تیر زهرآلود را بیرون بکش!

تیر زهرآلود را بیرون بکش!

درمان فلسفی خرافات
احمد روئین زرتشت: گزینش و ویرایش

بودا
داستانی وجود دارد درباره یک دانشمند مشهور که در حال ارائه یک سخنرانی درباره نجوم و ساختار منظومه شمسی بود. پس از سخنرانی، زنی مسن به دانشمند نزدیک شد و گفت: «پروفسور، نظریه شما درباره چرخش زمین به دور خورشید بسیار قانع‌کننده به نظر می‌رسد، اما متاسفانه کاملاً اشتباه است.»
پروفسور مودبانه پاسخ داد: «آه، بله؟ پس توضیح صحیح چیست؟»
زن مسن به چشمان دانشمند نگاه کرد و گفت: «توضیح صحیح، پروفسور، این است که زمین یک صفحه مسطح است که بر پشت یک لاک‌پشت غول‌پیکر قرار دارد.»
پروفسور که نمی‌خواست زن را ناراحت کند، سعی کرد با آرامی به اشکال اساسی در نظریه اشاره کند: «اگر این درست باشد، خانم، این لاک‌پشت بر روی چه چیزی قرار دارد؟»
زن پاسخ داد: «شما بسیار باهوش هستید پروفسور، و این سوال خوبی است، اما جواب ساده است: اولین لاک‌پشت بر پشت یک لاک‌پشت دوم، بسیار بزرگ‌تر، قرار دارد که مستقیماً در زیر آن قرار دارد.»
دانشمند حس کرد که زن قصد ندارد نظریه خود را رها کند، اما همچنان به آرامی ادامه داد: «اما خانم، این لاک‌پشت دوم بر روی چه چیزی قرار دارد؟»
زن مسن با لبخندی پیروزمندانه گفت: «فایده‌ای ندارد پروفسور؛ این لاک‌پشت‌ها تا بی‌نهایت ادامه دارند.»
پروفسور استیون هاوکینگ کتاب “تاریخچه مختصر زمان” را در سال ۱۹۸۸ با نسخه‌ای از این داستان آغاز می‌کند و سپس اظهار می‌دارد:
“بیشتر مردم تصویر جهان ما به عنوان برجی بی‌نهایت از لاک‌پشت‌ها را بسیار مسخره می‌یابند، اما چرا فکر می‌کنیم که ما بهتر می‌دانیم؟ ما درباره جهان چه می‌دانیم و چگونه آن را می‌دانیم؟ جهان از کجا آمده و به کجا می‌رود؟ آیا جهان آغازی داشته و اگر چنین است، قبل از آن چه اتفاقی افتاده است؟ ماهیت زمان چیست؟ آیا زمانی به پایان خواهد رسید؟ پیشرفت‌های اخیر در فیزیک، که تا حدی به لطف فناوری‌های جدید شگفت‌انگیز امکان‌پذیر شده است، پاسخ‌هایی به برخی از این سوالات دیرینه پیشنهاد می‌دهند. روزی این پاسخ‌ها ممکن است به اندازه گردش زمین به دور خورشید برای ما بدیهی به نظر برسند – یا شاید به اندازه برج لاک‌پشت‌ها مسخره. تنها زمان (هر چه که باشد) مشخص خواهد کرد.”
علم سعی می‌کند به این سوالات بزرگ پاسخ دهد، اما رویکرد بودا بسیار متفاوت است. در واقع، از او نیز سوالات بسیار مشابهی به سوالاتی که استیون هاوکینگ مطرح می‌کند، پرسیده شده است.
کسی که ما با لقب بودا می‌شناسیم، در اصل مردی به نام سیدارتا گوتاما بود که در حدود ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در شمال هند زندگی می‌کرد. سیدارتا پس از سال‌ها جستجو به دنبال حقیقت، به «بودا» (به معنای واقعی کلمه، «بیدارشده») تبدیل شد. او بقیه‌ی عمر خود را صرفِ سفر برای به اشتراک گذاشتنِ آموزه‌هایش کرد و الهام‌بخشِ مکتب‌های مختلفِ بودایی‌ای شد و ۴۵ سال آینده را به سفر و اشتراک‌گذاری فلسفه خود اختصاص داد. که امروزه در سراسر جهان وجود دارند.
