترین قدرت اقتصادی در بریکس، هدف اصلی سیاستهای ضدچینی ترامپ خواهد بود. روسیه نیز بهدلیل اختلافات ژئوپلیتیک و جنگ اوکراین، در مرکز تقابل آمریکا باقی میماند. ترامپ احتمالاً تلاش خواهد کرد بریکس را بهعنوان ائتلافی علیه منافع آمریکا معرفی کند و در راستای تضعیف همگرایی بین اعضای آن گام بردارد.
۲. روابط دوجانبه با اعضای بریکس: ترامپ بهجای تعامل با سازمانهای چندجانبه مانند بریکس، ترجیح میدهد با هر کشور بهصورت دوجانبه مذاکره کند:
هند: ترامپ به روابط اقتصادی و امنیتی قویتر با هند تمایل دارد تا از آن بهعنوان وزنهای برای مهار چین استفاده کند.
برزیل: روابط دوستانه ترامپ با ژائیر بولسونارو (رئیسجمهور سابق برزیل) نشان داد که او به تقویت روابط با کشورهایی که دیدگاههای مشابهی دارند علاقهمند است.
آفریقای جنوبی: ترامپ احتمالاً توجه کمتری به آفریقای جنوبی خواهد داشت مگر در چارچوب رقابت با چین در آفریقا.
۳. تضعیف نفوذ اقتصادی بریکس: ترامپ ممکن است سیاستهایی را در پیش بگیرد که تلاشهای بریکس برای ایجاد یک نظام اقتصادی مستقل از غرب را تضعیف کند:
مقابله با تلاش بریکس برای کاهش وابستگی به دلار آمریکا و ایجاد یک ارز مشترک برای مبادلات تجاری بین اعضا. اعمال فشار بر نهادهای مالی بینالمللی برای محدود کردن رشد اقتصادی کشورهای عضو بریکس. افزایش تعرفهها و اعمال تحریمهای اقتصادی علیه چین و روسیه که میتواند رشد کلی بلوک بریکس را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
۴. تشدید رقابت در آفریقا و آمریکای جنوبی: ترامپ احتمالاً تلاش خواهد کرد تا نفوذ آمریکا را در مناطقی که بریکس در آنها فعال است، مانند آفریقا و آمریکای جنوبی، گسترش دهد: تقویت حضور اقتصادی و سرمایهگذاری آمریکا برای رقابت با چین در این مناطق. فشار بر کشورهایی که تمایل دارند به بریکس بپیوندند تا از وابستگی به چین و روسیه دور شوند.
۵. بیاعتنایی به همکاریهای چندجانبه: ترامپ در دوره قبلی ریاستجمهوری خود نشان داد که به سازمانها و پیمانهای چندجانبه جهانی اعتقادی ندارد. این نگرش احتمالاً در قبال بریکس نیز ادامه خواهد داشت: او ممکن است بریکس را بهعنوان بلوکی “بیاهمیت” یا “ضدآمریکایی” توصیف کند. تلاش خواهد کرد تا کشورهای عضو بریکس را برای همکاری بیشتر با آمریکا تحت فشار قرار دهد یا تشویق کند.
بنابرین سیاست ترامپ در قبال بریکس احتمالاً مبتنی بر تقابل با چین و روسیه، تضعیف همگرایی اقتصادی در بریکس و تقویت روابط دوجانبه با اعضای منتخب مانند هند و برزیل خواهد بود. ترامپ احتمالاً بریکس را بهعنوان تهدیدی برای هژمونی اقتصادی و سیاسی آمریکا قلمداد کرده و تلاش خواهد کرد تا مانع از گسترش و تثبیت آن بهعنوان یک بلوک تأثیرگذار در جهان شود.
سیاست ترامپ در برابر گروه طالبان
سیاست دونالد ترامپ در برابر گروه طالبان در صورت بازگشت به قدرت، بر اساس رویکردهای او در دوره اول ریاستجمهوری (۲۰۱۷-۲۰۲۱) و اظهارات اخیر، احتمالاً شامل موارد زیر خواهد بود:
۱. تمرکز بر خروج نیروهای آمریکایی و پایان جنگهای بیپایان: ترامپ در دوره ریاستجمهوری خود بر پایان دادن به حضور نظامی آمریکا در افغانستان تأکید داشت و معتقد بود جنگهای طولانی و پرهزینه در خاورمیانه و جنوب آسیا باید متوقف شود. توافقنامه دوحه در سال ۲۰۲۰ میان دولت ترامپ و طالبان امضا شد که بر خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان و در مقابل تعهد طالبان به عدم حمایت از گروههای تروریستی مانند القاعده تأکید داشت. ترامپ احتمالاً بر خروج کامل نیروها و جلوگیری از بازگشت نظامی به افغانستان پافشاری خواهد کرد.
