بخش دوم و پایانی
نویسنده: جاوید راحل دانشجوی دکتری تخصصی اندیشه سیاسی
۲. چیستی جامعه مدنی
جامعه مدنی از نظر لغوی به مجموعه نهادها، انجمنها و تشکیلات اجتماعی اطلاق میشود که وابسته به دولت و قدرت سیاسی نیستند. اما نقش تعیین کنندهای در صورتبندی قدرت سیاسی دارند. (بشیریه، ۱۳۸۲: ۳۲۴) بنابرین وجود جامعه مدنی نیرومند شرط اساسی دوام استقرار دموکراسی است. جامعه مدنی به معنی جامعهای سیاسی تحت حکومت قانون و اقتدار یک دولت است. معمولاً جامعه متمایز از کشورها است و برای توصیف قلمروها و انجمن های مستقل نظیر حرفه ها، گروههای فشار، باشگاه ها، خانواده ها و غیره استفاده و شامل مواردی میشود که برک آنها را دسته کوچک نامیده است. (هیود، ۱۳۹۱: ۲۰ – ۱۹) از نظر تاریخی مفهوم جامعه مدنی در اندیشه سیاسی به پنج برداشتهای متفاوت بکار رفته است:
۱. به مفهوم دولت در اندیشه ارسطویی در مقابل خانواده و در اندیشه اصحاب قرار داد اجتماعی در مقابل وضع طبیعی.
۲. مفهوم جامعه متمدن در مقابل جامعه ابتدایی در اندیشه کسانی چون آدام فرگوسن و غیره.
۳. به مفهوم شکل اولیه تکوین دولت در اندیشه هگل
۴. به مفهوم حوزه روابط مادی و اقتصادی و علایق طبقاتی و اجتماعی در برابر دولت و به عنوان پایگاه آن در اندیشه مارکس.
۵. جامعه مدنی به عنوان جزئی از رو بنا (نه حوزه زیر بنا طبق اندیشه مارکس) و مرکز تشکیل قدرت ایدئولوژیک یا هژمونی فکری و طبقه حاکم در اندیشه گرامشی. (بشیریه، ۱۳۸۰: ۳۳۰)
جامعه محور کار برخی از مهمترین متفکران سیاسی از قرن هفدهم به بعد بوده است. هابس و لاک و حتی هگل از جمله کسانی هستند که بین دولت و جامعه مدنی یعنی جامعهای سازمان یافته که دولت بر آن حکم میراند تمیز قائل شدند. (رابرتسون، ۱۳۷۵: ۸۹) هگل جامعه مدنی را حوزه خود خواهی عمومی میداند که در آن اشخاص منافع خود را برتر از دیگران میدانند در حالی که دولت و خانواده را به ترتیب نوع دوستی عمومی و نوع دوستی ویژه توصیف کرد.
امروزه اصطلاح جامعه مدنی در علوم اجتماعی معمولاً در تقابل دولت به حوزه از روابط اجتماعی اطلاق میشود که فارغ از دخالت سیاسی است و مجموعهای از نهادها، موسسات، انجمنها و تشکلهای خصوصی و مدنی (غیر خصوصی) را در بر میگیرد. جامعه مدنی به این معنی بطور کلی به حوزه حقوق مدنی افراد و گروههای حوزه حقوق طبیعی (در مقابل حاکمیت) حوزه بازار و اقتصاد بازار آزاد وجوه فرهنگی اطلاق میشود. (بشیریه، ۱۳۸۰: ۳۳۰ – ۳۲۹) بنابرین جامعه مدنی «نهادهای را در بر میگیرند که خصوصی اند زیرا مستقل از دولت بوده و اشخاص برای تعقیب اهدافشان آنها را سازمان داده اند.» (هیوود، ۱۳۹۰: ۲۰) مفهوم جامعه مدنی در اندیشه ساسی بطور کلی به سه معنی بکار رفته است:
۱. به عنوان وضعیت پیش از تکوین دولت: در این مفهوم اساس اندیشه قرار داد اجتماعی به ویژه در آثار لاک است.
۲. وضعیت ضد دولت: در این مفهوم جامعه مدنی به عنوان حوزه آزادی از قدرت دولتی و یا حوزه ای تلقی میشود که انبساط آن موجب انقباض حیطه دولت میگردد.
