بخش نخست
نویسنده: جاوید راحل، پژوهشگر اندیشه سیاسی
شکاف سنت و تجدد یکی از عمده ترین متغییرهای توسعه نیافتگی خراسانافغانستان بوده که به منظور شناسایی نکات برخورد آن¬ها جهت کاهش و ترمیم شکاف ناشی از سنت و تجدد مطالعه گردید. این که شکاف سنت و تجدد چقدر خراسانافغانستان را به عقب نگاه داشته، توجهی به تاریخ تقابل این دو وضعیت شده و به هدف این که در پرتو شناخت آن راه پیش گیری از انحطاط و از بین رفتن دست آوردهای دو دهه اخیر چاره اندیشی گردد. شکاف های اجتماعی به خصوص سنت و تجدد باعث گردید که خراسانافغانستان توسعه نیافته ماند.
واژههای کلیدی: سنت، تجدد، توسعه، شکافهای اجتماعی
برخورد و یا رویارویی چالش بر انگیز و یا همگرایی بی سنت و تجدد دو مفهوم که تقریباً در تمام جوامع بشری تجربه شده و یا در حال تجربه شدن میباشد. در کشورها مختلف تاریخ رویارویی این دو وضعیت متفاوت بوده است برخی کشورها که تجدد در آنها پیشینه طولانی داشته گذار از سنت به سمت مدرنیته بدون چالش جدی و از پائین به سمت بالا اتفاق افتاده است و در برخی دیگر کشورهای که اکنون مدرن و توسعه یافته نیز هستند با اصطکاک و چالش جدی مواجه شده و تجدد در برابر سنت و نگرشهای محافظه کارانه از بالا به پائین بوده است اما متاسفانه کشورهای زیادی اند نظیر خراسانافغانستان که تجدد و توسعه تجربه¬های ناکامی تلقی شده است.
تا زمانی که با ارزشترین باورها و ذهنیتها دچار باز نگری نشود؛ امیدی برای تغییر مثبت نخواهد بود. و عدم باورمندی به تغییر هیچگاه دروازه تجدد را به روی ما باز نخواهد کرد. اگر تجدد و نو گرایی همزاد وسوسههای شیطانی پنداشته شود تمام نهادهای مدرن به دید مکانهای شیطان تلقی شده و با سنگ زدن به آن مکان میشود فرض عینی را ادا کرد. چیزی که در طی کمتر از یک ماه در این سال ۱۳۹۹ در آموزشگاه کوثر و دانشگاه کابل اتفاق افتاد و منجر به صدها کشته و زخمی گردید. چنین اتفاقاتی یا مستقیم توسط گروههای تندرو مذهبی اتفاق می افتد و یا این که اقشار سنتی و متحجر زمینه را برای این نوع واکنشهای در برابر ذهنیت توسعه که دانش و پرورش زیر بنای اساسی آن است، فراهم میسازد.
در این نوشتار به موضوع مهم جامعه شناختی شکاف سنت، تجدد و توسعه نیافتگی خراسانافغانستان از این منظر که تا زمانی جامعه از نظر ذهنی آماده همگرایی میان سنت و تجدد بوجود نیاید آشفته حال این کشور را راه بیرون رفتی نخواهد بود. در این نوشتار به تجربه تقابل سنت و تجدد که به شکاف اجتماعی منجر شده است توجه گردیده و در مقابل هر کنش جدید واکنش¬های سنتی آن نیز مقایسه شده و تذکر گردیده است. نخست به شناخت مفاهیم اساسی و بحث نظری توجه شده و سپس در بخشهای بعدی جایگاه سنت، تجربه مدرنیته و واکنش سنت در برابر آن و بلاخره توسعه نیافتگی تا حدودی توضیح داده شده است.
ما که از سنت چیزی برای آینده نیاموختیم و تجدد را از بهر سنت نتوانستیم در آغوش بگیریم در وادی حیرت و این که چه سرنوشتی در این فضا ما را در انتظار نشسته است خواهیم ماند.
مفاهیم اساسی و بحث نظری
مفاهیم اساسی
سنت Tradition
مراد از سنت قالب¬های اندیشه و زندگی و رفتار است که در هر جامعه¬ای بنیاد زندگانی جمعی را شکل میدهد و از نسلی به نسلی انتقال میابد. در جامعه و فرهنگ سنتی کم و بیش همه چیز تابع حکمها و هنجارهای است که از گذشته گان به ارث رسیده است. هر پژوهنده¬ای که بخواهد راجع به جامعه و سیاست در خراسانافغانستان مطالعه کند ناگذیر از فهم و تعمق در سنتهای ریشه داری است که نزد مردم، بسیار با اعتبارند و نقش اصلی در رفتار سیاسی آنها دارد. (رسولی، ۱۳۸۶: ۲۱) هم چنان سنت به یک عبارت اشاره به کنشهای کلامی جدی دارد که در گذشته تاریخی رخداده است. (قادری، ۱۳۹۳: وبسایت) و سنت در طی زمانی طولانی بصورت مستحکم درآمده و در جوامع مثل خراسانافغانستان چه بسا به عنوان یک ارزش جاودانه به صورت غالب در آمده است.
