نویسنده: زاهدالله ”امینی”
مقدمه
محافظه کاری یکی از جریانهای فکری سیاسی و ایدئولوژیکی در غرب است که بر قداست سنتها، مالکیت خانواده، سلسله مراتب اجتماعی مذهب دولت و دیگر نهادهای جا افتاده و قدیمی تاکید دارد و با هر گونه طرح و اندیشهی خیالی و انتزاعی برای ایجاد دگرگونیهای عمیق در جامعه و سیاست مخالف است؛ و اجرای چنین طرح هایی را ناممکن میپندارند. در واقع محافظه کاری مدافع وضع مرسوم زندگی است و برای سنتهای که طی سالیان در از شکل گرفته است جایگاه خاصی قابل است و بنابراین هرگونه کوشش برای تحقق آرمان شهر را مصیبت بار می شمارد. به باور کمال پولادی (۱۳۸۶) اندیشههای متمایل به محافظه کاری از یک سو در مقابل اندیشههای متمایل به سوسیالیسم و از سوی دیگر در برابر اندیشههای مرتبط با لیبرالیسم قرار میگیرد. با این حال، محافظه کاران آراء و استدلالهای خود را بر تجارب ملموس تاریخی استوار میسازند و از همین رو ضد عقل گرایی انتزاعی و غیر تاریخی اند. به همین دلیل بسیاری از آنان محافظه کاری را اصلاً ایدئولوژی به شمار نمی آورند؛ زیرا ایدئولوژی قاعدتاً در پی عرضه تعریفی معین از انسان و جامعه و کوشش برای اجرای آن تعریف است؛ حال آن که محافظه کاری آنچه را محصول تاریخ و سنت است می پذیرد.
همچنین محافظه کاران اصول عقاید خود را برخاسته از ویژگیهای نهاد بشر میپندارند، به این معنا که معتقدند آدمی به حفظ دستاوردهای خود گرایش دارد و محافظه کاری هم آرمانی جز این ندارد. به نظر آنان میراث گذشتگان به زحمت به دست آمده است و نباید و نمی توان آن را به یک باره کنار گذاشت. مالکیت، خانواده سنت، مذهب دولت و سایر نهادهای اجتماعی مواریث ارزشمند گذشته است؛ و آنچه در بوته ی تاریخ آزمایش شده شایان ستایش است (بشریه، ۱۳۷۶: ۱۷۴) پس محافظه کاران خود را مخالف هر گونه جزمیت فکری و ایدئولوژیک و در عوض عمل گرا یا پراگماتیست می دانند به باور مایکل او کشات (۱۹۰۱۱ – ۱۹۹۰) محافظه کاری یعنی ترجیح امر معلوم بر امر مجهول امر آزموده بر امر نیازموده واقعیت بر اسطوره، امر موجود بر امر مطلوب و امر محدود بر امر نامحدود. بدین سان پای بندی به امور مأنوس و ترس از آنچه تجربه نشده و بدبینی به آن جوهر محافظه کاری است”.
