نویسنده: حسین حافظی
در یک تقسیم بندی کلی و عمومی عوامل اصلی و اساسی چالشهای توسعه سیاسی در خراسان/افغانستان میتوان به دو دسته تقسیم کرد.
۱: عوامل داخلی: عوامل خارجی یا بیرونی
عوامل داخلی: که بیشترین نقش را در ایجاد معضلات و مشکلات فرا روی این روند و جریان ایفا میکند، میتوان به عوامل نظیر عامل اجتماعی و فرهنگی (فرهنگ قبیلهای و سنتی)، تمرکز گرایی، ناکارایی احزاب سیاسی، جزم اندیش دینی یا سو برداشت از آموزههای اسلامی یا نقش در خور عده ایی علما دینی، اشاره کرد. که راههای حل این مصایب و مشکلات چندان آسان به نظر نمیرسد، چون در خراسان/افغانستان امروزی، نظام خفقان و استبدادی حکمفرما شده که سخن از اصلاح جامعه سنتی، گونه خودکشی بنظر میرسد، ویا هم از دیدگاه صاحبان قدرت و طرفداران شان شاید نشانه ارتداد باشد، عوامل بیرونی: پیدا است که همه مردم با این عامل آشنایی فراوان دارد، زیرا تاریخ گواه کثیر از رویدادهای، استعمار و استثمار مردم رنج کشیده کشور ما در برهههای متفاوت تاریخی بودند، از تجاوز و لشکر کشی انگلیس، روسیه، تا قشون کشی آمریکا بدنبال حادثه ۱۱ سپتامبر بوده است، که این خود بیان کننده مشکلاتی است که سایر کشورها با مداخلات پیدا و پنهان خویش برای ما آفریده است. ولینا گفته نماند که وقتی ملتی یکپارچه و متحد باشد، هیچ قدرت نمیتواند مشکلات، بزرگ برای آن ایجاد کند، لذا ما وقتی بر مشکلات اجتماعی و داخلی فایق آیم، مشکلات بیرونی نیز به آسانی مهار میتوانیم.
در این تحقیق بیشتر کوشش شده روی عواملی داخلی تمرکز و بحث شود چون با اهمیت بودن مشکلات داخلی بر همگان آشکار است. اگر ما مشکلات و چالشهای داخلی را حل نمایم، و در مسیر رونق و شگوفایی حرکت نمایم، بعید بنظر میرسد کسی ما از این جریان و راه خارج کند و سد راه ما شود. مشکل اساسی و عمده فعلی کشور ما نبود وفاق سیاسی و وحدت نظری میان اقوام و دستجات فکری است، و اگر نه کشور ما از نخبگان سیاسی و اقتصادی عاری نیست و شاید کمتر از سایر کشورها در ایجاد توسعه سیاسی نباشیم. مهم ترین پیش شرط توسعه سیاسی در خراسان/افغانستان وحدت و اتفاق است، که کمترین توجه به آن در مسیر تاریخی خراسان/افغانستان صورت نه گرفته، که مصایب امروز نیز نتیجه عدم اتفاق و انسجام است. و میتوان بیان کرد که نبود وفاق تنها در بین تودههای کثیری مردم بیداد نمیکند، بلکه در محیط سیاسی و آموزشی نظیر مکاتب و دانشگاهها نیز غوغا میکند. و در طول ۹۴ سال جمهوریت بیشترین تخصیص بودجه برای بوجود آوردن صلح شد که نتیجه مطلوب نداشت و در خراسان/افغانستان صلح منفی بوجود آمد، که اکثر مردم ناراضی از وضع موجود است.
مبحث اول: فرهنگ سنتی و قبیلوی
اکثر باورهای پژوهشگران، عرصه توسعه سیاسی در خراسان/افغانستان بر این است که ساختار اجتماعی خراسان/افغانستان همراه با موجودیت فرهنگ سنتی و قبیلوی از مهم ترین و اساسیترین چالش و مانع توسعه سیاسی به حساب میآید، ساختار اجتماعی، قبیلوی و فرهنگ سنتی قومی در درون خود مولفههای و ویژگی ضد توسعه را حمل میکند.
ساختار قبیلوی ساختار سنتی و ذاتاً ضد توسعه و نوسازی است. در این ساختار مولفههای مانند؛ رابطه گرایی، شخصی گرایی و اقتدار گرایی از جایگاه ویژه برخوردار است. در مباحث مربوط به توسعه از دو نوع فرهنگ سیاسی سنتی و مدرن یاد شده است. فرهنگ سنتی ذاتاً غیر دموکراتیک و ضد توسعه است. ویژگیهای فرهنگ سنتی وقبیلوی موانع جدی بر سر راه توسعه و نوسازی است. در این گونه جوامع روشنفکر مفهوم درجه دو و تابع نقش و منزلت اجتماعی است و خود نقش مستقیل و تعیین کننده محسوب نمیشود. نقش روشنفکران در سیاست در جوامع سنتی و ایلاتی نمی تواند نقش برجسته و تأثیر گذار باشد زیر روشنفکر به جایگاه و نقش اجتماعی افکار و اندیشههای سیاسی واجتماعی باز می گردد، در حالیکه در جوامع سنتی و قبیلوی افکار و اندیشههای سیاسی از نقش جدی برخوردار نمیباشد.