سنتها بصورت کنشهای کلامی که تنها منحصر به سخن نشده بلکه اشاره به تمام رفتارها، کنشها در تمام حوزه-های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دارد. (قادری، ۱۳۹۳: وبسایت) و بصورت گسترده با مذهب یکی گرفته شده است. لذا در تعریف سنت وفاق کلی وجود ندارد و به حفظ وضع موجود و تجارب انباشت شده از گذشته نیز اطلاق شده است. سنت در گسترده ترین تعبیر آن هر چیزی را که نمونهی گذشته، رسوم یا بخشی از هویت فرهنگی است در بر میگیرد بدین ترتیب سنت معقولات پراگنده¬ ای چون عقاید مذهبی، رسوم ورزشی، رویههای زبانی یا عادات مربوط به نظام خوراکی و غیره را در بر میگیرد. بنا بر این سنت گرایش به تعبیر قوی به معنی گرایش به احیا یا دفاع از سنتها در برابر عقاید و ارزشهای غیر سنتی میباشد. (عارفی، ۱۳۹۳: ۲۸)
ماکس وبر سنت را مآخذ عملی میداند که مشخص، محدود، روزمره و عادی است و جنبه تقدس دارد. ازین رو رفتار سنتی، رفتار شخصی، روزمره، محدود و عادی است که در مجموع از سنت¬های تقدس آمیز اخذ شده است. اما سنت tradition و سنت گرایی traditionalism در فرهنگ علوم سیاسی مجموعه اندیشهها و رسومی است که به یک ملت تعلق دارد. و به عنوان میراث اجتماعی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. (زائری، ۱۳۹۹: وبلاگ)
انسان سنتی تحت نظر اتوریتههایی از گذشته است که در راستی و درستی شان شک نمیکند. (رسولی، ۱۳۸۶: ۲۱) در علوم اجتماعی سنت مجموعهای از عقاید، آداب و رسوم و عادات تاریخی، فرهنگی و اجتماعی تلقی میشود. بنا بر این، جامعه سنتی به جامعهای گفته میشود که در جهت این سنت¬ها کوشا بوده و فاقد آثار و تجلیات نوگرایی و نوسازی یعنی شهرگرایی، صنعتی شدن، تجمل گرایی و گوناگونی اجتماعی است و نهایت این که تشکیل گروههای اجتماعی متعدد، مشاغل گوناگون، چند عملکردی شدن سیستم سیاسی، اقتصادی و توسعه وسایل ارتباط جمعی، افزایش سطح سواد و توسعه مشارکت سیاسی در جامعه سنتی چندان محسوس نبوده و یا این که به شکل مدرن آن تحقق نیافته است. (زائری، ۱۳۹۹: وبلاگ)
برای توضیح این امر نخست این واژه را باید در فرهنگ دینی مطالعه نمود. بنا براین واژه سنتبه عربیسنهجمع سنن عربی از ریشه سن عربی به معنای جریان ملایم و روان [آب] یا مسیر مستقیم شارش است. معنای عینی واژه مسیر مشخص و به خوبی پیموده است. سنت هنگام بحث منابع دین اسلام، سیرهای است محمد پیامبر آموزش میداد و به عنوان معلم و بهترین نمونه شریعت عملاً اجرا میکرد. بنا بر باورهای اسلامی، برای اجرای احکام دین و مناسک دینی و شکل دادن زندگی در تطبیق با خواست خدا تمسک به این شیوه لازم است. قرآن یکی از وظایف پیامبر به عنوان فرستاده خدا را اجرای این اعمال میداند.
در دین اسلام و منابع دینی، سنت به سنت محمد امین پیامبر اسلام گفته میشود و به معنای تمامی رفتارها و گفتارهایی است که در حضور و زمان ایشان انجام میشده و نهی از آن نفرموده است. در مذهب شیعه، علاوه بر پیامبر اسلام، امامان شیعه نیز داخل تعریف سنت دانسته شدهاند. در مجموع؛ سنّت در اصطلاح شیعیان یعنی گفتار و کردار و تقریرِ چهارده معصوم و در اصطلاح اهل سنّت یعنی گفتار و کردار و تقریرِ پیامبر. گفتار به معنای قول چهارده معصوم و کردار بهمعنای عمل و رفتار چهارده معصوم است. تقریر بهمعنای سکوتی است که علامت رضایت باشد.
سنت یکی از مولفه¬های سیستم اجتماعی – فرهنگی است و هر جامعه¬ای سیستم اجتماعی – فرهنگی خاص خود را دارد که در تمامیت خود نمودی است خاص و بی همتا از فرهنگ بشری هر سیستم فرهنگی – اجتماعی در یک زیست گاه طبیعی زندگی میکند و بی گمان این محیط بر سیستم فرهنگی اثر میگذارد. (رسولی، ۱۳۸۶: ۲۱ و ۲۲) واژه سنت در بین متفکرین، جهان سوم، تعریف روشنی ندارد، بعضیها سنت را مساوی حصار میدانند و گروهی آن را مترادف با اندیشههای کهنه تلقی میکنند؛ عدهای نیز سنت را به معنی حفظ وضع موجود میگیرند. و برخی آن را با ارزشهای فرهنگی برابر می¬دانند. (زائری، ۱۳۹۹: وبلاگ)
تجدد Modernity
مدرنیته (تجدد) یک مفهوم کلی است که حکایت از مجموعه تغییراتی دارد که بر اثر ورود عقاید جدید، سیستم اقتصادی و آموزش جدید در الگوهای سابق اجتماعی، فرهنگی و سیاسی رخ میدهد. مدرنیزاسیون برنامه¬های رسیدن به مدرنیته است و مدرنیسم بینش همراه آن. پذیرش رضایت مندانه تغییر شاخص اصلی زندگی مدرن دانسته می¬شود. (رسولی، ۱۳۸۶: ۱۹) واژه مدرنیته در لغت به معنای تجدد و جدید شدن است، اما به گونه اصطلاحی در دو قلمرو کار برد بیشتر دارد: یکی در سپهر هنر که در این جا به آن پرداخته نمیشود. و دیگری در قلمرو جامعه شناختی که به خاطر صبغه غالب فرهنگی که دارد بی ارتباط با فلسفه نیست. (زائری، ۱۳۹۹: وبلاگ) گرچه در زمینه تجدد تعریف واحدی که کامل و شامل باشد کاریست دشوار بنا بر این ما با یک نوع فقدان اجماع از سوی متفکران این حوزه مواجه هستیم.
