نویسنده: جاوید راحل دانشجوی و پژوهشگر اندیشه سیاسی
چکیده
تساهل یا مدارا از جمله مفاهیم بنیادی در ساختار جامعهای مدنی دولتهای مدرن و جامعه امروزی پذیرفته شده است. این مفهوم در کنار جامعهای مدنی زیر ساخت کشورداری و انسانگرایی اسلامی را با تفسیر میانه روانه شکل داده است و اوج مدارای اسلامی را میتوان در مکتب عرفان اسلامی که به اشتباه یک مکتب انزواگرایی پذیرفته شده است درک نمود. بنابرین تساهل در جامعه اسلامی با جامعه مدنی تعریف شده است و با توجه خود و دیگری صورت میبندد. جامعه مدنی اساساً جامعهای که در آن انسان بما هو انسان مورد عنایت است و آسایش زندگی با همی در گرو مروت با خود و مدارا با دیگری بازتاب یافته است.
کلید واژه: تساهل، جامعه مدنی، جامعه اسلامی، عرفان
۱. مفاهیم اساسی پیرامون چیستی تساهل
توانایی آگاهانه هر جامعه به تحمل عقایدی که با عرف عامه سازگار در نیاید، بیگمان نشانهای از اطمینان به درستی شیوه زندهگی خویش است. این توانایی که در نزد ما تساهل یا مدارا نامیده میشود، ربطی به اندازه پیشرفت مادی یا علمی جوامع ندارد و به صرف برخورداری آنها از آزادیهای سیاسی و حکومت ملی به دست نمیآید بلکه حاصل رشد وجدان اجتماعی و آگاهی افراد بر ضرورت عقلی آئین زندگیشان است. (امینی، ۱۳۹۵: ۱۰۹) تساهل بر حول این محور میچرخد که حقیقت معشوق نقاب به رخ در کشیدهای است که کسی نمیتواند توصیف گر تمام جمال و جلال و شکوهش باشد بلکه هرکسی به اندازه دید و امکان و توان و قابلیت و لیاقت خویش از او حکایتی میکند.
تساهل، یعنی مدارا، آمادگی داشتن برای قبول دیدگاهها یا اعمالی است که فرد آنها را نا مطلوب و ناسازگار میداند.» (هیود، ۱۳۹۱: ۱۷۴) تساهل عبارت است از احترام گذاشتن، به دیگری در اختلافی که با ما دارد. (امینی، ۱۳۹۵: ۳۱۵) مدارا به معنای وسیع کلمه عبارت از این است که هیچ کس را به خاطر عقایدش مادام که آن عقاید منشاء عملی جنایی نگردیده تنبیه نکنند. هرکسی از حقیقت به اندازه توان و لیاقت و قابلیت خویش حکایتی دارد.
تساهل و تسامح هردو از مصدر باب تفاعل هستند و تقریباً به یک معنی بکار رفته اند و آن آسانگیری، گذشت، اغماض، جوانمردی کردن و مخالف سختگیری و شدت در امورات و در اصطلاح به معنی برخورد مدارا جویانه و احترام آمیز با عقاید و اعتقادات دیگران و آسانگیری در احکام دینی است. (نیکوبخت، ۱۳۸۳: ۲۱۸) واژههای تساهل و تسامح معمولاً مترادف با یکدیگر بکار برده میشوند تسمُحَ ریشه تسامح به معنای بخشش و سخاوت، بلند نظری، آزادگی و آزاد منشی است، که نوعی بزرگواری و جوانمردی در آن نهفته است؛ و تسهُلَ ریشه تساهل به معنای سهل گرفتن، آسان گرفتن، به نرمی رفتار کردن، تحمل کردن، مجازی شمردن. روا داشتن، خود داری، چشم پوشی، سعه صدر و تحمل هرگونه عقیده مخالف میباشد. (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۵۷)
همچنان مفهوم دیگری که مشهور و معادل (Tolerance) رواداری است و روا داری (تسامح) و بر تافتن معتقدات غیر و دگر اندیشی و تحمل هر آنچیزی است که از نظر عقاید، رفتار، اخلاق یا دیگر ملاحظات نا پذیرفتنی مینماید. تحمل اقلیتهای اعتقادی، نظری، دینی از جانب دیگر جماعتهای اجتماعی، سیاسی، دینی یا از جانب حکومت بحث از روا داری به واقع تلویحاً بر معنای افتتاح گفتمان حق آزادی اعتقاد، آزادی وجدان در قلمرو سیاسی را به نبال دارد. (عبادیان، ۱۳۷۹) بنابرین تساهل این است که پیشاپیش انسان جهان بینی مانوی یعنی تقسیم جهان بر دو منطقه نور و ظلمت را از خود دور کند.