ریشه ی تاریخی محافظه کاری را باید در واکنش به جریان روشنگری اروپا به طور کلی جست و جو کرد. محافظه کاری واکنشی به لیبرالیسم و عقل گرایی جنبش روشنگری و تجدید بود. به ویژه پس از انقلاب فرانسه در دفاع از سنتها پدیدار شد و در آرمانهای اصلی لیبرالیسم و تجدد اولیه؛ یعنی آزادی برابری، فردگرایی، عقل گرایی و جدایی دین از دولت؛ تردید روا داشت؛ و در عوض از حفظ امتیازات و نابرابری های اجتماعی و ساخت اقتدار قدیم دفاع کرد (همان (۱۷۵ کینگ می گوید و محافظه کاری فرزند انقلاب صنعتی و انقلاب فرانسه است اما فرزندی ناخواسته که منفور هواداران آن دو انقلاب است. محافظه کارانی چون برک بونالد ( ۱۷۵۴ – ۱۸۴۰) هلر ( ۱۷۵۰ – ۱۸۵۰)، کولریج ( ۱۷۷۲ – ۱۸۳۴) از آنچه این دو انقلاب بدان تاختند دفاع کردند Green) .1987)
ساموئل هانتینگتون در توصیف این جریان فکری میگوید که همه اندیشه و ایدئولوژی ها خواهان دستیابی به چیزی هستند (مثلاً توزیع بهتر منابع و درآمدها در سوسیالیسم یا توسعه آزادی در لیبرالیسم) در حالی که محافظه کاری بر ضد تغییر نهادهای مستقر هشدار میدهد و در واقع از نخواستن چیزی دفاع میکند. بنابراین، محافظه کاران نسبت به هر حرکت تازه ای به غیر از آنچه طی تجربه نسلهای متوالی آزموده شده است و به صورت وضع مستقر در آمده است بدبین هستند. خلاصه محافظه کاری به سنتها و وضع مستقر اعتماد دارد و درخواست دگرگونی را بر مبنای سه نظریه زیر مردود می شمارد:
۱. نظریه انحراف – محافظه کاران میگویند سیاستهایی که برای به ثمر رساندن هدف های خاص و رسیدن به مقاصدی خاص پیش گرفته شده است در نهایت به نتیجه ای کاملاً مقابل مقاصد خود می انجامد. نمونه آن انقلاب فرانسه است که به خشونت انقلابی ژکوینها و دیکتاتوری ناپلئون انحراف پیدا کرد.
۲. نظریه امتناع اصلاحات – این نظریه به توجیه این عقیده محافظه کاران اختصاص دارد که هیچ تلاش و ای برای تغییر وضعیت جوهری جامعه مثل از میان برداشتن نابرابرهای موجود در توزیع ثروت و قدرت به پیروزی نخواهد رسید. این نابرابری ها همواره باقی خواهد ماند.
۳. نظریه خطر آفرینی – دلیل دیگری که محافظه کاران برای عقاید خود می آورند این است که اصلاحات رادیکال حتی اگر به ایجاد تغییراتی منجر شود در نهایت هزینه هایی از متقابلاً تحمیل خواهد کرد که دستاوردهای آن را موازنه میکند. مثلاً محافظه کاران در قرن نوزده میگفتند که توسعه حق رأی از جمله گسترش حق رأی به زنان موجب برهم زدن وضعیت نظام مشروطه خواهد شد (پولای، ۱۳۸۶ (۲۰۳(
معنای محافظه کاری
محافظه کاری هم در زبان لاتین و هم در معادل فارسی آن از واژه حفظ کردن گرفته شده است که در اصطلاح از آن تعاریف متعددی صورت گرفته است.
_ محافظه کاری یعنی ایدئولوژی که بر حفظ وضع موجود و مقاومت در مقابل هر گونه و تغییر و دگرگونی تأکید دارد. مکتبی که به موجب آن حفظ عقاید نهادهای دیرپای و هر امری استقرار یافته ای از اهمیت ویژه ای برخوردار است (آقا بخشی، ۱۳۸۶: ۱۲۸)
_ در ادبیات سیاسی محاظه کاری به سلسله نظریات و ترجیحات خاصی درباره دگرگونی های سیاسی گفته می شود که نسبت به طرح های بلند پروازانه برای اصلاح وضع جامعه بدبین و با آنها مخالف است (پولادی (۲۰۰ :۱۳۸۶(
_ مایکل او کشات محافظه کاری را ترجیح امر معلوم بر امر مجهول امر آزموده بر امر نیازموده، واقعیت بر )Oakeshott, 1962168 اسطوره، امر موجود بر امر مطلوب و امر محدود بر امر نامحدود میداند
_ کارل مانهایم شارح برجسته ی محافظه کاری این ایدئولوژی را واکنشی سنت گرایانه به تحولات سریع می داند. به باور او، محافظه کاری به منزله ی پدیده ای تاریخی شکل آگاهانه ی آن نوع از سنت گرایی است که در واکنش به فرو پاشی نظم قدیم اروپا به ویژه به علت انقلاب فرانسه پدید آمد. به نظر مانهایم درون مایه ی اصلی ایدئولوژی محافظه کاری ضدیت با مفاهیم بنیادی جامعه ی بورژوایی است؛ یعنی مخالفت با فلسفه ی حقوق طبیعی قرار داد اجتماعی حاکمیت مردم اصالت عقل فردی آزادی برابری و جز آن به نقل از بشریه، ۱۳۷۶: ۱۷۷)
_ محافظه کاری یکی از جریانهای فکری سیاسی و ایدئولوژیکی در غرب است که بر قداست سنتها مالکیت، خانواده سلسله مراتب اجتماعی مذهب دولت و دیگر نهادهای جا افتاده و قدیمی تاکید دارد و با هر گونه طرح و اندیشه ی خیالی و انتزاعی برای ایجاد دگرگونی های عمیق در جامعه و سیاست مخالف است؛ و اجرای چنین طرح هایی را ناممکن می پندارند.