همۀ تعلیمات بودا یک هدفِ اصلی دارند: ریشه‌کن کردنِ «دوکه» (dukkha)؛ دوکه واژه‌ای در زبان پالی است که اغلب به «رنج» ترجمه می‌شود، اما شاید معنایی قوی‌تر و جامع‌تر از آن داشته باشد و هدف آن دربر گرفتنِ تمامِ نارضایتی‌ها، ناامیدی‌ها، آرزوهای برآورده نشده و ناخوشایندی‌های زندگی باشد. راهی وجود دارد که به توقف رنج منجر می‌شود: در واقع، راه هشت‌گانه شریف : دیدگاه‌های درست، نیت‌های درست، گفتار درست، کردار درست، معیشت درست، تلاش درست، آگاهی درست و تمرکز درست، است. این راه هشت‌گانه در واقع راهنمای بودا برای زندگی است؛ مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها که اغلب به سه دسته تقسیم می‌شوند: حکمت، اخلاق و انضباط ذهنی.
از نظر بودا، کاهشِ رنج مهم‌ترین وظیفه‌ی ما در زندگی است. تأکید و فوریتِ موجود در این وظیفه را بودا با تمثیل «تیر زهرآگین» نشان می‌دهد.
داستان این تمثیل از گفتگویی بین بودا و راهبی به نام مالونکیاپوتا آغاز می‌شود. مالونکیاپوتا با انبوهی از سؤالاتی که فکر می‌کند بودا آن‌ها را نادیده گرفته است، به سراغ او می‌آید. این سؤالات در سایر حوزه‌های فلسفه نیز اساسی در نظر گرفته می‌شوند، مانند:
آیا جهان هستی بی‌نهایت است؟
بعد از مرگ چه اتفاقی می‌افتد؟
آیا ذهن از همان «ماده‌ای» ساخته شده است که بدن از آن ساخته شده است؟
مالونکیاپوتا خواهان پاسخ به این سؤالات است و می‌گوید که اگر پاسخ آن‌ها را دریافت نکند، تمرینات بودایی را ترک خواهد کرد. بودا به این صورت به او پاسخ می‌دهد:
«فرض کن ای مالونکیاپوتا که مردی با تیری آغشته به زهر به شدت زخمی شده باشد و دوستان و خانواده‌اش برای درمان او جراحی را بیاورند. آن مرد می‌گوید: اجازه نمی‌دهم جراح این تیری را که مرا زخمی کرده است بیرون بیاورد تا زمانی که بدانم مردی که مرا زخمی کرد، بلندقد، کوتاه‌قد یا میان‌قد بوده است؛ پوست تیره‌، خرمایی یا طلایی داشته است؛ آیا آن مرد در روستا، شهر یا کلان‌شهر زندگی می‌کرده است… تا زمانی که بدانم کمانِ زخم‌زننده‌ی من یک کمانِ بلند یا یک کمانِ شکاری بوده است، زهِ کمان از الیاف، نی، کنف یا پوست درخت ساخته شده است… تا زمانی که بدانم تیرِ زخم‌زننده‌ی من با چه نوع پرهایی مجهز شده است؛ عقاب، حواصیل، لک‌لک، شاهین یا طاووس…».
طبیعی است که این مرد پیش از آنکه پاسخ سوالاتش را دریافت کند به علت جراحت ناشی از تیر خواهد مرد. این همان حالتی است که از نظر بودا دربارۀ سوالات راهب نیز وجود دارد: «به همین ترتیب ای مالونکیاپوتا، اگر کسی نزد بودا بیاید و بگوید تا زمانی که به این سؤالات پاسخ داده نشود، از تو پیروی نخواهم کرد، او نیز خواهد مرد».
تمثیل تیر زهرآگین نشان می‌دهد که بالاترین اولویت بودا رهایی از رنج است. سؤالات انتزاعی درباره‌ی جهان هستی زمانی که همین حالا و همین جا رنجی وجود دارد که ما قدرتِ ریشه‌کن کردنِ آن را داریم، اهمیت بسیار کمی دارند.
بودا به جایِ گمانه‌زنی درباره‌ی مسائلِ نظری، می‌خواهد نقشِ یک پزشک را بازی کند: او اعتقاد دارد که باید راه‌حل‌های عملی برای مشکلاتِ واقعیِ انسان‌ها ارائه داد؛ پیش از اینکه بخواهیم نظام باورهای آن‌ها دربارۀ امور نظری را سامان بدهیم.