نو شدن مستلزم نوعی تحول و دگرگونی است، زیرا جهان هستی در حال تغییر و تحول است، توسعه مستلزم نو شدن است و نو شدن مستلزم دگرگونی در تمام عرصه¬ها به ویژه دگرگونی در فهم و معرفت شناختی بشر نسبت به محیط زندگی و اجتماعی وی، نکته مهم این است که اگر کسی باور به نو شدن نداشته باشد استعداد توسعه را نیز نخواهد داشت.
رویهمرفته در بستر فرهنگ مدرنیته پنج مرحله را شامل میشود:
۱. گذار از دوران شرک و کفر عهد عتیق به دوران جدید ایمان
۲. گذار از قرون وسطی به دورانی که با عناوین رنسانس و نهضت اصلاح دین خوانده می¬شود. با این توضیح که دوران رنسانس با این که در مقایسه با عصر ایمان (قرون وسطی) نو بود، در برابر کهن و باستان قرار نداشت، بلکه بر آن ملتزم بود.
۳. با رشد کامل رنسانس و نهضت اصلاح دینی، دورانی آغاز می¬شود که نه تنها در مقابل قرون وسطی قرار میگیرد، در برابر باستان و باستانیان نیز میایستد و متضمن مفاهیم نو آوری، ابداع و ابتکار است. در این نزاع نه تنها علیه قرون وسطی که علیه دوران باستان نیز قرار گرفت.
۴. گذار از هر آنچه قدیمی و نهفته و سنتی است به هر آنچه نو و امروزی است، اما به معنای کامل تر و بالغ تر با رسیدن عصر روشنگری ایده انتظار فرا رسیدن و ظهور قریب الوقوع روز رستاخیز، طرد میشود؛ امید دین دارانه به آینده روشن از دل انسانها رخت بر میبندد و افق های تازه ای فراروی انسان گشوده میشود؛ آینده ای آباد در سایه رشد و پیشرفت علوم و آگاهی فزاینده جدید.
۵. گذار از دوره جدید (مدرنیته) به دوران معاصر (پست مدرنیته). در این مرحله نزاع باستان و مدرنها جای خود را به نزاع مدرنهای معاصران داده است. (زائری، ۱۳۹۹: وبلاگ)
هم چنان می¬توان گفت که مدرنیزاسیون جنبه عملی و سخت افزار مدرنیته است و در غرب مدرنیته مقدم بر مدرنیزاسیون بوجود آمده است ولی مشکل کشورهای جهان سوم در این است که جهان بینی معرفت شناسی، فرجام شناسی و غیره آن¬ها هرگز عوض نشده است و مدرنیزاسیون را بر بنیادهای سنتی خودشان بنیان نهاده اند بنا بر این امر است که تعارض بوجود آمده است. هم چنان مدرنیسم ایدئولوژی مدرنیته است، در حالی که نوسازی بر خلاف محصول عمل آگاهانه اجتماعی میباشد.
توسعه
توسعه معادل انکشاف است، اما در این اواخر بیشتر به جای انکشاف در گفتمان¬های اکادمیک به کار برده میشود. لذا توسعه در لغت به معنای رشد تدریجی در جهت پیشرفتهترشدن، قدرتمندتر شدن و حتی بزرگترشدن است. و یا توسعه عبارت از کنشهای که به منظور سوق دادن، جامعه به سوی تحقق مجموعه¬ی منظم از شرایط زندگی جمعی و فردی صورت می¬گیرد که رابطه محکم با ارزشهای مطلوب داشته باشد؛ توسعه را برحسب پیشرفت به سوی اهداف رفاهی نظیر تقلیل فقر، بیکاری و کاهش نابرابری تعریف کنیم طوری که شدت فقر و بیکاری کاسته شود. بروکفلید در تعریف توسعه میگوید: توسعه را باید برحسب پیشرفت به سوی اهداف رفاهی نظیر کاهش فقر، بیکاری و نابرابری تعریف کنیم. به طور کلی توسعه جریانی است که در خود تجدید سازمان و سمتگیری متفاوت کل نظام اقتصادی-اجتماعی را به همراه دارد. توسعه علاوه بر اینکه بهبود میزان تولید و درآمد را دربردارد، شامل دگرگونیهای اساسی در ساختهای نهادی، اجتماعی-اداری و همچنین ایستارها و دیدگاههای عمومی مردم است. توسعه در بسیاری از موارد، حتی عادات و رسوم و عقاید مردم را نیز در بر میگیرد.
اکنون توسعه بیشتر به مفهوم گسترده تر و فراگیر تر مد نظر بوده و به معنای کاهش فقر، بیکاری، نابرابری، صنعتیشدن بیشتر، ایجاد نظام اجتماعی مبتنی بر عدالت و افزایش مشارکت مردم در امور سیاسی بکار برده میشود. لازم است تا از توسعه پایدار به عنوان اساس توسعه نظام¬مند که جوامع را دگرگون ساخته و مسیر مشخصی برای آن باز می-سازد را نیز افاده نمائیم لذا «توسعه پایدار یعنی توسعهای که از وحدت میان ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و زیست محیطی بمنظور بلند بردن سطح معیشت و رفاه در سطح جامعه بکار برده شود.» یعنی «توسعه¬ای که از نطر زیست محیطی غیر مخرب، از نظر فنی مناسب از نظر اقتصادی ماندگار و از نظر اجتماعی قابل پذیرش باشد.» (ازکیا و ایمانی، ۱۳۹۴: ۱۹)
شکافهای اجتماعی
شکافهای اجتماعی یا Social cleavage عبارت از تعارضات، اختلاف¬ها و تفاوت¬های موجود در جامعه است و یا شکاف¬های اجتماعی در واقع ترک¬های است که در سطح جامعه بوجود میآید و جامعه را دچار تجزیه میکند، بنابرین جامعه خراسانافغانستان دارای شکاف¬های اجتماعی بسیار متعدد است. و هرچه تعداد شکافهای اجتماعی بیشتر شود پوتنسیال اختلاف و کشمکشها نیز بیشتر میشود. اگر شکافهای اجتماعی به درستی مدیریت شود میتواند درجهت پویائی جامعه استفاده به عمل آید و در غیر آن میتواند تعداد شکافها با توجه به عمیق شدن شان جامعه را دچار بحران بزرگ نماید. از این لحاظ گروهای اجتماعی در راستای شکافها به میان میآیند.
