ترتیب کننده: عبدالروف ″ حکمت″
مقدمه
مدرنیسم یا نوگرایی، نوعی مکتب و جریان فکری به معنای استفاده انسان از دانش، فناوری و توان تجربی خود برای تولید، بهبود و تغییر محیط خود است. پیدایش مدرنیسم در غرب را میتوان واکنشی بر ضد سنت و دین مسیحیت دانست.
تعریف مدرنیسم ( نوگرایی)
نوگرایی یا مدرنیسم (به انگلیسی: Modernism) که از آن به نامهای نوینگرایی یا تجددگرایی نیز یاد میشود، یک جنبش فلسفی و هنری است که از دگرگونیهای گسترده در جامعه غربی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به وجود آمد. این جنبش منعکسکننده میل به ایجاد اشکال جدیدی از هنر، فلسفه و سازمان اجتماعی بود که بازتاب جهان صنعتی نوظهور بود، از جمله ویژگیهایی مانند شهرنشینی، فنآوریهای جدید و جنگ. هنرمندان کوشیدند از اشکال سنتی هنر که آنها را منسوخ یا ناکارآمد میدانستند دور شوند. اخطار ازرا پاوند شاعر در سال ۱۹۳۴ میلادی به «آن را جدید کن» سنگ محک رویکرد جنبش بود. در حالی که برخی از محققان مدرنیسم را تا قرن بیستویکم امتداد میدهند، برخی دیگر آن را به مدرنیسم متأخر یا مدرنیسم عالی تقسیم میکنند.پستمدرنیسم انحراف از مدرنیسم است و مفروضات اساسی آن را رد میکند.
تاریخچه مدرنیسم
نوگرایی، جریانی فکری است به معنای استفاده انسان از دانش، فنآوری و توان تجربی خود برای تولید، بهبود و تغییر محیط. پیدایش مدرنیسم در غرب را میتوان واکنشی ضد سنت و دین مسیحیت دانست.
تورج اتابکی استاد تاریخ معتقد است «تجدد یا مدرنیتهای که ما از آن نام میبریم یک شیوه زندگی در نهادهای اجتماعی و سیاسی مرتبط با این شیوه زندگی است، که تقریباً از میانه قرن شانزدهم میلادی به این سو در گوشههای مختلف جهان شکل گرفت، اشاره دارد. ما یک تجدد نداریم، ما تجددها داریم. یا اگر بخواهیم همسنگ فرنگیاش را بکار ببریم از مدرنیتیز باید استفاده کنیم. فرایند تکوین مدرنیته و انسان مدرن را میتوان در چند محور زیر خلاصه کرد
۱. موضع انسان در جهان پس از رنسانس تغییر کردهاست و همانگونه که از زمان کوپرنیک زمین به دور خورشید میگردد، با دکارت نیز «سوژه مدرن انسان»، مرکز کائنات میشود و اومانیسم شکل میگیرد.
۲. عقلانیسازی برآمده از فلسفهٔ رنه دکارت (با جمله میاندیشم پس هستم) و فیزیک گالیله به قلمروهای دیگر زندگی انسان از جمله سیاست نیز گسترش مییابد و با ظهور مدرنیته، جامعه کمکم از همه قید و بندهای ماوراءالطبیعه رها میشود.
۳. واقعنمایی برآمده از اندیشههای خرد باوران و تجربه باوران جریان جدیدی را در اندیشههای انسانها رقم میزند.
۴.فناوری: شاید بتوان آن را شکل نمادین آزادی مدرنیته یعنی سرور و مالک طبیعت گشتن دانست. فناوری افسون قصههای کهن را زایل نمود و اوهام او را از میان برد.
۵. شکلگیری فرد در مدرنیته به مانند چهره اصلی جهان مدرن، به عبارت دیگر مدرنیته را میتوان نظام اندیشهها و ارزشهایی دانست که به پیدایش فرد باوری در جهان مدرن انجامیدهاست.
۶. با کانت عصر مدرنیته رسماً آغاز میشود. کانت بارها از «انسانها و انسانیت» نام برده تا نشان دهد روشنگری رستگاه آدمی و آغازگر رهایی همه انسانهاست.
مولفههای نوگرایی:تجدد یا مدرنیته به یک شیوه زندگی و نهادهای اجتماعی و سیاسی مرتبط با این شیوه زندگی اشاره دارد. تجددهای نقاط گوناگون جهان جانمایهای یکسان دارند و تلاش میکنند صغارت را از انسان بگیرد: صغارت انسان در برابر جامعه، انسان در برابر تاریخ، انسان در برابر قانون؛ و میخواهد تمام این حقوق فردی را به انسان بدهد. اندیشههای تأثیرگذار بر نوگرایی عبارتند از:
۱. انسان محوری:انسان محوری به معنای باور به قدرت اندیشۀ انسان.
۲. ماده گرایی:جهانبینی مدرن نیازهای روحانی انسان را به نیازهای عاطفی او تحویل میکند.
۳. خردگرایی: نگرش به جهان به صورت عقلانی و و بر اساس خرد و استدلال.
نقد مدرنیسم به وسیله مکاتب
از آنجا که مدرنیسم به نیازهای بنیادی انسان توجّهی در خور نداشته و بیشتر بر نیازهای مادّی و زودگذر پای فشرده، جهان متجدد را با بحرانهای بغرنجی رو به رو کرده است. از این رو، بسیاری از دانشمندان و مکتبهای فکری، این مکتب را به صورت جدّی زیر نقد بردهاند.
اسلام و مدرنیسم
۱-مخالفت اسلام با مدرنیسم: میتوان گفت که اصول و آموزههای اسلامی با مدرنیسم مخالفتی آشکار دارد.
۲-آسایش ورفاه از دیدگاه اسلام: اسلام به آسایش و رفاه مادی انسان توجّهی ویژه دارد و حتّی آن را در سعادت اخروی او مؤثّر میشمارداسلام با دنیایی که موجب شود آدمی به ورطه حیوانیّت و فراموشی خدا بلغزد، در ستیز است.
۳-منزلت عقل در اسلام: اسلام با تعریفی که مدرنیسم از عقلگرایی و علممحوری و آزادی دارد، ناسازگار است و برای هر یک از این مفاهیم، تعریف ویژهای دارد که با فطرت و نیازهای طبیعی انسان همراه است.
نتیجه گیری
با در نظر داشت اصول فوق هرگز میان اصول، مؤلفههای وآموزههای اسلامی و اصول مولفههای مدرنیسم سازگاری خویشاوندی وجود نداشته، ندارد و نخواهد داشت. اماسوال مدرنیستها این است که آیا واقعیت فقط موضوعی جمعی است یا اینکه جنبههای فردی هم دارد. ریألیستهاتلقی انعطاف پذیری از واقعیت داشتند که برمبنای آن، واقعیت برای همه امری یکسان پنداشته می شد. حال آنکه از دیدگاه مدرنیسم واقعیت، متکثر و قایم به فرد است؛ به این مفهوم مدرنیسم حرکتی است از ظاهر یکپارچه واقعیت به باطن چند پاره آن.
منابع:
۱. تربیت فکری″ پوهنمل عبدالقهار صمیم″
۲. تجدد وتجدد ستیزی درایران نوشته دکتر عباس میلانی.
۳. گفتمان نقد،تهران:نشر روزنگار (۱۳۸۲)