بنابرین تسامح پذیرش شکاکانه یا بزرگوارانه تمام عقاید نیست؛ بلکه رفتاری است مبتنی بر تائید حق نهادی مطلق دیگران تا به دلخواه خویش، بیاندیشند و اندیشه شان را بگویند و نیز دفاع از این حق برغم چگونگی عقاید آنان حتی اگر به نظر ما خطا باشد. آدمی باید نسبت به عقاید و اندیشههای دیگران سعه صدر نشان بدهد. در حقیقت تسامح یا آزادی بیان در پیوند بوده و با نادانی و فرایندهای آن میستیزد؛ به همین دلیل، تسامح، تحمل از روی آزادی و اختیار است و از موضوع قدرت صورت میگیرد. «به نقل از زرین کوب» (نیکوبخت، ۱۳۸۳: ۲۱۸)
تساهل بر دو حکم اخلاقی جداگانه بنا میشود: نخست تائید نکردن مزیت شکلی از رفتار یا رشتهای از باورها دوم امتناع عمدی برای تحمیل دیدگاههای شخصی یک فرد بر دیگران. (هیوود، ۱۳۹۱: ۱۷۵) به قول ولتر مدارای یک فرض خاص فلسفی نیست بلکه سیاست یک اصل است. مدارا جزو ذات فلسفه است و خوشاوندی دین و فلسفه را نشان میدهد. تساهل عبارت از احترام گذاشتن به دیگران در اختلاف که با ما دارد و مدارا (تساهل) به معنای وسی کلمه عبارت از این است که هیچ کس را به خاطر عقایدش مادام که آن عقاید منشاء عملی جنایی نگردد تنبیه نکنید. پیش فرضهای تساهل این است که: ۱. آنچه من دارم لزوماً بطور و مطلق خوب نیست؛ ۲. آنچه دیگران دارد لزوماً و بطور مطلق بد نیست؛ ۳. اگر هم آنچه دیگری دارد بد است، لزوماً نه با جدال که با جدل میتوان به آزمون گذاشته شود.
برتراند راسل معقتد است که ما انسانها گاهی چنان بر حقانیت یافتههای خویش پافشاری میکنیم که برایمان درهم کوبیدن آنچه را در نزد طرف مقابل بد تشخیص میدهیم اهمیتش بیش از بقاء نسل بشر است. و تساهل یعنی توانایی آگاهانه هر جامعه به تحمل عقایدی که با عرف عامه سازگار در نیاید بی گمان نشانهای از اطمینان به درستی زندگی خویش است؛ و حاصل رشد وجدان اجتماعی و آگاهی افراد بر ضرورت عقلی آئین زندگی شان.
چون جامعه یک هرم نیست که بصورت طبیعی سلسله مراتبی داشته باشد یک جامعه عبارت است از یک سیستم متشکل از نیروهای متضاد و متباعد که هر کی آنها دنبال منافع خود هستند. (کامبانی، ۱۳۹۷: ۳۸) مادامی که این بازی به صورت متعارف انجام میگیرد، یعنی نیروهای حاضر در صحنه میدانند که پرچمدار منافع متناقض گروههای نا متجانس هستند همین نیروها این را هم میدانند که با یکدیگر مدارا کنند، مصالحه و سازش نمایند و بر اجرای آن اصرار کنند. در چنین وضعی هیچ کس نمیتواند نه کاملاً خاطی باشد و نه کاملاً محق.
اگر در میان نیروهای حاضر در صحنه یک حزب دینی هم باشد دیری نمی انجامد که مذاکره و مصالحه مختص به بن بست میشود. در یک حزب دینی مدعی این نیست که منافع گروه معینی را نمایندگی میکند بلکه میگوید: «حقیقت مطلق را او در دست دارد. یعنی احزاب مذهبی به عنوان شرکای اجتماعی بازیگرانی هستند که به قواعد بازی احترام نمیگذارند. هدف اساسی احزاب دینی تقسیم قدرت نیست ضبط و توقیف قدرت است. (کامبانی، ۱۳۹۷: ۳۹) بنابرین نا بردباری یا عدم روا داری یعنی: انکار اختلاف، جستجوی خونبار یکدستی (یکسان سازی)، انکار هرگونه خود مختاری و تنوع عبارت از انکار مبادله؛ انکار همزیستی چون همزیستی اختلاف را از بین میبرد، عبارت است از مرگ اندیشه به نام یک اندیشه، خواه اعمال باشد و خواه پرداخته انسان و عبارت است از انکار شک که موجب غنای فکری میشود. انکار کشف و ابداع، زیرا کشف و ابداع بنای هر آنچه را خدشه ناپذیر میدانیم به لرزه در میآورد. و بلآخره انکار اصالت، زیرا که اصالت وجود یک سرمشق واحد را رد میکند. و انکار دموکراسی، زیرا دموکراسی به معنای آزادی مباحثه است و در اخیر انکار تنوع. و دلایل پذیرش تساهل توسعه جامعه دولت و فرد عبارت از:
۱. عقیده خود را از روی عقل و تفکر بر گیرند و به درستی آن ایمان داشته باشد.
