(آمریکا در پی پیمانکار جدید به جای پیمانکار قدیم)
نویسنده: دکتر مانی فرهمند
طرح مسئله
این که داعش خطری برای کل جهان است تقریباً به یک امر مسلم مورد تحلیل تمام نهادهای پژوهشی و مراکز مطالعات استراتیژیک کشورها مبدل شده است و اما این که داعش چیست و داعش خراسان دنبال کدام اهدافی است؟ و کدام کشورها از این پروژه سود میبرد را فقط با مطالعه تحولات موجود خراسان/افغانستان میتوان تا حدی توضیح داد. اساساً داعش در خراسان/افغانستان کدام کشورها را تهدید میکند؟ دقیقاً واضح است که طالبان با ایران و روسیه سر و سرهای بیست ساله داشتند و برای آمریکا اعمال فشار و به خطر مواجه ساختن این دو کشور از مجرای طالبان هزینههای بیشتری همراه خواهد داشت چون کش و قوسهای مناسبات امارت گروه طالبان با این دو کشور اغلب خواست آمریکا را به کندی مواجه میسازد، بنا بر این کارت دوم آمریکا بروز و میدان دادن برادر تنی گروه طالبان یعنی داعش خواهد بود.
پروژه نا تمام گروه طالبان پس از فروپاشی موقت مدت بیست سال دیگر بهمنظور گستردهتر تجهیز و مورد حمایت قرار گرفت. که با از میان برداشتن مخالفان جدی گروه طالبان جمهوریت غنی فاز نخست توطئه فرو پاشانده شد و دنباله پروژه افغانیزه سازی دوباره با ابزار طالبانیسم سر قدرت آمد. سناریوی پسا گروه طالبان بدون شک داعش خراسان خواهد بود که آمریکا در صدد فربه ساختن این گروه ثانوی خواهد بود اما وقت آن نیز بر میگردد به زمانی که گروه طالبان وظیفه خانگی شان را درست انجام داده باشند. با ظهور و تقویت داعش پروژه وارد فاز سوم میشود. اما قبل از آن با غوغای فعالیت داعش در خراسان/افغانستان نخست به تطهیر گذشته طالبان پرداخته شده و سپس امارت طالبان فدای داعش خراسان خواهد شد. همانطور که رهبران پشتونیسم جمهوریت امروز در لباس طالبان ظاهر شدند نسخه بعدی رهبران ناراض گروه طالبان در قامت داعش خراسان ظاهر خواهند شد اما قبل از همه باید کلک همه را گروه طالبان کنده باشند.
در سال ۲۰۱۳ پس از اعلام موجودیت داعش در خاور میانه در خراسان/افغانستان نیز شاخه خراسان اعلان موجودیت کرد که در ساحات شرق قرار داشتند. با اعلام «خلافت» از سوی گروه «دولت اسلامی» یا داعش در سوریه و عراق، شماری از افراد در مناطق قبایلی بین خراسان/افغانستان و پاکستان نیز از اعلام خلافت توسط گروه داعش استقبال کردند و برخی از آنها با ابوبکرالبغدادی به عنوان خلیفۀ مسلمین «بیعت» کردند. مهمترین این افراد، عبدالرحیم مسلمدوست و شاهدالله شاهد سخنگوی پیشین گروه طالبان پاکستانی بودند.
پیدایش و نقش آفرینی داعش خراسان
در اواخر سپتامبر ۲۰۱۴ گروه داعش که در اوج قدرت خود به سر میبرد، نمایندگانی را به صورت مخفی به کشور پاکستان فرستاد. نمایندگان پس از چند ماه مذاکره با روسای قبایل محلی و رهبران گروههای شورشی پاکستان، به نتیجه نهایی رسیدند و پس از تبلیغات گسترده، این گروه با نام دولت اسلامی عراق و شام-خراسان کار خود را آغاز کرد. اولین اقدامات رهبران این گروه، پخش کردن صفحات تبلیغاتی، پرچم و جزوههای آموزشی با هدف گسترش ایدئولوژی گروه داعش بود. این جزوهها علاوه بر آموزشهای جدید نظامی، پیکارجویان محلی را به تبعیت از ابوبکر البغدادی تشویق میکرد. داعش خراسان بخشی از یک جغرافیای سرزمین موعود خلافت اسلامی در قرن بیست و یکم است که به عنوان شاخهای منطقهای دولت شام و عراق در شرق سرزمین موعود قرار دارد. رویکرد داعش خراسان مبتنی بر قرائت سلفی ضد مذهب حنفی بوده و همواره در صدد باز تفسیر اسلامگرایی رادیکال میباشد. اما در حقیقت این گروه شاخه پیوندی بود که در کهنه درخت تحریک گروه طالبان با توجه به ظرفیت قرائت تند و مذهبی از اسلام سیاسی در دو دهه گذشته رشد یافت و از ریشههای بومی قومی و مذهبی طالبانیسم تغذیه شد.