خراسان/افغانستان کشوری است با جغرافیای پراگنده و نا منظم و قبایل و سنتهای ناپسند که گریبان آموزش و توسعه سیاسی را گرفته. ساختار قومی و قبیلهای خراسان/افغانستان مشکلات و چالشهای بزرگ بر سر راه توسعه و جریان رونق و انکشاف خراسان/افغانستان خلق کرده. امروز که آموزش و تعالیم دختران کشور ما در باتلاق فرو رفته نتیجه سنت گرایی ناپسند عدهای کور و بی خرد است. و اکثر صاحبان کرسی قدرت در نظام فعلی، که افکار شان از چشمه جهل قبیلهای سیراب میشود. امروز به بسته ماندن مکاتب دختران اصرار میورزد، و کسب علم را از فرایض نمیداند بلکه تأکید میکند که آموختن علوم عصری مانند کمپیوتر،علوم طبیعی و انسانی مباح است. که این مصداقهای بارز نفوذ افکار قبیلوی و سنت گرایی است، که حاجت به توضیحات بیشتر ندارد، که چگونه برای پیشرفت و توسعه سیاسی چالش ایجاد میکند.
گفتار اول: مهم ترین ویژگیهای فرهنگ سنتی و قبیلوی
فرهنگ مدرن و توسعه ای فرهنگ سنتی و قبیلهایی
در فرهنگ مدرن پاسخگویی از ویژگیهای اساسی توسعه است فرهنگ سنتی فرهنگ شفایی و غیر مکتوب است ودر نتیجه غیر پاسخگو است
امری که با اقتدار قانونی و عقلانی که از ضرورتهای توسعه است، فاصله بسیار با فرهنگ سنتی اقتداری دارد. فرهنگ سنتی اقتدار گرا است، بنابر این تملق وثنا گویی دارندگان قدرت مکانیزم اصلی برای تقرب و نزدیکی به اقتدار سیاسی است.
حاکمیت قانون از ضرورتهای توسعه سیاسی و انکشاف است و قانون گریزی جایگاه ندارد. فرهنگ سنتی فرهنگ قانون گریز است و مبتنی بر حاکمیت اراده اشخاص میباشد.
فرهنگ توسعه ای و مدرن شخصیت گرا است که اصل مهم استخدام را قابلیتهای فردی می داند، نه خانوادگی. فرهنگ سنتی فرهنگ شخص گرا است و نسب خانوادگی معیار استخدام و انتصاب افراد محسوب میشود.
درحالیکه جوامع توسعه یافته بر مبنای همبستگی فکری شکل میگیرد. امری که در جامعه سنتی مفقود الاثر است. در فرهنگ سنتی مبنای همبستگی اجتماعی افراد خون و نژاد است.
ملت سازی و هویت ملی از مفاهیم و ضروریات توسعه سیاسی است. و تأکید بر وفاق ملی بدور از هر نوع تفاوتهای قومی و زبانی میشود. فرهنگ سنتی مرز خود و بیگانه را بر مرزهای قبیله و قوم استوار می سازد، و افراد بیرون از قوم و قبیله افراد بیگانه و غیر قابل اعتماد است. و مفهوم کلیدی هویت ملی شامل همه اقوام نمیشود. و این امر مانع اساسی بر سر راه ملت سازی و توسعه و شکل گیری هویت ملی است.
با توجه به ویژگی و معایب فوق میتوان به این نکته پی برد که با موجودیت فرهنگ قبیلوی و سنتی امکان حرکت بسوی توسعه سیاسی و انکشاف ملی دشوار و حتی نا ممکن است، موجودیت فرهنگ سنتی و قبیلوی ریشه مشکلات اساسی در امر حکومت داری و توسعه سیاسی است. با موجودیت این فرهنگ امکان رفتن بسوی توسعه رویا و واقعیت محال است.
وقتی به جدول بالا نگاه می اندازیم ردیف اول آن کاملا در شرایط امروز و دیروز خراسان/افغانستان صدق میکند، از تعینهای سیاسی بر اساس رابطه خانوادگی و زبانی گرفته تا غیر پاسخگو بودن جوامع و قشرهای قومی و حتا حکومت همه روزه در جریان هستند. امروزه خراسان/افغانستان به مرض صعبالعلاج خون پرستی و قوم پرستی گرفتار است و این شامل قوم خاص نمیشود ولی میزان درد متفاوت است. حکومت امروزی خراسان/افغانستان تلاش در راستای ایجاد توسعه و نوسازی سیاسی و صنعتی نمیکند، بلکه در لاکهای تعصبات زبانی و قومی فرو رفته و به آخرت و عقبا مردم میاندیشند تا چگونه مردم را راهی بهشت کند. در حالیکه وظیفه دولت به بهشت فرستادن مردم نیست بلکه استفاده از منابع برای خدمت و آسایش جامعه است. اما وقتی به ردیف دوم نگاه می کنم حسرت از چشم ما میبارد.