بحث نظری
سنت و تجدد به عنوان دو تا مفهوم اجتماعی و فرهنگی کاملاً متفاوت که در بسیاری از مواقع متضاد اند، از مباحث عمده در جامعه شناسی سیاسی به ویژه در امر گذار جوامع سنتی به مدرن میباشند. همچنان نو سازی در حقیقت فرایندی است که تغییرات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را در جوامع جهان سوم یا در حال توسعه بوجود آورده و امروز در بسیاری از کشورهای جهان سوم بحث سنت و تجدد به عنوان دو وضعیت که در دو طرف شکاف قرار داشته و کشورهای نظیر خراسانافغانستان را تحت تاثیر قرار داده است.
سنت در تاریخ توسعه و نوسازی جایگاه مختلف را اشغال نموده است. اگر به صورت تاریخی مورد بررسی قرار دهیم از دهه ۱۹۲۰ تا دهه ۱۹۶۰ سنت جایگاه خود در اندیشه اندیشمندان توسعه و نو سازی نداشته است. نسخه های که در مورد کشورهای جهان سوم از سوی کشورهای غربی ارائه شده است، سنت مانع توسعه یافتگی شمرده شده است. (قادری، ۱۳۹۳: وبسایت) لذا به دنبال توسعه برخی جوامع از پارادایم جامعه مدرن الگو برداری شد و موضوع جامعه انتقالی سخت مورد توجه نظریه پردازان قرار گرفت. در این میان در حالی که افرادی چون روستو (۱۹۶۰) هوسلیتر (۱۹۶۵) و پارسونز (۱۹۵۱) به طبیعت درونی فرایند تغییر توجه کرده بودند، دیگران چون اسملسر (۱۹۵۸) به اهمیت ساختارهای خارجی، همچون توسعه ارزشها، تکنولوژی، مهارت¬ها و اشکال سازمان اجتماعی مدل تکامل یافته غربی به سمت جوامع عقب مانده متمایل شدند. (زائری، ۱۳۹۹: وبلاگ)
دولت و حکومت در کشورهای جهان سوم تابع شرایط خاص این کشورها و موقعیت جهانی آنها میباشد. کم توجهی سازمانهای بین المللی به ویژه ساکت ماندن بانک جهانی در امور سیاسی کشورهای عضو از یکطرف و دولتهای داخلی به موضوع مهم سیاست و خصوصیات دولت¬های حاکم در کشورهای جهان سوم منجر به عدم تمرکز و توجه جدی به سیاست¬های توسعهای این کشورها گردیده است. بر این اساس یکی از عمده ترین چالش فرا راه توسعه برخورد سنت و نو سازی در این فرایند شده است. طوری که می¬توان اذعان کرد تفاوت گذاری بین ویژگی¬های دولت و حکومت در شرق و غرب سابقهای طولانی داشته و حتی به تفکرات یونانیان نظیر هرودوت و ارسطو بر میگردد، در عصر جدید نیکولای ماکیاولی نیز بر تفاوت بین دولتهای شرقی و غربی توجه داشته است.
اما دو مونتسکیو فیلسوف سیاسی فرانسه نخستین متفکری است که به این تفاوت¬ها توجه کرده است او تفاوتهای ساختاری و اساسی بین دولت و حکومت¬های شرقی و غربی را بر اساس تفاوت¬های جغرافیای میداند وی با بکار گیری واژه استبداد شرقی تفاوت را چنین عنوان میکند. «کشورهای اروپائی برای تداوم بقای خود ناچار بوده اند متکی به قوانین باشند و این خصوصیات سبب پیدایش قریحه آزادی در میان این جوامع شده است. در حالی که در آسیا روح تعبد و بردگی حاکم است.» (ساعی، ۱۳۹۳: ۲۲) از نظر تاریخچه بحث جدال سنت و تجدد هم زمان در دهه ۵۰ محور اصلی نحوه فرایند مدرنیزه شدن در کشورهای جهان سوم بود در راستای موضوع جامعه انتقالی مساله بحران زایی تقابل سنت و تجدد جلب توجه می¬کرد. بعدها ناسازگاری سنت با تجدد ریشه بحران¬های اجتماعی تشخیص داده شد. در مطالعه ابتدایی این گروه نتیجه گرفته شد که نیل به جامعه مدرن، نفی سنتها را الزامی میسازد. (زائری، ۱۳۹۹: وبلاگ)
جایگاه سنت در جامعه خراسانافغانستان
سرزمینی که امروزه به نام خراسانافغانستان یاد میشود در گذشته های دور حدوداً سه هزار سال قبل دارای شهرهای آباد و پر نفوسی بوده است از کاوشهای به انجام یافته در بسا از مناطق باستانی خراسانافغانستان آثار به دست آمده دال بر رفت و آمد فرهنگها و تمدنهای متعددی داشته است که البته تلاقی فرهنگ ایرانی، هندی، چینی و یونانی را با هم دیگر نشان میدهد ولی آنچه مسلم است خراسانافغانستان در گذشته¬های دور مرکز ایران باستان (شهر بخدی یا بلخ امروزی) بوده است و گاهی نیز بخش شرقی ایران بزرگ به شمار میرفته (دوره ساسانیان، هخامنشیان و غیره) و باری هم خودش کشوری مستقل بوده (طاهریان، صفاریان، سامانیان) و زمانی نیز مرکز کشور کشایان دیگری (چون: غزنویان، تیموریان، بابرشاه) بوده است و همچنان زمانی دیگر دولتی جدید با حدود و قلمرو نا مشخص چون عصر هوتکیان، ابدالیان و سدوزائیان بوده است.