۳. وضعیت پس از نابودی دولت: در این مفهوم به ویژه در سنت فکری آنارشیستی جامعه مدنی به عنوان آرمان جامعه بدون دولت یا جانشین دولت تلقی میشود. (بشیریه، ۱۳۸۰: ۳۳۰)
هگل جامعه مدنی را نه تنها از دولت بلکه از خانواده نیز متمایز میدانست. جامعه مدین را حوزه خودخواهی عمومی میدید که در آن اشخاص منافع خود را برتر از دیگران میدانند در حالی که دولت و خانواده را به ترتیب نوع دوستی عمومی و نوع دوستی ویژه توصیف کرد. (هیود، ۱۳۹۱: ۲۰)
۱. ۲. جامعه مدنی و جامعه اسلامی
نخست برای این که جامعه به اسلامی بودن متصف شود، لازم نیست که ذات جامعه و ذات اسلام اتحاد داشته باشند، بلکه کافی است در مقام تحقق و وجود خارجی جامعه و اسلام اتحاد داشته باشند و این اتحاد به هیچ وجه، اتصاف جامعه به اسلامی بودن را بالفرض و المجاز نمیکند.
دوم رابطه اسلام و جامعه با اسلام و حکومت رابطه عرضی است و اسلام در ذات خود نوعی جامعه را توصیه میکند و از انواع بسیاری دیگری منع میکند. لذا جامعه اسلامی جامعهای است که در آهن احکام و قوانین الهی حاکم باشد، نه احکام و قوانین محصول بشری.
سوم برای دینداران مسئله چنین است که متدینان جامعه آرمانی که همان جامعه کمال مطلوب الهی است مطرح شده است.
آیا این دو باهم یکی اند یا فرق میکنند؟ تساهل و مدارا و جامعه مدنی مطلوب:
تساهل یکی از ویژگی های اساسی جامعه مدنی است. تساهل در ایران حرفهای زیادی وجود دارد به خصوص در عرفان اسلامی ایرانی که از نظر قدمت و از جهت کیفیت و کمیت فرهنگی در جهان کم نظیر است، فرهنگ اسلامی و ایرانی به ویژه فرهنگ عرفانی ایرانی فرهنگی مملو از چنین ویژه گیهاست. از آنجائیکه ادعای حق داشتن ادعای داشتن تام و کمال از هیچ کس درست نیست و چون همه چیز در گروه تغییر زمان است لذا قانونی تحت عنوان تغییر و تحول و حرکت که گویی جزئی از ذات و سرشت طبیعت است که از نوامیس هستی به شمار میرود. و چون کسانی که به این موضوع تعمل داشته و به درک این قاعده توانا بودند هرگز به دام جزم اندیشی و یک سو نگری نیفتاده اند. بنابرین برخی از اصول هست که باری از نسبیت را با خود حمل میکند به ویژه در دنیای سیاست و اجتماع درک این نسبت در گرو اعتقاد به تساهل است.
رعایت اصل تساهل و مدارا از ویژگیهای جوامع کمال گرا است و چنین ظرفیتی در جامعه اسلامی وجود دارد و به حق که در فرهنگ اسلامی عرفانی زمینه وسیعی توصیه به مدارا شده است و به ویژه در ادبیات عرفانی فارسی گنجینهای از آموزههای اخلاقی وجود دارد. حافظ بزرگ چنین میگوید:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
بایزید بسطامی در بالای درب خانقاء خویش مینویسد: «هرکسی اینجا آمد نانش دهید و از ایمانش نپرسید.»
۳. اصول تساهل و مدارا در اندیشه اسلامی
۱. ۳. تساهل در رفتار با مسلمانان
اساس رابطه مسلمانان با یکدیگر مبتنی بر اخوت و برادری است و بر علاوه از نگاه تاریخی نیز مبنای تشکیل جامعه اسلامی عقد اخوت بوده است و این عامل ایجاد همدردی و احساس مشترک در میان مسلمانان بوده است. ازینر میتوان گفت: «مفهوم برادری اساس تساهل درون دینی اسلامی را تشکیل میدهد که با تمسک به آن برای مذهبها و فرقههای اسلامی این امکان فراهم شده است که در کنار هم بطور مسالمت آمیز زندهگی کند و هریک مجاز به داشتن عقاید متفاوت از دیگران، حتی در بین خودشان باشند و بدین وسیله مدلی از یک جامعه متکثر و دموکرات را به نمایش گذارند.» (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۶۰ – ۱۵۹)
با وجود تفاوتهای کلامی و دیدگاههای مخالف اما ظرفیت نگرش متکثر و ایجاد فضای همدیگر پذیری و اصل مدارا بیشمار وجود داشته است و اغلب تاریخ تمدن اسلامی چنین مؤلفهای کنار هم پذیری را داشته اند.