گفتار دوم: فرهنگ قبیلهای مهمترین چالش توسعه سیاسی
آنچه در مطالب گذشته ذکر شد که خراسان/افغانستان کشوری است با ساختار قبیلوی و قومی سنتی حال واکایی مختصر در لابلای این مبحث میکنیم تا حقیقتهای پنهان شده آشکار گردد.
در میان اختلافات گسترده نژادی، قومی، زبانی، و مذهبی دو مساله اساسی در حیات سیاسی و اجتماعی خراسان/افغانستان خود نمایی میکند. یکی تفوق طلبی پشتون (افغان)ها و دوم تسلط مذهب حنفی که بر اساس آن احکام و قوانین پی ریزی میگردید. درست چند سال قبل در قانون اساسی ۱۷۸۹ هـ ش شیعیان اجازه یافتند، تا مسایل مربوط به احوال شخصی شان را بر پایه احکام فقهی جعفری اجرا نمایند.
خراسان/افغانستان ترکیبی از دوکلمه است (افغان) و (ستان) است که معنی سرزمین افغانستانیها را میدهد، که حتا اکثر دانشمندان، افغان را مترادف پشتون (افغان) میداند، خراسان/افغانستان منطقه ای در کوههای سلیمان بود و آرام آرام قلمرو آنها به شمال شرق کشانیده شد تا این که در عهد امیر عبدالرحمن خان (۱۰۴۱-۱۸۸۴) این نام جایگزین (خراسان) گردید. تا زمانی محمد افضل خان-پدر عبدالرحمن خان-حکام این سرزمین خود را زمامدار خراسان میدانستند. با به قدرت رسیدن شخص عبدالرحمن خان، ظلم، رعب و وحشت سراسری خراسان/افغانستان گرفت، و برگ سیاه تاریخ خراسان/افغانستان شروع شد، امیر با قساوت تمام به قتل عام شیعیان مخصوصاً هزارهها پرداخت، و به ایجاد حکومت مستبد و متمرکز به پشتوانه سلاح و پول انگلیس مبادرت ورزید. و بعد از امیر فرزند اش حبیب الله به قدرت رسید، حبیب الله خان در امورسیاسی به ندرت میپرداخت و بدنبال عیش و نوش خویش بود و خود حبیب الله خان بر اثر توطه فرزند اش امان الله خان به قتل رسید. که این اقدام از ویژگی دیگری از نظامهای قبیلوی پرده برداشت. در نظام قبیلهای بی اعتمادی، حرص، رسیدن بقدرت انتقام گیری موج میزند و هر کس برای دستیابی به هر وسیله متوسل میشود و پسر بر پدر و یا برادر بر برادر رحم نمیکند. حالا به تعمق موضوع زندگی کوچی گیری یا ایلاتی به عنوان قطع کننده، شاهرگ توسعه سیاسی می پردازیم.
زندگی ایلاتی یا چادر نشینی یا به اصطلاح خودمان (کوچی گری) از معضلات بزرگ است، که امروز گریبان اقوام و اقصی و نقاط خراسان/افغانستان شده. با شروع فصل بهار هجوم کوچی به مزارع و کشتزارهای مردم بی دفاع و دهقان کشور ما بخصوص مناطق مرکزی مانند: بهسود، بامیان، پروان، پنجشیر و سایر نقاط، آشفتگی عظیمی ایجاد میکند و سالانه دهها نفر به خاطر دفاع از مزارع و زراعت خویش بناحق کشته و یا زخمی میشود. در مطالب گذشته ذکر کردیم که ویژگی فرهنگ سنتی و قبیلهای عدم پاسخگو بودن است. حالا که تعمق می کنیم به این نتیجه می رسیم که پدیده کوچی یک پدیده سیاسی است تا سرشتی در گذشته برای کوچیها سهولتهای فراوان در نظر گرفته شده بود نظیر مکاتب اختصاصی، کمک مالی، سهمیه در آزمون کانکور و اختصاص وکالت پارلمانی و دهها مزایا و سهولت ولی باز هم کوچیها متمدن نشدن و به وحشی گیریهای خود نقطه پایان نگذاشته اند. و حکومت بارها معضل بنام کوچی را که بر تقاضای اکثریت جوامع فکری و سیاسی باید حل میشد نا حل گذاشته و کوچی بودن را نماد و نشان مظلومیت کرد. که این نشان دهنده ابزارهای سیاسی در عقب این پرده مرموز بوده. تنها مشکل زندگی صحرا نشینی پیشرفت نیست، بلکه مشکلات زیان بار است مانند تهاجم و تجاوز مکرر صحرا نیشینان بر قلمرو مناطق اسکان دایم است. و حتی برخی از محققان زندگی عشایری ادعا میکند که سرقت از مناطق مسکونی و راهزنی در حقیقت مترادف با شجاعت و دلاوری در میان قبایل به شمار می رود. وقتی از این سمت به این موضوع نگاه شود، تهاجم چنگیز و تیمور به سرزمین خراسان/افغانستان و حاکمیت غزنویها، خوارزم شاهیان و ابدالیها به شیوه قبیلوی، زیانهای سنگین در بخشهای مختلف به خراسان/افغانستان وارد ساخته است. دولت جدید خراسان/افغانستان نیز ماهیت قبیلوی داشته و تا هنوز خراسان/افغانستان دولت مدنی را به آزمون نگرفته است.