از آنجا که داعش خراسان مانند شاخههای برادر خود (گروه طالبان) در مناطق دیگر، به دنبال بیثبات کردن و سرنگونی حکومتهای موجود در منطقه تاریخی خراسان بزرگ است تا یک خلافت تحت حاکمیت بنیادگرایی اسلامی ایجاد کند. اما داعیه گستردهتری را نسبت به گروه طالبان دنبال مینماید این گروه به دم دستترین هدفهای که کشتار شیعیان، هدف قرار دادن طالبان تندرو حنفی مذهب در خراسان/افغانستان و بمگزاری و حمله انتحاری و کشتار مردم در ایران، روسیه و داخل خراسان/افغانستان نقش شان را بر جسته ساخته اند.
اگر به ریشههای اصلی داعش توجه عمیقتری شود این شبکه توسط آمریکا ساخته و پرداخته شده است. برای نخستین بار این حرف را دونالد ترامپ زمانی که نامزد انتخابات ریاست جمهوری بود ابراز داشت که داعش ساخته و پرداخته بارک اوباما و هیلاری کلنتن است. همچنان در افشاگریهای ادوارد اسنودن، پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی آمریکا، علیه دستگاههای اطلاعاتی این کشور، در اینباره آمده است: «سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی در شکلگیری داعش نقش داشتند و در عملیاتی با نام لانهی زنبور، گروه داعش را تشکیل دادند.» وی طبق اسناد فاششده معتقد است گروه داعش برای حمایت از رژیم صهیونیستی تشکیل شده است و هدف عملیات «لانهی زنبور» تشکیل گروهی با شعارهای اسلامی است که تندروها را از سراسر جهان جذب کند و براساس اندیشههای تکفیری، سلاح خود را بهسوی کشورهای مخالف موجودیت رژیم صهیونیستی نشانه بگیرد.
اگر به تاریخ روابط امریکا با گروههای اسلامگرا نگریسته شود این کشور همواره دو گروه را همزمان مورد حمایت قرار داده است طوری که همیشه گروه اصلی در کارزار بسر میبرد و در عقب آن گروه دیگری با رویکرد تندروانهتر با توجه به زمانمند بودن پروژه مورد هدف قرار داشته است. مثلاً زمانی که مجاهدین افغان در برابر شوروی میرزمیدند آمریکا در صدد ساختن گروه طالبان بر آمد و اکنون نیز طلبان سرمست قدرت و در اوج سعادت پرواز دارند اما کم کم آمد آمد داعش بر سر زبانهاست، در حقیقت داعش هم برای فشار منطقهیی یک ضرورت است و هم برای از صحنه بدر ساختن طلبان که دیگر تاریخ مصرف شان گذشته باشد.
داعش یا نسخه جایگزین طالب
طوری که واضح است گروه طالبان در اثر توافقات پنهان و آشکار دوامدار بلآخره منجر به توافقنامه خروج نیروهای امریکائی از خراسان/افغانستان و تسلیم دهی خراسان/افغانستان به طالبان در ازای گروه نیابتی برای منافع آمریکا در دوحه قطر به تاریخ ۲۲ فوریه ۲۰۱۹ گردید که پس از دو سال این گروه را به خراسان/افغانستان مسلط ساخت. گذشته از کانون توطئه داخل ارگ نظام جمهوریت و تبارگرایی دستگاه حاکم که عملاً این تسلیم دهی را از درون مدیریت میکرد.
گرچه از همان ابتدایی دستیابی گروه طالبان بر خراسان/ افغانستان مشخص بود که این گروه حاکمیت موقت و گزاری را پایه گذاری نموده اند و پس از اتمام پیمانکاری شان باید جای شان را به گروههای تازه دم و با ایدئولوژی گیرا تری میان تندروان اسلامگرای منطقه (خراسان بزرگ) بدهند بدین لحاظ پس از دو سال و نیم از حاکمیت قومی مذهبی طالب بر خراسان/افغانستان بلآخره به مرحلهای رسیده است که ناتوانی طالبان بر کنترل و مدیریت اوضاع آشکار تر شود.
آنطور که معلوم است گروه طالبان نتوانستند و نمیتوانند از انبوه ابزار جنگی رها شده آمریکا و کمکهای مالی هفتهوار آمریکا برای اهداف مشترک که دستیابی و کنترل منطقه است استفاده ببرند و نقش آنچنانی که باید بازی میکردند را ندارند لذا میدان کم کم برای رقیب جوانش باز میشود. این که داعش این همه توانایی را از کجا به دست آورده است؟ و چگونه میتواند نفر گیری کند؟ و برخی اهدافی را نشانه گیری کند پرسشهای است که کم و بیش استخبارات منطقه از آن کم و بیش مطلع اند ولی آنچه در داخل خراسان/افغانستان به سود این گروه در جریان است ممکن کمتر در پارامترهای کشورهای ذیدخل در جریان باشد. در این جا به نکات مهمی اشاره مینمائیم که نشان دهنده تبعات گسترده توافقات یک کشور بزرگ و یک گروه تروریستی به نام طالب میباشد. امریکا با این توافقنامه به نتایج ملموسی دست یافت که در اینجا بر سه مورد ملموس آن توجه شده است:
- تبدیل ساختن گروه طالبان از یک دشمن بالفعل به یک پیمانکار که بتواند راه را برای اهداف تضعیف روسیه، ایران، چین و گروههای نیابتی این کشورها باز کند.