خراسانافغانستان کشوری که در اوج سنت گرایی قرار دارد. سنتها در خراسانافغانستان ارزش¬های مقدسی اند که اغلب با ارزشها و باورهای دینی هم ریشه اند و در اغلب موارد سنتهای غیر دینی چون نظام قبیلوی، تقدیر گرایی، پدرسالاری و تمکین به داوری های قبیلوی بار سنتی داشته اند. بنا بر این سنتها، رسوم، عادات و غیره مواردی که مختص جوامع توسعه نیافته اند در خراسانافغانستان بگونهای برجستهای نمودار شده اند.
خراسانافغانستان از نظر فرهنگی بسیار مختلط است. کمربند قومی پشتون¬ها فرهنگ قبیلهای و بسیار سنتی دارد، همراه با آداب و رسوم دقیقاً تعریف شده است که بر مناسبات خانواده گی و خارج از قبیله حاکم است. (مارسدن، ۱۳۸۸: ۲۷) سنتها یا عنعنات ریشه در اخلاق اجتماعی و شیوه¬ای زیست افغانها دارد و در طول هزاران سال شکل یافته است. (رسولی، ۱۳۸۶: ۱۱۳) در منابع تاریخی خراسانافغانستان چنانچه مرسوم بوده است.
خراسانافغانستان نامی است که بعد از جرگه قومی قندهار در مکان به نام مزار شیر سرخ بابا (۱۷۴۷ م) توسط سران اقوام پشتون که منجر به تولد دولت افغانیه شد بالای این سرزمین گذاشته شد طوری که در این جرگه تلفیقی از یک حرکت عرفی چون کتلهای از مردم دور هم جمع شده و شخصی را به عنوان شاه تاج گذاری میکنند و نیز مشروعیت بخشی جرگه توسط روحانی با نفوذی به نام صابر شاه کابلی که جرگه مذکور را رنگ و بوی الهی میبخشد. ولی آنچه مسلم است این است که کشوری به نام خراسانافغانستان بصورت رسمی درج اسناد گردید؛ بعد از به قدرت رسیدن عبدالرحمن خان یکی از سران قوم پشتون (احمد زائیان) به این شکل و شمایل موجوده به میان آمده است و هیچ مدرکی به جز تاریخهای موجوده که آنهم بنابر دلایل خاصشان بسیاری از واقعیات را انعکاس نداده اند، نیامده است.
جایگاه سنت که بیشتر مبتنی بر تلفیقی از باورهای دینی و عنعنات قبیله¬ای بوده جایگاه نیرومندی داشته است که در این زمینه پیتر مارسدن می¬نویسد: «باور مردم در خراسانافغانستان، مثل سایر نقاط جهان، ترکیبی از خرافات، اعتقاد به ارواح، پرستش اولیاء، تصوف و مذهب سازمان دار بوده است. بنا بر این اسلام با باورهای یقین از اسلام و آداب قبیله¬ای چون پشتونوالی آمیخته بوده است.» (مارسدن، ۱۳۸۸: ۱۱۸) فشار روسیه تزاری و بریتانیا از شمال و جنوب و همینطور غرب ایران شیعه مذهب جامعهای سنتی خراسانافغانستان را اسلامی تر و به ویژه سنی¬تر ساخته است. با توجه به مناسبات و روابط متسلب که میان اقوام مختلف این کشور وجود دارد. چنین ارزشهای سنتی در تمام اقوام مختلف این کشور وجود دارد، در هر مقطع از تحولات تاریخی به عنوان یکی از عوامل اساسی تأثیر گذار نقش داشته است.
رابطه سنت و مذهب: سنت و مذهب ترکیبی منسجم داشته و بسا از ارزشها و اخلاقیات سنتی با مذهب عجین شده است. در صورتی که مورد اختلافی بین مذهب و دیگر لایههای سنتی جامعه نظیر رسم و رواجهای قبیلوی و خرده فرهنگها اولویت به ارزشهای قبیلوی قایل میشوند، مثلاً جایگاه زنان به عنوان جنس دوم شناخته شد، و حتی از بردن نام زن در برون از خانواده یک امر زشت و ناپسند گفته تلقی می¬شود. همچنان نقض حقوق بشر به خصوص حقوق زنان فروش دختران توسط مرد خانواده یا برای حل مشکلات جنایی که توسط ریش سفیدان روستاها به نحو بد دادن دختران جوان، جلوگیری از رفتن زنان و دختران به مراکز علمی، مدارس، دانشگاه¬ها و هم چنان عصبیت¬های قبیلوی نظیر پشتونوالی و غیره که هیچکدام با آموزه¬های دینی ربط نداشته اما امری پذیرفته شده است.
