بخش نخست
نویسنده: جاوید راحل دانشجوی دکتری تخصصی اندیشه سیاسی
تساهل یا مدارا از جمله مفاهیم بنیادی در ساختار جامعهای مدنی دولتهای مدرن و جامعه امروزی پذیرفته شده است. این مفهوم در کنار جامعهای مدنی زیر ساخت کشورداری و انسانگرایی اسلامی را با تفسیر میانه روانه شکل داده است و اوج مدارای اسلامی را میتوان در مکتب عرفان اسلامی که به اشتباه یک مکتب انزواگرایی پذیرفته شده است درک نمود. بنابرین تساهل در جامعه اسلامی با جامعه مدنی تعریف شده است و با توجه خود و دیگری صورت میبندد. جامعه مدنی اساساً جامعهای که در آن انسان بما هو انسان مورد عنایت است و آسایش زندگی با همی در گرو مروت با خود و مدارا با دیگری بازتاب یافته است.
کلید واژه: تساهل، جامعه مدنی، جامعه اسلامی، عرفان
۱. مفاهیم اساسی پیرامون چیستی تساهل
توانایی آگاهانه هر جامعه به تحمل عقایدی که با عرف عامه سازگار در نیاید، بیگمان نشانهای از اطمینان به درستی شیوه زندهگی خویش است. این توانایی که در نزد ما تساهل یا مدارا نامیده میشود، ربطی به اندازه پیشرفت مادی یا علمی جوامع ندارد و به صرف برخورداری آنها از آزادیهای سیاسی و حکومت ملی به دست نمیآید بلکه حاصل رشد وجدان اجتماعی و آگاهی افراد بر ضرورت عقلی آئین زندگیشان است. (امینی، ۱۳۹۵: ۱۰۹) تساهل بر حول این محور میچرخد که حقیقت معشوق نقاب به رخ در کشیدهای است که کسی نمیتواند توصیف گر تمام جمال و جلال و شکوهش باشد بلکه هرکسی به اندازه دید و امکان و توان و قابلیت و لیاقت خویش از او حکایتی میکند.
تساهل، یعنی مدارا، آمادگی داشتن برای قبول دیدگاهها یا اعمالی است که فرد آنها را نا مطلوب و ناسازگار میداند.» (هیود، ۱۳۹۱: ۱۷۴) تساهل عبارت است از احترام گذاشتن، به دیگری در اختلافی که با ما دارد. (امینی، ۱۳۹۵: ۳۱۵) مدارا به معنای وسیع کلمه عبارت از این است که هیچ کس را به خاطر عقایدش مادام که آن عقاید منشاء عملی جنایی نگردیده تنبیه نکنند. هرکسی از حقیقت به اندازه توان و لیاقت و قابلیت خویش حکایتی دارد.
تساهل و تسامح هردو از مصدر باب تفاعل هستند و تقریباً به یک معنی بکار رفته اند و آن آسانگیری، گذشت، اغماض، جوانمردی کردن و مخالف سختگیری و شدت در امورات و در اصطلاح به معنی برخورد مدارا جویانه و احترام آمیز با عقاید و اعتقادات دیگران و آسانگیری در احکام دینی است. (نیکوبخت، ۱۳۸۳: ۲۱۸) واژههای تساهل و تسامح معمولاً مترادف با یکدیگر بکار برده میشوند تسمُحَ ریشه تسامح به معنای بخشش و سخاوت، بلند نظری، آزادگی و آزاد منشی است، که نوعی بزرگواری و جوانمردی در آن نهفته است؛ و تسهُلَ ریشه تساهل به معنای سهل گرفتن، آسان گرفتن، به نرمی رفتار کردن، تحمل کردن، مجازی شمردن. روا داشتن، خود داری، چشم پوشی، سعه صدر و تحمل هرگونه عقیده مخالف میباشد. (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۵۷)
همچنان مفهوم دیگری که مشهور و معادل (Tolerance) رواداری است و روا داری (تسامح) و بر تافتن معتقدات غیر و دگر اندیشی و تحمل هر آنچیزی است که از نظر عقاید، رفتار، اخلاق یا دیگر ملاحظات نا پذیرفتنی مینماید. تحمل اقلیتهای اعتقادی، نظری، دینی از جانب دیگر جماعتهای اجتماعی، سیاسی، دینی یا از جانب حکومت بحث از روا داری به واقع تلویحاً بر معنای افتتاح گفتمان حق آزادی اعتقاد، آزادی وجدان در قلمرو سیاسی را به نبال دارد. (عبادیان، ۱۳۷۹) بنابرین تساهل این است که پیشاپیش انسان جهان بینی مانوی یعنی تقسیم جهان بر دو منطقه نور و ظلمت را از خود دور کند.
