مقیاس اندازه‌گیری پیشرفت روش‌ در روابط بین الملل

مقیاس اندازه‌گیری پیشرفت روش‌ در روابط بین الملل

 

نوشته: روزلین سیمویتس

ترجمه: جاوید راحل

بررسی این که چرا دانشمندان وفاداری شان را از یک روش پژوهش به روش پژوهشی دیگری که دارای استخوان بندی قوی‌تر می‌باشد، تغییر میدهند که یکی از مهمترین اختلافات میان فلاسه و مورخین علم بوده است. لاکاتوش باور دارد که تغییر وفاداری از یک روش پژوهش به روش پژوهشی دیگر یک پروسه عقلانی است، اینکه کدام اندیشمند روش رقیب و تحلیل برنده را انتخاب می‌‌کند. از جانب دیگر توماس کوهن تا حد زیادی این روند تغییر {وفاداری} را با توجه به زمینه روانشناختی و جامعه شناختی میداند، این تغیرات در درجه اول غیر واقعی می‌باشند. کوهن تغییرات بمیان آمده در یک دوره را به تحولات جدی که در دانش متفکران علوم بمیان آمد نسبت می‌دهد که این تغییرات در تعاریف ذهنی و چالش‌های بمیان آمده آن بوجود می‌آید.

در یک نظریه بر خلاف ملاک‌های که فلاسفه و مورخین علم بر معیار پاردایم برای انتخاب نظریه‌های رقیب، تأکید نموده اند. به عنوان مثال لاکاتوش و پوپر هردو بر توانایی نظریه‌ به منظور پیشبینی رویدادهای پدیدارها تاکید میکنند. پوپر و کوهن هردو بر افزایش دقت و بسیط پیشرفت روشی دارند. ایده لاکاتوش در مورد تغیر دادن یک روش پژوهش که در بر گیرنده سایر موارد باشد به تعمیم پذیری نظریه افزایش داد.

پیشرفت در برنامه‌ای کوهن و لودان از بین بردن تناقضات منطقی و هم چنان حل مشکلات روش شناختی مانند آزمون‌های آماری نا مناسب، هنجارها است.

به نظر میرسد که اندیشمندان روابط بین الملل در مورد معیارهای یک برنامه تحقیقاتی واحد با هم توافق دارند. در گذشته به عنوان مثال کسانی نظیر رودل رامل، جی دیوید سینگر و هارولد گوتزکو استدلال نموده بودند که برنامه‌های پژوهشی آنها به دلیل ساده تر، دقیقتر و عمومی‌تر بودنشان در میان سایر استدلال‌ها تکامل یافته اند. اخیراً کوگلر، ارگانسکی و بروس بوانو دی مسکویتا مدعی شده اند که پژوهش‌های ایشان نسبت به روش رقیب دقیقتر است زیرا روش‌های مربوط ایشان از استندردهای لوکاتوشی برخوردار است در حالی که روش‌های رقیب از چنین استانداردی برخوردار نیست. اگرچه قبلاً با این حجم محققان روابط بین الملل تعریف واضح نشده بود و با کاربرد معیارهای لوکاتوش در عرصه ادبیات بین الملل کاربرد پیدا کرد. کولین ایلمان و مریم فندیوس ایلمان از نخستین اندشیمندانی بودند که بصورت واضح معیارهای لوکاتوش را تعریف نمودند.

در این باب دی سی کو، لیوی و اسنایدر معیارهای مورد استفاده لاکاتوش را مورد آزمایش قرار دادند که منجر به تنوع ادبیات روابط بین الملل گردید. دی سی کو و لیوی از این معیارها برای ارزیابی پیشرفت در برنامه پژوهشی انتقال قدرت استفاده می‌نمایند، در حالی که اسنایدر می‌پرسد که آیا استفاده از معیارهای لاکاتوشی در برنامه‌های پژوهش‌های هنجاری که از روش‌های اثبات گرایی استفاده نمی‌کنند نیز امکان دارد یا خیر؟ اثبات‌گرایی شامل روش‌های علمی برای پیش بینی‌‌های خاص است. هردو برنامه‌های پژوهشی اثباتی (مانند برنامه انتقال قدرت) و غیر اثباتی شامل ادعاهای تجربی در باره واقعیت است. اما برنامه‌های پژوهشی اثبات گرایی ادعاهای تجربی شان را برای بکار بردن روش شناسی علمی مورد آزمایش قرار می‌دهند، در حالی که برنامه‌های پژوهشی غیر اثبات گرا چنین نیستند.

در بررسی مطالعات دی‌سی کو، لیوی و اسنایدر سه پرسش مطرح می‌شود. نخستین پرسش این که آیا شاخص‌ لوکاتوشی می‌تواند یک مسیر منظم را برای برنامه‌های پژوهش اثباتی در روابط بین الملل بوجود آورد؟ شایسته پاسخ این پرسش بلی است. اگرچه دی‌سی کو و لیوی نشان می‌دهند که امکان شناسایی و افتراق مشکلات پیشرونده از مشکلات تحلیل برنده وجود دارد، اما به دلیل چندین ابهام در برنامه لاکاتوش، شناسایی انواع تغییر مشکلات همیشه امکان پذیر نیست.