در مطالعات که در باره چالشهای توسعه سیاسی بر محوریت نظام قبیلوی و قومی داشتم در یک کتاب به مطلب جالب و وحشتناک رو برو شدم که چنین آمده بود (پامالی حقوق زنان در نظام قبیلوی و کوچ نشینی تا حد بود که در یک از وقایع در سمت جنوب خراسان/افغانستان یک قوم بالای قوم دیگر هفتاد هزار دختر و دوشیزه را بطور بدی گزارده بود تا این که در اثر وساطت ریش سفیدها و علما به هفت هزار دختر فیصله کردند) این نقل قولها که خود بیانگر ضعف و بدوی بودن نظام قبیلهای است، که توسعه سیاسی و اجتماعی را به چالش میکشد.
بایندر دانشمند حوزه توسعه و نوسازی سیاسی میگوید که تفاوتهای یک نظام سنتی را که به وسیله قبایل به وجود میآید، با یک نظام مدرن در نظر دارد وی تفاوتهای پنچگانه را چنین بر میشمرد: در یک نظام توسعه یافته سیاسی هویت از محلی به اجتماعی ارتقا مییابد و دیگر افراد به فلان محل و استان تعلق ندارد بلکه از حالت ماوراءالطبیعی بیرون میآمده و در جایگاه قرار دادهای اجتماعی قرار میگیرد. در تصمیم گیری تودههای مردم وارد میشوند و جای نخبهها پر میسازند و دیگر نظام توسعه یافته سیاسی خانوادهها آن گونه که در میان اقوام و قبایل مرسوم است.
هانتینگون در باره این مساله می نویسد که هر شهر نشنیی مستلزم توسعه سیاسی نیست، زیرا به عقیده او گاهی جنگ، آوره گی و مصایب طبیعی می تواند، شهر را پر جنب و جوش کند، آن گونه که جنگ خراسان/افغانستان باعث آوره گی میلیونها تن از مردم این سرزمین گردید،هانتینگون اضافه میکند، که توسعه سیاسی در اثر اصلاحات و توسعه اقتصادی به میان می آید، نه بدنبال از دست دادن امنیت و سرازیر شدن به شهرهای دیگر برای ادامه زندگی.
ایراداتی که بر این نظریه وارد آمده، عبارتند از: اول این که همه کشورها دور و نزدیک خراسان/افغانستان زمانی زندگی قبایلی به تجربه گرفته و آن را سپری داشته اند، چرا زندگی قبیلهای در خراسان/افغانستان دوام آورده و فرهنگ قبیلهای با سخت جانی در این کشور به حیات خود ادامه می دهد؟ دوم اینکه آنهای که قبیله نشینی را عامل اساسی توسعه نیافتگی می داند، را بیرون رفت ارایه نمی دهد. سوم اینکه گزارشهای سازمان نیافته که از سوی رسانهها پخش میشود، حکایت از آن دارد، که در سالهای پسین بیش ازیک درصد از باشندگان از نعمت برق، جاده قیریزی شده، مکتب، رسانههای همگانی برخوردار شده اند.ومیلیونها تن دیگر از شهرواندن خراسان/افغانستان در کشورهای بیرونی رشد یافته و دست کم به وسیله رسانههای همگانی افکار تازه یافتنه اند، که باتسامح می توان از گسترش حیات شهری سخن گفت که به زیان زندگی قبیلوی و سنتی پیش رفته است. این سخن بدان معناست که باتغیر زندگی باید فرهنگ و ذهنیتهای دگرگون گردده اما در عمل چرا چنین نیست؟ چهارم این که شمار از تحصیل کردههای سرشناس خراسان/افغانستانی که سالهای زیاد را در غرب سپری کرده اند، جدی تر از سایرین به راه حل قبیلوی اصرار می ورزند. جالب این که خراسان/افغانستانیها وقتی در بیرون از کشور زندگی میکند، قانونمدار و منظم اند و از سایرین چیز کمی ندارد، ولی وقتی در داخل کشور بر میگردد، ذهنیت قبیلوی شان گل میکند و حتی در همان خارج کشور قضاوت شان در مورد سایر کشورها متمدنانه و در باب خراسان/افغانستان بدوی و عقب مانده میباشد! به گونه نمونه خلیل زاد امریکایی، خراسان/افغانستانی الاصل که سالها طولانی رادر امریکا بسر برده و باری بعنوان نماینده آن کشور در سازمان ملل متحد ایفای وظیفه کرده ودرخراسان/افغانستان از گروه طالبان جانبداری می کرد و یا اشرف غنی که نامزد دبیر کل سازمان ملل بود، از نظاممتمرکز در خراسان/افغانستان پشتیبانی می کرد، نظام متمرکز زعامت و رهبری یک شخصیت پشتون (افغان) تبار را دردرون خود دارد، انوار الحق احدی که سالها به حیث استاد دانشگاههای امریکایی تدریس کرده، در کتاب (مساله ملی) از برتری بی چون و چرا پشتون (افغان)ها حرف میزند.