بنابرین تسامح پذیرش شکاکانه یا بزرگوارانه تمام عقاید نیست؛ بلکه رفتاری است مبتنی بر تائید حق نهادی مطلق دیگران تا به دلخواه خویش، بیاندیشند و اندیشه شان را بگویند و نیز دفاع از این حق برغم چگونگی عقاید آنان حتی اگر به نظر ما خطا باشد. آدمی باید نسبت به عقاید و اندیشههای دیگران سعه صدر نشان بدهد. در حقیقت تسامح یا آزادی بیان در پیوند بوده و با نادانی و فرایندهای آن میستیزد؛ به همین دلیل، تسامح، تحمل از روی آزادی و اختیار است و از موضوع قدرت صورت میگیرد. «به نقل از زرین کوب» (نیکوبخت، ۱۳۸۳: ۲۱۸)
تساهل بر دو حکم اخلاقی جداگانه بنا میشود: نخست تائید نکردن مزیت شکلی از رفتار یا رشتهای از باورها دوم امتناع عمدی برای تحمیل دیدگاههای شخصی یک فرد بر دیگران. (هیوود، ۱۳۹۱: ۱۷۵) به قول ولتر مدارای یک فرض خاص فلسفی نیست بلکه سیاست یک اصل است. مدارا جزو ذات فلسفه است و خوشاوندی دین و فلسفه را نشان میدهد. تساهل عبارت از احترام گذاشتن به دیگران در اختلاف که با ما دارد و مدارا (تساهل) به معنای وسی کلمه عبارت از این است که هیچ کس را به خاطر عقایدش مادام که آن عقاید منشاء عملی جنایی نگردد تنبیه نکنید. پیش فرضهای تساهل این است که: ۱. آنچه من دارم لزوماً بطور و مطلق خوب نیست؛ ۲. آنچه دیگران دارد لزوماً و بطور مطلق بد نیست؛ ۳. اگر هم آنچه دیگری دارد بد است، لزوماً نه با جدال که با جدل میتوان به آزمون گذاشته شود.
برتراند راسل معقتد است که ما انسانها گاهی چنان بر حقانیت یافتههای خویش پافشاری میکنیم که برایمان درهم کوبیدن آنچه را در نزد طرف مقابل بد تشخیص میدهیم اهمیتش بیش از بقاء نسل بشر است. و تساهل یعنی توانایی آگاهانه هر جامعه به تحمل عقایدی که با عرف عامه سازگار در نیاید بی گمان نشانهای از اطمینان به درستی زندگی خویش است؛ و حاصل رشد وجدان اجتماعی و آگاهی افراد بر ضرورت عقلی آئین زندگی شان.
چون جامعه یک هرم نیست که بصورت طبیعی سلسله مراتبی داشته باشد یک جامعه عبارت است از یک سیستم متشکل از نیروهای متضاد و متباعد که هر کی آنها دنبال منافع خود هستند. (کامبانی، ۱۳۹۷: ۳۸) مادامی که این بازی به صورت متعارف انجام میگیرد، یعنی نیروهای حاضر در صحنه میدانند که پرچمدار منافع متناقض گروههای نا متجانس هستند همین نیروها این را هم میدانند که با یکدیگر مدارا کنند، مصالحه و سازش نمایند و بر اجرای آن اصرار کنند. در چنین وضعی هیچ کس نمیتواند نه کاملاً خاطی باشد و نه کاملاً محق.