۲. شکست و حیرت دستوری که انسان را به کاوش در آرای متعارض وا میدارد.
۳. سرشت و تربیت عرفان است که بهره مندان خود را بلند نظر و دریا دلی و فروتنی بار میآورد و از تعقیب بر کنارشان میدارد.
۱. ۱. تساهل در آئینه تاریخ
تک نگری یا برتری جویی نگرشی از گذشته در تاریخ بشریت وجود داشته است طوری که: در جامعه آتن بی حرمتی نسبت به خرافات و عقاید خرافی مجازات در پی داشت و منجر به عقوبت بزرگانی چون اناکساگوراس، پریکلیس، ارپیدیس و سقراط گردید. اما برخی از چهره های برجسته تاریخ دارای شخصیت های مداراگر و جاودانه ای چون کوروش کبیر بوده است که تاریخ آنرا فراموش نمیکند.
۱. ۱. ۱. مفهوم تساهل در جهان بینی اسلامی
تساهل و مدارا در تاریخ فرهنگ اسلامی درخشانترین حالت را سپری نمود. طوری که «مکتب اسلام و قرآن با دعوت به همزیستی مسالمت آمیز بر اساس آموزههای قرآنکریم از بدو ظهور با تبعیضات نژادی، قومی و طبقاتی و عصبیتهای کور و جاهلانه قشریگریهای فکری به مبارزه بر خاست و پیروان خویش را بر اساس اعتقاد به معبود یگانه با پیروان دیگر مکاتب و ادیان الهی به وحد و همزیستی مسالمت آمیز دعوت کرده است.» (نیکوبخت، ۱۳۸۳: ۲۱۹)
تساهل و مدارا به مفهوم اسلامی در دو معنا بکار رفته است: ۱. به معنی سهولت و سماحت شرع مقدم اسلامی که در مواردی از آن به نفی حرج از دین تعبیر شده است؛ ۲. به معنی یک فضیلت اخلاقی و شیوه رفتار و عمل که جایگاه ارزشی آن در فرهنگ اسلامی مورد توافق همگانی است. ریشه تساهل در مفهوم نخست به روایت معروف پیامبر بر میگردد که بر اساس آن شریعت اسلام را شریعت «سمحه» و «سهله» توصیف میکند. شریعت بدین معنی راه و رسم زندهگی و سرچشمه روابط بشری است و خداوند نخواسته است که دیندارانی در سختی و ضیق دینداری کنند.
۲. ۱. ۱. تساهل در سایر فرهنگها و جوامع
تساهل به معنای دوم نیز ناظر به پذیرش تکثر برداشتهای مختلف درون دینی و نحوه سلوک، پیروان ادیان دیگر است. بر این اساس تساهل و مدارای اسلامی از دو جنبه رفتارهای داخلی و رفتارهای بینالمللی میتواند مورد توجه قرار گیرد. (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۵۹) اما در فرهنگها و جوامع دیگر ما شاهد عدم اصل مدارا را به وفور شاهد هستیم مثلاً امپراطوری روم در برابر مسیحیان به شدت از سرکوب و فشار استفاده نمود و زمانی که مسیحیت قدرت را در اختیار گرفت این امر دنیا را دگرگون ساخت.
از آدرس قدرت مسیحیت طی قرون وسطی تمام اصول تساهل را زیرپای گذاشت و به اندازه فشار را بر دیگران آورد که منجر به ظهور پروتستانتیسم گردی و با ظهور پروتستانتیسم تساهل در جامعه غربی پایهگذاری گردید.