مولفه¬های گفتمان سنت: از مؤلفه¬های گفتمانی سنت در خراسانافغانستان نیز بصورت فشرده به چند مورد توجه شده است:
۱. اسلام: مهمترین منبع مشروعیت در تمام تاریخ خراسانافغانستان بوده است. اسلام به عنوان یک منبع یک دست نیست بلکه دارای مفاهیم و برداشت¬های زیاد و حتی برداشتهای کاملاً متضادی را در بر می¬گیرد که عبارتند از مذاهب حنفی، جعفری، اسماعیلیه، سلفی، وهابی، قادیانی؛ و تصوف مکاتب نقشبندی، قادریه، بابه جانی، چشتیه و غیره؛ و هم چنان رشد اسلام سیاسی، مکاتب بنیادگرایی دینی چون اخوانیها، طالبانیسم، القاعده، داعش دیوبندیه و چندین برداشت های فکری دیگر را شامل می¬شود که هر کدام به گونه¬ای یک عنصر فعال در جامعه تاثیرات شان را نشان میدهند.
کثرت برداشتها و کارکردهای دینی در خراسانافغانستان باعث شده که اغلب این برداشتها و فرقههای مختلف تبدیل به جنبشهای سیاسی شوند که طالبان نمونهای برجسته از نوع گرایش بنیاد گرایی دینی سیاسی میباشد که «بیشتر بازگشت به ریشههای سنتی است تا الگوی از شیوه¬های مدرن». (رسولی، ۱۳۸۶: ۱۲۵)
۲. ناسیونالیسم افغانی: ریشه تفکر تفوق طلبی قومی در خراسانافغانستان ناشی از سنت گرایی قومی به افغان است که بصورت متسلب توسط اقوام پشتون دنبال میشود. ارزشگذاری به رأس هرم قدرت سیاسی امریست که تغییر در آن گویا شیرازه چنین ارزشی را از بین میبرد. ناسیونالیسم افغان اگر برای پشتون¬ها، نوعی غرور، تکبر و اعتماد به نفس آورده است و یک برتری خیالی را تجسم بخشیده اما برای سایر اقوام و ایدئولوژی سرکوب و سلطه تعبیر شده است. بخصوص از آغاز شکل گیری دولت در خراسانافغانستان از احمدشاه ابدالی و عبدالرحمن (۱۹۰۱ – ۱۸۸۱) بر اساس دیدگاه قومی یک دولت قوی شکل گرفت که از ایستارها و عصبیت قومی به مثابه ایدئولوژی حاکم بهره برده است. (رسولی، ۱۳۸۶: ۱۲۶)
۳. محرومیت قومی: محرومیت¬های قومی ناشی از تعصبات قومی و زبانی بوده و بیشتر به گونه¬ای تحقیر آمیز پرداخته شده است. مثلاً اقوام مختلف پشتون، خودشان را اکثریت میدانند و بدین ترتیب صاحبان اصلی و دائمی خراسانافغانستان تلقی میشوند. و در مقابل نیز تاجکان به دلیل اکثریت شهری بودن و ریشه¬های مشترک با فارسی زبانان کشورهای همسایه اولویت و برتری را حق خودشان می¬دانند. در نقطه دیگر اقوام هزاره، و سپس ترک تباران که اکثریت محروم را شکل داده اند همیشه به چشم شهروندان درجه دوم نگاه شده اند. و نیز اکثراً در برهه های مختلف تاریخ مورد سرکوب استبداد قرار گرفته اند.
گروههای سنتی
۱. روحانیت (علما): علمای مذهبی در خراسانافغانستان دارای نفوذ و تاثیر گذاری عمیقی بوده اند. گرچه علمای مذهبی دارای کدام انسجام و سلسله مراتب نیستند و بیشتر بر بنیاد تعاریف غیر رسمی از موقف روحانیون شده و به اسم ملا، مولوی و مفتی تقسیم بندی شده اند؛ که پائین ترین مرتبه ملا و سپس مولوی و بلند ترین موقف مفتی میباشد. اغلب ملاها در مدارس غیر رسمی داخلی و برخی ها نیز طلبه¬های مدارس دینی دیوبند و خیبر پختونخواه بوده است.
در اواسط دهه ۱۹۵۰ پانزده هزار مسجد در خراسانافغانستان وجود داشت که تحت اداره روحانیون بودند. روحانیون سنتی از هویت دینی و سنتی جامعه در برابر نو آوری¬ها دفاع می¬کردند. (عارفی، ۱۳۹۳: ۱۲۹) حضور پر رنگ این گروه در سراسر خراسانافغانستان اتوریته مذهبی و سیاسی را برای ایشان ایجاد نموده است و هم چنان پیوند علما با دستگاه سیاسی تا ۱۳۴۰ به سود علما بوده و این گروه را به شدت پر نفوذ ساخته بود. ریشه اکثریت احزاب جهادی به روحانیون و علمای دینی بر می گردد. لذا اوج اسلام گرایی را نخست در احزاب جهادی و سپس شکل گیری جنبش طالبان و تسلط شان در خراسانافغانستان را میتوان یاد آور شد.
۲. اشراف: منابع قدرت و نفوذ در جامعه سنتی عبارتند از مذهب، زمین، سرمایه تجاری، مقام حکومتی و شأن اجتماعی مانند ریاست قبیله و طایفه، تمام این منابع و زمینه¬ها در جامعه افغانی وجود دارند، بنا بر این اعیان و اشراف جامعه افغانی به اشراف مذهبی مانند علما و شیوخ تصوف، اشراف قبیله مانند روسای قبایل اشراف ثروتمند مانند تاجران و اشراف اداری، گروه بندی می¬شوند. (عارفی، ۱۳۹۳: ۱۳۳)
اشراف زمین دار که به نام خان، ارباب، قریه دار، ملک و غیره مسمی میباشند در حقیقت بزرگان قبایل، خانواده¬ها و طوایف مختلف هستند که به شکل نیرومندی از یکطرف واسطه بین دربار شاه و مردم عادی بودند و از طرف دیگر به عنوان تأمین کننده وظیفه نظام سیاسی و اجتماعی بودند و در غیاب حضور دولت مشروعیت داوری¬ها و حل اختلافات را داشتند. اکثر این اشراف توسط دربار نیز انتخاب شده بودند. چیزی که جالب است اکثریت فرزندان همین اشراف با استفاده از امکانات اقتصادی با سواد گردیده و همین اشراف زادگان بودند که بیشتر در جریان تجدد خراسانافغانستان سهم فعال داشتند.