پرسش دوم این است که آیا استفاده از شاخص لاکاتوشی میتواند به ما در تعیین تحلیل بردن و یا پیشرفت یک برنام ویژه کمک کند؟ اگرچه می توان بین تغییر مشکلات پیشرونده و تحلیل برنده تمایز قائل شد، لاکاتوش وسیله ای برای جمع آوری این تغییرات در یک ارزیابی واحد از پیشرفت در اختیار ما قرار نمی‌دهد. علاوه بر این، معیارهای لاکاتوشی برای پیشرفت در تعیین موفقیت در رشد یا تحلیل برنده بودن یک برنامه تحقیقاتی خاص بسیار محدود است. معیارهای لاکاتوش برای پیشرفت شامل بسیاری از فعالیت‌های علمی نمی‌شود که توسط جامعه علمی به عنوان پیگیری‌های منطقی و مترقی در نظر گرفته ‌شود.

سومین و آخرین پرسش مطرح شده در اینجا این است که آیا می‌توان از استانداردهای لاکاتوشی برای اندازه گیری پیشرفت در برنامه‌های تحقیق هنجاری استفاده کرد؟ من استدلال می‌کنم که از آنجا که ادعاهای تجربی این برنامه‌ها قابل انکار نیستند، اعمال معیارهای لاکاتوش غیرممکن است. آنها اگرچه از اقدامات لاکاتوش نمی‌توان برای ارزیابی پیشرفت برنامه‌های تحقیق هنجاری استفاده کرد، اما من استدلال می‌کنم که با اعمال معیارهای وی در برنامه‌های تحقیقاتی در حال انجام، تعدادی مزیت وجود دارد.

پژوهش برنامه انتقال قدرت

دی سی کو و لیوی در رابطه با توصیف پژوهش برنامه انتقال قدرت یک کار خوبی را انجام دادند که شناسایی عناصر اساسی روش تحقیق برنامه های علمی لوکاتوشی و ارزیابی مشکلات به منظور پیشرفت و یا انحطاط آن میباشد. علاوه بر این با توصیف دشواری‌های که در بر نامه خود با آن مواجه شده بودند، ایشان توانایی شناخت ابهامات متفاوت فرضیه لوکاتوشی را دریافتند، در نتیجه به بالا بردن سطح پرسشهای کاربرد عمومی معیارهای ارزیابی را دریافتند. پس از شناسایی عناصر بنیادی روش شناسی لوکاتوشی، دی سی کو و لیوی شناخت از تغییر مشکلات پیشرفت و عقب گرد قدرت را داشتند. آنها نتایج متفاوتی پیدا می‌کنند. کارهای لیمک در مورد سیستم‌های سلسله مراتبی به عنوان یک تغییر مساله درون برنامه‌ای پیشرونده در نظر گرفته می‌شود در حالی که مطالعه کیم درباره اتحادها به عنوان یک تغییر میان برنامه‌ای پیشرو ارزیابی می‌شود. در مقابل، به نظر می‌رسد که مطالعات در مورد زمان جنگ – چه جنگ‌های قبل از انتقال، چه در حین انتقال و چه بعد از آن اتفاق بیفتد، و چه کسی جنگ را آغاز می کند و چرا – تمایلات رو به زوال را نشان می‌دهد. دی سی کو و لوی به این نتیجه رسیدند که در این زمینه‌ها به کار بیشتری نیاز است.

تلاش دقیق دی سی کو و لیوی برای اعمال معیارهای لوکاتوش در برنامه تحقیق انتقال قدرت، آنها را قادر می سازد تا مشکلات عمومی تری را در استفاده از معیارهای لوکاتوشی شناسایی کنند. برای پیدا کردن پیشرفت و یا عقب گرد مشکل طرح لوکاتوش، دی سی کو و لیوی بیرون از این طرح برای مجموعه این تغییر و به منظور ارزیابی آن یک روپوش را در برنامه تحقیقاتی شان پیشنهاد کردند. طوری که لوکاتوش قصد داشت تا طرح وی برای مشخص کردن برنامه‌ها باشد، این برنامه های رقابت بین اندیشه‌ها به منظور نشان دادن مشکل میان چنین رقابت اندیشه ها به شکل پیشرفت و یا عقب گرد آن گردیده است. در اینجا نیز، لاکاتوش هیچ راهنما یا دلیل منطقی برای انتخاب بین برنامه‌های رقابتی که هر کدام شامل تغییر مشکلات پیشرونده و تحلیل برنده باشد، ارائه نمی دهد.

