نویسنده: دکتر ذولعلی کمالی
طرح مسئله
پدیده طالبان از آغاز نابودی و فنا پذیری را در ذات خود حمل میکند. حکومت گروه طالب بر سیستم تک فردی و استبداد استوار است و هیچ گونه مکانیسم و طرح معقول تشکیلاتی مبتنی بر قوانین بوروکراسی در آن وجود ندارد. در این ساختار تشکیلاتی فعلی جایی برای مشارکت اقوام وجود ندارد. به نظرات و پیشنهادات و حقوق گروههای قومی و مذهبی اهمیتی قائل نیستند. کل قدرت در دست قندهاری ها و بعد شورای خوست است.
در این تحلیل به بررسی زمینههای فکری، کارکرد و ساختار این گروه در ابعاد جامعهشناختی و سیاسی پرداخته شده است.
گروه طالبان: راهبردها و عمل کرد فرهنگی
گروه طالبان از نظر فرهنگی از فرهنگ سنتی پشتونیزم نشات گرفته اما برای مشروعیت بخشیدن به آن وجهه اسلامی با برداشتهای خاص خود داده اند. این اقتباسها تازگی نداشته و ریشه در تاریخ اسلام در خراسان/افغانستان دارد.
پشتونیزم چیست؟
پشتونیزم ایدئولوژی سیاسی است که همچون شئونیزم، بر اساس مفکورهی «خود محور بینی» و «برتر بینی» قوم پشتون، استوار است. بر اساس این ایدئولوژی حق حاکمیت و حکمرانی کردن در خراسان/افغانستان صرفا به قوم پشتون تعلق دارد و اقوام دیگر مستحق مشارکت در امر تعیین سرنوشت خراسان/افغانستان را ندارند. این ایدهها محصول ترکیب برداشتهای دینی با گرایشهای مذهبی ناشی از باورهای سنتی، قومی و منطقهای در طول دورههای گذشته تا کنون بوده است، به حدی که تفکیک اعتقادات مذهبی با سنتی یا قومی، امری مشکل بلکه در بعضی مواقع محال میباشد. به این علت است که طالبان تمام باورهای خود را سنت اسلامی و شرعی دانسته و تمام مردم را ملزم به اجرای آن میدانند. به عبارتی دیگر طالبان همان ساختارهای فرهنگی و عشیرهای روستایی را به شهرها آوردند و اسم آن را شریعت اسلامی گذاشتند. به صورت کلی به لحاظ فرهنگی و اجتماعی طالبان برنامه و اهداف خاص تدوین شدهای ندارند و فقط برداشتهای خود از اسلام سنتی با سنتهای پشتونیزم را به عنوان شریعت محمدی قلمداد میکنند.
طالبان و مشارکت گروه های قومی _ مذهبی
1. تهدید و ارعاب برای تسلیم نمودن غیر پشتونها
طالبان همواره به نابودی رقبا و خلع سلاح آنها فکر میکردند و همینطور اعتقاد دارند که مناطق را از طریق جنگ مستقیم تصرف کردند و در این زمینه با هیچ گروهی تفاهم نکردند به جز با آمریکا. حتی زمانی که احمد مسعود به گروه مذاکره کننده طالبان اعلام میکند: که «من میتوانم با شما مردم را راضی کنم که جنگ راه حل نیست، مبنی بر اینکه شما بگوئید که دیدگاه تان در باره نظام آینده و انتخابات چیست و اراده مردم را بپذیرید؛» آنها میگویند: «فقط تو و نیروهای مقاومت بدون قید و شرط به ما تسلیم شوید و به دیگران هم کاری نداشته باش!« یعنی با این سیاست می خواهند از طریق جنگ و نظامی گری توان نظامی گروهای دیگر را از بین ببرند.
طالبان با گروههای قومی به ترتیب هزاره ، تاجیک و ازبیک بیشتر از دیگران تنش دارند و این تنش به نسبت مقاومت آنها در مقابل حکومت طالبان شدت و ضعف داشته است.
طالبان در دور دوم با شیعیان و هزارهها به جز دره صوف و حادثه مهدی برخورد خاصی نداشتند و مثل دیگر اقوام غیر پشتون برخورد میکنند. در دره صوف برخورد شدید انجام شد که علت آن هم نا رضایتی مهدی یکی از اعضای سابق انها بود.
طالبان با تاجیکها در کابل و شمال کابل به شدت و خصومت برخورد میکنند و علت آن هم مقاومت و نسبت قومی آنها با سران حکومت پیشین است.