به طور کلی محافظه کاری سنت گرایی خود آگاهی است که در واکنش به تجدد غربی پدید آمده و در برابر تحولات دنیای مدرن تا آن جا توانسته ایستادگی کرده است. معنای بنیادی محافظه کاری را باید در احترام به سنت و مخالفت یا دگرگونی اساسی در حوزه های مختلف زندگی اجتماعی یافت محافظه کاران همواره با گذشته و سنت مأنوس تر بوده و از مواجهه با مسائل جهان نو هراس داشته اند. البته بهترین و کامل ترین مثال برای اندیشه ی محافظه کاری در واکنش ادموند برک پدر مکتب محافظه کاری به اهداف انتزاعی و عقل گرایی افراطی انقلابیون فرانسه مشهود است. در عصر روشنگری در فرانسه به سنت و مذهب و تاریخ از هر سو حمله می شد و در عوض از آزادی، برابری، اصالت عقل فردی و امکان ترقی بی حد و حصر دفاع می شد. ادموند برگ در کتاب تأملاتی در باره ی انقلاب در فرانسه ( ۱۷۹۰) به مخالفت با این جنبش فکری و سیاسی آن، یعنی انقلاب فرانسه برخاست و به ویژه در مخالفت با اندیشه ی انقلابیون مبنی بر امکان نوسازی جامعه بر اساس طرحی عقلانی استدلال کرد. وی در این کتاب استدلال می کند که جامعه مبتنی بر نظمی اخلاقی است و سنت ها و تعصبات ذخیره ی ارزشمند گذشته است. انگیزه ی عمل آدمی بیش تر عاطفی و غیر عقلانی است بنابر این عقل فردی نمی تواند داور امور اجتماع باشد؛ در مقابل سنت محصول عقل جمعی همه ی اعصار است و فرد احمق است، اما نوع انسان عاقل است. و نهادهای اجتماعی محصول عقل نوع انسان است نه قرار داد اجتماعی چنان که اندیشمندان لیبرال عصر جدید استدلال کرده اند سنتها و تعصبات سودمندند و سودمندی خود را در گذر زمان ثابت می کنند؛ و بدون آن ها جامعه از هم می پاشد. بنابراین نمی توان، چنان که انقلابیون می خواهند همه چیز را در هم شکست و از صفر آغاز کرد. همچنین جامعه پدیده ای است طبیعی و ظریف و شکننده و نمی توان آن را بر حسب اصول انتزاعی و طرح های مصنوعی بازسازی کرد جامعه گل کوزه گری نیست که بتوان آن را هر دم از نو ساخت؛ بنابراین هیچ گاه نمی توان میراث گذشته ی جامعه را یک سره کنار گذاشت. حال و آینده مقید به گذشته است. بعلاوه، نابرابری های اجتماعی چنان که هست طبیعی است مالکیت محصول نظم طبیعی امور و اشیاست و در نتیجه صاحبان مال و مکنت پاسداران سنن جامعه به شمار می آیند توانگران بهتر و عاقلانه تر از تهی دستان تصمیم می گیرند، زیرا امکان دست یابی شان به آگاهی و دانش بیش تری است. بنابراین ثروتمندان رهبری طبیعی جامعه را در دست دارند البته در دورانی که برک می زیست عمده ی ثروت جامعه در حال انتقال به بازرگانان و صاحبان صنایع بود، پس دفاع او از مالکیت صنعتی و تجاری با اندیشه ی کلی او در جانب داری از هر گونه مالکیت هماهنگی داشت (بشریه (۱۷۷-۱۷۶ :۱۳۷۶ (