دی سی کو و لیوی همچنین در شناسایی مشکلات سخت هسته مرکزی را یاد داشت می‌کنند و این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا می‌توان هسته را با گذشت زمان تکامل داد؟ اگر بتوانیم مورد دوم را فرض کنیم، تمایز بین تغییر مشکلات درون برنامه ای و برون برنامه ای دشوار خواهد بود. به همین ترتیب، اگر فرضیه اکتشافی مثبت نیز فرض شود ، ما نمی توانیم تنظیمات انحطاطی “موقت” را از تغییرات مسئله ای درون برنامه ای پیشرونده تشخیص دهیم.

دی سیکو و لیوی ارزیابی خود را از روش شناسی لوکاتوشی (با این ادعا که تعریف لاکاتوش از پیشرفت بیش از حد محدود کننده است)، به پایان می رسانند، اگرچه آنها در مورد دلایل این ادعا بحث نمی‌کنند. همچنین تعریف لاکاتوس از پیشرفت را بسیار محدود می دانم. این بدان دلیل است که فعالیت علمی قابل توجهی وجود دارد که از منظر لوکاتوشیان به عنوان پیشرفت مشاهده نخواهد شد. بارزترین نمونه ها شامل کارهایی است که در توسعه و اصلاح اقدامات متغیرهای کلیدی انجام شده است. تا زمانی که این عملیاتی سازی‌ها نظریه را از تکذیب نجات ندهد و منجر به پیش بینی و تأیید اطلاعات جدید نشود، این فعالیت ها پیشرو محسوب نمی‌شوند. همین ادعا را می توان برای آزمایش استحکام گزاره ها نیز مطرح کرد. بسیاری از محققان با استفاده از عملیات مختلف متغیرها، دوره‌های زمانی و دامنه‌ها، قدرت یک گزاره را آزمایش می‌کنند. اما این آزمون‌ها شامل پیش بینی و تأیید پدیده‌های بدیع نیستند و بنابراین با استفاده از معیارهای لوکاتوشیان به عنوان مترقی دسته بندی نمی‌شوند. به طور خلاصه، تعریف لاکاتوس از پیشرفت با آنچه بسیاری از دانشمندان انجام می‌دهند و آنچه آنها به عنوان پیگیری‌های منطقی و مترقی تشخیص می‌دهند، مطابقت ندارد.

با توجه به این مشکلات گوناگون در استفاده از میتودولوژی لوکاتوشیان، آیا توجیهی برای ادامه استفاده از آن وجود دارد؟ من معتقدم که پاسخ به چند دلیل مثبت است. اول، نیاز به بیان دقیق هسته سخت در یک برنامه تحقیقاتی خاص ممکن است تشخیص ابهامات و ناهماهنگی های مفهومی را تسهیل کند. برای نشان دادن این ، من به مطالعه لیماک در مورد سیستم های سلسله مراتبی می پردازم. با مشاهده سیستم‌های منطقه‌ای مستقر در سیستم جهانی طبق نظم سلسله مراتبی، قادر به پیش بینی جنگ‌های بین کشورهای رقیب منطقه‌ای و سلطه گر است. طبق یکی از مفروضات اصلی تئوری انتقال قدرت، قدرت جهانی غالب نظم خود را در کل سیستم جهانی تحمیل می‌کند. با این کار، ملت مسلط جهانی نیز نظم را در زیر سیستم های تو در تو اعمال می کند. اگر این تفسیر صحیح باشد، آنگاه رقیب منطقه‌ای نه تنها می‌تواند نظم تحمیل شده توسط قدرت منطقه ای غالب را به چالش بکشد، بلکه در صورت تمایل به حفظ وضع موجود منطقه‌ای، نظم تحمیل شده توسط قدرت مسلط جهانی را نیز به چالش می کشد. در این شرایط، رقیب منطقه‌ای علیرغم اختلاف قابل توجه قدرت بین خود و ملت سلطه جهانی، در حال آغاز جنگ است. اگرچه این تفسیر ممکن است تمایل ملت‌های مسلط جهانی را برای مداخله در جنگهای منطقه روشن کند، اما با رابطه بین برابری و جنگ پیش بینی شده توسط انتقال گرایان قدرت نیز در تضاد است.

گرچه این تفسیر از کارهای لیماک ممکن است نادرست باشد، اما تا حدی از ابهام مفهوم “نظم” ناشی می‌شود. عدم شناسایی قوانین، اعمال و تعاملات تجویز شده و منع شده توسط قدرت‌های مسلط جهانی ممکن است منجر به ناسازگاری بین پیش فرض‌های نظری و پیش بینی‌ها شود.