ژان بدن به عنوان پیشاهنگ تساهل به شمار میرود به قول او هیچ یک از ادیان نه یکسره حق است و نه یکسره باطل حقیقت مشترک میان همه آنها این است که خدای وجود دارد که خالق زمین و زمان است پس دولت نباید تحت لوای هیچ دینی برود و باید ساحه ادیان به مدارا رفتار کند. «ارزش و اهمیت روا داری در آستانه جامعه مدرن طرف توجه واقع شد. نخستین طرح فلسفی تساهل در نامه (در رواداری) نوشته جان لاک آمده است. (عبادیان، ۱۳۷۹ به تعبیر لاک: ذهن آدمی مانند لوح سفید است که از طریق حواس بارور میشود چون حواس متفاوت است دریافت حقیقت به همان اندازه متفاوت است طوری که مصداق آن در مثنوی مولانای بزرگ آمده است:
پیل اندر خانه ای تاریک بود
عرضه را آورده بودندش هنود
از نظر گه گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد این الف
چشم حس همچون کف دست است و بس
نیست کف را بر همه او دسترس
در کف هرکس اگر شمعی بودی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
لایب نیتس در مکاتبات خود علاوه بر تحمل متقابل به بررسی شکاف میان توریها و اصلاح طلبان پرداخته است. (عبادیان، ۱۳۷۹) و ولتر بر مخالفت با تعصب و نکوهش آن به سراغ دادههای تاریخی رفت و مردم آتن را مثال زد که در اصل مدارا به حدی توجه داشتند که برای خارجیان و بیگانگان پرستشگاههای ساخته بودند. بنابرین تاثیر ولتر بر اعلامیه حقوق بشر و شهروند در سال ۱۷۸۹ در فرانسه را نمیتوان نادیده گرفت.
امانوئیل کانت امر رواداری را در رابطه با مفهوم خود مختاری اراده انسان به عنوان اصل اخلاق اجتماعی، که به معنای اعلام آزادی انسان است به بررسی میگیرد، که گویا احترام بی قید و شرط نسبت به انسان است. (عبادیان، ۱۳۷۹) او باور دارد که طبیعت دو وسیله را برای جدا نگاهداشتن مردم از یکدیگر به کار گرفته است: تفاوتهای زبانی و مذهبی که هردو متغیر و دستآویز برای جنگ ایجاد میکنند.
طوری که در ممالک غربی از صدها سال پیش بر این حرف راه حلی را که سیاست برای تأمین استقلال خود پیدا کرده این بوده است که خودرا از حوزه نفوذ هرگونه کلیسای خاص دور نگهدارد و برای نیل به این هدف از یک طرف به کلیه کلیساها و معابد کلیه فرق و مذاهب، شأن و منزلت مشابهی داده است و از سوی دیگر به طریق واحد حق مداخله در امور مدنی و عمومی و سیاسی را از همه کلیساها گرفته است. از این دو راه حل (یا دو استراتیژی) یکی را به نام قدیم آن، تساهل و دیگری را که جدیدتر است عرفیگری یا جدای دین و دولت یا به قول عرب امروز علمانیت مینامند. (کامبانی، ۱۳۹۷: ۴۰)
جان استوارت میل یکی از چهرههای عمده اصل مدارا در آرزوی آن بود که زندگی و منش انسان از بیشترین حد تنوع برخوردار باشد و پل ریکور معتقد بود که فضای عمومی بر خط دو نوع خشونت قرار دارد. از جانب دولت و تسلط آن بر فضای عمومی و از سوی دیگر خشونتی که اعتقادات افراد با بار میآورد. و جان رالز در رواداری گونهای آزادی برابری در وجدان آدمی میبیند که حدود خود را دارا است، این محدودیت متناسب با رعایت برابری حقوق شهروندی است.
لیبرالها معمولاً تساهل را تضمین آزادی فردی و ابزار توسعه اجتماعی توصیه کرده اند. طوری که جان لاک تساهل را به خصوص در آزادی گزینش دین تعریف کرده است. جان استوارت میل تساهل را یکی از وجوه آزادی فردی در نظر میگیرد و اشاره میکند که هدف تساهل استقلال شخصی است که بحثها و استدلالات را رونق میدهد و بط روشنفکری و سلامت روانی جامعه را موجب میشود. (هیود، ۱۳۹۱: ۱۷۵)
۲. چیستی جامعه مدنی
جامعه مدنی از نظر لغوی به مجموعه نهادها، انجمنها و تشکیلات اجتماعی اطلاق میشود که وابسته به دولت و قدرت سیاسی نیستند. اما نقش تعیین کنندهای در صورتبندی قدرت سیاسی دارند. (بشیریه، ۱۳۸۲: ۳۲۴) بنابرین وجود جامعه مدنی نیرومند شرط اساسی دوام استقرار دموکراسی است. جامعه مدنی به معنی جامعهای سیاسی تحت حکومت قانون و اقتدار یک دولت است. معمولاً جامعه متمایز از کشورها است و برای توصیف قلمروها و انجمن های مستقل نظیر حرفه ها، گروههای فشار، باشگاه ها، خانواده ها و غیره استفاده و شامل مواردی میشود که برک آنها را دسته کوچک نامیده است. (هیود، ۱۳۹۱: ۲۰ – ۱۹) از نظر تاریخی مفهوم جامعه مدنی در اندیشه سیاسی به پنج برداشتهای متفاوت بکار رفته است:
۱. به مفهوم دولت در اندیشه ارسطویی در مقابل خانواده و در اندیشه اصحاب قرار داد اجتماعی در مقابل وضع طبیعی.