اصول محافظه کاری
به طور کلی محافظه کاری در ضدیت با میراث روشنگری و تجدد و در مخالفت با عقل گرایی و لیبرالیسم پدید آمده است؛ و در برابر اندیشه ی آزادی و برابری اجتماعی و دموکراسی مقاومت کرده و در مقابل از رسوم و سنت های نظم پیشین حمایت کرده است. هدف اصلی محافظه کاران جلوگیری از دگرگونی های ناخواسته یا دست تحدید آنها بوده است. آنان جامعه را واقعیتی روحانی انداموار و همبسته می دانند که هر گونه برنامه ریزی و مداخله، به پیکر ظریف و شکننده اش اش آسیب می رساند. مهم ترین اصول آن قرار ذیل است:
بدبینی به عقل انسان: محافظه کاران عمیقاً به طبع بشر و امکان اصلاح آن به کمک عقل بدبین هستند و در مقابل عقل انسانی بر عقل کلی تر نهفته در تاریخ سنت با مذهب تأکید میکنند. از نظر محافظه کاران عقل خود اسیر و پیرو شهوات آدمی است. انگیزه ی اصلی کنشهای آدمی را باید در امیال و ترس و عادات انسان جست نه در حسابگری عقلانی محافظه کاران بر آن اند که با عقل نمی توان نظمی نو بر جهان تحمیل کرد و نظم طبیعی موجود نیز نظمی است پیچیده که عقل آدمی نمی تواند به کنه آن پی ببرد. طرح جهان به عقل انسان در نمی آید؛ و نمیتوان با توسل به عقل آن را دگرگون کرد. انسان موجودی است مقید به سنت و تاریخ و از آن رهایی ندارد. بنابر این اندیشههایی چون اندیشه ی قرار داد اجتماعی که محور اصلی تجدد است تو همی بیش نیست جامعه بر قرارداد اجتماعی و تصمیم گیری آگاهانه و گزینش خردمندانه استوار نیست قرار داد اجتماعی خود جزئی از نهادهای اجتماعی رایجی است که در زمینه های اخلاقی پیشین و بر اساس سنتهای دیرین پدید آمده است. سنت خود فرایندی است ناخود آگاه ، تکاملی و فرآورده ی عمل آدمیان در طی اعصار و نسلهای پیاپی برک می گفت « سنت هزار مرتبه بهتر از گزینش و تصمیم گیری است. بنابراین محافظه کاران در برابر عقل و قرار داد و تصمیم گیری و نظریه بر سنت و تاریخ و عمل تأکید می کنند.
۲. میان محافظه کاری و مذهب پیوندی نزدیک برقرار است: به نظر محافظه کاران مقصود و غایتی الهی در زندگی انسان مندرج است و حقوق و تکالیف آدمیان از آن بر می خیزد. بنابر این عقل محدود آدمی نمی تواند نیازهای انسان را در یابد یا آنها را بر آورده سازند. در واقع، مذهب و محافظه کاری هر دو بر نقص انسان و سلسله مراتب و اقتدار تأکید دارد تأکید بر مذهب در سراسر اندیشههای محافظه کارانه آشکار است. برک می گفت: « انسان طبعاً موجودی مذهبی است. به نظر او انقلاب فرانسه اوج توهم انسان در عصر روشنگری و مظهر انتقام خدا بود. امروزه اندیشههای محافظه کارانه در قالب جنبش های مذهبی تجلی جدیدی پیدا کرده است. به طور نمونه امروزه در اروپا احزاب دموکرات مسیحی محافظه کارانه محسوب می شوند.