۲. ۳. تساهل در رفتار با غیر مسلمانان
تساهل و مدارای اسلامی در رفتار با غیر مسلمانان بر دو اصل استوار است: یکی اصل آزادی و اختیار تمام عیار انسانی در پذیرش دین حق و دیگری اصل تحمل عقیده مخالف و همزیستی مسالمت آمیز با صاحبان اندیشه غیر مسلمان و پیروان ادیان غیر اسلامی به شرطی که منفعلانه و از سر ناچاری و ضعف نباشد. (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۶۰) آزادی و اختیار انسان در پذیرایی اصل دین اسلام بر میگردد به امری که با قلب و عشق انسان به این امر است نه زور و تحمیل چون «لا اکراه فیالدین قد تبینالرشد منالغی الایه…»
یکی دیگر از اصول اساسی تساهل اسلامی عقاید مخالف است که بیان دیگری از اصل همزیستی مسالمت آمیز شمرده میشود. اساساً به رسمیت شناخته شدن ادیان متکی به وحی الهی در قرآن از ابتدای مبنای دینی از تساهل با غیر مسلمانان را به اسلام داده است. همچنین در مقام عمل نیز اسلام به پیروان ادیان آسمانی دیگر اجازه میدهد که در جامعه مدنی اسلامی عقاید شان را حفظ و مراسم و مناسک دینی خود را اجرا کنند. (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۶۱)
۳. ۳. حوزه های اعمال تساهل و مدارا
۱. ۳. ۳. حوزه اخلاق سیاسی
ویژگی اخلاق سیاسی بر عملکردهای مدارا محور حکومت استوار است سعه صدر، عدالت، مساوات و برادری است که در آموزه های دین و فرهنگ اسلامی به آن تاکید زیاد شده است بطور کلی در حوزه اخلاق سیاسی، اسلام را از آن ور دین متساهل و اهل مدارا میدانیم که مفاهیم همچون عدالت، مساوات، رفق، سعه صدر، برادری و غیره را رمز بقاء و ترقی نظام سیاسی و ضامن ثبات و امنیت واقعی و نافی خشونت بی جا در تعامل حکومت و مردم میداند. (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۶۶)
۲. ۳. ۳. حوزه رفتار سیاسی
مفوم تساهل در حوزه رفتار سیاسی ابعاد گوناگون دارد که مقولههای چون نحوه رفتار حکومت در قبال مسئله مشارکت سیاسی شهروندان در روند اعمال قدرت، چگونگی تعامل با اقلیتهای مذهبی و گروههای سیاسی مخالف حکومت و نحوه نگرش و برخورد حکومت با آزادی های اساسی از آن جمله است. (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۶۶)
احتمام جدی به دو عامل شورا و بیعت به عنوان مظاهر تکثر گرایی و مشارکت سیاسی در سازوکار تصمیم گیریهای کلیدی در اندیشههای سیاسی اسلامی حکایت از جایگاه والای امر مشارکت سیاسی و تعدیل قدرت فردی و تعمیم قدرت عمومی در دیدگاه اسلام دارد. یکی از مظاهر رفتار سیاسی حکومت اسلامی، نحوه تعامل با اقلیتهای مذهبی است که براساس دو اصل تسامح و عدالت استوار است و از ستم و تجاوز و بد رفتاری با آنان به شدت پرهیز شده است.
از دیدگاه آزادی در رفتار سیاسی موارد چون مسئولیت همگانی در قبال همدیگر مسلمانان، جلوگیری از پنهانکاری حق، سازوکارهای شورا و مشورت، امکان کثرتگرایی در تشکلهای سیاسی و احزاب، آزادی بیان را در جامعه اسلامی فراهم ساخته است.
۴. ۳. ۳. حوزه تشریع و قانون گزاری
سهل گیری در برابر سخت گیری، اصل تناسب میانگین ظرفیت انسانی اصل بازگشت به زندگی عادی (توبه) اینها اصول و قواعدی اند که اسلام برای ایجاد زمینه زندگی راحت برای شهروندانش در اصل متن مد نظر گرفته است. «فان معالعسر یسراً»
۴. ۳. علل عدم تساهل
یکی از مسائل که همواره چون سدی در مقابل تساهل قرار گرفته است روحیه بیگانه ستیزی و ترس از خارجی است. همچنان عامل دیگر وحدتگرایی و ترویج اندیشه یکسان سازی میباشد. موجودیت شرایط نا همنوا از اساسی ترین عنصر جوامع متمدن و دموکراتیک است. زیرا اساساً پیشرفتی که در جامعه بشری پدید آمده نتیجه نوعنی نا همنوایی دلیرانه بوده است. به جای مرعوب کردن افراد استثنایی باید آنان را تشویق کرد که رفتاری سوای رفتار تودههای عادی داشته باشند. در عصر حاضر نا همنوایی حرف امتناع از زانو زدن در برابر رسم و عادت، خوش خدمتی به شمار میآید.
