کریم “امینی
مقدمه
یازده سپتامبر بهانهای بود برای سرپوش گذاشتن آمریکاییها بر خواستههای سلطه جویانه خود. بی شک آمریکا نیز مانند دیگر قدرتها به اهمیت ژئو پلتیکی برخی مناطق واقف است. به همین منظور سناریوی یازده سپتامبر نوشته شد تا بار دیگرخاطره نظریه های ژئوپلتیک تئوریسین هایی چون مکیندر، هاوس هوفر و……….زنده شود و آمریکا با تکیه بر این واقعیت که قدرت وعظمت کشورها در گرو اهمیت مناطقی است که تحت نفوذ دارند، تصویر جدیدی از ترفند های خود جهت حضور در عرصه جهان را به نمایش بگذارد. بی تردید برای آمریکا مناطقی چون خاورمیانه نه تنها اهمیت وجایگاه گذشته خود رادارند و چه بسا بر اهمیت آنها نیز افزوده شده است. به همین دلیل در این مقاله به مسئله جایگاه ژئوپلتیکی افغانستان به عنوان مهمترین دلیل برای حمله آمریکا به این کشور بعد از بازی یازده سپتامبر پرداخته شده است.
آمریکایی ها با تاکید برنظریات نظریه پردازان وتئوریسین های ژئوپلوتیک به این نتیجه رسیدند که دو منطقه خاورمیانه وآسیای مرکزی به دلیل ویژگی های خاص وتوانمندی هایی که دارد، بسیار حائز اهمیت می باشد. خاورمیانه با وجود اسلام گرایی، جمعیت، منابع انرژی، موقعیت حساس و غیره….، آسیای مرکزی به دلیل انرژی، جایگاه ژئوپلتیکی و از همه مهمتر به دلیل همسایگی با روسیه جدید ونفوذ این قدرت در این منطقه وسیاستهای روسیه جدید به جهت بر گشتن به جایگاه گذشته، همگی دست به دست هم داد تا یازده سپتامبر برای نجات آینده آمریکا خلق شود.
مبانی نظری ژئوپولیتیک ونظریات در مورد اهمیت سیاسی مناطق:
مفهوم ژئوپولیتیکی یعنی تاثیرموقعیت جغرافیایی منطقه برسیاست دولتهای دیگر ، به عنوان دانش از بطن علوم جغرافیایی سیاست برخاسته ،مسیری طولانی پیموده ومثل هر مفهوم دیگری توسعه یافته وحیاتی در بستر زمان سپری کرده است .نظریه پردازان ژئوپلتیک براین نکته تاکید دارند که حساسیت مناطق قدرتها را وادار می کند که برای افزایش وحفظ موقعیت خود در بعضی مناطق رخنه کنند. دراین جا به مهمترین نظریات ژئوپولیتیک اشاره می شود .
(سرهالفورد مکیندر(نظریه هارتلندHeartland theory ) :نظریه هارتلند سرزمین قلب راباید سرآغاز همه بحث های ژئوپولیتیک قرن بیستم دانست چرا که همچنان معروفترین مدل جغرافیایی در بحث های سیاسی جهان شناخته می شود.