۳. تفاوت انسانها از حیث : توانایی و استعدادها: از دیدگاه محافظه مکاران انسانها طبعاً از حیث توانایی و استعداد با هم تفاوت دارند. بنابراین نابرابری اجتماعی و اقتصادی پدیده ای طبیعی است؛ و هر کوششی برای از میان برداشتن نابرابری به شکست خواهد انجامید، زیرا نابرابری ریشه در طبع انسان دارد. افزون بر این نابرابری اجتماعی لازمه ی رشد و پیشرفت جامعه است. نفس امکان نابرابر بودن با دیگران انگیزه ی کار و تلاش فردی است. از لحاظ سیاسی کوشش برای ایجاد برابری مصنوعی در جامعه به استبداد می انجامد.
بر پایه منطق نابرابریهای طبیعی و اجتماعی در حوزه های گوناگون جامعه همواره نخبگان و برگزیدگان وجود دارند. از همین رو جامعه ضرورتاً سلسله مراتبی است و آمریت و رهبری مستمر لازمه تداوم آن است. به همین دلیل محافظه کاران ، برخلاف لیبرال ها به توانایی عقلی و صلاحیت اخلاقی عامه ی مردم خوش بین نیستند و در کفایت سیاسی آنان تردید میکنند تأکید محافظه کاری بر نابرابری در عین حال متضمن اذعان بر تنوع حیات انسان است. محافظه کاران برای زندگی انسان تنوعی را از آمیز قائل اند؛ و نگرش اعجاب آمیزی به پیچیدگی زندگی انسان دارند. جامعه از دید محافظه کاران همچون پیکری انداموار که البته ساخته ی انسان و فراورده ی قرار داد اجتماعی نیست، خود جوش و طبیعی رشد میکند؛ و نابرابری از ویژگیهای عمده ی اجتماع است.
۴. مالکیت پدیده طبیعی است: با توجیه نابرابری اجتماعی طبعاً نهاد مالکیت نیز همچون پدیده ای طبیعی توجیه میشود محافظه کاران بر خلاف لیبرال ها که مالکیت را بر اساس مفاهیمی چون حقوق طبیعی توجیه میکنند نیاز به توجیه آن نمی بینند، یعنی بدیهی و تردید ناپذیر تلقی میشود محافظه کاران همچنین هم اشکال مالکیت را بی چون و چرا می پذیرند. بر خلاف لیبرال ها که در انواعی از آن مثلاً مالکیت موروثی تردید کرده اند. چنانکه گفتیم مالکیت بازتاب نابرابری های طبیعی است. به گفته برک جوهر اصلی مالکیت… این است که نابرابر باشد. از نظر محافظه کاران مالکیت نیز همچون خانواده و مذهب نهادی مقدس است. مالکیت شرط قبلی آزادی به شمار می رود؛ و آنها معتقدند که هر آسیبی که به مالکیت وارد شود به آزادی لطمه می زند. محافظه کاران قدیم به ویژه مالکیت ارضی را مقدس می دانستند؛ و به مالکیت تجاری و صنعتی روی خوش نشان نمی دادند ولی محافظه کاران امروزی مدافع بازار آزاد و انواع مالکیت خصوصی هستند.
۵. نگرش پدر سالارانه به جامعه: محافظه کاران دولت را ادامه خانواده و سلطه آن را از نوع سلطه پدری تلقی میکنند. از نگاه آنها، حکام باید نقش پدر جامعه را ایفا کند و نگرش پدر سالارانه نسبت به جامعه پدیده طبیعی به شمار می رود.
۶ مردم به یک میزان خردمند نیستند: در پس استدلالهای محافظه کاران این نکته نهفته است که مردم به یک میزان خردمند نیستند؛ و بنابر این برخی باید دیگران را هدایت کنند. این گرایش ضد دموکراتیک به درجات مختلف در انواع محافظه کاری یافت می شود. از این دیدگاه دموکراسی نه تنها مطلوب نیست بلکه ناممکن است. بدین علت محافظه کاران بر قدرت و اقتدار سیاسی فراگیر دولت تأکید کرده اند.