۲. مفهوم جامعه متمدن در مقابل جامعه ابتدایی در اندیشه کسانی چون آدام فرگوسن و غیره.
۳. به مفهوم شکل اولیه تکوین دولت در اندیشه هگل
۴. به مفهوم حوزه روابط مادی و اقتصادی و علایق طبقاتی و اجتماعی در برابر دولت و به عنوان پایگاه آن در اندیشه مارکس.
۵. جامعه مدنی به عنوان جزئی از رو بنا (نه حوزه زیر بنا طبق اندیشه مارکس) و مرکز تشکیل قدرت ایدئولوژیک یا هژمونی فکری و طبقه حاکم در اندیشه گرامشی. (بشیریه، ۱۳۸۰: ۳۳۰)
جامعه محور کار برخی از مهمترین متفکران سیاسی از قرن هفدهم به بعد بوده است. هابس و لاک و حتی هگل از جمله کسانی هستند که بین دولت و جامعه مدنی یعنی جامعهای سازمان یافته که دولت بر آن حکم میراند تمیز قائل شدند. (رابرتسون، ۱۳۷۵: ۸۹) هگل جامعه مدنی را حوزه خود خواهی عمومی میداند که در آن اشخاص منافع خود را برتر از دیگران میدانند در حالی که دولت و خانواده را به ترتیب نوع دوستی عمومی و نوع دوستی ویژه توصیف کرد.
امروزه اصطلاح جامعه مدنی در علوم اجتماعی معمولاً در تقابل دولت به حوزه از روابط اجتماعی اطلاق میشود که فارغ از دخالت سیاسی است و مجموعهای از نهادها، موسسات، انجمنها و تشکلهای خصوصی و مدنی (غیر خصوصی) را در بر میگیرد. جامعه مدنی به این معنی بطور کلی به حوزه حقوق مدنی افراد و گروههای حوزه حقوق طبیعی (در مقابل حاکمیت) حوزه بازار و اقتصاد بازار آزاد وجوه فرهنگی اطلاق میشود. (بشیریه، ۱۳۸۰: ۳۳۰ – ۳۲۹) بنابرین جامعه مدنی «نهادهای را در بر میگیرند که خصوصی اند زیرا مستقل از دولت بوده و اشخاص برای تعقیب اهدافشان آنها را سازمان داده اند.» (هیوود، ۱۳۹۰: ۲۰) مفهوم جامعه مدنی در اندیشه ساسی بطور کلی به سه معنی بکار رفته است:
۱. به عنوان وضعیت پیش از تکوین دولت: در این مفهوم اساس اندیشه قرار داد اجتماعی به ویژه در آثار لاک است.
۲. وضعیت ضد دولت: در این مفهوم جامعه مدنی به عنوان حوزه آزادی از قدرت دولتی و یا حوزه ای تلقی میشود که انبساط آن موجب انقباض حیطه دولت میگردد.
۳. وضعیت پس از نابودی دولت: در این مفهوم به ویژه در سنت فکری آنارشیستی جامعه مدنی به عنوان آرمان جامعه بدون دولت یا جانشین دولت تلقی میشود. (بشیریه، ۱۳۸۰: ۳۳۰)
هگل جامعه مدنی را نه تنها از دولت بلکه از خانواده نیز متمایز میدانست. جامعه مدین را حوزه خودخواهی عمومی میدید که در آن اشخاص منافع خود را برتر از دیگران میدانند در حالی که دولت و خانواده را به ترتیب نوع دوستی عمومی و نوع دوستی ویژه توصیف کرد. (هیود، ۱۳۹۱: ۲۰)
۱. ۲. جامعه مدنی و جامعه اسلامی
نخست برای این که جامعه به اسلامی بودن متصف شود، لازم نیست که ذات جامعه و ذات اسلام اتحاد داشته باشند، بلکه کافی است در مقام تحقق و وجود خارجی جامعه و اسلام اتحاد داشته باشند و این اتحاد به هیچ وجه، اتصاف جامعه به اسلامی بودن را بالفرض و المجاز نمیکند.