۳. قبایل: تا اواخر قرن نزدهم میلادی نظام و ساختار قبیله¬یی یک ساختار غالب و فراگیر در میان تمام اقوام خراسانافغانستان بوده است. نظام قبیلوی بر بنیاد خانواده و اصل پاتریمونیال استوار بود، سلسله مراتب خانواده که یک مرد در راس خانواده¬های گسترده قرار داشته و در زیر مجموعه آن تعداد زیادی از افراد که اعضای خانواده گسترده بودند را شامل میشد و این سلسله مراتب با الگوی جامعه سنتی و بر اصل وابستگی عصبیت خانوادگی که همه خود را ملزم به محافظت از شرف و عزت خانواده میدانند، استوار بود.
نظام ارزشی خانواده بر اصول اطاعت و احترام کوچکتران نسبت به کلان تران، تعهد کلانتران در دفاع از منافع و شرف اعضای خانواده و تلاش مشترک همگانی برای اقتصاد مشاعی استوار یافته است. (عارفی، ۱۳۹۳: ۱۵۱) چنین ساختار ارزشی متسلب تقریباً تمام اقوام و طوایف مختلف خراسانافغانستان را که عمدتاً روستا نشین هستند، بدون استثنا شامل میشود. ولی «پشتونوالی مجموعه¬ای از قوانین و سنت¬هایی است که روابط میان اعضا در جامعه¬ای قبیله¬ای تنظیم می¬کند». (عارفی، ۱۳۹۳: ۱۵۲) در عرف اقوام پشتون مطالبات قبایل (پور اوغانی) به شدت قابل اعمال بوده و هیچ کسی توانایی مخالفت با آن را ندارد.
۴. دهقانان: دهقانان در طبقه بندی اجتماعی روستائی جز طبقه پائین وشاید هم پائین ترین طبقه به شمار آید. روستایی بودن خراسانافغانستان نشانه بالا بودن جمعیت دهقانان در کشور است که از ۹۰ تا ۸۷ فیصد کل جمعیت را در دهه¬های مختلف تشکیل میدادند. از این میان احتمالاً ۱۲ فیصد آن مالکان بزرگ، ۵۸ در صد خرده مالکان (زمین داران کوچک) و ۳۰ در صد کم زمین یا کاملاً بدون زمین بوده اند. (عارفی، ۱۳۹۳: ۱۶۱)
ظهور تجدد در خراسانافغانستان
پیشینه حرکت¬های کم فروغ و کم رمق تجدد خواهی (عصری سازی) به دوره دوم امارت شیرعلی خان بر می¬گردد که تاسیس نشریه¬ای به نام شم النهار است که در سال ۱۸۷۳ میلادی به اهتمام میرزا عبدالعلی منتشر گردید. چون فرایند تجدد خواهی در کشورهای نظیر خراسانافغانستان منوط به حمایت دربار و حکومت میباشد بنا بر این بدون حمایت دربار توفیق تداوم نیافتند. لذا تجدد خواهی خراسانافغانستان در سایه نوسان تابع وضعیت سیاسی دربار و مملکت بود و به همین دلیل نیز در زمان عبدالرحمن خان توفیق ادامه نیافت. شاه عبدالرحمن تغییراتی تدریجی در نظام اداری در درون سلطنت خود صورت داد تا تسلط اش را افزایش دهد اما با طرز فکر موجود مردم مقابله نکرد.
الف) جنبش مشروطه نخست
امیر حبیب الله به اصلاحات و نو آوری هایی دست زد که هرچند بسیار محدود بود اما آغاز گر جنبش عمیق شد. در سال ۱۳۲۱/۱۹۰۳ اولین درسگاه عالی به نام مکتب حبیبیه در کابل تاسیس شد و چندی بعد مکتب نظامی حربیه نیز بدان افزوده گشت. این مکاتب توسط اساتید هندی و افغانی اداره می¬شد. مضامین دینی همراه با علوم جدید مانند رسامی، هندسه، فزیکی، شیمی، تاریخ و جغرافیا تدریس می¬شد. (رسولی، ۱۳۸۶: ۱۳۷) به دنبال آن انجمنی تحت ریاست مولوی عبدالرووف و یک جریده دو هفته نامه تحت نام سراج الاخبار در کابل منتشر شد که دارای ۳۶ صفحه بود.
سراج الاخبار به مباحثی میپرداخت که درون مایه روشنگرانه و متاثر از تجدد و روشنگری در اروپا بود، سراج الاخبار هم چنان اخبار داخلی کشور، وضعیت هندوستان، و تحولات دولت عثمانی در اروپا را نیز منعکس مینمود. که مورد مخالفت دولت انگلیس قرار گرفت و مدت سه سال تعطیل شد. و سپس در قالب یک حزب دارای مرام نامه مترقی بوجود آمد که تحت عنوان مشروطه اول شاخته شده است.