ویژگیهای عمده ایدئولوژی محافظه کاری
با توجه به آنچه تا حال پیرامون ایدئولوژی محافظه کاری گفته شد میتوان مهمترین ویژگی های آن را چنین خلاصه نمود: سنت گرایی؛ گذشته گرایی؛ احترام به مذهب و مالکیت؛ تأکید بر فضایل اخلاقی سنتی؛ پدر سالاری اجتماعی و سیاسی؛ نخبه گرایی. بعلاوه، محافظه کاری با رمانتیسم، ناسیونالیسم مذهب، نخبه گرایی و مقابل، با و فاشیسم آمیزش داشته است؛ و در همه ی گرایش های فکری عمده در تجدد، از دموکراسی و لیبرالیسم گرفته تا و سوسیالیسم در تضاد بوده است.
انواع و مراحل ایدئولوژی محافظه کاری
ایدئولوژی محافظه کاری با حفظ اصول و نگرشهای کلی خود در گذر زمان متحول شده و جلوه هایی گوناگون پیدا کرده است. به طور کلی این ایدئولوژی سه مرحله ی تاریخی یا سه شکل اصلی داشته است: اول، محافظه کاری لیبرال که در دوران رواج لیبرالیسم رفته رفته از تأکیدش بر مالکیت ارضی و پدر سالاری اجتماعی و سیاسی کاست و اصول اقتصادی لیبرالیسم را پذیرفت؛ دوم محافظه کاری پدرسالارانه که با پیدایش دولت های مداخله گر و بحران در اقتصاد بازاری بار دیگر به اصول پدر سالاری اجتماعی پیشین بازگشت و از دولت فراگیر حمایت کرد؛ و سوم، محافظه کاری نو که دوباره به اصول اقتصاد آزاد بازگشته و در ترکیب با نئولیبرالیسم آمیزه ای جدید به نام راست نو پدید آورده است.
محافظه کاری لیبرال
منشأ محافظه کاری لیبرال اولیه در دیدگاه های ادموند برک است که گرچه از سنت در برابر انقلاب و نوآوری دفاع می کرد، هودار اقتصاد بازار آزاد و مداخله نکردن دولت در امور اقتصادی بود. از دیدگاه این نسل از محافظه کاران، جامعه مجموعه ای از افراد نفع طلب و بازار آزاد ضامن عدالت طبیعی بود. در حقیقت، این نوع از محافظه کاری تأکیدی را که پیش تر در ایدئولوژی عمومی محافظه کاری بر کنش غیر عقلانی انسان می شد تعدیل کرد؛ و انان را موجودی معرفی کرد که نفع خود را تشخیص می دهد. البته باید یادآور شد که سیاست گذاری اقتصادی جزء ذاتی ایدئولوژی محافظه کاری نیست، بلکه تحت تأثیر اوضاع اجتماعی وارد آن شده است. برعکس، حفظ یا احیای سنت و مذهب و تأکید بر اخلاق سنتی و اهمیت خانواده همواره از عناصر ذاتی ایدئولوژی محافظه کاری به شمار رفته است. در حقیقت می توان گفت که از دید محافظه کاران، نفس نگرش اقتصادی به سیاست ناخوشایند بوده است.