- درگیر شدن کشورهای منطقه در دو جبهه کاملاً متضاد که برای روسیه قضیه اوکراین، برای چین مسئله تایوان و گروههای افراطی اویغور و برای ایران چالش داخلی (زن، زندگی، آزادی) و مشکل حماس و اسرائیل از یکطرف و رشد روز افزون داعش خراسان برای هر سه کشور در دامان طالبان پرورش یافت. اما هرسه کشور مجبور به تعامل ناخواسته و همسو با اهداف امریکا با گروه طالبان شده اند.
- تضعیف مرحله به مرحله طالبان (حداقل اکنون خیلی واضح نیست اما نشانههای بیماری فروپاشی در سیمای امارت طالبانیسم به چشم میخورد) برای آغاز فاز دوم پروژه نا امن سازی آسیای میانه و منطقه خاور میانه برای اهداف بعدی که با روی کار آمدن دو سال قبل طالبان آغاز گردید و اکنون وارد مرحله جدیتر بعدی شده است.
در داخل خراسان/افغانستان گروههای قومی طالبان به جای ایجاد حکومتی که مورد پذیرش حداقل همه طالبان که متعلق به گروههای قومی دیگر باشند و همچنان تفاوت دیدگاههای درون گروهی طالبان زمینههای این تضعیف را فراهم ساخته اند. بدین لحاظ میتوان گفت که ناراضیان طالبان غیر افغان/پشتون به جای تمکین به امارت قومی مذهبی افغانی/پشتونوالی با دایره قدرت کندهار به سمت داعش خراسان که داعیه فراتر قومی دارد روز افزون است. نمونههای آن ازدیاد حملات داعش به اهدافی در کندهار، کابل و سایر استانها است و تازهترین مورد آن نیز احتمال حمله انتحاری به جان ملا هیبتالله آخند زاده رهبر همیشه پنهان این گروه در کندهار که منجر به حصار کشی دور مسجد عیدگاه استان کندهار شده است.
شکل گیری جزایر قدرت و تقسیم میانگروهی طالبان به چندین شاخه در کنار دو شاخه اصلی خوست و کندهار رو به افزایش است و همواره اشارههای نارضایتی به چنین جزایر قدرت میانگروهی توسط برخی از چهرههای شاخص این گروه نظیر شیرعباس استانکزی معین وزارت خارجه این گروه و برخی از خطیبان متعلق به این گروه شنیده میشود که از آینده نا معلوم امارت طالبانیسم هوشدار میدهند.
مزید بر این ملاهای سنتی حنفی مذهب غیر افغان/پشتون که داعیه تطبیق شریعت اسلامی را در سایه پرچم حکومت دینی داشتند و برخی از چهرههای سکولار افغان/پشتون که در اوایل استقرار شان در کابل حامی این گروه بودند را به منتقدان جدی سیاستهای تندروانهشان مبدل ساخته است که همواره با سرکوب و زندانی و حتی کشته شدن منجر شده است.
آمریکا با پولی که هفته وار در اختیار این گروه قرار میدهد باعث شده است که ۱. فساد اقتصادی و سوء استفادههای اداری در دستگاه نظام افزایش یابد و ۲. بی اعتمادی و بی باوری را در میان صفوف خودی طالبان افزایش دهد و ازین ناحیه برخی که خیال دستیابی به حکومت ایدهال اسلامی را داشتند با نگاه به چرخه فساد اداری و اخلاقی در اسلامیترین حکومت مایه پشیمانی شده است.
گزوه طالبان با توجه به سابقه قومگرایی و بدنام شان توفیق زیادی در گسترش شان در شمال نداشتند. اما درین خصوص آماده سازی افکار افراطی را در میان جوانان حزب تحریر به عهده داشت که دها هزار جوان دانش آموز و دانشجو را آماده ساختند. طوری که دیده میشود پس از تسلط طالبان بر خراسان/افغانستان نخستین گروه که از طالبان بیعت کردند اعضا حزب تحریر بودند.
نتیجهگیری: این که داعش پروژه دم دست امریکا است و از آن برای مهار جغرافیای گستردهای خراسان قدیم و حوزه آسیای مرکزی، خاور میانه و همچنین تهدید روسیه و چین استفاده مینماید جای هیچ شک و تردیدی نیست و تا زمانی که گروه طالبان با شکاف بیشتر داخلی مواجه نشده و یا نیروهای مردمی ضد طالبان چون جبهه مقاومت و همچنان جنبشهای زنان بر این گروه چیره نشده باشند از خطر داعش در داخل افغانستان پرده برداری نخواهد کرد و هر زمانی که پیمانکار نخست ایشان قابل بهره برداری است استفاده خواهد شد اما قطعاً داعش بدیل نا میمونی برای طالبان خواهد بود.