براساس این تئوری هرکس منابع انسانی وفیزیکی اور-آسیا واقع بین آلمان وسیبر یه مرکزی را در اختیار داشته باشد می تواند جهان را کنترل کند این تئوری توسط مکیندر در مقاله ای در سال ۱۹۰۴ وسپس در کتاب وی در سال ۱۹۱۹منتشرشد
مکیندر در پیامی بریتانیا را در برابر یک قدرت از خشکی سربرآورده، نسبت به گذشته آسیب پذیرتر دانسته واصالت را در تولید قدرت به خشکی می داد. براساس این نظریه خشکی بزرگ اوراسیا دارای ناحیه ای غیرقابل دسترسی از سوی قدرت دریایی بود که نقش یک دژ را بازی می کرد که در طول تاریخ همیشه کانون فشار به اطراف خود بوده است. مکیندر سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا را جزیره جهانی نامگذاری کرد و محور مرکزی آن را هارتلند نامید. سپس نظریه خود را چنین بیان نمود: “هرکس بر اروپای شرقی حکومت کند حاکم قلب زمین و ناحیه محور خواهد بود. کسی که بر قلب زمین حاکم شود فرمانروای جزیره جهانی خواهد بود. کسی که بر جزیره جهانی حاکم شود فرمانروای جهان خواهد بود”.۳
که این نظریه برای استعمارگران وابرقدرتها مقبول افتاد به طوری که این نظریه پس از سالها هنوز مورد توجه سلطه گری قدرت های بزرگ قراردارد . در آغاز قرن ۲۱ میلادی وبا توجه به فروپاشی شوروی زمینه های توجه به تئوری مکیندر در سیاست قدرتهای اروپایی ، آمریکاوچین وروسیه در گسترش سلطه برمناطق آسیای مرکزی ومنطقه خلیج فارس قابل مشاهده است .۴
نیکولاس اسپایکمن (نظریه ریملندRimland theory ) :این تئوری برریملند اروپا ،خاورمیانه ، آفریقا ،آسیای جنوبی وشرق دور به عنوان کلید امنیت ایالات متحده آمریکا اشاره دارد این تئوری توسط نیکولاس اسپایکمن ارائه شد وی معتقد است سلطه برهریک ازاین مناطق ، امنیت آمریکا را تهدید می کند زیرا از چنین موقعیتی محاصره دنیای جدید ممکن می شود ومی گوید هرکه ریملند را کنترل کند براورآسیا حکومت می کند وهرکس اورآسیا را کنترل کند سرنوشت جهان را در اختیار دارد.۵
هاوس هوفر(نظریه فضای حیاتی Living space):هاووس وپیروانش در موسسه جغرافیایی مونیخ ضمن مطالعه علل شکست آلمان در جنگ جهانی اول ، به دنبال یافتن راههای موفقیت ارتش آلمان درآینده بودند که یافته های این گروه بعدا”مورد توجه واستناد هیلترقرارگرفت که تبلورآن را می توان در توجیه فضای حیاتی مشاهده نمود. ۶
با توجه به اسناد و مدارکی که از هاوس هوفربه جای مانده است وی استراتژی خاصی برای ژئوپولیتیک آلمان قائل بوده است وچنانچه استراتژی وی جامه عمل می پوشیند شاید امروز دنیا وضع دیگری داشت زیرا استراتژی وی براین اصل قرارداشت که دشمن اصلی قدرت بری در آینده ، انگلستان است پس باید کشورهایی که به صورت زنجیره ای وضعیت قدرت بری در اورآسیا دارند متحد شوند.
در همه این نظریات جایگاه واهمیت سیاسی برخی مناطق از جمله آسیا، اورآسیا و خاورمیانه را به خوبی می توان مشاهده کرد. به همین دلیل دیده شده است بسیاری از این نظریات سرلوحه جنگهای بزرگی در طول تارخ بوده است. پس بی دلیل نیست که این مناطق برای آمریکا به عنوان قدرت برتر قرن دارای اهمیت باشد. در این قسمت به سوال اول پرداخته می شود.
موقعیت ژئوپلتیکی افغانستان:
افغانستان به دلیل موقعیت ژئوپولیتیکی ممتاز، از لحاظ همسایگی ومجاورت با کشورها ورقبای دیروز وامروز آمریکا از اهمیت بسزایی برخوردار است . آمریکا به خوبی توانست مهره ای همچون افغانستان را انتخاب کند که علاوه برشرایط موجود دراین کشور ، موقعیت ژئوپلیتیکی ومرزهای آن را نیز بررسی نماید وبه خوبی دریافت که با تسلط برافغانستان می تواند نفوذ وکنترل خود را در کشورهای ایران – روسیه وچین اعمال نماید واین گونه مرزهای خود را دراین سرزمین بگستراند .