مگر تا زمانی که این عملیاتی سازی‌ نظریه را از تکذیب نجات ندهد و منجر به پیش بینی و تأیید اطلاعات جدید نشود، این فعالیت‌ها پیشرو محسوب نمی‌شوند. همین ادعا را می‌توان برای آزمایش استحکام گزاره‌ها نیز مطرح کرد. بسیاری از محققان با استفاده از عملیات مختلف متغیرها، دوره‌های زمانی و دامنه‌ها، قدرت یک گزاره را آزمایش می‌کنند. اما این آزمون‌ها شامل پیش بینی و تأیید پدیده‌های بدیع نیستند و بنابراین با استفاده از معیارهای لاکاتوشی به عنوان پیشرونده دسته بندی نمی‌شوند. به طور خلاصه، تعریف لاکاتوش از پیشرفت با آنچه بسیاری از دانشمندان انجام می‌دهند و آنچه آنها به عنوان پیگیری‌های منطقی و مترقی تشخیص می‌دهند، مطابقت ندارد.

با توجه به این مشکلات گوناگون در استفاده از فرضیه لاکاتوشی، آیا توجیهی برای ادامه استفاده از آن وجود دارد؟ من معتقدم که پاسخ آن به چند دلیل مثبت است. نخست، نیاز به بیان دقیق هسته سخت در یک برنامه تحقیقاتی ویژه ممکن است تشخیص ابهامات و نا هماهنگی‌های مفهومی را تسهیل کند. برای نشان دادن این، من به مطالعه لیماک در مورد سیستم‌های سلسله مراتبی روی می‌آورم. لیماک با مشاهده سیستم‌های منطقه‌ای مستقر در سیستم جهانی طبق نظم سلسله مراتبی، قادر به پیش بینی جنگ‌های بین کشورهای رقیب منطقه‌ای و ملت‌های مسلط است. طبق یکی از مفروضات اصلی تئوری انتقال قدرت، قدرت غالب جهانی نظم خود را در کل سیستم جهانی تحمیل می‌کند. با این کار، ملت مسلط جهانی نیز نظم را در زیر سیستم‌های تو در تو اعمال می‌کند. اگر این تفسیر درست باشد، آنگاه رقیب منطقه‌ای نه تنها می‌تواند نظم تحمیل شده توسط قدرت منطقه‌ای مسلط را به چالش بکشد، بلکه در صورت تمایل به حفظ وضع موجود منطقه‌ای، نظم تحمیل شده توسط قدرت مسلط جهانی را نیز به چالش می‌کشد. در این شرایط، رقیب منطقه‌ای علی رغم اختلاف قدرت قابل توجهی که بین خود و ملت مسلط جهانی وجود دارد. اگرچه این تفسیر ممکن است تمایل ملت‌های مسلط جهانی را برای مداخله در جنگ‌های منطقه روشن کند، اما با رابطه بین برابری و جنگ پیش بینی شده توسط انتقال گرایان قدرت نیز در تضاد است.

گرچه این تفسیر از کارهای لیماک ممکن است نادرست باشد، اما تا حدی از ابهام مفهوم “نظم” ناشی می‌شود. عدم شناسایی قوانین، عملکردها و تعاملات تجویز شده و منع شده توسط قدرت‌های مسلط جهانی ممکن است منجر به ناسازگاری بین پیش فرض‌های نظری و پیش بینی‌ها شود.

مثال دیگری که در آن استفاده از فرضیه لاکاتوشی ممکن است شناسایی ناسازگاری‌ها را تسهیل کند، شامل زمان جنگ و اینکه چه کسی شروع می‌کند. همانطور که دی سی کو و لیوی یادداشت میکنند، این موضوعات محل مناقشه در میان انتقال گرایان قدرت بوده است. ارگانسکی در ابتدا استدلال می‌کرد که جنگ توسط چالشگر قبل از انتقال آغاز شده است. با این حال، در کارهای بعدی، ارگانسکی و کوگلر استدلال کردند که رقیب پس از انتقال جنگ را آغاز کرد. در بحث اخیر، به نظر می‌رسد که محاسبات منطقی قدرت‌های مسلط جهانی به طور جدی نادیده گرفته می‌شود، و توجه کمی (و در صورت وجود) به احتمال آغاز جنگ‌های پیشگیرانه از سوی کشورهای مسلط جهانی، مورد توجه قرار می‌گیرد. به نظر می‌رسد منطقی ترین استراتژی آنها شروع جنگ پیشگیرانه توسط قدرت‌های مسلط جهانی باشد. فرضیه لاکاتوشی در بیان نیاز صریح مفروضات اصلی برنامه تحقیقاتی انتقال قدرت، شکست ارگانسکی و کوگلر در نظر گرفتن عقلانیت قدرتهای مسلط جهانی را برجسته می‌کند.