اگر در میان نیروهای حاضر در صحنه یک حزب دینی هم باشد دیری نمی انجامد که مذاکره و مصالحه مختص به بن بست میشود. در یک حزب دینی مدعی این نیست که منافع گروه معینی را نمایندگی میکند بلکه میگوید: «حقیقت مطلق را او در دست دارد. یعنی احزاب مذهبی به عنوان شرکای اجتماعی بازیگرانی هستند که به قواعد بازی احترام نمیگذارند. هدف اساسی احزاب دینی تقسیم قدرت نیست ضبط و توقیف قدرت است. (کامبانی، ۱۳۹۷: ۳۹) بنابرین نا بردباری یا عدم روا داری یعنی: انکار اختلاف، جستجوی خونبار یکدستی (یکسان سازی)، انکار هرگونه خود مختاری و تنوع عبارت از انکار مبادله؛ انکار همزیستی چون همزیستی اختلاف را از بین میبرد، عبارت است از مرگ اندیشه به نام یک اندیشه، خواه اعمال باشد و خواه پرداخته انسان و عبارت است از انکار شک که موجب غنای فکری میشود. انکار کشف و ابداع، زیرا کشف و ابداع بنای هر آنچه را خدشه ناپذیر میدانیم به لرزه در میآورد. و بلآخره انکار اصالت، زیرا که اصالت وجود یک سرمشق واحد را رد میکند. و انکار دموکراسی، زیرا دموکراسی به معنای آزادی مباحثه است و در اخیر انکار تنوع. و دلایل پذیرش تساهل توسعه جامعه دولت و فرد عبارت از:
۱. عقیده خود را از روی عقل و تفکر بر گیرند و به درستی آن ایمان داشته باشد.
۲. شکست و حیرت دستوری که انسان را به کاوش در آرای متعارض وا میدارد.
۳. سرشت و تربیت عرفان است که بهره مندان خود را بلند نظر و دریا دلی و فروتنی بار میآورد و از تعقیب بر کنارشان میدارد.
۱. ۱. تساهل در آئینه تاریخ
تک نگری یا برتری جویی نگرشی از گذشته در تاریخ بشریت وجود داشته است طوری که: در جامعه آتن بی حرمتی نسبت به خرافات و عقاید خرافی مجازات در پی داشت و منجر به عقوبت بزرگانی چون اناکساگوراس، پریکلیس، ارپیدیس و سقراط گردید. اما برخی از چهره های برجسته تاریخ دارای شخصیت های مداراگر و جاودانه ای چون کوروش کبیر بوده است که تاریخ آنرا فراموش نمیکند.
۱. ۱. ۱. مفهوم تساهل در جهان بینی اسلامی
تساهل و مدارا در تاریخ فرهنگ اسلامی درخشانترین حالت را سپری نمود. طوری که «مکتب اسلام و قرآن با دعوت به همزیستی مسالمت آمیز بر اساس آموزههای قرآنکریم از بدو ظهور با تبعیضات نژادی، قومی و طبقاتی و عصبیتهای کور و جاهلانه قشریگریهای فکری به مبارزه بر خاست و پیروان خویش را بر اساس اعتقاد به معبود یگانه با پیروان دیگر مکاتب و ادیان الهی به وحد و همزیستی مسالمت آمیز دعوت کرده است.» (نیکوبخت، ۱۳۸۳: ۲۱۹)
تساهل و مدارا به مفهوم اسلامی در دو معنا بکار رفته است: ۱. به معنی سهولت و سماحت شرع مقدم اسلامی که در مواردی از آن به نفی حرج از دین تعبیر شده است؛ ۲. به معنی یک فضیلت اخلاقی و شیوه رفتار و عمل که جایگاه ارزشی آن در فرهنگ اسلامی مورد توافق همگانی است. ریشه تساهل در مفهوم نخست به روایت معروف پیامبر بر میگردد که بر اساس آن شریعت اسلام را شریعت «سمحه» و «سهله» توصیف میکند. شریعت بدین معنی راه و رسم زندهگی و سرچشمه روابط بشری است و خداوند نخواسته است که دیندارانی در سختی و ضیق دینداری کنند.
۲. ۱. ۱. تساهل در سایر فرهنگها و جوامع
تساهل به معنای دوم نیز ناظر به پذیرش تکثر برداشتهای مختلف درون دینی و نحوه سلوک، پیروان ادیان دیگر است. بر این اساس تساهل و مدارای اسلامی از دو جنبه رفتارهای داخلی و رفتارهای بینالمللی میتواند مورد توجه قرار گیرد. (فرزانهفر، ۱۳۸۳: ۱۵۹) اما در فرهنگها و جوامع دیگر ما شاهد عدم اصل مدارا را به وفور شاهد هستیم مثلاً امپراطوری روم در برابر مسیحیان به شدت از سرکوب و فشار استفاده نمود و زمانی که مسیحیت قدرت را در اختیار گرفت این امر دنیا را دگرگون ساخت.
از آدرس قدرت مسیحیت طی قرون وسطی تمام اصول تساهل را زیرپای گذاشت و به اندازه فشار را بر دیگران آورد که منجر به ظهور پروتستانتیسم گردی و با ظهور پروتستانتیسم تساهل در جامعه غربی پایهگذاری گردید.