چنانچه دور اول طالبان وکیل احمد متوکل در این زمینه مینویسد: «در طول این مدت (حضور طالبان در شمال کابل باغها و خانههای مسیر سرک قدیم که متعلق به مردم بود از طرف طالبان از بین برده شد.» (متوکل، ۶۹). در دور دوم حکومت طالبان نیز بسیاری از افراد این قوم زندانی و برخی از خانوادههای ناتوان در معرض کشتار و خشونت با وضع ناگواری به سر میبردند. این بی رحمی از طرف جامعه جهانی و فعالین اجتماعی مورد انتقاد قرار گرفته است.
طالبان با ازبیکها در دور اول به سه دلیل برخورد خشن داشتند. اول سابقه آنها در دوران جهاد و طرفداری از دولت کمونیستی و دوم برخوردی که دوستم در سالهای ۷۴ و ۷۵ در غورماچ و بالا مرغاب با پشتونهای محلی کرد. دلیل سوم پیمان شکنی ملک و شکست طالبان در تصرف اول مزار شریف در سال ۱۳۷۶ و کشتار اسرای آنها در دشت لیلی بود. در دور دوم به دو دلیل برخورد آنها با ازبیکها تغییر کرده است
۱ حضور جنگ جویان ازبیک خارجی در صفوف طالبان که مشوق ازبیکهای داخلی بوده و حلقه رابط میان طالبان پشتون و جنگ جویان ازبیک را تشکیل می دهند. دلیل دوم آوردن یک ازبیک در معاونیت ریاست الوزرا و حضور سمبولیک وی نیز تا حدودی باعث ترمیم روابط ازبیک ها با طالبان گردیده است.
اصولا دولتهای پشتون با غیر پشتونها به عنوان شهروند درجه دوم برخورد میکردند و طالبان هم گرچه به ظاهر شعار شان برابری و اسلام است اما به پشتونیزم بیشتر توجه نشان میدهند و طوری که دیده می شود حتی پشتونهای که قادر به تکلم زبان پشتو نبودند و نیستند اما با امدن طالبان با آنها ارتباط برقرار و مورد حمایت قرار گرفتند.
ارتباط قومی مذهبی گروه طالبان با پشتونها
عقاید گروه طالبان آمیزهای از برداشت سطحی آنها نسبت به شریعت اسلامی و اعتقادات، آداب و رسوم قومی و قبیلهای پشتون است. پشتونولی مجموعه قوانینی است که زندگی مناطق پشتون نشین را ساماندهی میکند و از اعتقادات و آداب و رسوم ویژه تشکیل می شود که مخصوص قوم پشتون است و گروه طالبان آن را سراسری نموده است.
۱. تک قطبی (پشتونیزه) شون حاکمیت گروه طالبان
طالبان تمام ساختارهای سیاسی و مناصب حکومتی را از پشتونها با اولویت دورانی و غلزایی سازماندهی کرده اند و برای دیگر اقوام سهمی را در دولت قائل نیستند.
عدم توجه به حقوق دیگر اقوام تاثیرات جدیتر و ویرانگر دارد که اصولا تمام شیرازههای بافت اجتماعی و فرهنگی مردم افغانستان را که متشکل از اقوام و ملیتهای مختلف تاجیک، ازبیک، هزاره و پشتون است را منهدم ساخته است.
پایگاه اجتماعی طالبان در بعد داخلی و خارجی
1. بعد داخلی ( اقوام)
گروه طالبان از لحاظ پایگاه قومی از قوم پشتون هستند که از لحاظ کمی یکی از اقوام خراسان/افعانستان است و از لحاظ سیاسی؛ صاحب قدرت و سابقه حکومت ۲۶۰ ساله هستند. قوم پشتون برخلاف اقوام دیگر خراسان/افغانستان ساختار قبیلهای و باورهای سنتی خود را حفظ نموده، به آن وفادار باقی مانده اند. این باورها به رفتار اجتماعی، مذهبی و سیاسی آنها سایه افکنده است.
در طول ۲۶۰ سال گذشته پشتونها با استفاده از قدرت سیاسی و حکومت قومی اقوام غیر پشتون را مقهور و محکوم سلطه خود نموده اند و حق حاکمیت را فقط از آن خود می دانسته و همین سلطه طلبی را امروزه گروه طالبان نیز سرمشق خود قرار داده اند و تنها راه نجات خراسان/افغانستان را حاکمیت بلامنازع بر اقوام غیر پشتون میدانند.