دومین مزیت استفاده از فرضیه لاکاتوشی در برنامه‌های تحقیقاتی این است که ممکن است شناسایی پیش بینی‌های ناسازگار بین برنامه‌های رقیب را نیز تسهیل کند. به عنوان مثال، دی سی کو و لیوی در شناسایی هسته سخت، دو فرضیه تئوری انتقال قدرت را توصیف می‌کنند که با مفروضات تئوری توازن قدرت در تضاد است. از نظر انتقال گرایان قدرت‌، نظام بین الملل به گونه‌ای ترتیب داده می‌شود که منافع قدرت‌های مسلط جهانی را منعکس کند. از طرف دیگر‌، نظریه پردازان توازن قدرت بر ماهیت آنارشیک سیستم بین الملل تأکید می‌کنند و هرگونه نظم را به عنوان پیامدی ناخواسته می‌دانند. از آنجا که انتقال گرایان قدرت سیستم را نظم یافته می‌بینند، شباهت زیادی نیز بین سیستم‌های داخلی و بین المللی دارند. در مقابل، نظریه پردازان توازن قدرت اختلاف زیادی بین این دو می‌بینند. اگرچه این مفروضات به وضوح متناقض هستند، اما تأثیرات آنها بر نتایج بین المللی تا حدود زیادی مشخص نیست. پیش بینی‌های مختلفی که فرض‌های نظم در برابر آنارشی، و شباهت در مقابل عدم شباهت ضمنی میشوند، چیست؟ به کار بردن فرضیه لاکاتوشی باعث می‌شود ما بیشتر با فرض‌های متناقض در برنامه‌های تحقیقاتی رقیب آشنا شویم و نیاز به شناسایی هسته‌های سخت آنها داشته باشیم. در ضمن نیاز به شناسایی اکتشافات مثبت و کمربندهای محافظ اظهارات کمکی، ما بیشتر با گزاره‌هایی که برای استخراج مفاهیم اضافی و در این مورد متناقض، نیاز به اصلاح یا تنظیم دارند، هماهنگ می‌شویم. اگر پیامدهای این مفروضات متناقض شناسایی و آزمایش شود، ممکن است مبنای منطقی‌تری برای انتخاب بین برنامه‌های تحقیقاتی رقیب داشته باشیم.

اگرچه دی سی کو و لیوی نشان داده اند که بکار بردن استانداردهای لوکاتوش به روشی سیستماتیک امکان پذیر است، اما همچنین نشان می‌دهد که از این استانداردها نمی‌توان برای ارزیابی پیش رونده یا تحلیل برنده بودن برنامه تحقیقاتی خاص استفاده کرد. این به این دلیل است که لاکاتوش هیچ راهنمایی برای چگونگی جمع آوری تغییر مشکلات تحلیل برنده و پیشرونده اثبات شده در یک برنامه واحد ارائه نمی‌دهد. به همین ترتیب، عدم توانایی در جمع بندی مشکلات پیشرو و تحلیل برنده، انتخاب بین برنامه‌های تحقیقاتی رقیب را نیز غیرممکن می‌کند. علاوه بر این، ابهامات پیرامون چندین مفهوم اصلی لاکاتوس، تمایز بین پیشرفت درون برنامه‌ای و بین برنامه‌ای و همچنین تغییر مشکلات موقت تخریبی و تغییرات مسیریابی درون برنامه‌ای را دشوار می‌کند. همچنین مشهود است که معیارهای لاکاتوش شامل بسیاری از کارهایی که خود دانشمندان مترقی می‌دانند نیست.

علی رغم این نقص‌ها، استفاده از فرضیه لاکاتوشی برای ارزیابی پیشرفت علمی از بیشتر ارزیابی‌هایی که در حال حاضر در ادبیات روابط بین الملل یافت می‌شود، برتر است. اکثر ارزیابی‌های پیشرفت به اقدامات مبهم یا حتی بی سابقه متکی هستند که بطور سیستماتیک در مطالعات تحت بررسی اعمال نمی‌شوند. از آنجا که ایلمان و ایلمان تعاریف دقیق و روشنی از اقدامات لاکاتوش ارائه می‌دهند، دی سی کو و لیوی توانسته اند آنها را به روشی منسجم و منظم در برنامه تحقیقاتی انتقال قدرت به کار گیرند. گرچه دی سی کو و لیوی نتوانستند ارزیابی کلی از پیشرفت حاصل شده در این برنامه تحقیقاتی ارائه دهند، اما آنها توانستند بین استراتژی‌های تحقیقاتی پیشرو و تحلیل برنده که توسط محققانی که در آن کار می‌کنند، تفکیک کنند.