دوم رابطه اسلام و جامعه با اسلام و حکومت رابطه عرضی است و اسلام در ذات خود نوعی جامعه را توصیه میکند و از انواع بسیاری دیگری منع میکند. لذا جامعه اسلامی جامعهای است که در آهن احکام و قوانین الهی حاکم باشد، نه احکام و قوانین محصول بشری.
سوم برای دینداران مسئله چنین است که متدینان جامعه آرمانی که همان جامعه کمال مطلوب الهی است مطرح شده است.
آیا این دو باهم یکی اند یا فرق میکنند؟ تساهل و مدارا و جامعه مدنی مطلوب:
تساهل یکی از ویژگی های اساسی جامعه مدنی است. تساهل در ایران حرفهای زیادی وجود دارد به خصوص در عرفان اسلامی ایرانی که از نظر قدمت و از جهت کیفیت و کمیت فرهنگی در جهان کم نظیر است، فرهنگ اسلامی و ایرانی به ویژه فرهنگ عرفانی ایرانی فرهنگی مملو از چنین ویژه گیهاست. از آنجائیکه ادعای حق داشتن ادعای داشتن تام و کمال از هیچ کس درست نیست و چون همه چیز در گروه تغییر زمان است لذا قانونی تحت عنوان تغییر و تحول و حرکت که گویی جزئی از ذات و سرشت طبیعت است که از نوامیس هستی به شمار میرود. و چون کسانی که به این موضوع تعمل داشته و به درک این قاعده توانا بودند هرگز به دام جزم اندیشی و یک سو نگری نیفتاده اند. بنابرین برخی از اصول هست که باری از نسبیت را با خود حمل میکند به ویژه در دنیای سیاست و اجتماع درک این نسبت در گرو اعتقاد به تساهل است.
رعایت اصل تساهل و مدارا از ویژگیهای جوامع کمال گرا است و چنین ظرفیتی در جامعه اسلامی وجود دارد و به حق که در فرهنگ اسلامی عرفانی زمینه وسیعی توصیه به مدارا شده است و به ویژه در ادبیات عرفانی فارسی گنجینهای از آموزههای اخلاقی وجود دارد. حافظ بزرگ چنین میگوید:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
بایزید بسطامی در بالای درب خانقاء خویش مینویسد: «هرکسی اینجا آمد نانش دهید و از ایمانش نپرسید.»
۳. اصول تساهل و مدارا در اندیشه اسلامی
۱. ۳. تساهل در رفتار با مسلمانان
اساس رابطه مسلمانان با یکدیگر مبتنی بر اخوت و برادری است و بر علاوه از نگاه تاریخی نیز مبنای تشکیل جامعه اسلامی عقد اخوت بوده است و این عامل ایجاد همدردی و احساس مشترک در میان مسلمانان بوده است. ازینر میتوان گفت: «مفهوم برادری اساس تساهل درون دینی اسلامی را تشکیل میدهد که با تمسک به آن برای مذهبها و فرقههای اسلامی این امکان فراهم شده است که در کنار هم بطور مسالمت آمیز زندهگی کند و هریک مجاز به داشتن عقاید متفاوت از دیگران، حتی در بین خودشان باشند و بدین وسیله مدلی از یک جامعه متکثر و دموکرات را به نمایش گذارند.» (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۶۰ – ۱۵۹)
با وجود تفاوتهای کلامی و دیدگاههای مخالف اما ظرفیت نگرش متکثر و ایجاد فضای همدیگر پذیری و اصل مدارا بیشمار وجود داشته است و اغلب تاریخ تمدن اسلامی چنین مؤلفهای کنار هم پذیری را داشته اند.