وضعیت کشور در حدود سه دهه تغییرات جدی را در بخش¬های تجارت رشد طبقه بورژوا و هم چنان محافل روشنگری داشت. مرکز عمده روشنفکران دموکرات لیسه حبیبیه بود و کم کم وضعیت نوگرایی یا همان عصری شدن فراهم شد و در این مورد سه جریان اساسی را شامل گردید: ۱- لیبرالها و غلام بچه های دربار، ۲- لیسه حبیبیه و ۳- روشنفکران بیرون از دربار. این سه گروه در یک حزب منسجم به نام جمعیت سری ملی گرد آمدند و جنبش اول مشروطیت را براه انداختند. رئیس این جمعیت مولوی محمد سرورخان واصف بود. (رسولی، ۱۳۸۶: ۱۳۸) این حزب با توجه به تنشهای جاری کشور مورد تشویش و نگرانی امیر حبیب الله واقع گردید هراس وی از قدرتمند شدن روز افزون این حزب دست به مسدود ساختن و اعدام و حبس اعضای حزب نمود و دوباره تجدد خواهی را به بن بست کشانید.
ب) جنبش مشروطه دوم
پس از مرگ امیر حبیب الله (قتل امیر) شاه امان الله با دو توفیق به تخت سلطنت نشست. نخست استقلال خراسانافغانستان و دوم ظهور عصر روشنگری در خراسانافغانستان که با حمایت او اوج گرفت اما متاسفانه بنا بر عواملی که بعدن بر شمرده خواهد شد فرو رفت. با توجه به ارتباط تناتنگ شاه امان الله با قشر تحصیلکرده و نوگرا و به ویژه با محمود بیگ طرزی نوای نوسازی سر داده شد. از اقدامات دربار در این امر اصلاح تشکیلات اداری، سروسامان دادن خزانه مملکت، اصلاح قانون مالیات، جلب رضایت کشاورزان، تولید کنندگان، ایجاد کارخانه جات سیمان، گوگرد، مواد بهداشتی و اسلحه سازی و صنعت نساجی را رونق داد و ترویج مصرف تولیدات داخلی و محدودیت واردات را زمینه سازی نمود.
هم چنان در بخشهای چون نو سازی سیستم اقتصادی قوانین چون مالیات بر عایدات، اسناد مسکوکات، جاگزینی مبادله پول به جای جنس به جنس، قرار دادهای تجارتی بین المللی بین سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۴، بانک¬های ملی و مرکزی، شرکت هوایی آریانا شکل گرفت. هم چنان وصل خطوط تلفن ولایات با مرکز، جاده سازی، راههای مواصلاتی و غیره، رشد معارف و ارسال صدها جوان برای تحصیلات عالی به خارج از کشور، احداث سینما و تآتر، کتابخانه ملی و غیره میباشد.
در عرصه اجتماعی، سیاسی اصلاحات شاه برنامه های وسیعی را در بر میگرفت هم چنان در مدرن سازی امور دستگاه قضائی کوشید و از نظر تحول در روزنامه نگاری برای اولین بار در سایر ولایات نیز اغاز شد مثلاً اتحاد مشرق در ننگرهار، الغازی در جنوبی، اتفاق اسلام در هرات، طلوع افغان در قندهار، اتحاد اسلام در مزار شریف اغاز شدند و در کنار اینها نشریاتی که در کابل دولتی بودند به نامهای: امان افغان، اتحاد، آئینه عرفان، ستاره افغان، ابلاغ، حقیقت و ارشاد النسوان چاپ و در دسترس همگانی قرار گرفت. (زائری، ۱۳۹۹: وبلاگ) از سال ۱۹۲۷ نشریات دیگری بر اساس مجوز به فعالیت آغاز کردند نظیر انیس، نسیم سحر و ماهنامه ای نورزو بودند.
شاه امان الله آموزش را به عنوان امر زیربنایی سرعت زیادی بخشید. ۳۲۲ باب مدرسه جدید در تمام ولایات گشود و دوره ابتدایی را اجباری ساخت. تا سال ۱۳۰۶/۱۹۲۷ معلمین به ۵۱ هزار نفر رسید. هدایت الله فرزند خود امان الله بدون محافظ به مدرسه میرفت. (رسولی، ۱۳۸۶: ۱۴۴) شاه امان الله برای نوسازی دربار و همینطور کشور خودش علاقمندی زیادی داشت و به این مقصد پس از سفر ۶ ماهه خودش در بر گشت به کشور هوای مدرن سازی بیشتری را در سر داشت که با چالش جدی سنت گرایان که اکثریت مردم را در رکاب داشتند مواجه گردید.
با این حال، شاه امان الله که از ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۹ سلطنت کرد، میخواست در خراسانافغانستان دست به نو سازی بزند تا ظرفیت آن را برای ایستادگی در برابر تاثیرات غیر اسلامی بالاتر ببرد. –به گمان او خراسانافغانستان به علت واپس ماندگی آسیب پذیر بود.- امان الله بر آموزش سخت تاکید داشت و می کوشید مفاهیم غربی را در روان ملی جای دهد و افکار منسوخ را بر اندازد، در نتیجه آموزش و تربیت اقدامی برای کاهش دادن تاثیر اسلام فهمیده شد. اصلاحات او که رنگ و نشان فرهنگ غربی را بر خود داشت و مستبدانه اعمال میشد، رهبری سنتی علما را سخت ناراحت کرد.
در ژانویه ۱۹۲۹ نیروهای مخالف پشت سر تاجیکی به نام امیر حبیب الله بچه سقا که از حامیان فعال علما بود گرد امدند. او در ضمن محاصره کابل از سمت شمال خواست که امان الله اصلاحاتش را لغو کند… پس از سرنگونی امان الله او قول داد که قانون شرع را اجرا کند، وزارتخانه آموزش و پرورش و دادگستری را منحل کرد و مسئولیت آموزش و پرورش و نظام قضائی را به علما سپرد. (مارسدن، ۱۳۸۸: ۱۲۱)