استفاده از اقدامات لاکاتوشی در برنامه‌های پژوهش هنجاری

اسنایدر استدلال می‌کند که همچنین می‌توان پیش بینی‌های تجربی استدلال‌های هنجاری را به آزمایش علمی و استانداردهای لاکاتوشی برای ارزیابی پیشرفت نسبت داد. همانطور که اسنایدر اشاره می‌کند این یک مسئله جذاب است، اگرچه استدلال‌های هنجاری حاوی ادعاهای تجربی نیز است، محققان روابط بین الملل بندرت این ادعاها را به روشی علمی آزمایش کرده اند. با این حال، بر خلاف اسنایدر، من استدلال می‌کنم که آزمایش علمی ادعاهای هنجاری یا ارزیابی پیشرفت در برنامه‌های هنجاری با استفاده از استانداردهای لاکاتوشی عملاً غیرممکن است. اگرچه ادعاهای تجربی موجود در استدلال‌های هنجاری در اصل جعل هستند، اما در عمل غیرقابل جعل می‌باشند، همانطور که در زیر بحث می‌کنم. بنابراین استفاده از روش علمی در آزمایش آنها غیرممکن است. از آنجا که معیارهای لاکاتوشیان فقط در مورد نظریه‌ها یا استدلال هایی قابل استخراج است. گزاره‌ها جعل پذیر هستند‌، به نظر من غیرممکن است که اقدامات لاکاتوشی را برای ارزیابی پیشرفت در برنامه‌های تحقیق هنجاری اعمال کنم.

برای ارزیابی استدلال اسنایدر، ابتدا لازم است که بین استفاده از روش‌های اثبات گرایی و استفاده از روش لاکاتوشی تفاوت قائل شد. مثبت گرایی شامل استفاده از روش‌های علمی برای ارزیابی پیش بینی‌های نظری خاص است. از طرف دیگر، روش لاکاتوشی یک سیستم فرضی برای ارزیابی پیشرفت در یک سری نظریه‌های علمی است. در نتیجه‌، باید دو سوال مشخص مطرح شود: (۱) آیا می‌توان استدلال‌های هنجاری را تحت روش علمی پوزیتیویسم قرار داد؟ و (۲) آیا برنامه‌های تحقیق هنجاری می‌توانند تحت معیارهای لاکاتوشی قرار بگیرند؟

من با پرداختن به پرسش نخست شروع می‌کنم: آیا ادعاهای تجربی در استدلال‌های هنجاری را می‌توان تحت آزمایش‌های علمی قرار داد؟ اسنایدر ادعاهای تجربی موجود در نظریه‌های اثبات گرایی را بیان روابط بین حقایق توصیف می‌کند. از طرف دیگر، استدلال‌های هنجاری روابط بین هنجارها و واقعیت‌ها را بیان می‌کند. از مثالی که اسنایدر ارائه می‌دهد، روابط هنجار و واقعیت به طور معمول به روش زیر ارائه می‌شود: دولت ها برای دستیابی به X، جایی که X هنجار مورد نظر است، باید رفتارهای مشخصی داشته باشند. جمله شرطی ناشی از این استدلال به این سادگی است که اگر ملت‌ها به فلان روش رفتار کنند، X نتیجه می‌دهد. در نمونه‌هایی که اسنایدر ارائه می‌دهد، در اصل هر دو بند پیشین و متعاقب آن، در اصل قابل مشاهده هستند.

اگرچه بندهای پیشین و متعاقب این گزاره‌های هنجار واقعیت در اصل قابل مشاهده و جعل هستند، اما متأسفانه در عمل غیرقابل جعل هستند. برای جعل در عمل، بندهای پیشین توصیف کننده رفتار ملی باید قابل ابطال باشد. اما بندهای پیشین این گزاره‌ها در توصیف رفتار ملی، برای همه اهداف عملی، پوچ است. دلیل این امر این است که ملت‌ها به ندرت، هرگز ، به شیوه‌های فرضی توصیف شده در بندهای پیشین رفتار می‌کنند. بنابراین، این گزاره‌های مشروط بیان کننده رابطه‌ای بین رفتارهای ملی (یا واقعیت‌ها) و هنجارها قابل انکار نیستند. تنها راه رد یا جعل این گزاره‌ها این است که پیشینه آن‌ها تأیید می‌شود در حالی که بندهای متعاقب آن‌ها رد می‌شود. اما در این نوع گزاره‌ها، بندهای مقدماتی اگر تقریباً همیشه خالی باشند، هرگز قابل تأیید نیستند. بنابراین، این گزاره‌های شرطی مربوط به رفتارهای ملی با هنجارها غیرقابل جعل است.