مبحث دوم : تک روی قوم پشتون (افغان) (برادر بزرگ)
همه ما به عنوان مسلمان می دانیم که معیار برتری در اسلام و قرآن مبحث علم و تقوا است، نه کثرت جمعیت، قدرت و زور، الله متعال در قرآن شریف چنین می فرماید: (یَاَ أَیهُّاَ الناَّس إ نَّاَّ خَلَقْنَاکُمْ منْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُم شُعُوبًا وَقَبَائل تَعَارفَوُا إ ن أَکْرَمکُمْ عنْدَ اللَّهَّ أَتْقَاکُمْ.) اى مردم، ما شمُا را از نرى و مادهاى بیافریدیم. و شماْ را به جماعتهَا و قبیلهها تقسیم کردیم تا یکدیگر را بشناسید. هر آینه گرامى ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست. قرآن به صراحت در آیه فوق اعلان میکند که معیاری مرتبه و منزلت نزد خداوند سبحان هیچ چیز نیست بجز تقوا پرهیزگاری. ویا در جای دیگر چنین آمده است که:
آیا آن کس که در همه ساعات شب به عبادت پرداخته، یا در سجود است یَا در قیام، وُ از آخرت بیمناک است و به رحمت پروردگارش امیدوار است، با آن که چنین نیست یکسان است؟ بگو: آیا آنهایى که مىدانند با آنهایى که نمىدانند برابرند؟ تنها خردمندان پند مىپذیرند. چنانچه دیدم که معیار علم برای برتری انسانها نیز در قرآن کریم ذکر شده حالا درمیابیم که ما به عنوان مسلمان عقیده و باور داشته باشیم که برتری و جایگاه انسانها از طریق علم و دانایی و تقوا میسر است نه قدرت، نه جمعیت.
آنچه در مطالب پیشرو ذکر و بحث می گردد، دیدگاه شخصی نویسنده نیست بلکه نظریات عده ای کثیر از روشنفکران و پژوهشگران عرصه توسعه و نوسازی است، که بر حقیقت آشکار این مساله تأکید میکند، مساله تمامیت خواهی و یا تک محوری حرکت کردن قوم پشتون (افغان)، که امروزه قبول شده در میان تودههای کثیر مردمی و محافل بی شمار سیاسی است، دیگر موضوع اختلافی نیست و اکثر روشنفکران قوم پشتون (افغان) نیز صحه میگذارد بر این مساله، که امروز یا در گذشته قوم پشتون (افغان) با تمامیت خواهی در همه امورات باعث شده که شکاف بین ملت واقوام خراسان/افغانستان بزرگ شود و حتا مردم خراسان/افغانستان به تشکیل ملت نه پرداخته اند، چه رسد که به کشور توسعه یافته تبدیل شود. ولی چرا این مساله را ذکرکردم به عنوان مشکل و چالش توسعه سیاسی بر می گردد اول به دلیل تفکر وحدت و همگرایی، چراکه یک ملت نمی تواند در صورت عدم وحدت و اتفاق به نوسازی و توسعه بپردازد، زیرا هویدا است که سایرین و دیگر اقوام و یا جریان فکری مخالف این حرکت میشود و راه توسعه با موانع عظیمی سد میکند. دوم توسعه یک کار فردی و یا شخصی نیست بلکه یک حرکت یا جریان عمومی است که همه مردم با فکر و نقشه مشترک به آن نایل می آید و هیچگاه نمی تواند شخص، حزب، و قومی مشخص برای ایجاد توسعه مبادرت ورزد، زیرا که به مخالفت سایر دستهها بدلیل عدم نقش خود در روند توسعه سیاسی روبرو میشود. پس میتوان گفت توسعه یک حرکت و جریان عمومی و مردمی است که از طرف سنتهای بدوی و تعصبات زبانی و خونی به سوی جامعه توسعه یافته و مدرن است. و هیچ حرکت تک محور نتیجه جز شکست در پی ندارد.
