نویسنده؛ رحمتالله بیگانه
ماه سنبله بهبهانه روز استقلال در چمن حضوریکابل مدت ۷ روز جشن برپا میشد.
قبل از سال ۱۳۵۷ خورشیدی، جشنهای هفتهی بهنام تجلیل از روز استقلال درکابل، باشکوه برگزار میشد.
کودکیهایم را در منطقه پلمحمودخان – یعنی در نزدیکی منطقه چمن حضوری و منطقهبرگذاری جشن گذشت، زیرا خانهما بهاین ساحه نزدیک بود، همهساله در روزهای جشن، در این محفل خوشی مردم شرکت میکردم.
مقابل استدیوم کابل میدان خیلی بزرگ و سرسبزی بهنام چمن حضوری وجود دارد، در این چمن بزرگ مردم ازکابل و سراسر ولایات خراسانافغانستان جمع میشدند؛ دراخیر ماه اسد و سنبله اکثریت میوههای خراسانافغانستان پختهمیشود، این میوهها زینت بخش جشنکابل میبودند.
در چمن حضوریکابل، انواع میوهها یافت میشد، مردم و باغداران “راش راش” میوههای باغ و زمینهای خود را در منطقه جشن برای فروش انبار میکردند.
در چمن حضوری از کباب و قابلی گرفته تا همه خوراکهها و میوهها بهقیمت نازل یافت میشد.
در روزهای جشن، مردم حتی بیشتر از روزهای عید خوشحال بوده و تفریح میکردند و این بهانه خوبی برای خوشی و تفریح مردم کشور بود.
خُردسال بودم، زمانی شبانه در سرکهای چراغانی و منطقه پُرجمع و جوش پلمحمودخان داخل میشدم، منطقه از مردم پُر میبود که با کالاهای نو و چهره خندان برای سیل و تماشای جشن میآمدند.
دولت حدود دوماه برای این جشن آمادهگی میگرفت؛ در این دوماه کمپها و محل کنسرت هنرمندان تزیین میگردید و سرک پلمحمودخان کابل از آغاز پل الی اخیر جاده میوند، چراغانی و روشن میشد.
آمد آمد مردم بعد از شام روز ۲۸ اسد آغاز میگردید و همه روزه تا ساعت ۲ شب به مدت یکهفته دوام میکرد.
در واقع در این محفل و تفریحگاه تمام مردم خراسانافغانستان جمع میبودند – طفل، جوان، زن، مرد همه و همه برای دیدن زیباییهای این منطقه از سراسر کابل و ولایات میآمدند.
سرکهای این منطقه در حالی که برای عبور و مرور موترها اجازه نبود، پُر از عابرین پیاده و بازدید کنندهگان میبود.
اینمنطقه چنان چراغانی و روشن میبود که آدم فکر میکرد روز روشن است.
از ۲۸ اسد الی ۴ سنبله، مدت هفتروز جشن برگزار میگردید و مردم غرق خوشی و تفریح میشدند.
در یکهفته در این محل بزرگ توسط دولت جاهای مختلفی برای تجمع مردم و موسیقی از قبل آماده گردیده و این کمپ ها و محلات اکثرن بهوزارتها تعلقداشت، هر وزارت تلاش میکرد تا برای کارمندان و باقی مردم محل برگزاری جشن را با شکوه و زیبا تزیین کند.
وزارتخانههای مختلف خراسانافغانستان، در این کمپها از هنرمندان مختلف دعوت میکرد، تا از ساعت ۹ شب الی یکشب به علاقمندان و هنردوستان و خانوادهها آواز بخواند و مردم با گرفتن تکت وارد محوطه این کنسرتها میشدند.
استاد سراهنگ، استاد اولمیر، استاد رحیمبخش، استادگلزمان، ظاهرهویدا، بلتون، خانم مهوش، احمدظاهر، هماهنگ، احمدولی و دیگران در کمپهای وزارتها، کنسرت برگزار میکردند.
در ابتدای شب، برای رفتن بهکمپها سختگیری میبود و کارت و تکت پرسان میکردند و اما زمانی شب رو به پُختهگی میرفت، موظفین کمپها، در رفت و برگشت مردم کار نمیگرفتند.
ما که خردسال بودیم، از یک کمپ بهخاطر شنیدن موسیقی خوب، به کمپ دیگری سرمیزدیم، لحظاتی موسیقی را گوش میدادیم، اما زود دلگیر شده، و کمپ را ترک میکردیم.
بهیاد دارم با برادرم و بچههای همسایه دور کمپهای مختلف را چرخ میزدیم، تا ببینیم کیدراینکمپها آواز میخوانند.
باری در کمپی که سر راه ما قرار گرفت داخل شدیم، دیدیمکه استاد رحیم بخش با صدای “کشکده” آواز میخواند، دقایقی ایستاد شدیم، اکثریت چوکیها خالی بود، چند آدم قرهقلیدار نیمهسال، در چوکیهای اول و دوم نشسته و کیف میکردند.
اما آهنگهای استادان موسیقی برایما خستهکن بود.
بهیاد دارم در کمپی که “احمدظاهر” کنسرت اجرا میکرد، کنترول شدید وجود داشت و هیچ کس را بدون تکت و بدون کارت اجازه نمیدادند.
وقتی در نیمههای شب از کنسرتها فارغ میشدیم، بازهم سری بهچمن حضوری میزدیم و چمن پُر از فروشندهگان دورهگَرد و میوههای فصلی میبود. صدای موسیقی کمپهای نزدیک چمن و آواز فروشندهگان این چمن بزرگ را فرا میگرفت.
در روزهای جشن مکاتب رخصت میبود، مردم با وجود فقر و اقتصاد ضعیف، از زندهگی خود لذت میبردند.
حالا گاهی که شبها در شهرهای بزرگ کشورهای دیگری، چنین صحنهها را میبینم، ذهنم ناخود آگاه بهجشن همان سالهای کابل میرود و یاد همانروزها در ذهنم تداعی میگردد.
اما امروز تعدادی از ملاهای نادان خراسانافغانستان، نهتنها بهانهها برای خوشحالی را با منطق احمقانه خود ناروا و بد میپندارند و به مردم بهنام عمل ضد شرعی تبلیغ میکنند، بلکه با دینی کردن تمام گوشههای زندهگی، زیست انسانی، خوشی و فرصتهای خوب زندهگی مردم را گرفته اند، حتی بهخاطر خوش بودن مردم، فتوای “حرام” صادر میکنند.
سادهگی، عقبماندهگی، نا آگاهی و بیخبری مردم باعث بسته شدن دست و پایشان با ریسمان دین شدهاست.
هیچ چیزی ارزش آنرا ندارد تا انسان از غم استقبال کرده و غمدرون بوده و با غُصه، رنج و درد، شکر گویان زندهگی نماید.