محافظه کاری پدرسالارانه
در محافظه کاری پدر سالارانه جامعه کل اندامواری پنداشته میشود که فرد و حقوق فردی در آن معنا می یابد. در این دیدگاه بر مصلحت عمومی نقش اجتماعی و اقتصادی دولت نظارت اجتماعی و اخلاقی و سلسله مراتب پیش تر تأکید می شود. همچنین این نوع محافظه کاری نخبه گراتر و اشراف مآب تر است؛ و پدر سالاری محافظه کارانه ی قدیم را با اصول اقتصاد ارشادی و دولت رفاهی در می آمیزد از هواداران قدیم این دیدگاه باید سامیوئل کولریج را نام برد که در کتابی تحت عنوان در باب بنیاد کلیسا دولت (۱۸۳۰) از اعاده ی سلسله مراتب اجتماعی پیش از انقلاب صنعتی دفاع کرد و نگرشی ضد تجاری داشت. همچنین بنجامین دیزریلی، نخست وزیر محافظه کار انگلیس در قرن نوزدهم هوادار حمایت دولت از طبقات تهی دست بود؛ و اعتقاد داشت که جامعه ی انگلیس به علت فقر و فاصله ی طبقاتی به دو ملت بخش شده است و هدف حزب محافظه کار ایجاد ملتی واحد از طریق کمک به تهی دستان است. در قرن بیستم هارولد مک میلان که بعداً از حزب محافظه کار نخست وزیر انگلستان شد در کتابی تحت عنوان راه میانه (۱۹۳۸) اصول محافظه کاری را با اندیشه ی مداخله ی دولت در اقتصاد در آمیخت؛ و از راهی میان اقتصاد آزاد و سوسیالیسم دفاع کرد. به طور کلی محافظه کاران نیمه ی اول سده ی بیستم تحت فشار رادیکالیسم و سوسیالیسم و اقتصاد کینزی به حمایت از نقش پدر سالارانه ی دولت متمایل شدند. از آن پس تا دهه ی ۱۹۷۰ تأکید بر مسئولیت دولت در تأمین رفاه عمومی جزو اصول اندیشه ی محافظه کاری شد. آنتونی ایدن ( ۱۸۹۷ (۱۹۷۷) ، وزیر خارجه ی انگلستان در همان دوران اعلام داشت که و ما | محافظه کاران فرزندان سیاسی مکتب لسه فر نیستیم بلکه همواره با آن مخالفت کرده ایم حزب محافظه کار انگلیس نیز دستگاه دولت رفاهی را حفظ کرد؛ و کل سیاستها و نظریات کینزی را پذیرفت و اجرا کرد. محافظه کاران انگلیس – حتی شورایی به نام شورای ملی توسعه یا اقتصادیم “. برای برنامه ریزی و مداخله ی دولت در تأسیس کردند. بسیاری استدلال میکردند که محافظه کاری همواره چنین دیدگاهی داشته و برای نقش دولت اهمیت ویژه ای قایل بوده است. البته این گفته به یک معنا کاملاً درست است زیرا حتی اقتصاد آزاد به شیوه ی محافظه کارانه نیز همواره نیازمند دولتی نیرومند برای ایجاد امنیت و اجرای قانون بوده است. بدین سان ایدئولوژی محافظه کاری در عمل گرایشی کینزی یافت و بر عدالت اجتماعی و تأمین اشتغال کامل و خدمات رفاهی تأکید کرد. با این حال محافظه کاران این نسل صرفاً از نظارت عمومی دولت بر فرایندهای کلان اقتصادی دفاع می کردند و مخالف ملی کردن و سلب مالکیت خصوصی و توزیع مجدد ثروت اجتماعی بودند؛ و همچون پیشینیان خود برگریز ناپذیری و مطلوبیت نابرابریهای اجتماعی تأکید می کردند.
محافظه کاری نو
در دهه ی ۱۹۷۰ ایدئولوژی محافظه کاری متحول شد. با بروز رکود و تورم در کشورهای غربی در کارایی سیاست های کینزی و دولت رفاهی تردید پدید آمد؛ و در واکنش به این تحولات محافظه کاران به اصول نظام بازار آزاد بازگشتند. تا چریسم در انگلستان مظهر کامل چنین بازگشتی بود. شعار اصلی محافظه کاران نو، بازار آزاد و دولت نیرومند بود. آنان استدلال می کردند که علت اصلی بحران اقتصادی همان مداخلات دولت در اقتصاد بوده است. چون موجب کاهش انگیزه ی سرمایه گذاری و افزایش بی رویه ی نقش اتحادیه های کارگری شده است. از این دیدگاه یگانه کار ویژه ی اقتصادی دولت باید حفظ ارزش پول و نظارت بر عرضیه ی آن برای جلوگیری از تورم باشد. به نظر محافظه کاران نو رشد و رفاه اقتصادی مستلزم نابرابری اجتماعی است و از این بابت نباید هراسی داشت. همچنین به نظر آنان مداخله ی گسترده ی دولت در اقتصاد موجب شخصیت اخلاقی مردم می و آزادیشان را محدود می سازد.