۲. تأکید بر منافع امنیتی آمریکا: ترامپ بهطور کلی به سیاست “اول آمریکا” معتقد است و هرگونه تعامل با طالبان را بر اساس منافع امنیتی آمریکا تعریف خواهد کرد. طالبان باید تضمین کنند که خاک افغانستان به پناهگاه تروریستها تبدیل نمیشود. در صورت نقض تعهدات طالبان (مثلاً حمایت از القاعده یا تهدید منافع آمریکا)، ترامپ احتمالاً از حملات هوایی هدفمند علیه مواضع طالبان استفاده خواهد کرد.
۳. تعامل عملگرایانه با طالبان: ترامپ در سیاست خارجی خود، رویکرد عملگرایانه و معاملهگرانه را ترجیح میدهد. او ممکن است به دنبال مذاکرات مستقیم با طالبان باشد تا توافقهایی برای منافع اقتصادی و امنیتی آمریکا حاصل شود. ترامپ پیشتر گفته بود که آمریکا نباید در پی ملتسازی باشد و باید صرفاً بر ثبات امنیتی و منافع عملی متمرکز شود.
۴. فشار برای مقابله با تروریسم: ترامپ احتمالاً طالبان را تحت فشار قرار خواهد داد تا به تعهدات خود در مبارزه با تروریسم و عدم همکاری با گروههایی مانند القاعده پایبند بمانند. او ممکن است تهدید کند که در صورت نقض این تعهدات، از گزینههای نظامی محدود و هدفمند مانند حملات پهپادی و عملیات ویژه استفاده خواهد کرد.
۵. عدم تمرکز بر مسائل حقوق بشر: ترامپ در سیاست خارجی خود کمتر به مسائل حقوق بشر و دموکراسیسازی توجه نشان داده است. احتمالاً او برای فشار به طالبان در حوزههایی مانند حقوق زنان یا آزادیهای مدنی در افغانستان تلاش چندانی نخواهد کرد. تمرکز اصلی او بر امنیت ملی آمریکا و جلوگیری از تبدیل افغانستان به پایگاه تروریستی خواهد بود.
۶. کنترل نفوذ چین و روسیه در افغانستان: ترامپ ممکن است نگران نفوذ چین و روسیه در افغانستان پس از خروج نیروهای آمریکایی باشد. او ممکن است تلاش کند از طریق فشارهای اقتصادی یا سیاسی، طالبان را از ایجاد وابستگی بیشازحد به چین و روسیه بازدارد. این سیاست میتواند بهصورت تعامل اقتصادی محدود با طالبان برای جلوگیری از نفوذ رقبا باشد.
سیاست ترامپ در برابر طالبان بر عملگرایی، پایان حضور نظامی آمریکا و تمرکز بر منافع امنیتی استوار خواهد بود. او احتمالاً به دنبال توافقهایی خواهد بود که طالبان را ملزم به جلوگیری از فعالیت گروههای تروریستی کند. درعینحال، ترامپ تمایلی به ملتسازی یا فشار برای اصلاحات سیاسی و اجتماعی در افغانستان نخواهد داشت و سیاستی محدود و منفعتمحور را دنبال خواهد کرد.
۱. سناریوهای دولت ترامپ در افغانستان
سیاست احتمالی دونالد ترامپ در قبال افغانستان در صورت بازگشت به قدرت میتواند به سناریوهای مختلفی بستگی داشته باشد. این سناریوها از تجارب دوره اول ریاستجمهوری ترامپ (۲۰۱۷-۲۰۲۱) و مواضع اخیر او نشأت میگیرند. در ادامه، سناریوهای محتمل را بررسی میکنیم:
سناریوی ۱: تعامل عملگرایانه با طالبان: در این سناریو، ترامپ سیاستی منفعتمحور و عملگرایانه را در قبال طالبان در پیش خواهد گرفت:
توافق عملی: ترامپ ممکن است مذاکرات مستقیم با طالبان را از سر بگیرد و توافقی مشابه توافقنامه دوحه را احیا کند که در آن طالبان متعهد به عدم حمایت از گروههای تروریستی شوند.