جایگاه افغانستان در نظریات ژئوپولیتیک :
افغانستان به عنوان سرزمینی محصور در خشکی مکمل جغرافیایی راهبردی همسایگانش است واصولا” کشوری که دارای موقعیت راهبردی باشد به ناچار بخشی از راهبرد های نظامی به شمارمی رود افغانستان نیز از این پتانسیل برخوردار بوده است بدین ترتیب جاذبه های ژئوپلیتیکی افغانستان توجه ابرقدرتها را از گذشته تا به حال به همراه داشته است اهمیت افغانستان که در قرون ۱۸و۱۹ با رقابت شدید بین روسیه وبریتانیا اوج گرفت را می توان در تئوری قدرت دریایی ماهان مورد بررسی قرارداد . در آن زمان دسترسی هرچه بیشتر به آبهای آزاد وتنگه ها در قدرت کشورها نقش بسزایی داشت . روس ها در آرزوی دسترسی به آبهای گرم مترصد فرصتی بودند که به آب های خلیج فارس واقیانوس هند دست یابند واز طرفی بریتانیا در تلاش بود با جلوگیری از رسیدن روسها به آبهای گرم تسلط خود رابر آبهای منطقه تداوم بخشند بنابراین افغانستان به صحنه رقابت دو رقیب تبدیل شده بود .
امروزه نیز افغانستان درتئوری ماهان از اهمیت ویژه ای برخوداراست چون قدرت ها به واسطه حضور در اقیانوس هند وخلیج فارس می توانند بر بخش اعظم انرژی دنیا نظارت داشته باشند لذا در تئوری ماهان به تنها از اهمیت افغانستان کم نشده است بلکه به دلیل افزایش نقش انرژی این اهمیت بیشتر هم شده است .
با ظهور ایالات متحده به عنوان قدرت جدید به خصوص دردوران جنگ سرد اهمیت افغانستان بیشتر از منظر تئوری هارتلند مکیندر وریملند اسپایکمن قابل بررسی می باشد در اوج رقابت آمریکا وشوروی از لحاظ ژئواستراتژیک ، افغانستان به دلیل واقع شدن در هارتلند مورد توجه دو قدرت شوروی وآمریکا واقع شد . با طرح تئوری ریملند اسپایکمن آمریکا درصدد بود با تسخیر مناطق ریملند ، شوروی را در تنگنای بیشتر قرار دهد ونقش افغانستان مضاعف شد. وبا واقع شدن افغانستان در تئوری های هارتلند وریملند پس از جنگ جهانی و بالاخص دوران جنگ سرد این کشور نقش مهمی در سیاست کشورهای قدرتمند بازی می کرد . با فروپاشی شوروی وپایان جنگ سرد گفتمان نظامی وموقعیت ژئوپلتیکی جای خود رابه گفتمان اقتصادی وموقعیت ژئواکونومیک داد. ملاک قدرت در قرن بیست ویکم توانمندی اقتصادی در سطح بین المللی است وبه همین جهت خاورمیانه وبه ویژه خلیج فارس ودریای خزربه دلیل داشتن این توانمندی از مناطق مهم ژئواستراتژیک وژئواکونومیک خواهند بود وباز هم افغانستان به دلیل مجاورت با بیضی استراتژیک وهمسایگی با کشور ایران مرکز هارتلند جدید براهمیت آن افزوده شد . امروزه با اهمیت یافتن منابع انرژی هارتلند انرژی ، افغانستان می تواند اهمیت خود را در سیاستهای جهانی بیشتر نشان دهد.
حادثه ۱۱ سپتامبر و واکنش ایالات متحده:حوادث ۱۱سپتامبرنقطه عطفی در سیاست خارجی امریکاوروابط بین الملل بود این رویداد در حالی شکل گرفت که سیاست خارجی ایالات متحده در سردرگمی وابهام تئوریک به سر می برد چرا که با فروپاشی شوروی وازبین رفتن رقیب ومواجهه شدن با دنیای تک قطبی ،ایالات متحده پابه عرصه جدیدی گذاشت که در آن به عنوان یک هژمون پدیدار گشت وهیچ گونه دشمن مشخص ورقیب همترازی وجود نداشت که ایالات متحده وسیاستمداران آن بتوانند خط مشی ها وتئوری های خود را در قبال آن ارائه دهند. آمریکا دچار بحران تئوریک در عرصه سیاست خارجی خود شده بود ومترصد فرصتی بود که این بحران را پشت سرگذاردودر دنیای تک قطبی جدید به عنوان هژمون این دنیا یکه تازی کند.