اندیشه ی اصلی محافظه کاران نو خودگردانی و خصوصی سازی و دولت کوچک یا حداقل بوده است. برخی از ناظران میان محافظه کاری نو و نئولیبرالیسم چندان تفاوتی نمی بینند. اندیشههای نو محافظه کارانه ی کسانی مانند مارگارت تاچر در واقع بازگشتی است به لیبرالیسم قرن نوزدهم از لحاظ صوری اگر محافظه کاری را صرفاً به معنای سنت گرایی و بازگشت به گذشته بدانیم در آن صورت همچنان که ادموند برک به نظام پیش ازانقلاب فرانسه باز می گشت محافظه کاران نو نیز به نظام پیش از کینز باز می گردند. اما از لحاظ ماهوی این نظام جز تحقق آرمان لیبرالیسم نبود؛ و از این جاست که محافظه کاری نو با نئولیبرالیسم در می آمیزد. به طور کلی ممکن است محتوای هر ایدئولوژی ، بدون تغییر نام آن تحول یابد؛ همچنان که ممکن است نام ایدئولوژی ها بدون تغییر محتوایشان عوض شود. به هر حال نو محافظه کاران همانند نئولیبرال ها بر فردیت و آزادی و دولت کوچک تأکید کرده اند؛ و هر دو گروه در واقع پیرو عقاید اندیشمندانی مانند فریدریش هایک و میلتون فریدمن بوده اند. با این همه در غرب در خصوص تمیز محافظه کاری نو از نئولیبرالیسم منازعات فکری بسیار در گرفته است. اساس این منازعات آن است که اگر قرار باشد محافظه کاری تو اصول محافظه کاری را حفظ کند باید براندیشه ی پدر سالاری سیاسی و اجتماعی قدیم تأکید کند و به دام نظریه های ضد دولتی لیبرال ها نیفتد. اما واقعیت این است که محافظه کاری نو آمیزه ای از برخی مفاهیم سنتی محافظه کاری ( مانند دولت نیرومند و تأکید بر نظم و قانون و اصول اقتصاد بازار آزاد است در حقیقت در ایدئولوژی محافظه کاری معاصر در غرب دو جناح پدید آمده است: یکی جناح هودار سیاستهای کنیزی قدیم با پدر سالاری محافظه کارانه؛ و دیگری جناح هوادار دولت کوچک و سیاست مداخله در عرضه ی پول پول مداری.
به طور کلی محافظه کاری نو و نئولیبرالیسم شباهتها و تفاوتهایی با یکدیگر دارند: هر دو واکنشی به اقتصاد کینزی و دولت رفاهی و افزایش نفوذ اتحادیه های کارگری بوده اند؛ لیکن محافظه کاران نو در عین حال به فرهنگ و شیوه ی زندگی رایج در غرب واکنش اخلاقی نشان میدهند و نگران بی انضباطی اجتماعی، بی پروایی اخلاقی و تضعیف نهاد خانواده و مذهب اند. آنان همچنین بر عکس نئولیبرال ها به نظم و امنیت و ثبات سیاسی توجه بسیار دارند. از نظر آنان بازار آزاد به دولت نیز نیاز دارد بشریه، ۱۳۷۶ ۱۸۵ -۱۸۶)
منابع
- بشریه، حسین (۱۳۷۶) تاریخ اندیشههای سیاسی در قرن بیستم لیبرالیسم و محافظه کاری، ج، دوم، تهران: نشرنی
- پولادی، کمال (۱۳۸۶) تاریخ اندیشههای سیاسی در غرب قرن بیستم، ج، سوم، تهران: نشر مرکز
- Green, D. (1987). The New Right: The counterrevolution in Political, Economic
- and Social Thought, London.
Michael, O. (1962). Rationalism in Politics and Other, Essays, Lo