نویسنده: حسیب فقیری
پرس ما این است که: چرا احساسات سرکوب شده انسان به عقده تبدیل میشود؟
باری احساسات سرکوب شده انسان ریشه در تراکم بی رویه مبغوضات دارد، زیرا زمانیکه عالیترین شور و شعف در ضمیر انسان با عرق خوشی همنوا میشود سرعت این هیجان به حدی زیاد میباشد که هر مانع همچون جمپای است، که موتر اشتیاق را به صوب تکر میکشاند. اینجا بحث مطالعه خواستها و تحلیل انواع خویها و سرشت هاست، که پیچیدهگیهای متلاطم دارند ماهیت خویها فرایند پر پیچ نیز دارند بغض را باید بتوان به عمقاش رخش راند در سکوی توجه به این پدیده زهر الود ماجراههای پر خلط و خبط و طولانی با استفاده از زور و زر و تزویر متصور میباشد. که افراد مختلف با ابزارهای سه گانه تذکر رفته به فرونشاندن احساسات دیگران و نهایتا سرکوب آنها میشتابند درون مایه این شتاب به قدری قوی است که احساس سرکوب شده را فورا به عقده مبدل میسازد.
بادرنظرداشت تحلیل فوق میتوان اذهان داشت، زمانیکه یکی با علایق ورزشی عرق، شور شعف و هیجان دارد دیگری با استراحتهای پیهم و بی رویه عادت کرده است در این بین تفکر ذاتگاهی و خواستگاهی هرکدام در تولد و فروکش نمودن احساسات انسانیشان نقش فزایندهای دارند، محیطهای اجتماعی و خانوادگی نیز نقش متحیرکنندهای همچنان دارند، به این اساس جادوی هماهنگی بین احساسات و عقدهها با توجه به میزان شناخت بغض به وجود میاید در واقع هسته مذاب سیاره شرافت اخلاق و رویههای دلسوزانه انسانیست که خویها وعادتها را مدیریت میکند که در به وجود امدن بغض و عقده بیشترین نقش را ایفا میکنند، منتهی احساسات زمانی سرکوب میشوند که خواستها تحقق نیابد و خواستها زمانی تحقق نمییابند که موانع مختلف باتوجه شرایط محیطی بمیان اید. درواقع تیر تلاش باید این باشد تا برعارضه عوام زده گی، سکون و تحجر داده شود؛ زیرا عمده ترین مرض ساری در خفت و خواب احساس و سرکوب آن، فرایند عوام زدهگی میباشد. اگر آدم هوشیار را هم واژه زبانهای منفی مردم شود و به القاب نا متعارف و زشت خوانده شود مسلما که رویه هوشیاری او را محیط بغرنج سادگی بخود میگیرد و رفته رفته احساسات نیم بند وی نیز سرکوب میشود و در نهایت منجر به تولد عقدهها در ضمیر وی میگردد.
با توجه به ادراکات متعالی از مزیت اخلاقی که هرم شرافت درآن از اصول اولیه است میتوان در فراخنای عدالت اجتماعی و خانوادگی میزان اخلاق انسانها را سنجش نمود در سوی دیگر خلق و ایجاد زمینههای احترام خوردی کلانی از یکطرف و حرمت به خواستهای درونی هر انسانی از سوی دیگر رویکرد و فرایند دیگری است که بستر جلوگیری از سرکوب را مهیا میسازد.
در سیاق تفسیر معنوی کرامت انسانی خط سرخ خداست «ولقد کرمنا بنی ادم» اینجا از جود سخاوت نیز میتوان اشاره داشت که شرافت و حیثیت انسانی را نیز با خود همراه میباشد. عقدهها بعضا ریشه در حس درندهگی احساسی انسان نیز دارند؛ که مولد آن ماهیت درنده جویی میباشد.
در این بین نگاه به انصاف و عدالت در رفتار جناحهای ارتباطی مهم است، زیرا عدالت درون مایه اصلی اخلاق است و اخلاق خلق باورها و تعریف برداشتهاست به محض خورد ریز سازی خصایل و رذایل میتوان به همه سرشتها احترام گذاشت و لوکه سرشتی بر خلاف میل شماست، روی همرفته با توجه به تذکر بالا گاهی ترس باعث خلق احساسات کتمانی در ضمیر میشود و در بعضی حالات هم غرور کاذب انسان، که فکر میکند محتوای مفهومی تمام عالم و خاتم را میداند و تفسیر که او از محور مفهوم زندگی دارد در فاز و سیاق سرشت او عالم حرکت کند. این رویه رفته رفته پای عقل را زنجیر میزند و انسان در هر دو بعد تذکر رفته از انسانهای اطراف و اکناف خویش بصورت گسسته و پیوسته عقده میگیرد و رویه دومی در واقع خردگرایی و فضل فروشی نیز نامیده میشوند این عقدهها در محتوای سخن و در واقعیت امر در سرشت و فطرت انسانها تافته و بافته میشوند و نهایتا شخص را به یک انسان مبغوض و عقده مند تمام عیار مبدل میسازد.
از این رو باید در روشهای زندگی با تدبیر اساس انسانی آب قناعت در امورات زندگی را بر آتش گیچی و درماندگی فکری فرو ریزیم و طغیان نا متعارف عقدهها و بغضها را مهار سازیم تا توانسته باشیم در نایاب ظرافت انسانی بدور از تحجر و ارتجاع به صلایت را بدست اوریم.
نتیجتا میتوان گفت اگر روابط انسان با محتوای کرامت، شرافت و اخلاق پایه گذاری گردد؛ هیچ احساس سرکوب نشده و نیازهای احترام و شفقت در خانواده و جامعه محک میباشد و این فرایند اصیل انسانی رویههای برابری را در جامعه ایجاد و هسته گذاری میکند و در نهایت باعث جلوگیری از بغض و عقده در محیط،های مختلف اجتماعی میگردد.