اقشار مختلف به خصوص سنتی و دینی به سبب مخالفت با خارجی و مخصوصا گروهای که از حکومت قبلی ناراضی بودند در این مرحله گرایش به گروه طالبان داشتند که بعد از سقوط دولت غنی این گرایش دیگر به گروه طالبان با انگیزه دینی و قومی وجود ندارد. ترکیب سیاسی گروه طالبان طوری که دیده می شود بر وحدت قومی و حکومت تک قومی با گرایشهای مختلف فکری، ناسیونالیسم پشتونی ( افغانی) افراطی، کمونیست، سلطنت طلب، صوفیگرایی و وهابی گری و... است و موتور محرکه این بافت قومیت پشتون است. قشر علمی پشتون هر چند عقاید متحجرانه آنها را قبول نکند ولی مایل است قدرت سیاسی در دست آنها باشد.
با توجه به اینکه طالبان بعد از تصرف مناطق امنیت را برقرار میکنند اما این امنیت در قبرستان زمینه کسب و کار و تجارت را برای همه فراهم نمیکند و اکثر اصناف آنها را مزاحم کار خود میبینند و به راحتی با آنها کنار نمیآیند و طوری که ملاحظه میشود علاوه از اخذ مالیات گزاف ۱۰ در صد در آمد به عنوان عشر و زکات به گروه طالبان پرداخته می شود.
۱. ۱. مدارس دینی؛ دارالتحفیظها و موسسههای خیریه …
با توجه به اینکه مدارس دینی و دارلحفاظها توسط ملاها و روحانیون اداره میشود و طالبان نیز اکثر مکاتب را به مدرسه و دارلحفاظ تبدیل نموده اند بیشترین نفوذ را در میان این قشر دارند و پایگاه اصلی نیروهای نظامی و ملکی آنها این مدارس میباشد.
۲. ۱. پایگاه جغرافیایی
پایگاه جغرافیایی گروه طالبان مناطق جنوبی تثبیت شدهاست. در شمال خراسان/افغانستان و مناطق مرکزی پذیرش مردمی منحصر به ناراضیان از دولت قبلی از هر قوم و قبیله، پشتونها و بعد ملاها و روحانیون می باشد.
طالبان در ساختار قدرت جدید تحت عنوان امارت اسلامی که برگرفته از همان «خلافت اسلامی» است که طرفداران دیوبندی آنها را ترویج میکنند پایبند هستند. این ساختار هم منشا دینی و هم منشا اقتدار سالاری قبیلهای دارد که با بافت جامعه قبیلهای هماهنگی دارد که از پشتون والی سر چشمه میگیرد. طالبان با ایجاد امارت اسلامی نه تنها یک الگوی جدید برای ساختار سیاسی ارایه نداد بلکه الگوی کهن عبدالرحمن را با پوشش اسلامی آن زنده نمود و سپس آن را بدون در نظر داشت شرایط زمان و نیازمندیهای امروزین جامعه خراسان/افغانستان بر مردم تحمیل کرد. ویلیام میلی در کتاب «افغانستان طالبان و سیاستهای جهانی» ساختار قدرت گروه طالبان را این گونه شرح میدهد:
مبنای قدرت ساختاری این جنبش توجه و تعالی است که به سنت دارد . لدا حضور با قدرتی در عرصه سیاست دارد. ایدئولوژی و استفاده از ابزار ترور با توجیهات ایدئولوژیک به این جنبش فرصت بقا داده است. توانمندی های نظامی و حمایت های مالی، فکری و تشکیلاتی خارجی نیز از مبانی قدرت این جنبش است (میلی، ۳۷_ ۳۰) در ساختار گروه طالب شورای عالی به ریاست هیبت الله که در استان قندهار مستقر است و در راس تصمیم گیری قرار دارد و اعضای شورا از دوستان و نزدیکان هیبت الله، مخابرات و حقانیها و عمدتا از پشتونهای درانی قندهار و اطراف خوست میباشند.
ادامه دارد…
فهرست منابع
1. احمد رشید، طالبان اسلام ، نفت و بازی بزرگجدید ، ترجمه اسدالله شفاهی ، تهران ۱۳۷۹
2. سرفراز، محمد جنبش طالبان از ظهور تا افول ، تهران ۱۳۹۰
3. متوکل، وکیل احمد ، افغانستان و طالبان ؛ ترجمه وحید مژده ، کابل میکند ۱۳۸۴
4. مژده، وحید افغانستان و پنج سال سلطه طالبان. کابل میوند ۱۳۸۱
5. موثقی، سید احمد؛ جنبش های اسلامی معاصر ، تهران سمت ۱۳۸۰.