۲. ۳. تساهل در رفتار با غیر مسلمانان
تساهل و مدارای اسلامی در رفتار با غیر مسلمانان بر دو اصل استوار است: یکی اصل آزادی و اختیار تمام عیار انسانی در پذیرش دین حق و دیگری اصل تحمل عقیده مخالف و همزیستی مسالمت آمیز با صاحبان اندیشه غیر مسلمان و پیروان ادیان غیر اسلامی به شرطی که منفعلانه و از سر ناچاری و ضعف نباشد. (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۶۰) آزادی و اختیار انسان در پذیرایی اصل دین اسلام بر میگردد به امری که با قلب و عشق انسان به این امر است نه زور و تحمیل چون «لا اکراه فیالدین قد تبینالرشد منالغی الایه…»
یکی دیگر از اصول اساسی تساهل اسلامی عقاید مخالف است که بیان دیگری از اصل همزیستی مسالمت آمیز شمرده میشود. اساساً به رسمیت شناخته شدن ادیان متکی به وحی الهی در قرآن از ابتدای مبنای دینی از تساهل با غیر مسلمانان را به اسلام داده است. همچنین در مقام عمل نیز اسلام به پیروان ادیان آسمانی دیگر اجازه میدهد که در جامعه مدنی اسلامی عقاید شان را حفظ و مراسم و مناسک دینی خود را اجرا کنند. (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۶۱)
۳. ۳. حوزه های اعمال تساهل و مدارا
۱. ۳. ۳. حوزه اخلاق سیاسی
ویژگی اخلاق سیاسی بر عملکردهای مدارا محور حکومت استوار است سعه صدر، عدالت، مساوات و برادری است که در آموزه های دین و فرهنگ اسلامی به آن تاکید زیاد شده است بطور کلی در حوزه اخلاق سیاسی، اسلام را از آن ور دین متساهل و اهل مدارا میدانیم که مفاهیم همچون عدالت، مساوات، رفق، سعه صدر، برادری و غیره را رمز بقاء و ترقی نظام سیاسی و ضامن ثبات و امنیت واقعی و نافی خشونت بی جا در تعامل حکومت و مردم میداند. (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۶۶)
۲. ۳. ۳. حوزه رفتار سیاسی
مفوم تساهل در حوزه رفتار سیاسی ابعاد گوناگون دارد که مقولههای چون نحوه رفتار حکومت در قبال مسئله مشارکت سیاسی شهروندان در روند اعمال قدرت، چگونگی تعامل با اقلیتهای مذهبی و گروههای سیاسی مخالف حکومت و نحوه نگرش و برخورد حکومت با آزادی های اساسی از آن جمله است. (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۶۶)
احتمام جدی به دو عامل شورا و بیعت به عنوان مظاهر تکثر گرایی و مشارکت سیاسی در سازوکار تصمیم گیریهای کلیدی در اندیشههای سیاسی اسلامی حکایت از جایگاه والای امر مشارکت سیاسی و تعدیل قدرت فردی و تعمیم قدرت عمومی در دیدگاه اسلام دارد. یکی از مظاهر رفتار سیاسی حکومت اسلامی، نحوه تعامل با اقلیتهای مذهبی است که براساس دو اصل تسامح و عدالت استوار است و از ستم و تجاوز و بد رفتاری با آنان به شدت پرهیز شده است.
از دیدگاه آزادی در رفتار سیاسی موارد چون مسئولیت همگانی در قبال همدیگر مسلمانان، جلوگیری از پنهانکاری حق، سازوکارهای شورا و مشورت، امکان کثرتگرایی در تشکلهای سیاسی و احزاب، آزادی بیان را در جامعه اسلامی فراهم ساخته است.
۴. ۳. ۳. حوزه تشریع و قانون گذاری
سهل گیری در برابر سخت گیری، اصل تناسب میانگین ظرفیت انسانی اصل بازگشت به زندگی عادی (توبه) اینها اصول و قواعدی اند که اسلام برای ایجاد زمینه زندگی راحت برای شهروندانش در اصل متن مد نظر گرفته است. «فان معالعسر یسراً»
۴. ۳. علل عدم تساهل
یکی از مسائل که همواره چون سدی در مقابل تساهل قرار گرفته است روحیه بیگانه ستیزی و ترس از خارجی است. همچنان عامل دیگر وحدتگرایی و ترویج اندیشه یکسان سازی میباشد. موجودیت شرایط نا همنوا از اساسی ترین عنصر جوامع متمدن و دموکراتیک است. زیرا اساساً پیشرفتی که در جامعه بشری پدید آمده نتیجه نوعنی نا همنوایی دلیرانه بوده است. به جای مرعوب کردن افراد استثنایی باید آنان را تشویق کرد که رفتاری سوای رفتار تودههای عادی داشته باشند. در عصر حاضر نا همنوایی حرف امتناع از زانو زدن در برابر رسم و عادت، خوش خدمتی به شمار میآید.
گاهی چنین تصور میشود که پای بندی به تساهل به معنی فکر کردن اصول اعتقادی است اما باید یادآوری نمود که آنچه را تساهل دشمن میداند، جزم گرایی است نه اصول گرایی. بنابرین از علل که عدم تساهل را در جامعه اسلامی تقویت نموده است:
۱. برنتافتن مخالفت چه از جانب مردم نسبت به هم و چه از جانب دولت نسبت به مردم این مسئله یا به خاطر ارضای حس خود خواهی است یا به دلیل داشتن پروای منافع شخصی و خصوصی. در حال به میزانی که جامعه عقاید مخالف را تحمل میکند و به آن اجازه ظهور و بروز میدهد بریش سهمی از دموکراسی را در نظر میگیریم.