حفظ ثبات حداقلی: ترامپ بهدنبال حفظ ثبات امنیتی افغانستان خواهد بود تا این کشور مجدداً به پناهگاه گروههای تروریستی تهدیدکننده آمریکا تبدیل نشود.
کنترل نفوذ چین و روسیه: با توجه به رقابت راهبردی با چین و روسیه، ترامپ ممکن است بهطور محدود وارد تعامل با طالبان شود تا نفوذ رقبای جهانیاش در افغانستان را کنترل کند.
پیامدها: کاهش تعهدات آمریکا در افغانستان. فشار محدود بر طالبان برای عمل به تعهدات امنیتی. مشروعیتبخشی نسبی به حاکمیت طالبان.
سناریوی ۲: فشار نظامی هدفمند بر طالبان: در این سناریو، اگر طالبان به تعهدات امنیتی خود پایبند نباشد و گروههای تروریستی مانند القاعده یا داعش خراسان در افغانستان فعال شوند، ترامپ ممکن است به گزینههای نظامی متوسل شود:
حملات هوایی و پهپادی: ترامپ احتمالاً از حملات هوایی هدفمند برای از بین بردن رهبران تروریستی یا مواضع گروههای افراطی استفاده خواهد کرد.
عملیات ویژه: استفاده محدود از نیروهای ویژه آمریکا برای مقابله با تهدیدهای تروریستی در افغانستان.
فشار اقتصادی: ترامپ ممکن است با تحریمهای اقتصادی و مالی، طالبان را تحت فشار قرار دهد.
پیامدها: بیثباتی بیشتر در افغانستان. افزایش فشار بر طالبان، اما بدون بازگشت گسترده نیروهای نظامی. تشدید رقابت بین آمریکا و کشورهای رقیب (چین و روسیه) بر سر افغانستان.
سناریوی ۳: بیتفاوتی و انزواگرایی: ترامپ همواره شعار پایان جنگهای بیپایان را سر داده است. در این سناریو، او ممکن است سیاست انزواگرایانه را در پیش گیرد و توجه به افغانستان را به حداقل برساند:
قطع کمکهای مالی و بشردوستانه: ترامپ ممکن است کمکهای اقتصادی به افغانستان را متوقف کند و تمام مسئولیت را به طالبان و کشورهای منطقه واگذار کند.
عدم حضور نظامی: ترامپ بر خروج کامل نظامی و خودداری از هرگونه بازگشت به افغانستان تأکید خواهد کرد.
تمرکز بر تهدیدات دیگر: توجه آمریکا به چین، ایران و روسیه معطوف خواهد شد و افغانستان در اولویت سیاست خارجی آمریکا نخواهد بود.
پیامدها: تشدید بحرانهای انسانی و اقتصادی در افغانستان. تقویت نفوذ چین، روسیه و ایران در افغانستان. خطر رشد دوباره گروههای تروریستی بهدلیل نبود نظارت بینالمللی.
سناریوی ۴: بهرهبرداری از رقابتهای منطقهای: در این سناریو، ترامپ ممکن است از رقابتهای منطقهای (بین چین، روسیه، ایران و پاکستان) برای پیشبرد اهداف آمریکا در افغانستان استفاده کند:
فشار بر چین: ترامپ میتواند حضور چین در افغانستان را بهعنوان تهدیدی برای منافع آمریکا معرفی کند و کشورهای منطقه را برای محدود کردن نفوذ چین تحت فشار قرار دهد.
همکاری با هند: هند بهعنوان رقیب سنتی پاکستان و وزنهای در برابر چین، شریک کلیدی آمریکا برای اعمال فشار بر طالبان خواهد شد.
فشار بر پاکستان: ترامپ ممکن است از پاکستان بخواهد برای کنترل طالبان و گروههای تروریستی اقدام عملیتری انجام دهد.
پیامدها: افزایش تنشهای منطقهای میان چین، هند و پاکستان. تبدیل افغانستان به صحنه رقابتهای ژئوپلیتیک. پیچیدگی بیشتر اوضاع امنیتی در افغانستان.
جمعبندی
سیاست احتمالی ترامپ در افغانستان با توجه به شعارهای او برای کاهش مداخلات نظامی و تمرکز بر منافع امنیتی آمریکا، شامل یکی از چهار سناریوی بالا خواهد بود. محتملترین مسیر، تعامل عملگرایانه و محدود با طالبان و فشار نظامی هدفمند در صورت تهدید منافع آمریکا است. درعینحال، سیاست انزواگرایانه و کاهش تعهدات نیز میتواند بهعنوان گزینهای واقعگرایانه در دستور کار قرار گیرد.