در این مبحث خواننده نباید دچار سوءتفاهم شود و از عینک قومی به پژوهش نگاه کند. زیرا این بحث اولاً به روی همه قوم محترم پشتون (افغان) متمرکز نیست بلکه به سران قدرت که در راستای حرکت و مدیریت تک محور است تمرکز شده، نه همه قوم و وابسته گان شان. دوم این که خواننده باید به این مبحث از چشم قومی و زبانی نگاه نکند، زیرا این بحث حقیقت آشکار مشکلات امروزی است، و نویسنده بر خود واجب دیده که این مشکلات را درج کند، چرا که در خراسان/افغانستان بیشتر مردم مصلحت گرا شده و حقیقت را که خداوند به گفتن و بیان آن امر کرده همیشه قربانی مصلحت کرده، که این فرهنگ ناپسند باید محو شود زیرا که با بیان حقیقت که مسولیت بر عهده همه مسلمین است، سبب بقا و اصلاح دولتها شده، و نقاط ضعف را به نقطه قوت تبدیل میکند.
در جامعه امروزی با وجود همدیگر پذیری اقوام در سطحهای بزرگ مانند مجامع سیاسی و دانشگاهی عده ای نابینا و آلت دست اجنبیها بر طبل نفاق می کوبد، و به دنبال تفرقه در میان اقوام خراسان/افغانستان هستند. که عملکرد آنها نباید به پای قوم، مذهب، و سمت مشخص حساب کرد. حالا به این مبحث می پردازم که چگونه قوم پشتون (افغان) ادعای برادر بزرگ دارد و بدنبال تحمیل زبان و فرهنگ خود بر دیگران است. در شرایط کنونی که اتحاد و اتفاق مردم با هم ضروری است، ولی عده ای بدنبال ایجاد شکافهای بزرگ است که روزی شاید عمل بالمثل را در پی داشته باشد، در تازه ترین اتفاق دولت به حذف تدریجی و سازمان یافته زبان فارسی تلاش میکند، و مکاتبات اداری را به پشتو تبدیل کرده، و لوحههای دانشگاه را تبدیل کردند، و بجای کلمه اصیل و ریشه ای دانشگاه کلمه پوهنتون را ذکر کرده اند، که خشم کثیر از مردم و دانشجویان را در پی داشت، این عمل ذاتاً پسندیده و فرهنگی نیست، و مشکلاتی نیز در واژههای زبان پشتو وجود دارد که نشان میدهد که زبان پشتو مملو از دوگانگی لغاتها و بی مفهومی کلمات است. و از حق نگذریم که زبان فارسی با قدامت و جامع بودن که دارد بعد ازعربی زبان دوم اسلام است، شاعران و دانشمندان بیشماری در تکامل و بلوغ زبان فارسی تلاش کردند، وبی احترامی به زبان فارسی در حقیقت بی احترامی به فردوسی، حافظ، مولانا جلال الدین بلخی،سعدی، و هزاران شاعر و دانشمند کوشا است. که زیرا در رعایت احوال و ارزشهای رعیت باید حکومت احتیاط به خرچ دهد و به ارزشهای جامعه لطمه وارد نکند، چرا که عقده مند شدن جامعه شیرازههای حکومت را متزلزل میکند. و مانع و چالشهای بزرگ برای توسعه ایجاد میکند که در فرهنگ اسلامی این گونه اعمال وجود ندارد. و باید دولت در مناطق که زبان مردم پشتو است واژه و فرهنگ پشتو را مقدم شمارد و در مناطق فارسی زبان واژه و فرهنگ فارسی را مقدم شمارد که این امر مفاد دوجانبه دارد، ولی متاسفانه دولت فقط برخورد یک طرفه با زبان فارسی دارد. و در صدد تحمیل زبان پشتو بر اکثریت فارسی زبانان هستند. حال یک سفر تاریخی کنیم در این مباحث که حقانیت گفتار نویسنده اثبات شود.
در نخست به هنگام تشکیل خراسان/افغانستان امروزی، زمامدارن مانند، احمد شاه بابا، تیمور شاه، شاه زمان مسله ملی کردن زبان پشتو مطرح نبود، ولی در عهد امان الله خان مفکوره طرح زبان ملی خاص برای تمایز هویت این سرزمین به میان آمد. برای نخستین بار محمود طرزی در مقالات خویش از زبان پشتو به عنوان زبان ملی یاد کرد. و در زمان سلطنت ۴۰ ساله ظاهر شاه نخست نصاب درسی معارف به زبان پشتو برگردانده شد، و در آخر زبان پشتو در کنار زبان فارسی به عنوان زبان رسمی کشور درج قانون اساسی شد. و همچنان در دوران ظاهر شاه سعی شد، تا رسوم و عنعنات پشتون (افغان)ها به عنوان عنعنات ملی پذیرفته شود، مانند جرگه و سرود ملی که بزبان پشتو است، یا رقص محلی (اتن) را به عنوان اتن ملی نامگذاری کردند، در حال که جمعیت کثیر اقوام حتا نمی داند که اتن ملی چیست؟ و سران پشتون (افغان)ها به عنوان زعمای ملی یاد می کردند و درج کتابها و آثار فراوان شد، مانند میرویس نیکه، وزیر اکبر خان، امیر دوست محمد خان، شاه محمود.