گاهی چنین تصور میشود که پای بندی به تساهل به معنی فکر کردن اصول اعتقادی است اما باید یادآوری نمود که آنچه را تساهل دشمن میداند، جزم گرایی است نه اصول گرایی. بنابرین از علل که عدم تساهل را در جامعه اسلامی تقویت نموده است:
۱. برنتافتن مخالفت چه از جانب مردم نسبت به هم و چه از جانب دولت نسبت به مردم این مسئله یا به خاطر ارضای حس خود خواهی است یا به دلیل داشتن پروای منافع شخصی و خصوصی. در حال به میزانی که جامعه عقاید مخالف را تحمل میکند و به آن اجازه ظهور و بروز میدهد بریش سهمی از دموکراسی را در نظر میگیریم.
۲. تساهل موجب افزایش تنش و عامل هرج و مرج میشود.
۳. نداشتن روح تساهل و بردباری عشق به قدرت است.
۴. منشاء اختلاف مسلمانان پس از وفات پیامبر
۵. ظهور اختلافات فرقهای در اسلام: مثلاً فرقههای قدریه، جبریه، معتزله، اشاعره، مرجئه، خوارج، رافضیه، امامیه و غیره که برخی ها تا سرحد کفر و الحاد بر سر همدیگر میکوبیدند.
۶. تفاوت استنباطهای فقهی در فروع دین که در مذهب تسنن به تفکیک چهار مذهب و مذهب شیعه گردید.
۵. ۳. نقش عرفان در زدودن اختلافات
راما کریشنای هندو گفته است راه های که به خدا ختم میشود به تعداد مذاهب موجود است. عرفان اسلامی سنگ تمام را در مدارا و تساهل گذاشتند طوری که ابولحسن خرقانی میگوید: «اگر از ترکستان تا به در شام کسی را خاری در انگشت شود آن از آن من است. و هم چنان اگر از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است.» یا ملا صدرا که سعه فکری او تا حدی است که مشتمل بر همه آرا و مذاهب است. دست رد بر سینه احدی نزده و هیچ عقیده ای را از اصل انکار نکرده است. مولوی را باور بر آن است که همانطوری که قوام و دوام عالم طبیعت به تضاد بین اجزا و عناصر آن منوط است، اختلافات ظاهری قولی و فعلی در جامعه بشری نیز برای کسب منفعت و دفع ضرر امری طبیعی است و تکامل و پیشرفت جامعه بشری بدان بسته است. از دیدگاه عارف هیچ تفاوتی بین ادیان الهی وجود ندارد زیرا همه از یک منشاء واحد سرچشمه گرفته اند. مولوی میگوید:
فرق نتوان کرد نور هریکی
چون به نورش روی آری بی شکی
عینالقضات همدانی میگوید: «ای دوست اگر آنچه نصاری در دین عیسی دیدند تو نیز بینی، ترسا شوی و اگر آنچه جهودان در دین موسی دیدند تو نیز بینی، جهود شوی؛ بلکه آنچه بت پرستان دیدند در بت پرستی تو نیز بینی بت پرست شوی و هفتاد و دو مذهب جمله منازل راه خدا آمد. بنابرین اصول مکتبهای عرفانی برای رفع خصومتها را در این موارد میتوان خلاصه کرد: ۱. یکی بودن مقصد؛ ۲. احترام به نوع انسانی؛ ۳. رها شدن از تصرف من؛ ۴. تکیه بر عشق و حسن شهود؛ ۵. مدارا و گذشت و ۶. همزیستی مسالمت آمیز با اهل همه طریقتها.
فهرست منابع
۱. هیوود اندرو (۱۳۹۱): مفاهیم کلیدی در علم سیاست، مترجمان حسن سعید کلاهی و عباس کاردان، تهران انتشارات علمی و فرهنگی.
۲. نیکوبخت ناصر (۱۳۸۳): عرفان اسلامی، مکتب تسامح و تساهل، فصلنامه دانشکده سیاست و علوم انسانی شماره ۱۶ زمستان.
۳. فرزانهفر حسین (۱۳۸۳): تساهل و مدارا در اندیشههای سیاسی اسلام، فصلنامه مطالعات اسلامی.
۴. عبادیان محمود (۱۳۷۹): تساهل سیاسی در فلسفه قدیم و جدید، فصلنامه مفید شماره ۲۱.
۵. کامبانی کریستیان والا (۱۳۹۷): فلسفه سیاسی در جهان معاصر، ترجمه بزرگمهر تهران انتشارات هرمس.
۶. بشیریه حسین (۱۳۸۲): آموزش دانش سیاسی (مبانی علم سیاست نظری و تأسیسی) تهران انتشارات نگاه.
۷. رابرتسون دیوید (۱۳۷۵): فرهنگ سیاسی معاصر، کلید آشنایی با ایدئولوژیها و اصطلاحات پیچیده سیاسی، ترجمه عزیز کیاوند، تهران انتشارات البرز.
۸. بشیریه حسین (۱۳۸۰): جامعه شناسی سیاسی، نقش نیروهای اجتماعی در زندهگی سیاسی، تهران انتشارات نی.