برای توضیح این نکته، به برخی از مثال‌های خاص ارائه شده توسط اسنایدر می‌پردازم. یکی از راه‌های ورود ادعاهای تجربی به استدلال‌های هنجاری، همان چیزی است که اسنایدر آن را “نتیجه گرایی ساده” می‌نامد. به عنوان مثال ممکن است کسی استدلال کند که X نتیجه ای عادلانه یا منصفانه است و بنابراین باید سیاست Y را برای دستیابی به X اتخاذ کنیم. اسنایدر به عنوان نماینده این نوع استدلال‌ها به کار در مورد روابط قومی توسط لیژارت و هوروویتس اشاره می‌کند. هر دو خواهان کاهش میزان خشونت بین الاقوام هستند، اما در مورد نهادهای سیاسی که به این هدف می‌رسند اختلاف نظر دارند. فرضیه‌های آنها به شکل زیر است: اگر برخی فرایندهای سیاسی ایجاد می‌شد، کاهش خشونت قومی به وجود می‌آمد. در حقیقت این فرضیه‌ها بسیار شبیه ادعاهای تجربی است که در بسیاری از نظریه‌های اثبات گرایانه یافت می‌شود. با این حال‌، مسئله در اینجا این است که موارد بسیار کمی در بندهای پیشین وجود دارد تا بتوان استفاده از روش های علمی برای آزمایش این فرضیه‌ها را تضمین کرد. به عبارت دیگر، اگر کسی بخواهد از روش‌های آماری استنباطی برای آزمایش این فرضیه‌ها استفاده کند‌، بندهای پیشین برای همه اهداف عملی خالی خواهد بود. با این حال، تنها راه جعل یا رد این فرضیه‌ها تأیید بندهای پیشین آن‌ها در عین رد پیامدهای آن‌ها است.

اسنایدر نوع دوم استدلال هنجاری را با ادعاهای تجربی به عنوان “نتیجه گرایی هنجارها” می‌شناسد. اینها ادعاهایی درباره تأثیراتی است که اقدامات در تضعیف یا تقویت طولانی مدت هنجارها دارند. مثالی که در اینجا ذکر شد شامل دادگاه‌های جنایات جنگی است. مدافعان این دادگاه‌ها استدلال می‌کنند که اگر مجازات قطعی و شدید باشد، جنایتکاران جنگی آینده را باز دارند. اما یک بار دیگر، این شرایط پیشین، اگرچه در اصل قابل مشاهده است، اما در واقعیت پوچ است، بنابراین فرضیه را غیرقابل جعل می کند. در این مثال اسنایدر اذعان می‌کند که “آزمون های هم تنوع در شرایط فعلی نمی‌توانند نشان دهند که آیا این برنامه نتیجه گرایانه این هنجار در حال پیشرفت است یا از بین می‌رود.” اما قبل از ارزیابی پیشرفت یا انحطاط در این برنامه تحقیقاتی، باید پذیرفت که ادعای اصلی تجربی آن با استفاده از روش‌های علمی قابل آزمایش نیست.

اکنون به سراغ مسئله دوم می‌روم که اسنایدر مطرح می‌کند: آیا می توان از معیارهای لاکاتوشی برای ارزیابی پیشرفت در برنامه‌های تحقیق هنجاری استفاده کرد؟ اسنایدر معتقد است که ممکن است به کارگیری معیارهای لاکاتوشی برای ارزیابی پیشرفت در برنامه‌های هنجاری عملی باشد و در واقع او برخی از مفاهیم لاکاتوشی را در مثال‌های خود به کار می‌برد. با این حال، با توجه به اینکه، همانطور که قبلاً استدلال کردم، ادعاهای تجربی آن‌ها غیرقابل جعل است، استفاده از معیارهای لاکاتوشی برای ارزیابی میزان پیشرفت برنامه‌های تحقیق هنجاری غیرممکن است.

همانطور که اسنایدر استدلال می‌کند، از آنجا که برنامه‌های تحقیق هنجاری ادعاهایی در مورد پدیده‌های قابل مشاهده دارند، جالب است که ببینیم آیا این برنامه‌ها می‌توانند تحت آزمایش‌های علمی و استانداردهای لاکاتوشیان برای اندازه گیری پیشرفت قرار بگیرند. اگرچه اسنایدر نتیجه می‌گیرد که این تلاش‌ها عملی است، اما من این کار را نمی‌کنم. از آنجا که اسنایدر نشان می‌دهد ادعاهای مطرح شده در استدلال‌های هنجاری در اصل قابل مشاهده است، وی معتقد است که بنابراین می‌توان آنها را تحت آزمایش های علمی و همچنین استانداردهای ارزیابی لاکاتوشی قرار داد. با این حال، من استدلال می‌کنم که اگر پدیده‌های توصیف شده توسط گزاره‌ای به ندرت (در صورت وجود) در دنیای واقعی قابل مشاهده باشند، این گزاره قابل آزمایش علمی نیست. بنابراین برنامه‌های تحقیقاتی هنجاری را نمی‌توان تحت استانداردهای ارزیابی لاکاتوشی قرار داد. جعل پذیری گزاره‌ها شرط لازم برای استفاده از روش برنامه‌های تحقیق علمی لاکاتوش است.

نتیجه

دی سی کو و لیوی به طرز متقاعدکننده‌ای نشان می‌دهند که می‌توان معیارهای لاکاتوش را به روش سیستماتیک با شناسایی تغییر مشکلات پیشرونده و تحلیل برنده در برنامه تحقیقاتی انتقال قدرت اعمال کرد. با این حال، استدلال اسنایدر کمتر قانع کننده است. من استدلال می‌کنم که غیرممکن است ادعاهای تجربی برنامه‌های تحقیق هنجاری را تحت آزمایش علمی یا استفاده از معیارهای پیشرفت لاکاتوش قرار دهیم.