پشتونها (افغانها) به خود حق می دهند، که مرز میان خراسان/افغانستان و پاکستان را به رسمیت نشاسند، به این دلیل که خانواده پشتونها (افغانها) را تجزیه می سازد و در حالیکه در مورد سایر مرزها چنین اقدامات و موضع گیریها وجود ندارد. و مرز دیورند این مزیت برای پشتونها (افغانها) دارد که اول نفوس و جمعیت پشتون (افغان)ها را زیاد نشان میدهد و در سالهای پسین پشتون (افغان)ها داعی نفوس ۹۴ درصدی خراسان/افغانستان شدند، و دوم اینکه در مواقع اضطرار برای نیل به اهدف خویش از آنها به عنوان قوه پشتبان استمداد جوید.
ریس پیشین حزب قومگرای (افغانان ملت) آقای انوار الحق احدی به صراحت اعلام می دارد که پشتون (افغان)ها در خراسان/افغانستان (برادر بزرگ) اند و به چیزی کمتری قانع نمیشود و حق برادر بزرگ در خراسان/افغانستان زعامت ملی و رهبری کشور است. در دستگاه اداری خراسان/افغانستان به استثنای مواردی چون مانند حضور محمد حسین خان مستوفی الممالک، محمد ولی خان دروازی که به باری وی نائب امیر امان الله خان گردید و دکتر محمد یوسف خان نخست وزیر، در کلیت جایگاه اقوام تعریف شده و مشخص بود. پشتونها (افغانها) حرف اول را می زدند و قدرت سیاسی و نظامی را در اختیار داشتند. تاجیکها بیشتر به امور دیوانی میپرداختند، شیعیان هزارهها و ازبیکها در مقامات درون پایه ملکی حضور داشته اند، و علمای دینی همیشه از قدر و منزلت بزرگ میان مردم بهره مند بودند، نیز از مشایخ منصوب به حلقههای نقشبندیه (مجددی)ها و قادریه (گیلانی) بودند.
همچنان گروه طالبان بحث قومی به شکل عریان تر در خراسان/افغانستان مطرح کرده است. اولاً در ترکیب رهبری این جریان از اقوام غیر پشتون (افغان) کسی وجود ندارد، ثانیا گر چه مرکز اداری در کابل بوده، ولی دفتر رهبری در قندهار موجود است و جلسات مهم و سران قًدرت در قندهار برگزار میشود، و صدور فرامین نیز از قندهار انجام میشود. و ادعا می دارد که دولت خراسان/افغانستان بوسیله پشتون (افغان)ها تشکیل شده و باید بوسیله پشتون (افغان)ها اداره شود.
براستی که در یکصدو سی سال پسین، تمام زمامداران خراسان/افغانستان متعلق به قوم پشتون (افغان) بوده، ولی در دفاع خراسان/افغانستان همه باشندگان آن سهم مشترک داشتند، و هر گونه ادعایی مبنی بر اینکه تنها پشتون (افغان)ها مؤسس و مدافع کشور خراسان/افغانستان بوده عاری از حقیقت و مملو از کذب است.
در مورد اصطلاح (برادر بزرگ) انصاری معتقد است: اصطلاح سیاسی برادر بزرگ همزاد بافاشیزم است، ولی فاشیستها تا هنوز برای ما نگفته اند که چرا یکی برادر بزرگ تلقی شود و دیگری برادر کوچک. معیار آن بزرگی و این کوچکی در چیست؟ عمرتمدنی معیار است، یا نه؟ اگر معیار بر مبنای تعداد افراد یک نژاد باشد، پس چه کسی ادعا کند که نازیهای آلمانی، که ادعایی برادر برادر بزرگ را داشتند، نسبت به هر نژاد دیگر زمین اکثریت را تشکیل نمی دادند. گذشته از گرایشهای فاشیستی معروف ترین جباران و خود کامگان تاریخ نیز از نقاب مرمرین برادر بزرگ سود برده اند که هتلر، استالین، مائو، کیم ال سونگ از جمله آنها است.برادر بزرگ برادر حقیقی نیست، بلکه پدر خوانده ای است که مسؤلیت فرزندان صغیر خانواده را بر عهده دارد، هر گاه دلش خواست پشت و پهلوی شان را با تازیانه نوازش داده در مورد شان تصمیم میگیرد. شگفت این که بر اساس اصول و روشهای پذیرفته شده خانواده فاشیزم، برادر کوچک همیشه باید کوچک بمانند و هیچگاه بزرگ نشود.