۲. تساهل موجب افزایش تنش و عامل هرج و مرج میشود.
۳. نداشتن روح تساهل و بردباری عشق به قدرت است.
۴. منشاء اختلاف مسلمانان پس از وفات پیامبر
۵. ظهور اختلافات فرقهای در اسلام: مثلاً فرقههای قدریه، جبریه، معتزله، اشاعره، مرجئه، خوارج، رافضیه، امامیه و غیره که برخی ها تا سرحد کفر و الحاد بر سر همدیگر میکوبیدند.
۶. تفاوت استنباطهای فقهی در فروع دین که در مذهب تسنن به تفکیک چهار مذهب و مذهب شیعه گردید.
۵. ۳. نقش عرفان در زدودن اختلافات
راما کریشنای هندو گفته است راه های که به خدا ختم میشود به تعداد مذاهب موجود است. عرفان اسلامی سنگ تمام را در مدارا و تساهل گذاشتند طوری که ابولحسن خرقانی میگوید: «اگر از ترکستان تا به در شام کسی را خاری در انگشت شود آن از آن من است. و هم چنان اگر از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است.» یا ملا صدرا که سعه فکری او تا حدی است که مشتمل بر همه آرا و مذاهب است. دست رد بر سینه احدی نزده و هیچ عقیده ای را از اصل انکار نکرده است. مولوی را باور بر آن است که همانطوری که قوام و دوام عالم طبیعت به تضاد بین اجزا و عناصر آن منوط است، اختلافات ظاهری قولی و فعلی در جامعه بشری نیز برای کسب منفعت و دفع ضرر امری طبیعی است و تکامل و پیشرفت جامعه بشری بدان بسته است. از دیدگاه عارف هیچ تفاوتی بین ادیان الهی وجود ندارد زیرا همه از یک منشاء واحد سرچشمه گرفته اند. مولوی میگوید:
فرق نتوان کرد نور هریکی
چون به نورش روی آری بی شکی
عینالقضات همدانی میگوید: «ای دوست اگر آنچه نصاری در دین عیسی دیدند تو نیز بینی، ترسا شوی و اگر آنچه جهودان در دین موسی دیدند تو نیز بینی، جهود شوی؛ بلکه آنچه بت پرستان دیدند در بت پرستی تو نیز بینی بت پرست شوی و هفتاد و دو مذهب جمله منازل راه خدا آمد. بنابرین اصول مکتبهای عرفانی برای رفع خصومتها را در این موارد میتوان خلاصه کرد: ۱. یکی بودن مقصد؛ ۲. احترام به نوع انسانی؛ ۳. رها شدن از تصرف من؛ ۴. تکیه بر عشق و حسن شهود؛ ۵. مدارا و گذشت و ۶. همزیستی مسالمت آمیز با اهل همه طریقتها.
فهرست منابع
۱. هیوود اندرو (۱۳۹۱): مفاهیم کلیدی در علم سیاست، مترجمان حسن سعید کلاهی و عباس کاردان، تهران انتشارات علمی و فرهنگی.
۲. نیکوبخت ناصر (۱۳۸۳): عرفان اسلامی، مکتب تسامح و تساهل، فصلنامه دانشکده سیاست و علوم انسانی شماره ۱۶ زمستان.
۳. فرزانهفر حسین (۱۳۸۳): تساهل و مدارا در اندیشههای سیاسی اسلام، فصلنامه مطالعات اسلامی.
۴. عبادیان محمود (۱۳۷۹): تساهل سیاسی در فلسفه قدیم و جدید، فصلنامه مفید شماره ۲۱.
۵. کامبانی کریستیان والا (۱۳۹۷): فلسفه سیاسی در جهان معاصر، ترجمه بزرگمهر تهران انتشارات هرمس.
۶. بشیریه حسین (۱۳۸۲): آموزش دانش سیاسی (مبانی علم سیاست نظری و تأسیسی) تهران انتشارات نگاه.
۷. رابرتسون دیوید (۱۳۷۵): فرهنگ سیاسی معاصر، کلید آشنایی با ایدئولوژیها و اصطلاحات پیچیده سیاسی، ترجمه عزیز کیاوند، تهران انتشارات البرز.
۸. بشیریه حسین (۱۳۸۰): جامعه شناسی سیاسی، نقش نیروهای اجتماعی در زندهگی سیاسی، تهران انتشارات نی.