اگر ما در زندگیِ روزمره‌مان دچارِ درد یا نارضایتی هستیم، چه چیزی مهم‌تر از تلاش برایِ حلِ مشکلی است که آن را ایجاد می‌کند؟ بودا به ما توصیه می‌کند که حقایق مربوط به زندگی را طوری در نظر بگیریم که انگار تیری زهرآگین در بدنمان فرورفته است؛ این‌چنین است فوریتِ وظیفه‌ی ما در رهایی از رنج.
فلسفه‌ی بودا به دنبالِ خاموش کردنِ آن زمزمه‌ی ناخوشایندِ نارضایتی‌ای است که بسیاری از ما با خود حمل می‌کنیم. این فلسفه به ما می‌گوید: «منتظر چه چیزی هستی؟» تیرِ زهرآگین را بیرون بکش، آتش را خاموش کن. حلِ فوریِ مشکلِ رنج، تنها چیزی است که باید توجهِ تو را جلب کند.
آیا سؤالات انتزاعی مهم نیستند؟
یک تفسیر از تمثیل تیر زهرآگین این است که بودا به طور کلی اهمیتِ سؤالات انتزاعی را رد می‌کند. این موضوع ممکن است ما را به تردید بیندازد، زیرا بدون تفکر در قلمرو موضوعات انتزاعی، ما نمی‌توانیم بسترهای اعتقادی و نظری لازم برای توصیه‌های عملی را داشته باشیم.
با این حال، تفسیرِ دیگر این است که بودا به این دلیل به چنین سؤالاتی پاسخ نمی‌دهد که اگر خودتان به روشناییِ کامل نرسیده باشید، پاسخ‌هایی که به شما داده می‌شوند هیچ معنایی نخواهند داشت.
تلاش برایِ انتقالِ مفاهیمی مانند بی‌نهایتیِ جهان هستی یا اتفاقاتِ بعد از مرگ با صرفِ کلمات تلاش بیهوده‌ای است؛ به خصوص برای کسانی که هنوز درگیرِ رنجِ زندگیِ روزمره هستند. تنها در صورتی که به روشناییِ کامل برسید و مستقیماً ماهیتِ واقعیِ هستی و حقیقت عالم را تجربه کنید، به پاسخ‌های مربوط به سؤالاتِ هستی‌شناختیِ عمیق‌تر نزدیک‌تر خواهید شد.
به عبارت دیگر، درست است که باورهای نظری بستر فعالیت‌های عملی ما هستند اما حتی برای داشتن درکی درست در زمینۀ امور انتزاعی و نظری، ابتدا می‌بایست عملی در جهت آسوده‌سازی ذهن از آشوب‌ها و اضطراب‌ها انجام داده باشیم. ابتدا باید تیر را بیرون کشیده باشیم تا بتوانیم دربارۀ آن تامل کنیم.
حتی شاید بتوان گفت این تا حدی مشابه همان آموزۀ اسلامی و قرآنی است که «هدایت» را به کسانی وعده می‌دهد که ابتدا در عمل تقوا پیشه کرده باشند.
همانطور که راهبِ بوداییِ، تیک نات هان، در تفسیرِ تمثیل تیر زهرآگین در کتابِ خود با عنوان «کلیدهای ذن: راهنمایی برای تمرینِ ذن» (۱۹۷۱) بیان می‌کند:
زندگی بسیار کوتاه است. نباید آن را صرفِ گمانه‌زنی‌های متافیزیکیِ بی‌پایان کرد که ما را به حقیقت نزدیک‌تر نمی‌کند.
یا همان‌طور که داستایوفسکی نوشته است، «شما باید زندگی را بیشتر از معنای زندگی دوست داشته باشید.»
و به یاد داشته باشید، کلمات مولانا، «آنچه را که می‌جویی، در حال جستن تو است.»

منابع:
۱. چ‍ن‍ی‍ن‌ گ‍ف‍ت‌ ب‍ودا، گردآورنده بوکیو دندو کیوکای، ت‍رج‍م‍ۀ ه‍اش‍م‌ رج‍ب‌زاده‌ از م‍ت‍ون‌ ان‍گ‍ل‍ی‍س‍ی‌ و ژاپ‍ن‍ی‌، ویراست ۲، ت‍وک‍ی‍و: ب‍ن‍ی‍اد ت‍روی‍ج‌ آئ‍ی‍ن‌ ب‍ودا‏‫، ۱۹۸۵ ‬م‬‬‏‫= ۱۳۶۴؛ ۳۰۷ ص‌.‬‬‬

Buddha’s Parable Of The Poisoned Arrow


۲. کتاب تاریخچه زمان هاوکین

در facebook به اشتراک بگذارید
در twitter به اشتراک بگذارید
در telegram به اشتراک بگذارید
در whatsapp به اشتراک بگذارید
در print به اشتراک بگذارید

لینک کوتاه خبر:

https://khorasantimes.com/?p=11066

نظر خود را وارد کنید

آدرس ایمیل شما در دسترس عموم قرار نمیگیرد.