اگر بحث(برادر بزرگ) را در چهار چوب نظریه لوسین پای بررسی کنیم، این نظریه فراتر از بحرانهای هویت و یکپارچگی از بنیاد، هستی و وجود ملت خراسان/افغانستان را به مخاطره افگنده است؛ زیرا اگر جغرافیای مشخص یکی از ارکان کشور- ملت محاسبه گردد، با نادیده گرفتن مرزهای دیورند، قلمرو خراسان/افغانستان از جانب مشرق نامعین میشود. در چنین صورتی سوال به میان می آید که آیا سرزمینی می تواند با قلمروی نا محدود، با معیارهای حقوقی کشور و ملت خواند؟
تحمیل نام یک قوم بر کشور و تحمیل هویت یک قوم بر همه باشندگان یک سرزمین، شور و شعف باشندگان آن کشور را نه تنها می زداید و میل خدمت گذاری را در درون شان از می میراند، فراتر از آن، احساس ضعف و بیهودگی برای آنها خلق میکند. ادعای بزرگی و برتری از سوی یک قوم آشکارا تحقیر و توهین در حق سایر اقوام میباشد. در زمینی که هوای تمامیت خواهی و تسلط جویی بر عدالت و برابری انسانها غلبه کند، توسعه سیاسی جوانه نمی زند. باشندگان تحقیر شده در انتظار فرصتی می مانند.
بدین ترتیب وقتی بنیاد یک کشور بر برتری جویی قومی و زبانی نهاده میشود. پیروان مذهب از حقوق یکسان و برابر برخوردار نمیباشد، قدرت در یک فرد و یا خانواده متمرکز می گردد، سخن بردن از یک دولت مدرن و بحث کردن از حقوق شهروندی سخن گزاف است. که نتیجه آن چیزی غیر از فقر،استبداد، وابستگی و در کلیت توسعه نیافتگی چیز دیگری بوده نمی تواند. نوسازی و توسعه در جاهای میتواند، مورد بحث قرار گیرد که باشندگان آن سرزمین دست کم به برابری و مساوات باور داشته باشند و قدرت سیاسی را مال یک گروه سیاسی یا قوم و خانواده مشخص ندانند،بلکه مال همه مردم بشمارند،در آن صورت است، که میدان برای مشارکت سیاسی فراهم می آید و سلاح جایش را به منطق خالی میکند. از این منظر، حیات تک روی و تمامیت خواهی تخم عناد، قساوت و کشمکش را در درون خود داشت و زمامدارن خراسان/افغانستان نه تنها نتوانستند به عنوان نخبههای این کشور با ذهنیت جدید و بهتر بیاندیشد، بلکه اسیر این ذهنیت مخرب و خانمان سوز شده و با سیاستهای خود دامنه بحران وسعت دادند.
پیشنهادات
راهکارهای پیشنهادی برای کمک به روند توسعه سیاسی درخراسان/افغانستان، با تأکید به از میان برداشتن تک محوری قومی و ذهنیت قبیلوی.
تک محوری قومی: آنچه مسلم است تک روی قوم پشتون (افغان) ناشی از ذهنیت قبیلوی و عدم دانش و علم عده ای سردمداران آن بوده است، نه اهل علم و فن قوم پشتون (افغان)ها کسانی که این ادعا حق)برادر بزرگ(را میکند، کسانی است، که حتا در درون پشتون (افغان)ها طرفداران قابل ملاحظه ای ندارد. ولی با ترویج علوم اسلامی و تبلیغ کرامتهای انسانی در میان همه اقوام به از بین بردن این ذهنیت مخرب وجاهلی مبادرت ورزید. و باید گفتمانها و مناظرههای بیشماری علمی در این باره انجام شود تا طرفین به حقانیت ادعا خویش برسد.
با تقسیم قدرت به شیوه درست آن مانند الگوی لبنان در تقسیم قدرت سیاسی میتوانیم نیز این مشکل را حل کنیم. مثلاً اگر ریس جمهور پشتون (افغان)، نخست وزیر تاجیک یا ازبک، ریس پارلمان شیعه، باشد به بحران و تعارض ناشی از این پدیده می توانیم پایان بخشیم.
منابع و ماخذ
۱: علی بابایی غلام رضا،فرهنگ سیاسی آرش،انتشارات تهران ۱۳۷۸
۲: سید عبدالقیوم سجادی، جامعه شناسی سیاسی خراسان/افغانستان،انتشارات فرهنگ ۱۳۹۱
۳: محمد اکرم عارفی،توسعه سیاسی در خراسان/افغانستان موانع و چالش،۱۳۹۳ چاپ اول
۴: کام بخش نیکویی،تمرکز زدایی و توسعه سیاسی در خراسان/افغانستان،انتشارات سعیدی ۱۳۹۷
۵: عمید زنجانی،عباسعلی،فقه سیاسی،انتشارات امیر کبیر ۱۳۷۳ چاپ سوم
۶: جلال الدین صدیقی، چگونگی استیلای نظام قبیله سالاری،انتشارات حزب مردم مسلمان خراسان/افغانستان ۱۳۷۸