این دوران وخلا تئوریک ایالات متحده یک دهه به طول انجامید ،دورانی که با فروپاشی اتحادجماهیرشوروی به عنوان تنها رقیب ایالات متحده درسال ۱۹۹۰شروع وتاسال۲۰۰۱که حادثه ۱۱سپتامبربه وقوع پیوست به طول انجامید .
ماجرای ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ نقطه شروع حوادث متعددی بود که یکی پس از دیگری به وقوع پیوست این نقطه تاریخی برای آمریکافرصت های تازه وبی نظیری رابه ارمغان آورد که از طریق آن بتواند نظم نوین جهانی را تعریف کند ونظام بین المللی وروابط آن را دستخوش تغییر وتحولات شگرفی نماید .
متعاقب این حملات بالافاصله جرج بوش در تلویزیون ظاهر شد واز همان ابتدا این حمله رابه القاعده وگروههای تروریستی نسبت داد وبه مردم آمریکا قول داد که انتقام این حمله را خواهد گرفت وبه نیروهای مسلح دستور داد که برای یک جنگ طولانی آماده باشند وگفت به تلافی حمله به آمریکا با کسانی که علیه آمریکا جنگ به راه انداخته اند وارد جنگ خواهیم شد وتروریست ها را از سوراخشان بیرون خواهیم کشید وبه دنبال رد خواست گروه طالبان مبنی برتحویل دادن بن لادن به مقامات ایالات متحده آمریکا مقدمات حمله نظامی به افغانستان را در چهار چوب گسترده ای به نام مبارزه با تروریسم فراهم کرد .
رویداد ۱۱سپتامبر تحولات چشمگیری را در سیاست خارجی آمریکا ایجاد کرد . با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی قدرت ایالات متحده در سیاست خارجی خود بیشتر شد وبا نبود قدرتی دیگر در برابر سیاست های خارجی آمریکا ، این کشور بهتر وسریع ترمی توانست نقشه های خود را عملی وسیاست خود را پیش ببرد . ماجرای ۱۱سپتامبر که پرل هاربرقرن جدید محسوب می شد نقش دولت آمریکا را در حوزه روابط وسیاست بین الملل پررنگ تر وپویا تر ساخت .
دکترین بوش وافکار عمومی :
روز ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ در حالی که بوش ازیکی از مدارس ایالت فلوریدا بازدید می کرد توسط یکی از همراهان خبر غیر منتظره حادثه ااسپتامبر را شنید در آن زمان کمترکسی باور می کرد که به زودی بوش به یکی از معروفترین وتاثیر گذارترین روسای جمهوری آمریکا در تاریخ آن کشور تبدیل شود .
سه روز بعد بوش در محل خرابه های برج های دو قلوایستاد ودکترین خود را مبنی برجنگ پیش دستانه وپیشگیرانه علیه تروریسم معرفی کرد واعلام نمود که درصدد تجهیز پنتاگون برای دکترین حمله پیش گیرانه به منظور جلوگیری از تهاجمی دیگر به خاک آمریکاست . منظور از دفاع پیشگیرانه این است که لازم نیست خطری عینی متوجه منافع ملی آمریکا شود تا این کشور دست به حمله بزند بلکه احتمال وجود خطر نیز برای کاربرد زور کافی است.
بروز حادثه ای مانند ۱۱سپتامبر که موجب جریحه دار شدن افکار عمومی جهان شد بهانه مناسبی برای زیر پا گذاردن قواعد ومقررات بین المللی از طرف دولت بوش وتوجه به اقدام های بعدی است به دنبال این حادثه برخی از نظریه پردازان آمریکایی برای توجیه حمله آمریکا به افغانستان نظریه متروک ومنسوخ جنگ عادلانه را مطرح کردند وبا بازگشت به قرون وسطی اصل توسل به زور وجنگ را مجاز شمردند.
واشنگتن توانست افکار عمومی را با سناریوی ۱۱سپتامبر همراه سازد وبا استفاده از کنترل رسانه ای خود افکار عمومی مردم رابه سمت خواسته های خود سوق دهد.