سوال قابل توجه این است که آیا می‌توان از روش لاکاتوشیان برای ارزیابی پیشرفت کلی برنامه‌های تحقیقاتی در روابط بین الملل استفاده کرد؟ معیارهای لاکاتوش را نمی‌توان به دلیل ماهیت غیر قابل انکار ادعاهای آنها در برنامه‌های تحقیقاتی هنجاری اعمال کرد. علاوه بر این، اگرچه معیارهای لاکاتوس را می‌توان به روشی سیستماتیک برای برنامه‌های تحقیق علمی به کار برد، اما من معتقدم که این معیارها نمی‌توانند اندازه گیری کلی از میزان پیشرفت یک برنامه تحقیقاتی خاص را به ما ارائه دهند. این عمدتا نتیجه عدم توانایی ما در جمع بندی مشکلات مخالف در یک ارزیابی خالص از پیشرفت است. به گفته من، لاکاتوش به این مشکل نمی‌پردازد. برای ارائه چنین ارزیابی، لازم است تعداد، اهمیت و عموم پدیده‌هایی که با تغییر مشکلات پیشرونده برنامه و همچنین سادگی آن تغییرات توضیح داده شده است، سنجیده شوند. همچنین لازم است مقایسه شود که تحولات تحلیل برنده آن چقدر پایدار است و اهمیت پدیده‌هایی که برنامه تحقیق در توضیح آن ناتوان است. پدیده‌های مکرر مقاوم در برابر تغییر مشکلات پیشرونده و اهمیت این پدیده‌ها باید از اهمیت و آرایه پدیده‌هایی که برنامه توضیح می‌دهد، کم شود. اگر این وظیفه توصیف وزنه‌ها انجام شود، ممکن است بتوان از معیارهای لاکاتوش برای ارزیابی خالص از میزان پیشرفت یک برنامه تحقیقاتی خاص استفاده کرد. با این حال، لاکاتوش معیارهای خود را به عنوان معیار مقایسه‌ای برای انتخاب بین برنامه‌های تحقیقاتی رقابتی در نظر گرفت. استفاده از معیارهای لاکاتوش برای انتخاب بین برنامه‌های رقیب، اگر پدیده‌های توضیح داده شده توسط هر کدام غیرقابل مقایسه باشد، غیرممکن است. با تکیه بر معیارهای لاکاتوش، به احتمال زیاد ارزیابی ناکافی از میزان پیشرفت یک برنامه تحقیقاتی ارائه می‌شود، زیرا بسیاری از فعالیت‌هایی که معمولاً توسط دانشمندان دنبال می‌شود و توسط آنها پیشرفتی تلقی می‌شود -مانند از بین بردن ابهامات مفهومی، ارائه عملیاتی بهتر مفاهیم کلیدی و کاربرد مناسب تر آزمون‌های آماری- در معیارهای پیشرفت لاکاتوش گنجانده نشده است. برای به دست آوردن ارزیابی کلی از میزان پیشرفت یک برنامه تحقیقاتی، این فعالیت‌ها باید همراه با استفاده از معیارهای لاکاتوش ارزیابی شوند. ایلمان و ایلمان با نشان دادن اینکه می‌توان اقدامات لاکاتوش را تعریف، عملیاتی کرد و بطور سیستماتیک اعمال کرد، این امید را به ما می‌دهند که امکان عملیاتی کردن و بطور سیستماتیک این معیارهای دیگر نیز وجود دارد.

منظور من از اشاره به محدودیت‌های معیارهای لاکاتوش برای ارزیابی میزان پیشرفت برنامه‌های تحقیقاتی، این نیست که استفاده از اقدامات لاکاتوش بدون شایستگی است. این می‌تواند به ما کمک کند تا ابهامات و ناسازگاری‌های مفهومی را در یک برنامه تحقیقاتی خاص کشف کنیم. همچنین می‌تواند شناسایی پیش بینی‌های ناسازگار بین برنامه‌های تحقیقاتی رقیب را تسهیل کند. چنین برنامه‌ای می‌تواند به منظور از بین بردن ناسازگاری‌ها یا پیامدهای متناقض برنامه، توجه ما را به آن دسته از گزاره‌هایی که نیاز به اصلاح یا تعدیل دارند، متمرکز کند. مهمتر از همه، معیارهای لاکاتوش، همانطور که توسط ایلمان و ایلمان روشن شدند، به طور یکنواخت و یکنواخت برای برنامه‌های تحقیقاتی در روابط بین الملل اعمال می‌شود، قطعاً ارزیابی‌های منظم تری از تحقیقات در زمینه ارائه می‌دهد.

 

 

 

 

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=11336

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.