ژان بدن به عنوان پیشاهنگ تساهل به شمار میرود به قول او هیچ یک از ادیان نه یکسره حق است و نه یکسره باطل حقیقت مشترک میان همه آنها این است که خدای وجود دارد که خالق زمین و زمان است پس دولت نباید تحت لوای هیچ دینی برود و باید ساحه ادیان به مدارا رفتار کند. «ارزش و اهمیت روا داری در آستانه جامعه مدرن طرف توجه واقع شد. نخستین طرح فلسفی تساهل در نامه (در رواداری) نوشته جان لاک آمده است. (عبادیان، ۱۳۷۹ به تعبیر لاک: ذهن آدمی مانند لوح سفید است که از طریق حواس بارور میشود چون حواس متفاوت است دریافت حقیقت به همان اندازه متفاوت است طوری که مصداق آن در مثنوی مولانای بزرگ آمده است:
پیل اندر خانه ای تاریک بود
عرضه را آورده بودندش هنود
از نظر گه گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد این الف
چشم حس همچون کف دست است و بس
نیست کف را بر همه او دسترس
در کف هرکس اگر شمعی بودی
اختلاف از گفتشان بیرون شدی
لایب نیتس در مکاتبات خود علاوه بر تحمل متقابل به بررسی شکاف میان توریها و اصلاح طلبان پرداخته است. (عبادیان، ۱۳۷۹) و ولتر بر مخالفت با تعصب و نکوهش آن به سراغ دادههای تاریخی رفت و مردم آتن را مثال زد که در اصل مدارا به حدی توجه داشتند که برای خارجیان و بیگانگان پرستشگاههای ساخته بودند. بنابرین تاثیر ولتر بر اعلامیه حقوق بشر و شهروند در سال ۱۷۸۹ در فرانسه را نمیتوان نادیده گرفت.
امانوئیل کانت امر رواداری را در رابطه با مفهوم خود مختاری اراده انسان به عنوان اصل اخلاق اجتماعی، که به معنای اعلام آزادی انسان است به بررسی میگیرد، که گویا احترام بی قید و شرط نسبت به انسان است. (عبادیان، ۱۳۷۹) او باور دارد که طبیعت دو وسیله را برای جدا نگاهداشتن مردم از یکدیگر به کار گرفته است: تفاوتهای زبانی و مذهبی که هردو متغیر و دستآویز برای جنگ ایجاد میکنند.
طوری که در ممالک غربی از صدها سال پیش بر این حرف راه حلی را که سیاست برای تأمین استقلال خود پیدا کرده این بوده است که خودرا از حوزه نفوذ هرگونه کلیسای خاص دور نگهدارد و برای نیل به این هدف از یک طرف به کلیه کلیساها و معابد کلیه فرق و مذاهب، شأن و منزلت مشابهی داده است و از سوی دیگر به طریق واحد حق مداخله در امور مدنی و عمومی و سیاسی را از همه کلیساها گرفته است. از این دو راه حل (یا دو استراتیژی) یکی را به نام قدیم آن، تساهل و دیگری را که جدیدتر است عرفیگری یا جدای دین و دولت یا به قول عرب امروز علمانیت مینامند. (کامبانی، ۱۳۹۷: ۴۰)
جان استوارت میل یکی از چهرههای عمده اصل مدارا در آرزوی آن بود که زندگی و منش انسان از بیشترین حد تنوع برخوردار باشد و پل ریکور معتقد بود که فضای عمومی بر خط دو نوع خشونت قرار دارد. از جانب دولت و تسلط آن بر فضای عمومی و از سوی دیگر خشونتی که اعتقادات افراد با بار میآورد. و جان رالز در رواداری گونهای آزادی برابری در وجدان آدمی میبیند که حدود خود را دارا است، این محدودیت متناسب با رعایت برابری حقوق شهروندی است.
لیبرالها معمولاً تساهل را تضمین آزادی فردی و ابزار توسعه اجتماعی توصیه کرده اند. طوری که جان لاک تساهل را به خصوص در آزادی گزینش دین تعریف کرده است. جان استوارت میل تساهل را یکی از وجوه آزادی فردی در نظر میگیرد و اشاره میکند که هدف تساهل استقلال شخصی است که بحثها و استدلالات را رونق میدهد و بط روشنفکری و سلامت روانی جامعه را موجب میشود. (هیود، ۱۳۹۱: ۱۷۵)