در هفته های پس از حمله ۱۱سپتامبر ایالات متحده آمریکا ائتلاف بین المللی موثری برای پاسخ به تهدید تروریسم ایجاد کرد سازمان ملل متحده ، ناتو اتحادیه اروپا ، سازمان کشورهای آمریکایی و سازمان کشورهای آسیایی به سرعت این حملات را محکوم کردندو پیشنهاد کمک به ایالات متحده دادند . ناتوبرای اولین باربه اصل ۵ اساسنامه خود که به دفاع متقابل مربوط است استناد کرد وحمایت خود را از امریکا اعلام نمود.
سرانجام در ۷ اکتبر ۲۰۰۱ حمله نیروهای متحده تحت عنوان رسمی عملیات بلند مدت آزادی در پی حمله القاعده به رهبری اسامه بن لادن به نیویورک و واشنگتن در ۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ وهشدار جرج بوش رئیس جمهور ایالات متحده که به گروه طالبان مبنی براخراج گروه تروریستی القاعده از افغانستان و رد طالبان ازاین درخواست آغاز شد . دراین جنگ نیروهای ناتو_ایساف به همراه ۲۶ کشور دیگر از جمله بریتانیا –آلمان –فرانسه – کانادا –ایتالیا – لهستان – استرالیا –اسپانیا –رومانی و… آمریکا را همراهی کردند.
آمریکا قبل از حضور در افغانستان سعی کرد مهره هایی را که می توانستند برای آنها وحضورشان مانع وخطرآفرین باشند از دور خارج کند وراه ورود و استقرار خود به افغانستان را هموار نماید یکی ازاین مهره ها احمد شاه مسعود بود که درست دو روز قبل از حملات ۱۱سپتامبر ترور شد .
به نظر می رسد مبارزه با تروریسم وایجاد دموکراسی در کشوری چون افغانستان نمی تواند دلیل وانگیزه اصلی آمریکا از ورود به آن کشور آنهم بدین گستردگی وبا چنین تجهیزاتی همراه باشد چرا که حذف طالبان وگروههای تروریستی القاعده بدون لشکرکشی گسترده به افغانستان نیز امکان پذیر بود . لذا به سادگی می توان دریافت که آمریکا از حمله به افغانستان اهدافی چند وفراتر از مبارزه با تروریسم واستقرار دموکراسی دنبال می کند که به پاره ای از آنها خواهیم پرداخت .
آمریکا به بهانه حضور القاعده وبن لادن در افغانستان وارد این کشور شد وبا شعار مبارزه با تروریسم وتعمیم این جریان به تمام جهان توانست انکار عمومی جهان رابا خود همراه سازد وراه رسیدن به افغانستان وبه عبارتی نفوذ وحضور در خاورمیانه و نزدیکی به رقیب دیرینه خود –روسیه –راهموارد نماید وبه اهداف هژمونی خود نزدیک گردد. اهمیت موقعیت ژئوپلیتیک افغانستان در کنار هموار بودن مسیر به لحاظ شرایط داخلی آن کشور، بهترین گزینه برای آمریکا جهت حضور در منطقه خاورمیانه به شمار می رفت چرا که اولین وموثر ترین دلیل عدم ثبات سیاسی در کشور افغانستان بود که در صورت وجود یک دولت مقتدر امریکا یا هیچ کشور دیگری هرگز نمی توانست بدین سهولت به آن کشور وارد شود .
وجود گروههای مختلف قومی ، نژادی ، فرهنگی ، دینی وزبانی یکی از عوامل مسلط برای جلوگیری از به وجود آوردن یک حکومت قاطع در افغانستان بوده است چرا که هر کدام ازاین گروهها بیشتر از آنکه منافع کل کشور را در نظر بگیرند منافع خود وگروه خاصی را در نظر می گیرند.
واز طرفی حضور قدرت های خارجی در جبهه ای واحد به منظور جلوگیری از تشکیل یک دولت مستقل در افغانستان براین موضوع دامن می زد . ازاین رو افغانستان به دلیل داشتن شرایط موجود وعدم مقاومت جدی در برابر بیگانگان گزینه ای مناسب واولین گزینه برای آمریکا جهت پیاده کردن اهداف خود انتخاب شد.